مجله اینترنتی دخت ایران
برای ذخیره کردن این صفحه روی آیکون پایین کلیک کنید
روز جهانی خانواده
چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
سال سوم - شماره پانزدهم
چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
شناسنامه شماره پانزدهم
سردبیر: حمیدرضا غلامزاده
مدیر داخلی: سارا خاتمی

همکاران این شماره:
رسول آذرگون
رضا احسان‌پور
زهرا باقری
حمیده پازوکی
نیوشا سلیمی
علیرضا شاطری
علیرضا عزیزی
نفیسه کاخانی
زهرا فرجی
زهره مرتجی
حسن میثمی

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
روز جهانی خانواده
15 ماه می میلادی به عنوان روز جهانی خانواده شناخته می‌شود. حکایت ما و خانواده، حکایت آن ماهی و دریا است که ماهی داخل دریا شناور بود و به دنبال دریا می‌گشت! ما هم گاه آنقدر به بودن در خانواده عادت می‌کنیم که مفهوم و ماهیت خانواده را فراموش می‌کنیم. به عبارت دیگر قدر عافیت نمی‌شناسیم! روز جهانی خانواده از زمانی در سازمان ملل مطرح شد که غرب بحران خانواده را به طور جدی احساس کرد. (تاریخچه تفصیلی روز خانواده را در این مطلب بخوانید.) کشورهای شرقی اگرچه آن زمان به واسطه سنت دییرینه‌شان چنین بحرانی را نداشته و هنوز هم ندارند، اما به دلیل سرعت ارتباطات و مسایلی نظیر جهانی شدن، با سرعتی بیش از غرب به سمت این بحران پیش می‌روند. و این عافیتی است که آن را قدر نمی‌دانیم.
در مورد کمبود فرهنگ‌سازی در جامعه بارها و بارها نقد کرده‌ایم، اما چاره‌ای جز تکرار این درد بزرگ نداریم! متاسفانه نهادها و مسئولان متولی فرهنگ بیش از همه در این خواب عمیق زمستانی فرو رفته‌اند. صدا و سیما به عنوان رسانه ملی که در دور افتاده‌ترین مناطق کشور هم نفوذ دارد، نه تنها نقش مثبتی ایفا نمی‌کند، بلکه بدتر در حال ضربه زدن به فرهنگ خانواده‌ها نیز هست. (جوک قدیمی مارادونا و غضنفر را یادتان هست؟! شاید مثال خوبی برای عملکرد صدا و سیما باشد!)
در حالی که در کارتون ساده پلنگ صورتی، دهها روانشناس حضور داشته و نظر داده‌اند، سریالهای خانوادگی پربیننده ما بدون هیچ نظر کارشناسی (واقعی) به روی آنتن می‌روند و دعوای زن و شوهر، بدزبانی همسرها، رفتار نامناسب فرزندان، زن دوم، رابطه غیراستاندارد دختر و پسر و دوست و همکار و هم‌دانشگاهی و... حداقل چیزهایی است که در سریالها به خورد مخاطب داده می‌شود. شاید برنامه‌سازان تلویزیونی مدعی شوند که اینها را به عنوان نمونه منفی به مخاطب ارائه می‌کنند تا اینگونه نباشد؛ اما وقتی فقط نمونه منفی داده می‌شود، و به مخاطب نمی‌گوییم که چگونه «باشد»، غیر از این است که پس از مدتی تنها الگویی که در ذهن مخاطب می‌ماند، همان الگوی غلط است؟! آیا برنامه سخنرانی ساعت 10-11 صبح و 1 نیمه شب قابلیت برابری و جبران فیلم و سریال ساعت 8 تا 10 شب را دارد؟! بنابر این، نتیجه آن می‌شود که هم فرهنگ خانواده آسیب می‌بیند و هم می‌شود آنچه در این گزارش می‌خوانید و مردم به سراغ جایگزین‌های صدا و سیما می‌روند.
اما مقوله فرهنگ خانواده را نباید فقط به گردن مسئولین و نهادها انداخت! فرهنگ خانواده زمانی به بهترین نحو شکل می‌گیرد که خود خانواده مشارکت فعالی در آن داشته باشد. متاسفانه خانواده‌های ایرانی آنقدر خانوادگی کار می‌کنند که هر فیلم و سریال و اخبار و برنامه‌ای را فارغ از سن افراد خانواده، با همدیگر می‌بینند! هر صحبتی را هم جلوی همه افراد خانواده مطرح می‌کنند. اثری از کتاب و نشریات ویژه سنین افراد خانواده هم در خانه پیدا نمی‌شود.
علاوه بر این، آسیب‌های دیگری هم هستند که خانواده را تهدید می‌کنند و خود خانواده بیشترین نقش را در پیشگیری و درمان آنها دارد. سلامت روانی خانواده نمونه‌ای از این دست است. پدر و مادر اگر «والد» بودن را بلد باشند، تعامل لازم را با فرزندان خود خواهند داشت و از بسیاری انحرافات فرزندان جلوگیری می‌کنند. اعتیاد نمونه بسیار مهم دیگری است. خانواه‌ای که هیچ عکس‌العملی نسبت به سیگار نداشته باشد، به تدریج نسبت به مواد مخدر نیز حساسیت خود را از دست می‌دهد. چه بسیار خانواده‌هایی که با خنده و شوخی همدیگر را به کشیدن سیگار تشویق می‌کنند و هویت افراد خانواده و فامیل را با سیگار تعریف می‌کنند. شید برای خیلی از شماها نیز سیگار چیز بی‌اهمیتی باشد؛ اما باید باور کنید که نه تنها به سلامت افراد لطمه می‌زند، بلکه بسیار راحت‌تر از آن که تصورش را بکنید، راه را برای مخدرات باز می‌کند.
از اینها که بگذریم، به مباحث جنسی هم بهتر است اشاره‌ای بکنیم؛ قدیم‌ترها پدر و مادر در عین حفظ حیا، اندک دانش جنسی خود را به فرزندانشان منتقل می‌کردند. اما همانطور که در این گفتگوی دخت ایران با دکتر شیری می‌خوانید، در زمانه فعلی چنین آموزش وجود ندارد و آسیبهای زیادی به خانواده‌ها وارد می‌کند.
و در جمع‌بندی باید اشاره به نقش دین در خانواده کرد. دین باید و نبایدهای کاملی را در اختیار فرد و خانواده می‌گذارد که اگر به طور «صحیح» و «جامع» رعایت شود، سلامت فرد و خانواده را تضمین می‌کند. تمام آسیبها و تهدیداتی که در مورد خانواده نام بردیم، به نوعی در اصولی که دین آموزش می‌دهد وجود دارد. هر چه میزان بهره‌گیری از این آموزه‌ها بیشتر باشد، سلامت بیشتری هم برای خانواده به ارمغان می‌آورد. گوشه‌هایی از این نکات و تاثیر آنها را نیز در این گفتگو می‌توانید بخوانید.
روزجهانی خانواده بر شما و خانواده‌تان مبارک و دخت‌ایران خوبی داشته باشید!

