مجله اینترنتی دخت ایران
برای ذخیره کردن این صفحه روی آیکون پایین کلیک کنید
خانوم جلسه‌ای‌ها!
یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
سال سوم - شماره چهاردهم
یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
شناسنامه شماره چهاردهم
سردبیر: حمیدرضا غلامزاده
مدیر داخلی: سارا خاتمی

همکاران این شماره:
رسول آذرگون
رضا احسان‌پور
زهرا باقری
لیلا حیدری
فریبا خانی
علیرضا شاطری
زهرا فرجی
عطیه قهرمان‌زاده
راضیه مس‌فروش
سمیه ملاتبار
حسن میثمی
سوده یگانه

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
جلسات زنانه... خوب، بد، زشت!
نوشتن از مسائل مذهبی در شرایط کنونی جامعه واقعا کار دشواری است! چرا که مردم ما عادت به نگاه دو گزینه‌ای «کاملا خوب یا کاملا بد» دارند، اما مباحث مربوط به امور دینی و مذهبی، از آن دست مطالبی هستند که به شدت باید از نگاه «صفر و یکی» یا «سیاه و سفید» به آنها پرهیز کرد. در مسایل دینی لازم است که با نگاهی جامع و مانع تمامی جوانب را ارزیابی نمود و بعد نتیجه‌گیری کرد که آن مقوله چقدر درست است و چقدر خطا در آن وارد شده است.
موضوع «خانوم جلسه‌ای‌ها» و جلسات زنانه که غالبا در منازل تشکیل می‌شوند هم از این دست هستند. بنابر این ما در این شماره سعی کرده‌ایم جوانب مختلف این سوژه را بررسی کنیم و با شما در میان بگذاریم. جلسات زنانه سالهای زیادی است که در منازل، مساجد یا حسینیه‌ها برقرار می‌شده‌اند؛ اما در طی این سالیان آسیبهای زیادی به این مراسم صدمه زده است. در گذشته، محوریت این مراسم حول مساجد و افراد منتسب به مساجد بود. از دوران کودکی خاطرم هست که زنان همسایه برای این مراسم بیشتر در مسجد دور هم جمع می‌شدند؛ البته هر از چند گاهی، همان گروه و با همان هویت منتسب به مسجد، در منزل هر یک از همسایگان هم برنامه داشتند.
اما این مراسم بدون نظارت و کمک از مساجد به منازل منتقل شد، بدون آنکه آن هویت و افراد منتسب به مساجد و نهادهای معتبر مذهبی نیز آن را همراهی کنند... بنابر این کالبدی ماند بدون روح! کم کم چهره‌های جدیدی که حرفهای «قشنگی» می‌زدند وارد این عرصه شدند؛ و چه بسیار خانمهای بانی این مراسم که به صرف ظاهر زیبا، و بدون توجه به عمق و محتوا، برای جذب مخاطب بیشتر به این افراد اقبال نشان دادند.
البته «خانوم جلسه‌ای‌ها»ی اصیل قدیمی همچنان به کار خود ادامه دادند، اما به طور کلی می‌شود آنها را در دو دسته تقسیم کرد: دسته اول آنهایی بودند که به روش سنتی و اندوخته ثابت خود اکتفا کردند و در نتیجه کم کم مخاطب (جوان) خود را از دست دادند. مخاطبی که حرفهای نو می‌خواست به سمت دیگری حرکت کرد.
دسته دوم کسانی بودند که به تدریج با مطلوبات و خواسته‌های جامعه پیش رفتند و با افزایش دانش خود، زبان روز مخاطب را هم پیدا کردند و جایگاه خود را حتی محکم‌تر از قبل کردند. بخشی از مخاطبانی که حرفهای جدیدی می‌خواستند به این سمت گرایش پیدا کردند.
اما بسیاری از این مخاطبان که دانش و بصیرت چندانی در تشخیص سره و ناسره نداشتند، گرفتار همان حرفهای «قشنگ» کسانی شدند که یا به دنبال کسب درآمد بودند، یا به دنبال ترویج افکار انحرافی. البته وقتی می‌گوئیم افکار انحرافی، فکر نکنید این افکار، تفکرات شاخ و دم داری است که روی پیشانی‌اش نوشته شده باشد «منحرف»... نه! همانطور که دوست عزیز ما در این مطلب نوشته است، کسانی که به دنبال ارائه تفکرات ساختگی هستند، از همان بدیهیات دین اسلام شروع می‌کنند و به تدریج و خیلی نامحسوس به بیراهه تغییر جهت می‌دهند؛ وگرنه چه کسی حاضر می‌شود در بیابانهای اطراف کرج به زیارت خانه خدا و سعی صفا و مروه برود؟! اگر به شما بگویند امام سیزدهمی ظهور کرده، در حد شوخی از کنارش می‌گذرید، ولی بودند افرادی که به مدعی این حرف پوچ ایمان آوردند و فدایی او شدند!
نیاز معنوی فطری مردم و تشنگی آنها برای معارف معنوی از یکسو، و سادگی و کم‌اندیشگی مردم از سوی دیگر، باعث شده است تا فرصت‌طلبان زیادی به فکر سودجویی بیافتند. در آمریکا فردی مدعی می‌شود نم زیر یک پل شمایل حضرت مریم مقدس(س) است و از مردم برای زیارت آن پول می‌گیرد؛ در حوالی شهرک غرب تهران نیز فردی مدعی می‌شود نم دیوار یک سرویس بهداشتی تمثال حضرت ابالفضل(ع) است و از مردم سودجویی می‌کند!
هر چند همه عقاید ناصحیح اینقدر انحرافی نیستند. وجه دیگری از دینداری ناسالم که از طریق جلسات خانگی ترویج می‌شود آنهایی است که چیزی اضافه بر مبانی دین اسلام را نمی‌گویند، اما مبانی اسلام را هم به طور کامل نمی‌گویند و به تعبیر قرآن «یومنون ببعض...»! از آنجایی که این افراد معمولا وجوه آسان دین را ارائه می‌دهند، طبیعتا با اقبال خوبی مواجه می‌شوند؛ چرا که هم طبع معنویت‌طلبی افراد را پاسخ می‌دهند و هم طبع راحت‌طلبی آنها را.
به هر ترتیب، به نظر می‌رسد مهمترین اقدام برای ساماندهی این مراسم دمیدن مجدد آن روح مفقوده به کالبد آن است. اگر این برنامه‌ها با نهادهای معتبر و مطمئن دینی مانند مساجد، حوزه‌های علمیه و... پیوند بخورند، نه تنها از آسیب آنها کاسته خواهد شد، بلکه پایگاه مستحکمی را برای فرهنگ‌سازی و ایجاد تغییرات سازنده در جامعه به دست خواهد داد. امیدواریم نهادهای فرهنگی و مذهبی، دست از خمودگی و انفعال خود بردارند و با تکیه بر پایگاه و تجربه «خانوم جلسه‌ای‌ها»ی معتبر و معتمد، برای ساماندهی این مراسم اقدام نمایند.

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
زیرِ آسمان همین شهر
حوالی سیزده آبان، در یكی از كوچه‌ها كه میان نوسازی‌های امروز، دچار تغییرات ظاهری ناهنجاری شده، پرچمی مشكی بر سردرِ خانه‌ای آویزان است. خانم منصوری در این محل آنقدر كه شهرت دارد، پیشینه كاری ندارد. اما همه شیفته سخنانش هستند. همراه یكی دو خانم وارد می‌شوم. مثل كسی هستم كه از فضا آمده باشد. همه چادرمشكی بر سر دارند و من نه. نگاه چپ‌چپ زن‌ها را ندیده می‌گیرم و جایی همان نزدیك در ورودی می‌نشینم.
خانم منصوری مسن است. در حالیكه همه خانم‌ها روی زمین نشسته‌اند. او روی صندلی شاهانه‌ای لم داده و روسری سفیدی بر سر دارد و با صدایی رسا مشغول تهدید خانم‌های حاضر است. گاهی از گناه می‌گوید و گاهی از ماجراهای سیاسی این روزها و گاهی هم از رفتار خانم‌ها با شوهران و فرزندان‌شان. گیج می‌شوم. نمی‌دانم بالاخره محور بحث چیست. انتظار داشتم جلسه مربوط به تفسیر قرآن باشد. بیرون می‌نشینم و منتظر می‌شوم.
جلسه كه تمام می‌شود، با یكی دو خانم حرف می‌زنم. اولی كه مسن است، به حرفم می‌خندد. پرسیده‌ام آیا برای حضورش در جلسه این خانم تحقیق هم كرده است؟ می‌داند او چقدر سواد دارد یا كجا آموزش دیده و یا اجازه دارد جلسه برپا كند؟ اصلاً برای چه به آنجا آمده و در این جلسات چه چیزی یاد می‌گیرد؟ چندتای دیگری هم با چشم‌غره و طعنه و كنایه از كنارم می‌گذرند. خانمی كه كفش‌هایش را پیدا نمی‌كند از من كمك می‌خواهد. كفشش را می‌دهم. او هم پاسخ درستی ندارد كه بدهد. اما خوب می‌داند چطور با كسی مثل من طرف شود. چون بلافاصله نگاهی به سراپایم می‌كند و می‌گوید: «تو وقتی مانتو روسری سرت كردی، حواست بود قرآن گفته چادرمشكی حجاب كامل است؟!» با اینكه جواب خوبی دارم بدهم، اما رویم كم می‌شود. لحن زن قاطع‌تر از اینهاست که قبول کند در قرآن حرفی از چادر مشکی زده نشده است.