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
چهار فرمان...
هر چقدر هم که بخواهیم ادای روشنفکرها را در بیاوریم و پیش خودمان حساب کنیم که ما کلی مترقی فکر می‌کنیم، باز هم باید در معادلات انفجارهای ذهن‌مان پیوندهای خانوادگی را در جامعه‌ای مانند ایران، پیوندهایی مهم و اساسی محسوب کنیم. فارغ از قضاوت درباره خوب یا بد بودنش، باید این جمله را در اندیشه‌های خودمان جا بیاندازیم که بر خلاف فرهنگ مغرب زمین، نهاد خانواده در ساختار اجتماعی ایران حرف اول و آخر را می‌زند. این پایبندی به خانواده هم ریشه تاریخی در تمدن ایرانی دارد، و هم جزو رئوس سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی ایران به حساب می‌آید. به طوری که در نامه ابلاغ سیاست‌های کلی نظام اداری توسط مقام معظم رهبری در آخرین روز فروردین ماه 1389، توجه به استحکام خانواده جزو یکی از بندهای سیاست‌های کلی نظام محسوب شده است و این یعنی ساختار اجتماعی ایران حالا حالاها برای حفظ «خانواده» می‌خواهد تلاش کند.
به همین منظور تصمیم گرفتیم درباره عوامل امنیت خانواده بیشتر بدانیم. از آن جایی که دانسته‌های خودمان تنها به چند جمله ختم می‌شد، برای موشکافی بیشتر موضوع از دیدگاه روانشناسی سراغ دکتر بدری السادات بهرامی، دکترای روانشناسی سلامت رفتیم و به منظور آگاهی بیشتر از منظر جامعه‌شناسی، با حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا ضمیری، کارشناس ارشد جامعه‌شناسی گفت و گو کردیم.

خانواده امن من!

امنیت یعنی اینکه فرد در یک محیط از عوامل و فاکتورهایی که آزادی او را به خطر می‌اندازند، رها باشد: «در یک کلام می‌توان گفت، امنیت یعنی رها بودن از عوامل مزاحم. در اصل، عوامل بر هم زننده امنیت، باعث می‌شوند از انجام کارکرد اصلی یک نهاد جلوگیری شود. حال این نهاد می‌تواند خانواده باشد.»
این تعریفی است که حجت الاسلام ضمیری برای امنیت به طور عام، و برای امنیت خانواده به طور خاص ارائه می‌کند.
این تعریف دانشگاهی یا همان کلاسیک‌اش است. اما خودمانی‌اش این می‌شود که خانواده‌ای امن است که اعضای آن برای صحبت‌کردن با یکدیگر به جز داد و هوار کشیدن و حرف‌های رکیک رد و بدل کردن و خدای ناکرده کشاندن موضوع جدایی به وسط، راه دیگری هم بلد هستند!
اما چگونه می‌توانیم به این خانواده که کانونش حسابی گرم گرم است دست پیدا کنیم؟ یا به عبارت دیگر، عواملی که امنیت یک خانواده را تضمین می‌کنند چه چیزهایی هستند؟
سعی کردیم در گفت و گو با 2 کارشناس گزارش، چهار کلید مهم امنیت خانواده را برایتان تهیه کنیم. باشد که یکی از آنها به کار قفل زندگی شما یا نزدیکانتان بیاید.

اول: حرف خدا را گوش کن!
«هنجارهایی که از ناحیه مذهب مشخص شده است، خط کش‌هایی است که افراد را هدایت می‌کنند. مسلما هر چه پایبندی افراد به بایدها و نبایدهای دینی بیشتر باشد، همبستگی و اراده برای ایجاد امنیت، بیشتر است. مثلا در خانواده‌ای که حرام منع شود و واجب رعایت شود، می‌توان ثبات و آرامش بیشتری را مشاهده کرد.»
این حرف‌های حجت الاسلام ضمیری است. آن هم درباره عاملی که به عقیده او یکی از مهم‌ترین عوامل تضمین ثبات خانواده است.
دکتر بهرامی هم در این باره نظرهای مشابهی دارد. البته با اندکی تفاوت در نگاه: «در دین ما جایگاه موثر زن و مرد، شیوه‌های صحیح ابراز عاطفه و برقراری رابطه، تعهد و پایداری زوجین، حفظ سلامت جسم و روان و صیانت از نفس مشخص و تبیین شده است. فقط گاه نیاز به واکاوی و بررسی بیشتر دارد. مسلما اگر باورهای دینی درست و صحیح اجرا شود، در امنیت بیشتر خانواده تاثیر مستقیم دارد.»
حالا شاید پیش خودتان بگویید افرادی را می‌شناسید که ظاهری مذهبی دارند، اما در الفبای زندگی خود مانده‌اند. برای همین هم هست که بر اجرای صحیح دستورات دینی تأکید می‌شود. نه اجرای ظاهری آن!