هنوز تلاش می‌كنم خانم‌ها را به حرف وادارم كه صاحبخانه خبردار می‌شود. توضیح می‌دهم برای تهیه گزارش آمده‌ام. می‌گوید همین مانده بود از جلسات قرآن زن‌ها هم گزارش بنویسند! من البته نمی‌دانم اشكالش چیست. پای خود خانم منصوری هم به ماجرا باز می‌شود. دارد روسری سفید را با مشكی عوض می‌كند. برایش می‌گویند من كه هستم و چرا آمده‌ام. نگاهی به من می‌اندازد كه معنی‌اش را نمی‌فهمم. بعد در حالیكه روسری سفید را داخل كیف دستی‌اش جا می‌دهد به خانم‌ها تاكید می‌كند پاسخ مهمان را با روی خوش بدهند. از اینكه مرا مهمان می‌داند خدا را شكر می‌كنم.
كسی كنجكاو نیست بداند این خانم چطور گرداننده جلسه شده، اما همه از اینكه جلسات برپا می‌شوند خشنودند. نه فقط برای اینكه شاید راهی باشد تا از فضای كار در خانه و رسیدگی به امور فرزند و همسر فارغ شوند، بلكه در این فضا احساس می‌كنند به بهشت خدا نزدیك‌ترند و بندگی را بیشتر می‌فهمند. یك خانمی اعتراف می‌كند: «شوهرم خبر ندارد كجا می‌آیم. اوایل اجازه می‌گرفتم، بعد دیدم به كوچكترین بهانه‌ها جلوی آمدنم را می‌گیرد، نگفتم. از خانم منصوری هم پرسیدم، گفت اشكالی ندارد. چون جایی نمی‌روم كه گناه در آن باشد. حلال است و اجازه شوهر نمی‌خواهد.» من اصرار دارم در اسلام آمده زن حتی بدون اجازه شوهر حق ندارد مسلمان شود، خانم منصوری دخالت می‌كند كه: «قوانین اسلام در زمان جاری‌اند و بنابر دوره و زمانه تا حدی بالا و پایین می‌شوند.» پاسخ خانم منصوری هوشمندانه است، اما قانعم نمی‌كند. خودش هم به آنچه گفته مطمئن نیست. وسوسه می‌شوم با خودش وارد بحث شوم.
می‌گوید كارشناس فلسفه اسلامی است و خیالم راحت باشد كه اجازه برگزاری جلسه هم دارد. اما نه نام دانشگاه را می‌گوید و نه نام دفتری كه اجازه جلسه داده است. سوالات مرا یكی یكی گوش می‌دهد و در نهایت فقط یك پاسخ می‌دهد: «مگر قرآن با قرآن فرق می‌كند؟ در همه یك چیز نوشته شده و هر خانمی هم در جلسه‌اش همان را از رو می‌خواند و فارسی‌اش را هم كمی با آب و تاب بیشتر می‌گوید كه مردم عادی بفهمند. شما هم به جای كنكاش در موضوعی به این سادگی، بروید آمار دربیاورید ببینید همین جلسات امثال من اگر نبود، شیوع افسردگی در زن‌های خانه‌دار تا چه حد افزایش می‌یافت.» بعد هم بدون آنكه بگوید این موضوع چه ربطی به یك مبلغ مذهبی دارد، راهش را می‌كشد و می‌رود.
می‌روم سراغ صاحبخانه كه خانم منصوری را برای جلسه دعوت كرده است. می‌گوید چندباری در جلساتش حضور داشته و حس كرده حرفش به دل می‌نشیند. به همین سادگی. حتی در مورد بی‌سوادی احتمالی خانم منصوری هم بی‌تفاوت است. می‌گوید خودش كلی آدم تحصیلكرده می‌شناسد كه بویی از خدا نبرده‌اند!
 تقریباً هیچكس در این محل از جلساتی كه در آن از موسیقی و به خصوص ساز دف نیز استفاده می‌شود تا ذكر خدا بهتر و عمیق‌تر به دل بنشیند(!)، چیزی نشنیده است. كسی درستی یا نادرستی‌اش را نمی‌داند. اما آنچه در این محل بیش از هرجای دیگر شهر دیده می‌شود تشكیل جلسات زنانه با حضور سخنران یا روضه‌خوان مرد است. اكثریت خانم‌های حاضر معتقدند روضه‌خوانی مردها دلنشین‌تر و سوزناك‌تر است، اما خوبی خانم‌های جلسه‌ای این است كه می‌شود ساده‌تر مسائل و مشكلات فقهی را با آنها مطرح كرد. 
در شرق تهران هم تا حدودی همین داستان تكرار می‌شود. این بار با احتیاط و دقت بیشتری وارد عمل شده‌ام. خانم‌ها دیگر موضع ندارند. راحت می‌شود با همه وارد بحث شد. در این جلسه هم چند خانمی هستند كه بدون اطلاع شوهرانشان آنجا حضور دارند. «قرآن یاد گرفتن از واجبات است. خانم سراج می‌گوید برای واجبات نیازی به اجازه و رضایت همسر نیست.» اما جلسه خانم سراج دیگر تشكیل نمی‌شود. ایشان به سوریه نقل مكان كرده‌اند. حالا خانمی جوان به نام محمودزاده جلسه را می‌گرداند كه خودش هم روضه‌خوانی می‌كند. همه می‌دانند او پامنبری خانم سراج بوده و لیاقت آن را دارد كه جای او بنشیند. مزیت دیگر او آن است كه قیمت تعیین نمی‌كند و دعوت كننده‌ها هر مقدار كه دلشان خواست برای حضور وی در جلسه می‌دهند.
خانم محمودزاده درس حوزوی می‌خواند. صدای خوبی هم دارد. خودش را دست بالا نمی‌گیرد، اما شك ندارد بدون داشتن اجازه هم می‌تواند بر منبر برود. با چنان اعتماد به نفسی حرف می‌زند كه مجبور می‌شوم شكل مطرح شدن بحث را عوض كنم. این بار با من همراه می‌شود. به نظر او هم مخاطب لازم است درباره سخنرانی كه برایش حرف می‌زند آگاهی داشته باشد. حالا كمی اشتراك پیدا كرده‌ایم. بنابراین می‌فهمم او بین مخاطب بالا و پایین و كوچك و بزرگ فرق نمی‌گذارد. برایش مهم نیست اگر كسی از جلسه رانده شود، به هرحال حقیقت اسلام را می‌گوید. مطرح شدن مسایل اجتماعی- سیاسی را در جلسه جایز ندانسته و آنها را موانعی برای دور شدن از خدا می‌داند. در حالیكه این جلسات برای نزدیكی به خدا و یاد كردن از او تشكیل می‌شوند.
در این منطقه تقریباً همه یك بار در جلساتی كه دف می‌زده‌اند حضور داشته‌اند. عده‌ای آن را به كل رد كرده و گناه می‌دانند. عده‌ای اشكالی در صدا زدن نام خدا همراه با نواختن دف نمی‌بینند. عده‌ای هم موافق تشكیل این جلساتند، به این دلیل كه جوان‌ها را بیشتر به سمت مذهب جذب می‌كند. موفق نمی‌شوم در یكی از این جلسات حاضر شوم.
«شما بگرد در كتاب خدا، جایی را پیدا كن كه در آن نوشته باشد دف زدن زن در جمع زنانه یا پاكوبیدن و دست زدنش حرام باشد.» این را خانمی می‌گوید كه ساكن سعادت‌آباد تهران و برپاكننده یكی از همین جلسات در خانه خویش است. تعداد حاضران در این جلسه هم اگر به همان اندازه جلسات قرآنی نباشد، كمتر نیست. با این تفاوت كه تقریباً همه با ورود به جلسه حجاب خود را برمی‌دارند. موقع ادای ذكر هم عموماً همه به «تحرك» مشغولند. صاحبخانه از شركت در جلسات قرآنی سنتی خوشش نمی‌آید و ترجیح می‌دهد فضایی را ایجاد كند كه دختر نوجوانش بتواند در آن احساس راحتی كند و خدای نكرده دین‌گریز از آب درنیاید.



گروه دف‌زنی كه حاضر شده‌اند، دستگاه‌های پخش صوتی خود را هم همراه دارند. به نظرم آنقدر هست كه كل محل از صدایش بهره ببرند. می‌پرسم صدا بیرون برود اشكالی ندارد!؟ می‌گویند: «چه بهتر! ذكر خدا و علی باعث گناه كه نمی‌شود. شاید به شنیدن این صدا، بنده‌ای به سوی خدا بازگردد.»
جلسات سنتی هم برقرارند. كمی منظم‌تر از دیگر مناطق، كمی علمی‌تر و البته صددرصد اجتماعی و سیاسی. در این جلسات سنتی كه اغلب گردانندگان آن خانم‌های دارای مجوز تبلیغ مذهبی از سوی دفاتر مساجد هستند، در كنار تفسیر قرآن و روضه‌خوانی و دعا، مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه نیز مطرح شده، سوالات پاسخ داده می‌شود و حتی به روشنی جهت‌گیری‌های مذهبی و سیاسی ترویج می‌شوند. خانم‌های جلسه‌ای از برگزاری جلسات انحرافی باخبرند. از اینكه مسئولی در این رابطه وجود ندارد و نظارت مناسبی نمی‌شود متاسفند. خودشان سالی یك بار در جلسات نظارتی دفاتر مساجد شركت می‌كنند.
از جنوب تا شرق، شمال و غرب شهر را زیرپا گذاشته‌ام. تعداد جلسات سنتی زنانه در همه مناطق هنوز بالاتر از دیگر مجالس است. جلسات علمی كه با محوریت موضوعی خاص یا با هدف آموزشی برگزار می‌شوند محدودند. گاهی شرایط شركت در آنها هم سخت است. به بعضی شهریه هم تعلق می‌گیرد. جلسات انحرافی هم كم نیست. جلساتی كه در آن خرافه ترویج می‌شود، گرایشات مذهبی دیگر حق ابراز وجود و تبلیغ خود را پیدا می‌كنند و گرچه ذكر خدا و علی هم در آن به شدت مهم است، اما به اندازه جلسات سنتی قدرتمند و در یك جهت نیست. جلساتی كه در جنوب شهر كمتر از همه‌جا دیده می‌شود. مخاطب كه نباشد، جلسه‌ای هم در كار نخواهد بود. بافت سنتی جنوب شهر هنوز این اجازه را نداده است كه مذهب دچار مدرنیته ساختگی شود. قصد داوری و نقد ندارم. با اینهمه حضورم در جلسات متفاوت زنانه باعث شده بتوانم نتیجه‌گیری‌هایی برای خودم داشته باشم.
مثلاً اینكه جلسات سنتی نه تنها قوانین اسلام را برای زن‌ها به طور مكرر تكرار می‌كند، اما محلی برای دید و بازدید و تبادل پند و اندرزهای زندگی و انتقال تجربه هم هست. مسن‌ترها جوان‌ها را برای هم نشان می‌كنند. به نوعروسان پند می‌دهند. نكات تازه آشپزی و خیاطی و هنرهای زنانه دیگر رد و بدل می‌شود. اقدامات نیكوكارانه سامان می‌گیرند. حتی میدان خرید و فروش كوچكی هم باز می‌شود. ازخوراكی گرفته تا پوشاك و صنایع دستی.
در جلسات علمی جای هیچكدام اینها نیست. خانم‌ها برای تمركز روی یادگیری لازم است خود را از زندگی روزمره خالی كنند و وارد مجلس شوند. حالا گیرم كه اینجا هم مواردی مطرح شده و حل شوند، آنقدر انگشت‌شمار است كه به گرد پای جلسات سنتی هم نمی‌رسد. بیشتر شبیه تشكیل كلاس‌های غیررسمی در خانه‌هاست. حتی شكل حضور و برخورد خانم جلسه‌ای اینگونه جلسات هم فرق دارد.
در جلسات انحرافی، مخاطب مهم است. به هركسی خبر نمی‌دهند. معمول نیست مهمان ناخوانده بیاید. با این حال اگر آمد خوشامد می‌گویند. بحث فقط حول محور اسلام نمی‌گردد. از مسیحیت و یهودیت و زرتشت هم می‌گویند. داستان مذهبی كمتر گفته می‌شود. بیش از آنكه حرف ائمه باشد، خدا خدا می‌كنند. تاكید بر این است كه ایمان به دل سنجیده می‌شود نه ظاهر! آداب خودش را هم دارد.
جالب‌تر از همه آنكه روزانه صدها جلسه تشكیل می‌شوند و هزاران زنی كه تربیت‌كنندگان اصلی نسل آینده‌اند در آن حضور دارند، اما هیچ نظارت و كنترل مناسبی وجود ندارد كه بگوید كدام اینها درست است و كدام نادرست. برای هیچكس مهم نیست كسی كه بر منبر نشسته چقدر آگاه‌تر از آنهاست كه گوش سپرده‌اند و نكته‌ها بر اساس كدام منبع دینی بازگو می‌شوند؟ شاید به قول همان خانم جلسه‌ای جنوب شهری، هیچكدام اینها آنقدر مهم نباشد. همین كه جلسه‌ای برگزار شود و زن خانه‌دار را از روزمرگی دور كند و مامنی شود تا بدون دغدغه اشكی بریزد كافی است. هرچه هست، می‌دانم دیگر تا مدتها حاضر به حضور در هیچكدام از این جلسات زنانه نخواهم بود!

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
مداحانی که فقط صدای خوبی دارند...!
نیاز است دیگر. خانم ها قبول نمی‌کنند که مداح در میان آقایان شور بگیرد و سخنران در میان مردها سخنرانی کند، آن وقت خانم‌ها هم – در پیشرفته‌ترین حالت – با دوربین مدار بسته هیئت را دنبال کنند. همین باعث شد که موضوعی شکل بگیرد به نام «هیئت های زنانه».
هیئت‌هایی که به جهت ویژگی‌های خاصی که دارد، سال‌های سال است به عنوان یک رسم در جامعه ما تعریف شده است. اما تغییراتی که در این رسم نسبتا قدیمی رخ داده، باعث شده است به نوعی ماهیت این موضوع عوض شود! دکتر مریم معین الاسلام، عضو هیئت علمی مرکز آموزش عالی پیامبر اعظم(ص) این موضوع را بیش‌تر می‌شکافد. اگر گفت و گوی کوتاه ما را با ایشان بخوانید، متوجه می‌شوید چرا برای این موضوع سراغ ایشان را گرفتیم.

دخت ایران: هیئت‌ها و مراسم مذهبی بانوان و رفتارهای مرسوم شده در آنها تا چه حد می‌تواند برای جامعه مذهبی ما آسیب‌زا باشد؟
منظورتان از رفتارهای مرسوم شده در هیئتها چه رفتارهایی است؟

دخت ایران: منظور رفتارها و رسوم مثبت و منفی است. از سفره‌های آن چنانی با نام حضرت ابالفضل(ع) و مداحی بی‌محدودیت برخی از بانوان گرفته تا سخنرانی‌ها و رسوم خاص این دست مراسم.
ببینید! مسئله هیئت‌های بانوان، موضوعی است که هم می‌تواند یک فرصت محسوب شود و هم یک تهدید. فرصت به این خاطر که شور و هیجان قشر عظیمی از دختران و بانوان باعث جذب به این هیئت‌ها می‌شود و این نشان دهنده یک سری عوامل موثر برای گرایش نسل به خصوص جوان به این دست هیئت‌هاست.
اما تهدید محسوب می‌شود از این جهت که شایع شدن برخی از آداب و رسوم غلطی که شما هم به آن اشاره کردید، می‌تواند برای اعتقادات جامعه مذهبی ما خطرناک باشد و اگر این موضوع ساماندهی نشود، یک تهدید جدی برای جامعه ما محسوب می‌شود.



دخت ایران: این تهدیدها شامل تمامی هیئت‌ها می‌شود؟
خیر. برخی از هیئت‌ها با یک مدیریت منطقی خیل عظیمی از زنان و دختران را به خود جذب کرده است و باعث ایجاد یک شور مذهبی منطقی در بین جوانان شده است. سخنرانی‌های بسیار خوب که شور و شعور را به صورت توأمان به همراه دارد، منشأ خیر و برکت هستند و مسلما این دست هیئت‌ها برای ما یک فرصت محسوب می‌شوند.

دخت ایران: پس چه موضوعی باعث می‌شود هیئت‌ها از یک نقطه آرمانی پایین بیایند؟
وقتی یک هیئت ساماندهی نشود و مدیریت صحیح نداشته باشد، از حدود شرعی خارج می‌شود. سفره‌هایی که به نام ائمه اطهار(ع) انداخته می‌شود، عمدتا نتیجه چشم و هم چشمی است و چیزی جز اسراف و تبذیر در پی ندارد.

دخت ایران: غیر از اسراف، چه خطرهایی را برای جامعه ایجاد می‌کنند؟
شائبه حرام بودن سفره یکی دیگر از این آفت‌هاست. چون کسی که سفره را پهن می‌کند، معمولا استقلال مالی ندارد و برای تهیه چنین سفره‌ای باید از امکانات همسر خودش استفاده کند. از این رو طبق مشاهده‌هایی که ما داشتیم عموما همسرها راضی به این جور بریز و بپاش‌ها نیستند و مسائلی را برای خانواده و به تبع آن جامعه به وجود می‌آورد که جمع کردن آن کمی مشکل است.
هم چنین مداحان بدون بینش که صرفا صدای خوبی دارند یکی دیگر از مشکلات این دست هیئت‌ها هستند. مداحانی که برخی اوقات به مدح اکتفا نمی‌کنند و سخنران می‌شوند! آن وقت به طرح پاره‌ای از مسائل می‌پردازند که عمدتا عمق و صحت نداشته و کاملا خرافه است. همین باعث می‌شود اعتقادات بانوان ما سطحی و خرافه‌ای شود.

دخت ایران: این پایین آمدن سطح اعتقادات برای جامعه خطرناک است یا بدنه دینی جامعه آن قدر محکم هست که بتواند این موضوعات را در خود هضم کند؟
مسلما خطرناک است. سطح اعتقادی بانوان که پایین بیاید، بستر مناسبی برای طرح و شایع شدن خرافه را فراهم می‌کند. اغلب علمای ما من جمله مقام معظم رهبری به این تأکید دارند که یکی از تهدیدهای شیعه، رواج خرافه است. در هیئت های بانوان هم حضور مداح های کاملا بدون بینش و به اصطلاح مداح محوری، نتیجه‌ای جز رواج خرافه ندارد.

دخت ایران: موضوع مداح محوری که خاص هیئت‌های بانوان نیست. یک موضوع عام است. این طور نیست؟
دقیقا. یکی از ترفندهای دشمنان همین است که هیئت‌های ما از وجود با برکت روحانیون خالی شود و وقتی یک هیئت، روحانی نداشته باشد و مداح محور شود، از معرفت تهی می شود. البته متأسفانه یک حقیقت تلخی را باید بپذیریم که دشمن در این زمینه بسیار تاثیر گذاشته است.

دخت ایران: چه باید کرد؟ چه کسی می‌تواند مشکلات را کم‌تر کند؟
تأکید می‌کنم با درایت مسئولان فرهنگی بسیاری از خطرها و تهدیدها می‌تواند به فرصت تبدیل شود. وقتی به صورت دقیق در این هیئت‌ها وارد می‌شویم، احساس می‌کنیم گویا این هیئت در کشوری برگزار می‌شود که هیچ مبانی دینی بر آن حاکم نیست. تبدیل محافل زنانه به محافل بی محتوای صرفا سرگرمی و با چشم و هم چشمی و به رخ کشیدن امکانات یکدیگر، آسیبی است که جز با کمک مسئولان امر از شدت آن کاسته نخواهد شد.

دخت ایران: تاکنون مسئولان امر مانند سازمان تبلیغات اسلامی کاری را در این زمینه انجام داده اند؟
بله. تا جایی که من اطلاع دارم چند جلسه ای است که مدیران هیئت‌های بانوان را دعوت می‌کنند و برای آنها مسائل را تشریح می‌کنند و هوشیاری‌هایی را می‌دهند. خود من 2 سخنرانی در خلال این جلسات داشته‌ام و می‌بینم وقتی مسائل برای خانم‌ها باز می‌شود، احساس مسئولیت در آنها دو چندان می‌شود و تمایل به همکاری زیاد می‌شود.

دخت ایران: فکر می‌کنید سازمان تبلیغات اسلامی به تنهایی بتواند از پس ِ این موضوع بر بیاید؟
اگر منصفانه بخواهیم نگاه کنیم، می‌بینیم واقعا این هیئت‌ها فراگیر شده است و یک نهاد به تنهایی نمی‌تواند این موضوع را مدیریت کند. حل این مشکل نیاز به کمک تمامی نهادهای فرهنگی دارد تا بتوانند یک برنامه جدی برای ساماندهی هیئت‌ها داشته باشند تا بتوانند با هیئت‌های متخلف به شدت برخورد کنند. موضوع فرهنگ‌سازی یکی از مقوله‌هایی است که می‌تواند در حل این مشکل کمک زیادی بکند.