دوم: نقش خودت را بپذیر!
اگر پدر هستید، یا مادر و یا در خانواده نقش فرزند را پذیرفته‌اید، وظایف آن را به بهترین نحو انجام دهید. جامعه شناس گزارش در این باره می‌گوید: «آرمان‌ها، اهداف، مسئولیت‌ها و امثال آن باید در هر عضو یک خانواده نهادینه شود. مسلما در این راه باید جوانان را به وظایف‌شان آشنا و آنها را نسبت به آن چه در جامعه بیرونی‌شان می‌گذرد مطلع کرد.»
در همین راستا هم دکتر بهرامی به پدرها و مادرها اکیدا توصیه می‌کند که وظایف خود را در زمینه والدینی بپذیرند و مواظب وارد شدن یک نفر دیگر در حلقه عواطف خانوادگی باشند. چرا که عشق دوم همانا و بر هم خوردن روابط عمیق عاطفی بین زوجین همانا: «به اعتقاد من روابط عمیق عاطفی زوجین مهم‌ترین عامل حفظ امنیت خانواده است، و اگر به هر دلیل این موضوع کمرنگ شود، ناپایداری به سراغ خانواده می‌آید.»
به اعتقاد دکتر بهرامی یکی از مهم‌ترین دلایل کم شدن این روابط عاشقانه، عشق دوم است. گرچه موضوعات دیگری هم هست که این روابط را کمرنگ کند: «چه زن و چه مرد اگر درگیر عشق دیگری شوند، باعث می‌شود فرزندان از این رابطه آسیب ببینند و خانواده از هم بپاشد.»

سوم: حواست به اطراف باشد!
تا دلت بخواهد در جامعه دلیل هست برای این که گمراه بشوی و سوژه برنامه‌های اجتماعی رادیو، تلویزیون و رسانه‌های جمعی را فراهم کنی. به همین منظور حجت الاسلام ضمیری تأکید می‌کند مواظب مفاسد و کج روی‌های موجود در جامعه باشیم: «اعتیاد از هر نوع و انحرافات اخلاقی باعث می‌شود امنیت خانواده به خطر بیافتد و تضمین نشود.»
علاوه بر این خطرات رسانه‌های تعاملی و جمعی اعم از شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنت - فارغ از کاربردهای صحیح- می‌تواند امنیت خانواده را به یک هدف دست نیافتنی تبدیل کند.
البته دکتر بهرامی به این موضوع از منظر دیگری نگاه می‌کند: «سلامت روان و جسم در امنیت خانواده بسیار موثر است. اگر یکی از اعضای خانواده از لحاظ جسمی و به خصوص از لحاظ روحی-روانی بیمار شود، امنیت خانواده به هم می‌ریزد.»
دکتر بهرامی هم اعتیاد را بزرگترین خطر امنیت خانواده می‌داند. موضوعی که این روزها دغدغه خیلی‌ها شده است.
با این تفاسیر باید حواستان به اطرافتان خوب جمع باشد تا خدای ناکرده مریضی صعب‌العلاجی نگیرید و از نظر روحی هم آمادگی کامل داشته باشید.

چهارم: هوای جیبت را داشته باش!
گرچه شاید برای خیلی‌ها مهم نباشد، اما ثبات اقتصادی هم جزو موارد دیگری است که از دیدگاه دکتر بهرامی امنیت خانواده را به همراه دارد: «ضعف اقتصادی موجبات ایجاد فضای ناامنی را در خانواده فراهم می‌کند و باعث جدایی موقت یا دائم می‌شود.»
البته دکتر بدری السادات بهرامی در این زمینه راهکار مناسبی هم دارد: «در باورهای دینی‌مان سفارش زیادی به قناعت، صرفه‌جویی، اعتماد و اتکا به خدا برای رساندن روزی حلال داریم. اما با این حال فراهم‌کردن شرایط حداقلی و اولیه اقتصادی به عهده مسئولین یک جامعه است که نیازمند برنامه‌ریزی کلان است.»