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
آزادی در عرفان کاذب یا قید در عرفان اصیل؟
کلمه عرفان، از واژه «معرفت» که به معنای شناخت است می‌آید؛ شناخت به معنی شناخت هستی با محور خدایی. شاید در دیگر عرفان‌ها، شناخت انسان و توجه به انسان بیشتر از شناخت خدا و شناخت با محوریت خدا اهمیت داشته باشد ولی درعرفان اسلامی، خدا جزء اصلی و محور است. هر چیزی که غیر از خدا محور قرار بگیرد، باعث دور شدن از هدف و ماهیت اصلی عرفان اسلامی می‌شود.
در کنار شناخت فلسفی و عقلانی از هستی، می‌توان عرفان را نوعی شناخت شهودی دانست.  پس هنگامی که صحبت از عرفان می‌شود، یعنی شناختی نسبت به هستی صورت گرفته است؛ بنابراین هنگامی که با عبارت  «عرفان کاذب» روبرو می‌شویم، اولین چیزی که به ذهن می‌رسد این است که این نوع از عرفان، ناتوان در طی مسیر خود و رسیدن به شناخت صحیح از هستی می‌باشد. یکی از مهمترین شاخصه‌های عرفان‌های کاذب مانند عرفان‌های سکولار و یا اومانیستی، همین جابجا کردن محور شناخت از خدا به انسان یا چیزهای دیگر است.
شاید اصلی‌ترین دلیل بروز و ظهور عرفان‌های نو و کاذب را بتوان ضعف در شناخت معنای توحید دانست. برداشتهای نادرست از توحید، زمینه را برای رشد عرفان‌‌های کاذب مهیا می‌کند.
گرایش به معنویت در همه انسان‌ها و در هر زمانی وجود دارد. شاید در ابتدای انقلاب جوانهای آن زمان با حضور در شرایطی مانند جبهه‌های جنگ و استفاده از فضای معنوی حاکم بر آنجا می‌توانستند به این نیاز فطری خود پاسخ مناسبی بدهند، ولی امروزه با رشد جوامع از لحاظ تکنولوژیک و تغییر ارزش‌ها و اصالت پیدا کردن و ارزشمند شدن موارد سطحی همچون مدرک، سرمایه و...، گرایش به عرفان‌های کاذب بعنوان پناهی برای اغنای این نیاز و رفع عطش روحی بیشتر شده است. چیزی که شاید سالهای قبل ضدارزش محسوب می‌شد، کم کم دارد بعنوان نوعی ارزش مطرح می‌شود.
عرفان‌هایی مانند عرفان‌های بودايی، سرخ‌پوستی و بودايی که در آنها شريعت و تكليف یا اصلاً نیست و یا بسیار کمرنگ است و به نوعی عرفان‌های سكولار هستند، در بین جوان‌هایی که تمایل زیادی به شریعت و تکلیف‌مدار بودن ندارند، و از طرف دیگر به دنبال رفع عطش معنوی خود هستند، با استقبال زیادی مواجه شده است؛ به نحوی که در دوره‌ای، کتابهای عرفان سرخ پوستی جزو پرفروش‌ترین کتابها در بین این قشر بود.
ویژگی جالب این قسم از عرفان‌های کاذب، استفاده از ابزارهای مادی برای رسیدن به شهود است! برای مثال مواد توهم‌زا و تجربه حالات غیرعادی را جایگزین شهود حقیقی که در عرفان واقعی داریم، کردند. در حالی که در عرفان، رسیدن به شناخت، از طریق شهودی و از راه دل و تهذیب نفس صورت می‌گیرد. این روش هیچ گاه باطل نیست، و گاه ممکن است بسته به نوع استفاده از آن دچار اشتباهاتی بشود.
همین روش نادرست در رسیدن به شناخت، دلیل نادرست بودن این عرفان‌هاست. یکی از نمونه‌های بارز این عرفان‌ها فیلم‌هایی مانند «ماتریکس» است که علی‌رغم اینکه در ظاهر تبلیغ فضاهای عرفانی و فلسفی را می‌کند، ولی در باطن کاملاً مادی است و با استفاده از ابزارهای مادی سعی در تلقین عرفان دارد. این دوگانگی در ظاهر و باطن، موجب بروز بحرانهای شدید هویتی در بین پیروان این عرفان‌ها می‌شود.
همواره در طول تاریخ همراه با حقیقت و دین، چیزی به نام حقیقت‌نما و دین‌نما که عین باطل است، ظهور می‌کرده است.
رفاه‌زدگی بیش از حد، انسان را از دنیا و رفاه آن خسته کرده و به دنبال معنویت سوق می‌دهد. و زمانی که هم عرفان حقیقی و هم عرفان کاذب موجود است، و عرفان کاذب بوسیله ابزارهای تبلیغاتی، خود را جذاب نشان می‌دهد، روح تشنه مخاطبی که صرفا به دنبال آب معنوی می‌گردد، بدون درنگ جذب کالای براق‌تر و لوکس‌تر که همان عرفان کاذب است می‌شود. این ایراد از ماست که نتوانسته‌ایم، عرفان حقیقی و اصیل را آنچنان که در شان آن است ارائه دهیم.
هرچند عرفان حقیقی به دلیل تکلیف‌مدار بودن آن و این که مثل سایرعرفان‌های کاذب، ریاضت بی قید و بند و نامحدود را تبلیغ نمی‌کند و آزادی را با قالبی که جهانیان می‌پسندند ارائه نمی‌دهد، قابلیت تزیین و ارائه به همه کس را ندارد. عرفان حقیقی، خط قرمز دارد، چهارچوب دارد؛ و این برای خیلی‌ها که دنبال آزادی بی‌شرط هستند، خوشایند نیست و سهولت عرفان کاذب را به سختی عرفان حقیقی ترجیح می‌دهند.
تا زمانی که انسان به دنبال آزادی بی قید و شرط و منطبق با مطلوب خود باشد و تن به عدالت و تکلیف‌مداری موجود در عرفان حقیقی ندهد، معنویت‌هایی که در قالب عرفان‌های کاذب خود را ارائه می‌دهند، در قیاس با عرفان اصیل و شریعت مدار، جذابیت و مخاطب بیشتری خواهند داشت.
چرا نباید بتوانیم با استفاده از ابزارهای روز و جدید، عرفان اصیل اسلامی را به جوانان عرضه کنیم؟ زبان جوانان، زبان خاصی است، وقتی با زبان جوان حرف زده شود، مسلماً پذیرفته خواهد داشت. مساله این است که این زبان  هنوز به خوبی درک نشده است و در مرحله مخاطب‌شناسی هنوز با مشکلات جدی روبرو هستیم.
اگر می‌بینیم در شرایط کنونی جامعه، فیلم، رمان و... در بین جوانان رواج خوبی دارد، چرا نباید بتوانیم مفاهیم نابی که یک عالم دینی درک می‌کند را در قالبهای جدید به جوانان ارائه کنیم؟ شاید این تلاش شروع شده باشد، شاید از عمق و باطن قوی و ریشه‌داری برخوردار باشد ولی سرعت کافی ندارد و هنوز از نیاز جامعه عقب هستیم.
زمانی که با رشد ناگهانی کتابهایی با محتوای عرفانهای کاذب در بازار فرهنگی جامعه روبرو هستیم، بازار را اشباع می‌کنند و افکار را از مسیر اصلی خود منحرف می‌سازند، چه جای بروزی برای خوراک واقعی فکری باقی می‌ماند؟
کم‌توجهی به قرآن و آموزه‌های قرآنی که همواره در راس امور معصومین (علیهم السلام) بوده، نتیجه‌ای جز انحراف در پی نخواهد داشت. تنها راه رسیدن به حقیقت، راه شریعت است و لاغیر. صرف توجه به ظاهر شریعت، هرچند ظاهری خوب و پسندیده است کافی نیست. دور شدن از عمق چیزی جز احساس پوچی، افسردگی و مواجهه با بحران‌های اجتماعی، هویتی و اخلاقی به همراه ندارد. چیزی که امروزه، گریبان‌گیر جامعه ماست و امیدواریم به همین زودی‌ها برطرف شود. انشاالله ...

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
معنویت هزینه‌دار
سال‌هاست حضور در كلاس‌های آمادگی كنكور برای تضمین موفقیت در این آزمون نه تنها مرسوم، كه به امری ضروری و غیرقابل اجتناب تبدیل شده است. خانواده‌ها به هر ترتیب كه هست هزینه شركت در این دوره‌ها را برای فرزندان خود می‌پردازند. ضمن آنكه كلاس‌های آموزش زبان، آموزش‌های هنری و بالاخره آموزش‌های ورزشی هم به قوت خود باقی است. بدیهی است كه هر پدر و مادری دوست دارد فرزندش به بهترین آموزش‌ها مجهز باشد و بتواند آینده‌ای هرچه درخشان‌تر را برای خود رقم بزند.
اما برای نیل به همین اهداف ساده هم دقت و توجه موشكافانه‌ای می‌شود كه مبادا این كلاس یا آن یكی شرایط مناسبی برای حضور نسل نوجوان را نداشته باشد. مبادا او را به سمت و سویی سوق بدهد كه او را از پدر و مادر و تربیت مورد پسندشان دور كند. مثل دوره‌ای كه والدین از حضور فرزندان در دانشگاه هراس داشتند، تنها به این دلیل ساده كه دانشگاه جوان‌ها را عوض می‌كرد. به آنها خط سیر فكری می‌داد. جوانی كه وارد این محیط می‌شد دیگر حاضر نبود در برابر امر پدر و مادر كم‌سواد یا بی‌سواد خود سر خم كند.
حالا والدین باید نگران این باشند كه كدام موسسه بهترین فضای آموزشی، بهترین مدرسین و كارآمدترین شیوه آموزشی را ارائه كرده و در عین حال مناسب‌ترین شهریه را طلب می‌كند. من به عنوان مادری كه یكی از همین جوانان تازه دانشجو را در خانه دارد، خوب می‌دانم گذر از این مراحل چه كابوسی است. بنابراین با همین مقوله آغاز كردم، چون شباهتی بسیار قابل توجه با موضوع اصلی این گزارش دارد كه مربوط به برگزاری جلسات خانگی خانم‌ها و موارد مالی مربوط به آن است. 
خانم‌های جلسه‌ای برای شركت در این جلسات، طرح مباحث، تفسیر قرآن و روضه‌/مولودی‌خوانی نرخی دارند. درست مثل همین دوره‌های آمادگی كنكور. و باز مثل آنجا كه اساتید شناخته‌شده و باتجربه هزینه‌های بالاتری دارند، اینجا هم عده‌ای از خانم‌ها كه تحصیلات بالاتری دارند شرایط ویژه‌ای برای حضور پیدا می‌كنند كه البته تنها به بالا بودن نرخ حضور خلاصه نمی‌شود. گاهی لازم است اتومبیلی برای رساندن خانم به جلسه فرستاده شود و بعد هم او را به خانه برگرداند. گاهی لازم است تضمین كنند كودكی میان حضار نخواهد بود. گاهی هم وجود وسایل صوتی خاصی شرط قرار می‌گیرد.



خانم كریمی كه ادعا می‌كند برگزاری جلسات زنانه در خانه‌اش قدمتی سی ساله دارد و همه نوع خانم جلسه‌ای دیده است. می‌گوید: «برخی همان لحظه كه دعوت می‌شوند قیمت را می‌گویند كه اگر صاحبخانه قادر به پرداخت نیست، وقتی هدر نشود. برخی حرف از پول نمی‌زنند، اما وقتی آمدند و جلسه برگزار شد و پاكت پول را گرفتند، شروع به گلایه می‌كنند كه این كم است و اگر می‌دانستم نمی‌آمدم و... در نهایت هم بعد از كلی خجالت دادن به صاحب مجلس، پاكت را پس می‌دهند و بنای قهر می‌گذارند كه طرف را مجبور كنند چیزی به مبلغ اضافه كرده و به هرحال كدورت را از دلشان دربیاورد.» برایم سوال می‌شود كه چرا خانم كریمی جلسات را با خانم‌های مختلف برقرار می‌كند. پاسخ می‌دهد: «وقتی سی سال صاحب مجلس باشی، لازم است گاهی تنوع ایجاد كنی كه تعداد حاضران آب نرود. من هربار كه كسی خانمی را معرفی كرده، دعوتش كرده‌ام. گاهی نتیجه خوب بوده و این حضور برای چندبار دیگر هم ادامه یافته، گاه به همان یك نوبت خلاصه شده است.» وی مزیت چنین شیوه‌ای را در این می‌داند كه می‌شود بر اساس آن میان خوب و بد فرق قائل شد و ارزش خوب را فهمید. چندان هم نگران مبلغی كه باید بدهد نیست. به قول خودش از 2000 تومان داده تا جلسه‌ای 150٫000تومان. ادعا می‌كند رقم‌های بالاتر هم شنیده، اما تا به حال خودش به كسی بالاتر از این پرداخت نكرده است.
خانم سعادت، ساكن تهرانپارس هم شرایطی شبیه به خانم كریمی دارد، با این تفاوت كه در طول تمام این سال‌ها حاضر نشده كسی غیر از حاج خانم بهجتی را به خانه‌اش راه بدهد. او عقیده دارد: «وقتی برپاكننده مجلسی باشی به این معناست كه مسئول آنچه در این مجلس به دیگران گفته می‌شود هستی. حق نداری هركسی را دعوت كنی. حق نداری هر تفسیر و حدیث نامعتبری را به خورد مخاطب بدهی. چون مسئول هستی. من هم كه آنقدرها آگاهی ندارم و نمی‌توانم گفته تمام آدم‌ها را بسنجم، پس چه بهتر كسی را كه می‌شناسم، پیشینه‌اش را می‌دانم و مبلغ حضورش هم برایم مناسب است دعوت كنم كه خیالم از هر جهت آسوده باشد و به هوای ثواب، به گناه نیافتم.»
خانم حضرتی ساكن اكباتان فكر می‌كند دعوت كردن خانم‌هایی كه از پیش مبلغ معینی را طلب می‌كنند كار درستی نیست: «كسی كه در راه خدا قدم برمی‌دارد، اگر خالصانه عمل كند، نیازی به این درآمدها نخواهد داشت. من اصولاً سالی یكی دو نوبت بیشتر مجلس ندارم. هزینه‌اش هرچقدر هم بشود برایم توفیر چندانی نمی‌كند. اما اینجا بحث پول مطرح نیست. بحث این است كه وقتی كسی برای ارشاد دیگران و آگاه كردنشان نسبت به آنچه خداوند فرموده پول بخواهد، یعنی خلوص نیت را از دست داده است و اعتمادی به گفته‌هایش نیست. حالا می‌خواهد بهترین سخنور دنیا هم باشد. من دعوتش نمی‌كنم!»
میان خود خانم‌های جلسه‌ای بحث به شكل دیگری مطرح است. آنها كه مبلغ تعیین نمی‌كنند، معمولاً كسانی هستند كه از سوی دفاتر مساجد اجازه رسمی برای تشكیل جلسه دارند. نه به این دلیل كه مسجد به لحاظ مالی كمكی به آنها بكند، بلكه چون هدف و روش و اصول مشخصی برای این دسته تعریف شده است، هرچه صاحبخانه بدهد را بی چون و چرا می‌پذیرند، حتی اگر رقم بی‌معنایی باشد. در واقع آموزش دیده‌اند برای كاری كه می‌كنند، رقم پولی تعیین نكنند.
عده دیگر كه اذن تشكیل جلسه را بابت داشتن تحصیلات مربوط حوزوی یا دانشگاهی به خود داده‌اند، چند دسته‌اند. اول آنها كه اصلاً اگر پولی به ایشان تعارف شود، ناراحت می‌شوند و در نهایت هم با بخشیدن پول به خیریه سر و ته ماجرا را هم می‌آورند. دوم آن دسته كه مبلغی مشخص دارند و هرجا دعوت شوند همان را می‌گیرند. و بالاخره دسته‌ای كه بنابر آنچه در جلسه مطرح خواهد شد یا بنابر زمانی كه قرار است اختصاص دهند یا بنابر منطقه‌ای كه دعوت می‌شوند قیمت تعیین می‌كنند.
آنچه مسلم است اینكه انتخاب سخنور برای مجالس زنانه كاملاً سلیقه‌ای است. هیچ معیار درستی وجود ندارد. در واقع از یكی به دیگری متفاوت است. همه‌چیز هم به صاحب مجلس بستگی دارد كه سخنور خشك و رسمی بخواهد یا خوش‌رو و عامی، تفسیر بخواهد یا بحث روز، روضه مهمتر باشد یا خواندن دعا... چون هرچه او بخواهد، همان می‌شود. مساله فقط انتخاب است. به همین مورد هم خلاصه نمی‌شود. این روزها تقریباً در تمام تار و پود زندگی‌مان تنیده شده و راه گریزی از آن نیست. اصلاً چرا راه دور برویم؟ مگر در پرداخت هزینه‌های دیگر معیاری وجود دارد كه در این باشد؟! از خرید ساده تنقلات رنگارنگ و وسوسه‌كننده بگیر تا پوشاك و كفش و كیف و لوازم التحریر و تا همین شهریه‌های كلاس‌های آموزشی كنكور و هنر و ورزش، بالا و پایین و شرق و غرب بودنشان در شهر با هم فرق دارد. حالا گیرم خانم‌های جلسه‌ای هم تك‌نرخی شدند، چیزی از اصل ماجرا عوض می‌شود؟!


یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
می‌شود نقد کرد!
نقد و بررسی دیدگاه‌های عرفانی و شبیه آن، لزوماً به معنای رد کامل و باطل دانستن همه‌ آنها نیست. این نوعِ نگاه، نحوه مقابله و برخورد ما با این نوع تفکرات و جریانهاست که ایرادات و نواقصی دارد. از جمله آنها می‌توان به اختصار، دو مورد زیر را ذکر کرد:

1- انکار و نفی عقاید قبلی
شاید اولین چیزی که در بدو روبرو شدن با یک نوع نگرش اهمیت دارد، شناخت و بررسی رابطه این نگرش جدید با عقاید قبلی ماست. آیا همخوانی و سازگاری دارد یا خیر؟ آیا موید و مکمل یکدیگرند یا ضد و مخالف؟ این نوع تفکر که هر چیز جدیدی، لزوماً مغایرت با دیدگاه ما دارد، اشتباه است. گاهی فکر کردن به نوع نگرش جدید و رویارویی با تفکرات تازه، نگاهی معتدل و حد واسط هر دو نگرش در ذهن ما ایجاد می‌کند.
از طرف دیگر، نباید هنگامی که با عقاید دینی دیگر و یا مسائل به اصطلاح عرفانی مواجه می‌شویم، کاملاً منکر عقاید قبلی خود شویم و آنها را کاملاً باطل بدانیم. بسیاری از مواقع، این انکار و نفی عقاید قبلی ناشی از روحیه تنوع‌طلب و کنجکاو انسانهاست. چه بسا می‌توان با دیدی همه جانبه، از تعالیم و آموزه‌های سایر ادیان یا تفکرات به نفع خود و در جهت تحکیم پایه‌های اعتقادی و دینی خود استفاده کنیم.
در طول تاریخ، نمونه‌های بسیاری را داشته‌ایم که به ناگاه و یکباره، دست از همه تفکرات قبلی خود کشیده و به چیز جدیدی روی آورده و پس از مدتی در سرگردانی و برزخ تفکرات و عقاید برای همیشه مانده‌اند.



2- عدم رجوع به منابع معتبر
استفاده از منابع اصلی و دست اول، اهمیت زیادی در زمان مراجعه به مباحث عرفانی دارد. درست یا نادرست بودن مسائل عرفانی، به راحتی مسائل علمی قابل تشخیص نیست. کسی که سعی در ارائه تفکری به عنوان عرفان دارد، مطمئناً حداقل‌هایی را برای عمیق و پرمغز جلوه دادن آن، رعایت کرده‌است. بسیاری از افراد شیاد که عرفان‌های کاذب را به افراد بی‌اطلاع ارائه می‌کنند، آموزه‌های دینی را به سلیقه خود تغییر داده و با چاشنی رفتارهایی که در ظاهر پسندیده ولی عاری از عمق و معرفت هستند، همراه می‌کنند. لذا مراجعه به منابع معتبر و دست اول، کمک زیادی در تشخیص به ما می‌کند.
امروزه بدلیل استقبال زیاد مخاطبان از این قبیل مسائل، شاهد چاپ کتاب‌های متعددی در این زمینه و با این موضوعات هستیم که اکثر آنها غیرمعتبر و پر از اشتباه، چه از لحاظ علمی و چه از لحاظ اعتقادی و دینی، می‌باشند. چه خوب است که برای مطالعه و تحقیق در این زمینه، ابتدا به ساکن، مشورت و پرس و جو کنیم که کدام کتاب از کدام نویسنده و ناشر، ارزش مطالعه دارد.

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
مبلغان خانگی
جلسات زنانه می‌تواند بخشی از نیازهای عاطفی و روحی شرکت‌کنندگان را ارضاء کند. البته این موضوع تنها در جلسات زنانه صدق نمی‌کند، بلکه هر گونه تجمعات ادواری منظم مثل جلسات شعرخوانی یا کتابخوانی یا جلسات احزاب هم همین نقش را دارند که شخص شرکت‌‌کننده، خود را در جمعی از آشنایان همفکر می‌یابد. در واقع افراد در این نوع جلسات احساس «وجود داشتن» و به حساب آمدن می‌کنند، اما نحوه مدیریت و اداره این این نوع جلسات بسیار مهم است. بخش عمده‌ای از خرافه‌های رایج که هیچ ارتباطی با دین ندارد، از برخی از همین عزیزان صادر می‌شود.
برای آشنایی بیشتر با چگونگی برگزاری این جلسات به سراغ سرکار خانم احمدزاده، از مدرسین سازمان تبلیغات شهرستان بابل رفتیم.

دخت ایران: تبلیغ وظیفه چه کسانی است؟
در قرآن کریم واژه و مفهوم کلمه‌ی «تبلیغ» زیاد استعمال شده است که در آن آیات از پیامبران بعنوان مبلغان رسالت الهی یاد شده است. (البته تبلیغ منحصر به پیامبران نیست.) قرآن درمورد پیامبران می‌گوید ما علی الرسول إلا البلاغ. در واقع، در قرآن کلمه بلاغ، تبلیغ و هم‌خانواده‌های دیگر این کلمه، زیاد تکرار شده است. متأسفانه کلمه تبلیغ در عرف امروز سرنوشت شومی پیدا کرده است، یعنی معنای دروغ، به اصطلاح کالایی را با فریب به مردم انداختن، و مفهوم اغفال را به خود گرفته است. بنابراین، این مفاهیم را نباید با مفاهیم دینی اشتباه گرفت. البته به صرف تحریفات تبلیغ هم نمی‌شود از این وظیفه خطیر غافل ماند. پس در عین حال که پیامبران، مبلغان واقعی هستند، وظیفه تک‌تک افراد مسلمان نیز هست که در امر تبلیغ اعتقادات دینی تلاش کند. مسلما در این راه، وظیفه مهم‌تری بر دوش علما، فضلا و صاحبان علم و آگاهی قرار گرفته است.
 
دخت ایران: علل گرایش زنان به سفره‌های نذری و روضه‌خوانی چیست؟
معمولا، زنان بیشتر از مردان به امورات معنوی و مذهبی توجه می‌کنند. از طرفی هم راحت‌تر از مردان احساسات‌شان را ظاهر می‌کنند. به همین خاطر، معمولا تمایل دارند اعتقادات مذهبی‌شان را در قالب سفره‌های نذری و روضه‌‌خوانی و... مطرح ‌کنند.

دخت ایران: مبلغان چه نقشی در جلوگیری از خطاها و سوءاستفاده‌هایی که در این جلسات انجام می‌شود دارند؟
برخی از خصوصیات زنانه مثل جلب توجه، باعث شده که برخی افراد جلسات پرهزینه‌ای را تدارک ببینند که البته چشم و هم‌چشمی هم این موضوع را تشدید می‌کند. برخی از این جلسات هم منجر به کسب درآمد، سودجویی و اخاذی‌های مالی می‌شود که برای جلوگیری از این مسائل مبلغان در درجه اول باید شرکت‌کنندگان و بانی این جلسات را متوجه خلوص نیت و نیز ضررهای مادی-معنوی اینگونه هزینه‌های بیهوده کنند و جلسات را به گونه‌ای پیش ببرند که برای حاضرین، بجای مسائل مادی و عوامل ظاهری، علاقه به امور معنوی و پربار بودن جلسه مهم‌تر جلوه کند.

دخت ایران: به نظر شما چه تفاوتی بین خانم جلسه‌ای‌های نسل قبل با نسل امروز وجود دارد؟
در دوره‌های قبل، خانم‌های اداره کننده جلسات مذهبی، معمولا از آگاهی‌های کلاسیک چندانی برخوردار نبودند، اما شاید بتوان گفت از اعتقادات قوی‌تر و در  میان افراد از احترام خاصی برخوردار بودند. در گذشته، جلسات چهارچوب قوی‌تر و مستحکم‌تری داشت و چشم و هم‌چشمی و جلب‌توجه کمتر به چشم می‌خورد. اما در جلسات امروزی، اگرچه سطح آگاهی‌ و آشنایی به مسائل روز و کلاسیک بیش از سابق است، اما ظاهرسازی هم بیشتر شده و از تبلیغ بیشتر بصورت حرفه و شغل استفاده می‌شود. متاسفانه برخی از مبلغان هم روز به روز دستمزد‌شان را زیادتر می‌کنند. 

دخت ایران: شما برای مبارزه با آفات این جلسات و خرافات آنها چه پیشنهادی دارید؟
راه پرهیز از خرافه و خرافه‌پرستی، درک صحیح از حقیقت است و این به دست نمی‌آید، مگر با آگاهی و سطح دانش افراد. اگر مبلغان و بانیان این جلسات، بجای ظاهر، ملاک‌های اصلی و صحیح را مورد توجه قرار دهند، مستمعین به اصل مطلب پی برده و از خرافه‌پرستی پرهیز می‌کنند.