چه باید کرد؟
طبق معمول باید بگوییم برای بحث مفصل پیرامون راهکارهای تضمین امنیت خانواده، نیازمند فرصت‌های بیشتری هستیم. اما «آموزش» و «مطالعه و تحقیق»، دو راهکار اصلی است که دکتر بهرامی و حجت الاسلام ضمیری برای بهبود وضعیت امنیتی خانواده پیشنهاد می‌دهند.
دکتر بهرامی در این باره می‌گوید: «باید در اولین قدم خانواده‌های آینده را آموزش داد. چرا که خانواده‌های فعلی به طور جدی آموزش‌پذیر نیستند. مگر به صورت مقطعی بتوان از طریق رسانه‌ها بر آنها تاثیر گذاشت. اما از طریق گنجاندن واحدهای آموزشی در مقاطع تحصیلی می‌توان به بحث آموزش خوش‌بین بود.»
بهرامی نقش رسانه‌های مکتوب، دیداری، شنیداری و مجازی را در آگاهی بخشی بسیار موثر می‌داند: «اگر مثلا مردم درباره سلامت جسمی و روانی اطلاعات کاملی داشته باشند، مسلما امنیت بیشتری را در خانواده‌ها مشاهده خواهیم کرد.»
اما حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا ضمیری مطالعه و تحقیق افراد را بهترین راه برای ارتقای سطح امنیت خانواده‌ها می‌داند: «بسیاری از فاکتورهای جدید وارد معادلات اجتماعی خانواده‌ها می‌شود که شناخت کارکردها و بازخوردهای آنها نیازمند تحقیق و مطالعه بیشتر است. هر چه سطح معرفت و شناخت اعضای خانواده بالاتر برود، ضریب امنیت خانواده افزایش پیدا می‌کند و در کاهش ضررهای اشیای پیرامونی تاثیر مستقیم دارد.»
ضمیری تاکید می‌کند که مبنای آموزش در جامعه شناسی، آموزش و پرورش است که باید به 2 صورت رسمی و غیررسمی و از کانال‌های خانواده، رسانه و اصحاب آن، نخبگان، معلمان و روحانیون به ندرت مسائل آموزشی را به جامعه تزریق کرد. جامعه شناس ما کانال‌های تزریق آموزش را «کارگزاران امنیت خانواده» می‌داند.

و حالا کانون گرم خانواده...
شاید اگر قراربود خودمان حرف بزنیم، هیچ راه‌حلی دستتان نمی‌آمد. پس به جای خواندن حرف‌های بی‌سر و ته من گزارشگر، بروید و 4 کلید مهم امنیت خانواده را دوباره بازخوانی کنید. به دردتان خواهد خورد یک روز!