دخت ایران: نظرتان راجع به طرح موضوعات سیاسی در این جلسات چیست؟
زنان هم مانند مردان باید به مسائل و جریانات روز آشنا باشند. همانطور که در گذشته زنان مانند مردان در پیروزی انقلاب نقش داشتند، در تداوم آن هم باید نقش بارزی داشته باشند. بنابراین، در جلسات مذهبی خانم‌ها، طرح بحث‌ها و مسائل سیاسی بسیار مفید است، البته تا حدی که منجر به غیبت و تهمت و... نشود. 
خطرِ  یک توده کم‌سواد بیشتر از یک توده کاملاً بی‌سواد است. چرا که رهبران روی آنها حساب باز می‌کنند، درحالی که این افراد خیلی کم می‌دانند و نمی‌دانند که کم می‌دانند؛ و این همان جهل مرکب است!
به نظر من مبلغان خانگی بايد علاوه بر همه ويژگی‌های مبلغان دينی اعم از زن و مرد، يک ويژگی اساسی هم داشته باشند که عبارت است از برخورداری از زبان طبيعی زنان خانه. زن خانه برای خودش عادات و فرهنگ و زبان و طبيعت خاص دارد. وقتي به جلسه مذهبی می‌رود، هدفش تنها اين نيست که اندکی معلومات دينی به حافظه خود بسپرد. شرکت‌کنندگان این مجالس همچون دیگران در موقعیتهای مختلف، نیازها و خواسته‌‌های عاطفی مختلفی دارند و تنها یک مغز یا قلب محض که گیرنده یک سری پیامهای مذهبی باشد نیستند. برای همین مبلغ بایستی بتواند آن دسته از نیازها و خواسته‌های فرعی افراد را هم بشناسند.
به همين منظور، مبلغان خانگی باید هم مانند اهل منبر سواد دين داشته باشند و هم تا حدودی با روانشناسی و مردم‌شناسی آشنا باشند و بتوانند اين نيازها را به درستی تأمين کنند. منشأ خرافات که از آفات شایع در این نوع مجالس است، نیز به دلیل وجود همان نیازها است. زن خانه، بيش از ديگران به مطالب خاص و معجزه‌گون نياز دارد تا کمبودهای روحی‌اش را پاسخ دهد. اگر مبلغ خانه‌ای با آگاهی و اطلاع و بينش صحيح دينی و در عين حال با برخورداری از مهارت‌های روان‌شناختی، به طرح مباحث معجزگون بپردازد، هم مخاطبش را راضی نگه می‌دارد و هم او را به ورطه افراط و خرافه‌پرستي نمی‌کشاند. اما متأسفانه معمولا مبلغان خانگی اين توان‌ را ندارند و با طرح مباحث بی‌ريشه و افراط‌گونه سبب می‌شوند که مجالس روضه و سفره‌های خانگي لبريز از حکايات و قصه‌های بی‌ريشه در دين شود. زيان‌های اين نوع مباحث اکنون در سطح جامعه ما فراوان ديده مي‌شود و در حقيقت نوعی دين خاص را پديد آورده که هيچ شباهتی با دين واقعی ندارد و فقط براي سيراب‌کردن احساسات عاطفی مخاطبان مفيد است.
براي درمان اين درد خطرناک بايد آموزش‌های علمی و دين‌پژوهانه به مبلغان خانگي در رأس برنامه‌های دستگاه‌های دلسوز تبليغی قرار گيرد و آن چه ذکر شد در مواد آموزش آن بزرگواران بگنجد تا بيش از اين دين به عنوان دکان برخی قصه‌پردازان قرار نگيرد.
 

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
مختصر و مفید از نگاه مسئولین
مذهب شیعه سالیان سال است كه به علل مختلف بیشتر از طریق مجاری غیر رسمی و محافل و جلسات خانگی و گروهی ترویج شده و گسترش یافته است. این شكل غیر رسمی تبلیغ اگر چه در طول سالیان متمادی كارگر افتاده است و توانسته شیعه را در میان همه ظلم‌ها و فشارهای موجود در طول تاریخ حفظ و حراست كند، اما ایراداتی نیز دارد.
پس از انقلاب و ایجاد یك حكومت شیعه و ایجاد منابر و محافل رسمی و همگانی در كشور، بسیاری از ایرادات موجود در این نوع محافل توسط این منابر رسمی پوشش داده شد، اما هنوز این محافل برقرار ماند.
حفظ این جلسات علیرغم آفاتی كه دارند می‌تواند در بسط دین داری در جامعه كمك كند، اما حكومت به عنوان حافظ دین مردم باید در جهت‌دهی و در مسیر نگه داشتن این جلسات تلاش كند.
با این بهانه به سراغ نهادهای مسئول در حوزه تبلیغ دین رفتیم تا اقدامات این نهادها را در راستای جهت‌دهی به این جلسات جویا شویم.
مهمترین نهاد حوزوی - تبلیغی كشور، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم است كه نقش ستاد تربیت و اعزام مبلغ دینی را بازی می‌کند.
معاون فرهنگی تبلیغی این نهاد در پاسخ به سوال ما كه چه اقداماتی برای جلوگیری از انحراف در این جلسات صورت گرفته است گفت: «اگر آب سالم در اختیار تشنه قرار بگیرد، به سمت آب آلوده نخواهد رفت.»
شنیدن این حرف از كسی كه سیاست‌‌گذاری تبلیغی را باید سرلوحه كار خود قرار دهد نه تنها پذیرفته نیست بكله دور از انتظار است.
  این مسئول تبلیغی كنترل انحراف در این جلسات را وظیفه دستگاه‌های امنیتی می‌داند وبه چگونی ورود یك سیستم اطلاعاتی در حوزه فرهنگی اشاره‌ای نکرده‌است.
این مشكل تنها مربوط به این نهاد نیست. عدم توجه به این گونه جلسات را در تمامی سازمان‌های حوزوی می‌توان دید. برای مثال جامعه‌الزهرا، به عنوان حوزه علمیه بانوان، تنها كاری كه در راه جهت‌دهی به این جلسات انجام می‌دهد در دسترس قرار دادن بانوان مبلغ نسبتا مجرب است.
سازمان تبلیغات اسلامی و اوقاف هم در قافله سازمان‌های پر تعداد متولی تبلیغ هیچ اقدامی در راستای زدودن انحرافات در این نوع جسات انجام نمی‌دهند.
اگرچه به نظر می‌رسد جهت‌دهی به این نوع جلسات بسیار مشكل می‌نماید، اما اگر امروز مسئولین امر از این اقدام شانه خالی كنند بی شك نسل بعدی مذهبیون ما اعتقاداتی آمیخته و ممزوج با انواع انحرافات و خرافه خواهند داشت.

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
پاتوق
وارد مجلس شدم؛ یک نگاهی به اطراف انداختم و در اولین جایی که به نظرم مناسب بود نشستم. تقریبا سکوت کامل در فضا حاکم بود و فقط صدای «خانوم جلسه‌ای» که داشت پشت میکروفون صحبت می‌کرد، شنیده می‌شد.
خانم داشت در مورد مسائل اخلاقی صحبت می‌کرد. گویا روایتی را تعریف کرده بود و بعد داشت قسمت به قسمت روایت را توضیح می‌داد و تشریح می‌کرد.
در مورد غیبت، تهمت، دروغ و... صحبت می‌کرد و اینکه این گناهان به هم وابسته هستند؛ ابعاد و نتایج زیادی در زندگی دنیوی و اخروی ما دارند و بحث‌های مربوط به این مسائل...
یک کم به صحبت‌های خانم سخنران گوش دادم و اصلا خوشم نیامد؛ انگار همه‌اش را بلد بودم! تمامش برایم تکراری بود. دوست داشتم از زوایه دیگری صحبت کند و این مسائل را از یک بعد دیگر بیان کند. لابه‌لای حرفهایش دوباره روایت اولی را که داشت در موردش بحث می‌کرد گفت. این روایت را هم قبلا خوانده و شنیده بودم!
دیگر حواسم به صحبت‌های خانم نبود، نگاهی به جمعیت انداختم؛ عجب جای خوبی نشسته بودم! تقریبا به تمام افراد حاضر احاطه داشتم و می‌توانستم همه را ببینم. سرم را چرخاندم و یک به یک خانم‌های حاضر در جلسه را زیر نظر گرفتم!
یکی قرآن می‌خواند، یکی دو نفر مفاتیح دستشان بود، خیلی‌ها داشتند با تسبیح ذکر می‌گفتند، چند نفری هم که حسابی تو چرت بودند! یکهو خانم به جایی از بحث رسید و صدایش بلند شد و یکی از خانم‌ها از جایش پرید! بنده خدا حسابی ترسیده بود و ترس را می‌شد در چهره‌اش دید...
به ترکیب سنی جمعیت که دقت کردم حسابی جا خوردم. تو مجلس، تنها جوان زیر سی‌سال من بودم! بقیه از نظر سنی بالای سی و پنج، چهل سال بودند؛ هر چه دقت کردم و نگاه انداختم یک جوان غیر از خودم ندیدم!
همه خانم‌ها جوری به صحبت‌های خانم جلسه‌ای گوش می‌دادند و سرشان را تکان می‌دادند که انگاری آنها هم همه حرفهای «خانوم» را بلد بودند.
از فضای جلسه خوشم نیامد. احساس می‌کردم وقتم دارد تلف می‌شود، با اینکه آدمی نیستم که از جلسه و روضه و... بدم بیاید، اما این خانم اصلا صحبت‌هایش برایم جذاب نبود.
یاد چند روز پیش افتادم که آقایی روحانی داشت در مورد غیبت صحبت می‌کرد؛ حرفهای آن آقا کجا و حرفهای این خانم کجا! حرفهای این خانم همه تکراری و حرفهای آن آقا آن قدر جدید که من را میخکوب کرده بود...
خلاصه صحبت‌های خانم تمام شد و صاحب خانه شروع به پذیرایی کرد. در همین حال بود که خانم جلسه‌ای وسایلش را جمع کرد و از همه خداحافظی کرد و رفت؛ دوست داشتم بروم بهش بگویم یکی مثل من که هیچ استفاده‌ای از صحبت‌های شما نکرده باید دردش را به که بگوید؟!
دلم می‌خواست بروم و بگویم این حق‌الناس نیست که شما وقت این همه آدم را می‌گیری و حرفهای تکراری تحویلشان می‌دهی؟! خیلی خودم را کنترل کردم...
همین جور که نشسته بودم تا چای خنک شود، حواسم رفت به خانم‌های اطرافم و ناخواسته متوجه حرفهایشان شدم. یعنی آنها داشتند بلند صحبت می‌کردند و جوری نبود که من بخواهم گوشم را برای شنیدن حرفهایشان تیز کنم، راحت صدایشان را می‌شنیدم...
بله، داشتند غیبت می‌کردند! پشت سر فامیل و دوستان و همسایه‌هایشان حرف می‌زدند و از این و آن می‌گفتند. خیلی راحت در مورد دیگران حرف می‌زدند! از لحن‌شان معلوم بود همه‌شان کسانی را که حرفشان بود را می‌شناختند. انگار نه انگار همین چند دقیقه پیش بود که خانم داشت در مورد غیبت صحبت می‌کرد!
همه نشسته بودند و در حال گپ و گفتگو بودند. اصلا انگار این جلسه‌ها پاتوقی برای آنها بود که می‌آمدند تا همدیگر را ببینند.
چند تا از خانم‌ها داشتند از بقیه سراغ یک دختر خوب را برای پسرشان می‌گرفتند. می‌گفتند یک دختر خوب، مومن، اصیل و خانواده‌دار می‌خواهیم. تو دلم گفتم: «پولدار رو یادتون رفت بگین!» البته خانواده‌دار و اصیل یک معنای دیگرش پولدار است!
خلاصه تو مدتی که به هوای خنک شدن چای منتظر بودم، با کل خصوصیات اقوام و دوستان و همسایه‌های خانم‌های کناری‌ام آشنا شدم. دوست داشتم بروم دنبال خانم جلسه‌‌ای و بهش بگویم بفرمایید تاثیر سخنرانی‌تان را ببینید!
بهش بگویم می‌توانستی طوری صحبت کنی که این خانم‌ها از همین جا دست از غیبت و دخالت در زندگی همدیگر و... دست بردارند!
چای را که خوردم بلند شدم و بعد از تشکر از صاحبخانه، آمدم بیرون.
در راه مدام به این موضوع فکر می‌کردم که واقعا جوان‌ها هم حق دارند در این تیپ مجالس شرکت نکنند. این جلسه‌ها فقط یک پاتوق خوب برای عده‌ای شده که بروند تا حال و هوایشان عوض بشود، و از خود‌سازی و درست زندگی کردن هیچ خبری نیست.
بنظرم خیلی از چیزها بر می‌گشت به خانم جلسه‌ای. او خیلی خوب می‌توانست اثر‌گذار باشد که نبود.
برای آدمی مثل من که خیلی تو جلسات و مجالس مختلف شرکت کرده‌ام، یک چیزی خیلی مهم شده... اینکه حتما سخنران را بشناسم؛ خانم و آقا هم ندارد. اما در مورد خانم جلسه‌ای‌ها بیشتر دقت می‌کنم، چون معمولا در جلسات‌شان بیشتر وقتم تلف شده است!

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
چشم نوازان!
گاهی در جلسات زنانه آنقدر چشم و هم چشمی پیش می آید که اصل ماجرا به فراموشی سپرده می شود...!









یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
ختم انعام
پارسال برای سالگرد مامانم، عروس بزرگمان پیشقدم شد و گفت: «من می‌خوام برای سال مامان، ختم انعام بگیرم.» کسی جز پدرم چندان مخالفتی نکرد. آنهم چون کلا به این مجالس زنانه، دید خوبی ندارد...
مجلس برگزار شد، اما چه مجلسی!
اولا که تمام مهمانها مراسم ختم را با شب عروسی عمه‌‌شا‌ن اشتباه گرفته بودند! دختر همسایه بغلی دامنی پوشیده بود که فکر نمی‌کنم با میکرومتر هم می‌شد طول این دامن را اندازه گرفت، چه برسد به وجب بنده! عروس‌ خانم‌مان هم چندین مدل حلوا پخته بود که از شیرینی شب عروسی داداشم خوشگل‌تر بودند.
وقتی هم که خانم جلسه‌ای تشریف آوردند، بیشتر نقش مبصر رو بازی کردند تا سخنگو! طفلکی هر یک جمله‌ای که می‌گفت پشت بندش مجبور بود بگوید خانم‌ها توجه کنید؛ خانم‌ها سکوت را رعایت کنید.
موقع خواندن سوره انعام هم، بیشتر خانم‌ها از خواندن سوره فرار می‌کردند یا به بغل دستی‌شان پاس می‌دادند. دقیقا مثل کلاسهای درس و مدرسه که فقط شاگرد زرنگها داوطلب بودند و بقیه فراری.
وسط صحبت‌های خانم جلسه‌ای بود که یکهو دیدم از تعداد حاضرین دارد کم می‌شود! کمی دقیق شدم و فهمیدم بله...! موقع کشیدن غذا شده و خانم‌های محترم حس همیاری‌شون گل کرده و رفته‌اند توی آشپزخانه تا به خانم میزبان کمک کنند.
البته غیر از کمک، خنده و غیبت هم به راه بود!
بالاخره وقتی کار خانم جلسه‌ای تمام شد، میوه و شیرینی و غذا را داخل ظرفهای یکبار مصرف شیک بسته‌بندی کرده بودند و بین مهمانها تقسیم کردند. من انگشت ابهام به دهن که اینجا مجلس ختم مادر من بود یا رستوران بگیر و ببر؟
البته ناگفته نماند وقتی هم که یکسری از مهمان‌های غریبه رفتند، خانمی ازنزدیکان بنده، کیسه اجناس فروشی‌اش را که از قشم و تایلند و نمی‌دانم کجا آورده بود باز کرد و رستوران به مرکز خرید تبدیل شد!
موقع رفتن دیدم یک دختری به مامانش گفت: «مامان! پس چرا دف نزدند؟»
مادرش هم تا چشمهای گشاد شده از تعجب من را دید یک فشار محکم به دست دخترش داد و به من گفت: «خدا رحمت کنه مادرتون رو»!
من هم جواب دادم: «خدا همه رفتگان رو رحمت کنه،» و توی دلم هم گفتم: «ماها رو هم به راه راست هدایت کنه!»

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
نیازمندیهای عرفانی

ما ز بالائیم و پرواز می‌کنیم!

آموزشگاه پرواز عرفانی «گنجشک پـــر، عارف پـــر»
در سه سطح:
مقدماتی (یک سانتی متر بلند شدن از سطح زمین)
متوسط (بلند شدن از سطح زمین تا سر تیر چراغ برق)
پیشرفته (پرواز در کهکشان راه شیری)
زیر نظر اساتید مجرب، استاد «پرپر» و استاد «جاذبه»
***
 
قابل توجه حاج خانم‌های محل و دختران دم بخت
سری جدید جلسات هفتگی تفسیر، آش برگ و مزون لباس
همراه با اشک و آه، دیدن نور سبز و معجزه
مکان: خانه «اقدس خانوم اینا»
زمان: از ساعت 4 بعدازظهر تا هر وقت شوهرهایتان از سر کار بر می‌گردند خانه
***
 
دیگر نگران بی‌دینی مردم نباشید!
تبلیغ دین، فرقه و آیین خود را به ما بسپارید
شر کت تبلیغاتی «زنبیل را بردار و بیار»
با سابقه چندین سال تبلیغ انواع شامپو، کرم ترک کف پا و بانک
***
 
قابل توجه کارگردانان سریال‌های ماه رمضان
کرایه روح، جن، شیطان و...
ظروف کرایه «سینمای دینی»
***
 
فروش انواع دف
عرفان را با دف‌های ما تجربه کنید.
دف با تایمر قابل تنظیم زمان خلسه
فروشگاه دف «مایکل جکسون»
***
 
استخدام مرید
تعداد نا محدود، قراردادی یا مادام العمر
در انواع طرح، رنگ، مو، ریش و سبیل
با وسیله ایاب و ذهاب، صبحانه، شام و ناهار و بیمه
عارف الحقیقی و الجدید الظهور «شیخ آقا حاج پشنگ شوشان دره‌ای»
***
 
گروه عرفانی «سیر و سلوک در باد»
با توجه به نزدیک شدن زمان انتخابات
آمادگی خود را برای حمایت از هر کدام از کاندیدا اعلام می‌کند.
با شماره حساب بانکی ما در ارتباط باشید.
***
 
آموزش صدا سازی و سولفژ
مناسب برای هوهاهو کردن و صداهای عجیب و غریب در آوردن در جلسات عرفانی
تقلید صدای اگزور انواع کامیون، حیوانات و صدای بهم خوردن کاسه بشقاب
***
 
نور ایمان و عرفان، هدیه ماست به چهره شما
تزیین مو، ریش و سبیل
به همراه استعمال کرم و پودر خارجی و اعلا
آرایشگاه «زلف پریشان»
***
 
انتشارات «جیب و عرفان»
آمادگی خود را برای چاپ
کتاب های عرفانی سرخ پوستی، زردپوستی و دیگر پوست‌های رنگی
اعلام می‌کند.

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
یك بام و دو هوا
«با ناخنی كه لاك دارد نمی‌شود وضو گرفت.»
«برای درست بودن وضو، لاك نداشتن ناخن‌های دست و تنها یكی از انگشت‌های پا كافی است.»
«وضو گرفتن با ناخنی كه لاك دارد اشكال ندارد.»
«كاشت ناخن وضو را دچار اشكال می‌كند.»
«با ناخن كاشته هم می‌شود وضو گرفت.»
«برای كسی كه تازه استحمام كرده است، گرفتن وضو واجب نیست.»
«كسی كه تازه استحمام كرده است، باید صبر كند پوست سرش خشك شود و بعد وضو بگیرد. در غیر این صورت وضو اشكال دارد.»
«در هنگام نماز باید حجاب به درستی رعایت شود.»
«رعایت حجاب در هنگام خواندن نماز فقط در صورتی اجباری است كه نامحرم حاضر باشد.»
«داشتن حجاب به معنای مسلمانی نیست. باید در دل مسلمان بود.»
«اسلامی كه در دل پنهان باشد فرقی با شرك ندارد. اسلام باید در ظاهر فرد –حجاب- دیده شود.»

اینها بخشی كوچك از قوانین متفاوتی است كه در مورد مسایل مشابه اسلامی در جلسات زنانه ترویج می‌شوند. گویی هركس كتاب خدا را برای خودش بازنویسی دوباره‌ای كرده باشد، هركس حرفی می‌زند كه ناقض سخن دیگری است. به قول یك خانم جلسه‌ای محدوده شمیرانات تهران: «اگر قرار باشد مدام در جلسه بر حفظ حجاب تاكید كنم، رفته رفته مجلسم به سرای سالمندان بدل خواهد شد. كما اینكه در شرایط حاضر هم كمتر از بیست درصد حاضران دخترهای جوان هستند. ما نباید كاری كنیم جوان‌ها از این مجالس فراری باشند. حالا گیرم حجاب را هم درست و كامل رعایت نكنند. اگر اسلام را در ذات این معصومان بیدار كنیم، در آینده این جزئیات خود به خود رفع خواهد شد.»