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
خانواده، جامعه‌ای ‌كوچك
هنوز آتش كشف نشده بود و هیچ چرخی برای گشتن وجود نداشت. حتی هنوز ابزاری برای انجام ساده‌ترین كارهای روزمره ساخته نشده بود، با این حال انسان‌ها می‌دانستند كه برای زندگی به یكدیگر نیاز دارند و باید با هم زندگی كنند و همین نیاز بود كه جوامع ابتدایی را شكل داد. نیازی كه با گذشت ایام، پیشرفت بشر و پیدایش ادیان، سر و شكل بهتری به خود گرفت و خانواده به معنای كنونی آن، به تدریج شكل گرفت.
با این حال، هدف از تشكیل خانواده تنها نیاز به زندگی جمعی و رفع خواسته‌های اشخاص نیست؛ بلكه عوامل روحی، فرهنگی و مذهبی بسیاری وجود دارد كه در ایجاد نهاد خانواده موثر است. اهمیت این نهاد كوچك اجتماعی، موجب شده است كه در دنیای امروز مانند هر موضوعی، خانواده نیز دارای تعریف، شكل و قواعد مخصوص به خود باشد. قواعدی كه از سالهای دور به وسیله صاحب نظران گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است و صدها كتاب و مقاله درباره آن نگاشته شده است. همه این موارد موجب شد تا در آستانه روز خانواده پای صحبت‌های دكتر امان قرائی مقدم، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم بنشینیم و درباره خانواده و تعریف آن با ایشان صحبت كنیم.
دخت ایران: امروزه در جامعه ما و نیز جوامع دیگر، تعاریف گوناگونی از خانواده وجود دارد و هركس بنا بر رای خود معانی گوناگونی برای نهاد خانواده مطرح می‌كند. این تعاریف چه تفاوت‌هایی با یكدیگر دارند؟
تعریف خانواده در همه نقاط جهان به یك شكل است و در همه كشورها و همه سیستم‌های فكری، خانواده نهادی است كه از پیوند شرعی، عرفی و قانونی یك زن و یك مرد ایجاد می‌شود. زوجی كه اقتصادی مشترك دارند و می‌توانند فرزند داشته یا نداشته باشند. اما آنچه در نقاط گوناگون شكل‌های مختلفی به خود می‌گیرد و تعاریف متفاوتی نیز پیدا می‌كند، خانوار است. خانوار به طور كلی با خانواده متفاوت است؛ به این معنا كه خانوار به هر چند نفری گفته می‌شود كه یك جا با هم زندگی می‌كنند، ممكن است خویشاوند بوده، یا با هم رابطه جنسی داشته باشند، اما اقتصاد آنها با یكدیگر مشترك نیست و همین باعث می‌شود كه دیگر به آنها خانواده اطلاق نشود. به همین دلیل، یك سربازخانه یا خوابگاه دانشگاهی خانوار محسوب می‌شود، اما خانواده نام نمی‌گیرد، زیرا خانوار اساسا اصطلاحی عام است.

دخت ایران: با این حساب، خانواده موضوع بسیار حساسی است. به نظر شما جایگاه خانواده در دنیای امروز چیست و خانوده از چه درجه اهمیتی در زندگی ما برخوردار است؟
حیات جامعه به خانواده و وضعیت آن بستگی دارد. شاید به نظر عده‌ای تنها كاركرد خانواده، ارضای غریزه جنسی باشد، اما این كمترین اهمیت خانواده است. خانواده موجب ایجاد نسل جدید جامعه است و كاركردهای اقتصادی و فرهنگی ویژه‌ای نیز دارد. از سوی دیگر، خانواده به افراد شخصیت بخشیده و با حمایت‌های خود امكان موفقیت افراد جامعه را فراهم می‌كند و به آنان امنیت روانی و فكری می‌هد. البته خانواده، دهها كاركرد دیگر نیز برای جامعه دارد و به همین دلیل است كه اكنون تمام كشورها تلاش می‌كنند هر چه بیشتر موجبات استحكام خانواده را ایجاد كنند، زیرا همه چیز از خانواده بیرون آمده و باز به آن برمی‌گردد.

 دخت ایران: جدا از تعریفی كه شما برای خانواده ارائه دادید، خود خانواده‌ها انواع گوناگونی دارند و در شرایط مختلف رنگ‌های متفاوتی به خود می‌گیرند. چه خصوصیاتی را می‌شود برای خانواده سالم تعریف کرد؟
خانواده سالم، خانواده‌ای است كه متشنج، نا آرام و بی‌كفایت نباشد. زیرا درچنین خانواده‌هایی است كه انواع جرم صورت می‌گیرد و پدیده‌هایی مثل دختران فراری، كودك آزاری، كودكان خیابانی و انواع و اقسام جرایم كوچك و بزرگ دیگر به چشم می‌خورد. به عنوان مثال آسیب‌های اجتماعی در خانواده‌های چند زنی كه نوعی از خانواده‌های متشنج هستند، بیشتر به چشم می‌خورد، زیرا خانواده متشنج، افراد متشنج بار می‌آورد و این اصلا عجیب نیست.