  خانم برخورداری به شدت با چنین عقیده‌ای مخالفت می‌كند. محدوده جلسات او غرب تهران است. گاهی به جنوب و شمال هم سرمی‌زند. اما عمده فعالیت او به مناطق غرب برمی‌گردد. از نظر او تفاوت مخاطب دلیل خوبی برای تغییر موضع سخنور نیست. اسلام برای همه یكسان است. نمی‌توان یك بام و دو هوا بود. جوان و غیر جوان باید بدانند حقیقت اصول و فروع دین كدام است. كسی حق ندارد به ملاحظه حفظ مخاطب، قوانین دینی را تلطیف كند. او می‌گوید: «این سالها بسیار شنیده‌ایم بگویند مسلمانی به دل است. ظاهر فلانی را نبین. دلش پاك است. اما این كاملاً باوری غلط است. اسلام دینی است كه تاكید دارد بنده خدا باشید. چطور می‌شود با این همه قانون روشن و موكد، هركس راه خودش را برود و ادعا كند در دل مسلمان خوبی است؟ این مسلمانی نیست. چون كسی كه در دل اسلام داشته باشد، بنده دل است، نه بنده خدا. و اسلام چنین كسی پذیرفته نیست.»
خانم طباطبایی گفته خانم برخورداری را رد می‌كند. او با اشاره به شعر آشنای موسی و شبان، ادعا می‌كند: «هیچ مسلمانی حق ندارد اسلام دیگری را به سوال بكشد. اسلام قوانینی دارد، درست. اما اینكه توقع داشته باشیم هر مسلمانی كه می‌شناسیم تمام قوانین را تمام و كمال به منصه اجرا بگذارد، زیاده خواهی است. پروردگار هر بنده‌ای را بنا بر توانمندی‌های فردی خودش می‌سنجد. دلیل نمی‌شود چون من نوعی حجابم را رعایت می‌كنم و خمس و زكاتم عقب نمی‌افتد و نمازم همیشه سر وقت است، مسلمانی دوست و همسایه و آشنا و غریبه را منكر شوم. چه بسا همسایه تارك نمازم از من به خدا مقرب‌تر باشد به دلیلی موجه كه شاید من هرگز با این عقل به دركش نایل نشوم.»
خانم موسوی زیربار تناقض‌گویی خانم‌های جلسه‌ای نمی‌رود. با اینكه چند نمونه از گفته‌ها را می‌شنود، اما همه‌چیز را طور دیگری تعبیر می‌كند. «باید ببینید اولاً كسی كه نقل قول را آورده چقدر با دقت به حرف سخنران گوش می‌داده و چقدر در بازگویی آن امین بوده است. بعد بروید سراغ اینكه سخنران این حرف را در چه شرایطی، در برابر چه سوالی و میان چه جمعی مطرح كرده است. سخنران گاهی بسته به فضای مجلس، مجبور است مسایل را ساده كند. نه برای آنكه اسلام ساده به نظر بیاید، برای آنكه در فهم مخاطب بگنجد.»
این تکثر نظرات کار مخاطب را برای پیدا کردن حقیقت سخت می‌کند؛ به خصوص که وقتی وارد جزئیات مسائل شرعی می‌شویم، حتی بین علما هم ممکن است اختلاف نظر باشد. شاید به طور قاطعانه نتوان بین این نظرات مختلف انتخاب کرد؛ به هر حال از یک طرف اصل دین و احکام آن که همیشه ثابت و مشخص هستند، اما از طرف دیگر زبانی که برای هر مخاطب هم به کار می‌رود باید متفاوت باشد. شاید بهتر باشد خانم جلسه‌ای ها در صحبتهایشان، به جای اینکه فتوا بدهند، درست مسلمانی کردن را آموزش بدهند تا هر کس خودش، تکلیف خودش را با مرجع تقلیدش بداند و بس!

یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹
جلسات مجازی
(گزارشی از جلسات آنلاین در اینترنت)
ماه محرم الحرام و صفر فرصت مناسبی بود تا تبلیغ در بین خانم‌ها مورد مطالعه قرار گیرد. چرا كه ماه‌های محرم، صفر و ماه مبارك رمضان ماه‌هایی هستند كه تبلیغ دین اسلام بیش از ماه‌های دیگر صورت می‌گیرد.
تبلیغات در دنیای حقیقی سال‌های سال‌ است كه رواج دارد و هر دوره بر طبق مقتضیات زمان، شكل‌های خاصی به خود گرفته است. اما وجه غالب آن، جلسات سخنرانی و عزاداری است كه این وجه غالب، در محیط مجازی (اینترنت) با توجه به ماهیت متفاوت آن، شكل خاص خود را گرفته است. در این گزارش سعی بر آن است كه به فضای مسنجر‌ها به عنوان گروه‌های گفتگو كه عموما مخاطبان خاص و ثابتی دارد، پرداخته شود.
همانطور که احتمالا می‌دانید، معمولا در اتاق‌های گفتگو یك نفر به صورت صوتی صحبت می‌كند و بقیه با نوشتن (تایپ) نظر خود را در مورد حرفهای او می‌گویند و از سوی دیگر اگر بخواهند خودشان صحبت كنند، می‌توانند با علامات خاصی كه در این‌گونه مسنجرها تعریف شده است، تمایل خود را نشان دهند. از مزایای این مسنجر‌ها حجم كم آن‌هاست كه نیاز به اینترنت پرسرعت را از بین برده است.
در مورد تفاوت‌های این جلسات با دنیای حقیقی، خانم كاظمی كه به جهت مسائل كاری خود روزانه مدت زیادی در اینترنت به سر می‌برد، می‌گوید: «در این فضا طرفین در دسترس نیستند و برای تحت تاثیر گذاشتن مخاطب باید نسبت به او پاسخگو باشند و نهایت دقت را داشته باشند. در دنیای حقیقی بیشتر جلسات از طریق هم محلی‌ها صورت می‌گیرد كه می‌توان دوستی در اینترنت را به هم‌محلی‌ها شبیه ساخت؛ با این تفاوت كه در جلسات حضوری اعضای شركت كننده از حالات سخنران و تاییدات مستمعین بهره می‌برند، اما در دنیای مجازی این امكان فقط در حد یك شكلك یا چند كلمه صورت می‌گیرد كه چندان گیرایی ندارد. از سوی دیگر در محیط مجازی بخاطر ساعت خاص آن كه معمولا شب‌هاست و جلسه به صورت صوتی پخش می‌شود، مشكل اذیت شدن بقیه‌ اعضای خانواده وجود دارد. اما در مقابل شنیدن صدای زنده‌ سخنران، می‌تواند باعث دلگرمی شنونده شود و او را تا آخر مجلس پای صحبت بنشاند كه در این صورت بسیار بهتر از سخنرانی صرف است كه فقط صدای از قبل ضبط شده‌ را می‌شنوند.»
خانم بهشتی كه از تازه‌واردان این محیط است و چندان هم علاقه‌ای به شناخت زوایای پنهان این مسنجر ندارد، می‌گوید: «تن صدای نامناسب بعلاوه قطع و وصل شدن پی در پی صدا، از مشكلات همیشگی این گونه مسنجرهاست كه بعضا شنونده را از ادامه‌ بحث منصرف می‌كند، مشكلی كه به ندرت در جلسات حقیقی اتفاق می‌افتد.»
«یكی از آفات این اتاق‌ها، كارهای موازی است!» خانم كارگر كه هم در جلسات حقیقی و هم مجازی شركت می‌كند  می‌گوید: «معمولا انجام كارهای موازی و همزمان هم از قدرت ارائه می‌كاهد و هم مراجعه‌كنندگان اتاق را به شدت كاهش می‌دهد.»
خانم سادات علوی در مورد شركت‌كنندگان خانم می‌گوید: «اوایل در این اتاق‌ها خانم‌ها كمتر شركت می‌كردند، اما روند رو به رشدی را در پیش گرفته‌اند. هم سخنران‌ها بعضا خانم هستند و هم مستمعین، البته گاهی با نام مستعار وارد می‌شوند، ولی با توجه به شناختی كه بعدا حاصل می‌شود معلوم می‌شود كه خانم هستند. از نظر من سخنران‌های خانم بین رنج سنی 23 تا 28 ساله كه چندان مشكل زمانی ندارند و می‌توانند در اینترنت باشند، بهتر است كه وارد این فضا شده و اگر دارای تخصص هستند حتما وارد عمل شوند. اگر نهاد خاصی هم باشد كه متولی شده و افراد علاقمند به چنین مباحثی را تربیت كند، بسیار خوب می‌شود؛ زیرا هر روز بر تنوع این اتاق‌ها افزوده می‌شود و كمبود خانم‌های مبلغ به خوبی مشهود است.»
در مورد نحوه‌ مدیریت، آقای باقری، از فعالان این عرصه می‌گوید: «بهتر است از افرادی که مراجعه مداوم دارند به عنوان مدیر استفاده شود، از بدو ورود تا خروج به مراجعه كننده احترام گذاشته شود و كمتر از حذف استفاده شود و جذب حداكثر و دفع حداقل مدنظر قرار گیرد. حتما برای مراجعه‌كنندگان از هر دو طرف (هم آقا و هم خانم) سخنگو و مدیر داشته باشند و بین‌شان تقسیم مسئولیت صورت بگیرد. مثلا چه كسی سلام بدهد و چه كسی هماهنگی استفاده از تریبون را انجام دهد. زیرا با توجه به متفاوت بودن سلایق مخاطبان بعضی از خانم‌ها علاقمند هستند مستمع سخنران آقا باشند. از این رو باید این مورد را لحاظ كرد و از هر دو نوع سخنران بهره برد. در جریان گذاشتن مراجعه‌كنندگانی كه در اواسط یا اواخر مباحث رسیدند از جمله هنر سخنران و مدیران هست. مثلا در جمع‌بندی و یا خلاصه‌نویسی مطالب. بهتر است موضوع جلسات بحث‌های چالشی و هیجان‌انگیز باشد و تا جایی كه امكان داشته باشد از توانمندی مراجعه‌كنندگان برای ارائه مطلب استفاده شود.
در اداره‌ اتاق اگر مخاطبان مشاركت داشته باشند، بازدهی بهتری خواهد داشت، مثلا شركت در بحث‌های آزاد و مشاركتی و مسابقات. استمرار و برنامه‌ریزی برای اتاق و ارائه آن در سایت و وبلاگ ویژه اتاق از ضروریات است. یكی از ضعف‌های جلسات حضوری این است كه كسی كه تازه وارد است در جریان سخنرانی نیست؛ برای رفع این مشكل در دنیای مجازی بهتر است موضوع سخنرانی نوشته شود، و برای بهره گرفتن بقیه بهتر است مطالب ثبت و ضبط شود و هم در اتاق (حین سخنرانی) و هم در سایت‌ها و وبلاگ‌ها بارگزاری شود.»
«از دیگر راه‌كارهایی كه برای علاقمندتر شدن مخاطبان وجود دارد، شیوه‌ ارائه مطلب، تن صدا، ارتباط با مخاطب، پیوستگی مطالب، جذابیت و تنوع در ارائه مطالب است و از سوی دیگر ارتباط صمیمی حرف اول را در این محیط می‌زند. نكته‌ای كه در جلسات حضوری نیز در بیشتر مواقع باعث جذب مخاطب می‌شود و دلیلی برای ارتباط عمیق‌تر با موضوع جلسات كه از ظرافت‌های سخنران‌های این‌گونه جلسات است، نحوه‌ و تن صدای سخنران و صمیمیتی كه در بیان او وجود دارد، مخصوصا در مورد خانم‌ها كه فضای صمیمی برای آن‌ها باعث می‌شود بحث‌ها را بیشتر پیگیری كنند. (البته باید مراقب بود خارج از چهارچوب متعارف و اسلامی این صمیمیت ایجاد نشود!).»
«مطالب هرچند ساده‌تر، موجز و خلاصه‌تر و به قولی ساندویچی‌تر باشد بهتر است.» این را یكی از دوستانی كه با نام‌های مستعار زیادی(!) در اتاق‌های مسنجر فارسی وارد می‌شود، می‌گوید و اضافه می‌كند: «مبلغی خرج شود تا تبلیغات در محیط برای مخاطب باشد، یعنی دائما مراجعه‌كننده بیاید و با تبلیغاتی كه می‌بیند دلبستگی با اتاق پیدا كند.»
اگرچه اتاقهای گتگو از قدیمی‌ترین امکانات دنیای اینترنت هستند، اما استفاده از آنها برای برگزاری جلسات مجازی کاربرد جدیدی است برنامه‌یزی و هدفمند نمودن آنرا طلب می‌نماید.

ذخیره شده از :
http://www.dokhtiran.com/archives/2010.03.21.php