دخت ایران: ممكن است چند مورد از نشانه‌های یك خانواده سالم را نام ببرید؟
بله. در خانواده سالم عصبانیت وجود ندارد. فرزندان برمبنای اعتقادات دینی بزرگ می‌شوند و اختلافات زناشویی نیز دیده نمی‌شود؛ به علاوه در این نوع خانواده اقتدار مشروع پدر و مادر، هر دو، حفظ شده و جایگاه تك‌تك افراد خانواده نیز مشخص است. چنین خانواده‌هایی از اقتصاد مناسب و زندگی نسبتا مرفه و همین طور تحصیلات عالی نیز برخوردارند. با این حال و با تمام نكاتی كه ذكر شد، خانواده سالم به جامعه سالم بستگی دارد و نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه در چگونگی وضعیت خانواده تاثیر مستقیم دارد. به بیان دیگر،  وقتی همه مردم از تحصیلات، شغل و درآمد كافی برخوردار باشند، احترام و شخصیت آنان نیز هم در خانواده و هم در جامعه حفظ شده و روابط بهتری نیز با هم دارند.

دخت ایران: با وجود همه كاركردهای مثبت خانواده، امروز به دلایلی آمار ازدواج و تشكیل خانواده پایین آمده است. این پدیده چه آسیب‌هایی برای افراد و جامعه در پی دارد؟
مهم ترین آسیبی كه تعویق ازدواج می‌تواند در پی داشته باشد، بروز فحشا و روابط نامشروع در میان جوانان است. در حال حاضر این موضوع بر هیچ كس پوشیده نیست كه دختران و پسران در جامعه ما به صورت گسترده با یكدیگر رابطه دارند. این مساله علاوه بر اینكه موجب بروز انواع آسیب‌های اجتماعی و ناراحتی‌های روحی برای جوانان می‌شود، میل به تشكیل خانواده و پذیرفتن مسئولیت ازدواج را نیز در آنان از بین می‌برد؛ زیرا آنان دیگر انگیزه‌ای برای این كار ندارند و بدون داشتن هیچ گرفتاری و مسئولیتی، می‌توانند در خارج از محیط خانواده نیازهای حداقلی‌شان را برآورده سازند.
با این حال در كشور ما از آنجا كه هنوز روابط نا مشروع اپیدمی نشده است، 4 عامل اصلی برای تاخیر در ازدواج وجود دارد كه عبارتند از: سربازی، دانشگاه، اقتصاد (نداشتن شغل و مسكن) و در نهایت همین مساله فحشا و روابط آزاد در جامعه. كه از این چهار مورد، مشكلات اقتصادی و نداشتن شغل بالاترین درصد را به خود اختصاص می‌دهد و موجب تاخیر در ازدواج جوانان می‌شود؛ معضلی كه بزرگترین خطر برای سلامت روحی، اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی جامعه است.

دخت ایران: به همان اندازه كه آمار ازدواج در كشور ما پایین آمده است، آمار طلاق و فروپاشی خانواده، افزایش یافته است. مطمئنا پس از فروپاشی یك خانواده مشكلات بسیاری برای جامعه و خود افراد به وجود می‌آید. به طور كلی این موضوع چه آسیب‌هایی برای فرد و جامعه به دنبال دارد؟
نخستین كسی كه دچار آسیب می‌شود مرد است. تصور همه این است كه تداوم زندگی خانوادگی برای مردان مهم نیست، در حالی كه پس از طلاق، میزان ناراحتی‌های روحی و جسمی در مردان به میزان قابل توجهی افزایش پیدا می‌كند. زنان نیز از چنین آسیب‌هایی بی‌بهره نیستند، اما شرایط جامعه، نداشتن پشتوانه اقتصادی و تنهایی آنان را به سمت روابط نامشروع و در نهایت، فحشا سوق می‌دهد. متاسفانه در جامعه ما امكان ازدواج مجدد برای چنین زنانی چندان زیاد نیست و به همین دلیل بسیاری از این زنان مستعد ورود به انواع جرائم و فحشا هستند.
از سوی دیگر، در صورت وجود فرزند، بیشتر اوقات، این كودكان افرادی نا‌موفق از آب در می‌آیند و بسیاری از آنان نیز دچار انواع آسیب‌های اجتماعی و ارتكاب جرم می‌شوند.

دخت ایران: برای سوال آخر، به عنوان یك جامعه‌شناس، فكر می‌كنید چه کارهایی برای افزایش سلامت خانواده می‌توان انجام داد؟
خانواده بنیان جامعه است و هیچ نهادی به اندازه آن در شرایط اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی دینی یك جامعه موثر نیست. به نظر من، مسئولان باید هرچه بیشتر تلاش كنند تا شرایط ازدواج مثل مسكن و شغل برای جوانان فراهم شود و خانواده‌ها نیز در این امر به فرزندان خود كمك كنند؛ زیرا هرچه یك ازدواج درست و مناسب زودتر اتفاق بیافتد، افراد و به تبع آن جامعه، از سلامت روحی و حتی جسمی بیشتری برخوردار خواهند بود.

دخت ایران: آقای دکتر! از صحبتهای شما و گفت و گویتان با دخت‌ایران تشکر می‌کنم.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
نگاهی به تاریخچه روز جهانی خانواده
در سال 1993 سازمان ملل در جهت تاکید بر ارزش‌های خانواده تصمیم گرفت تا سال 1994 را سال خانواده نامگذاری کند. از آنجایی که بحران خانواده می‌توانست به بحران‌های بزرگ اجتماعی بیانجامد، از سال 1995 با درک ضرورت تاکید بر حفظ این بنیاد اجتماعی، روز پانزدهم ماه می، به نام روز جهانی خانواده رقم خورد تا نه تنها در یک سال و یک دوره و به شکل موقت، که هر سال به شکلی و به نامی و با تاکید بر موضوعی آن را یادآوری کرده و ارج نهند.
در واقع تا این تاریخ، جامعه بشری امیدوار بود بتواند خانواده را به عنوان کوچکترین بنیاد اجتماعی به شکل اولیه حفظ کند. اما دگرگونی‌های اجتماعی و شرایط تازه‌ای که میان ملل مختلف رواج می‌یافت، تحقق این امیدواری را کمی دور از واقعیت تصویر کرد تا لزوم اقدامی جدی و همه جانبه حس شود. به خصوص آنکه، خانواده نمونه‌ای کوچک از جامعه تلقی شده و اعتقاد بر این بود که وجود هرگونه تبعیض در این محیط می‌تواند تاثیری مستقیم بر جامعه در ابعاد کلان داشته باشد؛ درست همانگونه که آموزش ابتدایی‌ترین اصول مسئولیت‌پذیری و احترام به حقوق دیگران نیز در همین محیط و با یادگیری زبان مادری در گام اول صورت می‌پذیرفت.
اما بر اساس تعریفی که جورج پیتر مرداک –انسان‌شناس سرشناس- از خانواده ارائه می‌دهد، تعیین حدود اختیارات بسیار مشکل است؛ چرا که این تعریف به شدت کلی و جامع است. طبق این تعریف هر گروهی که در یک منزل مشترک زندگی کرده، به لحاظ اقتصادی با هم همیاری داشته و توالد نسل داشته باشند، یک خانواده را تشکیل می‌دهند. البته این گروه لازم است دست کم از دو نفر بزرگسال تشکیل شده باشد که یکی زن و دیگری مرد باشد؛ این زن و مرد هم بایستی به لحاظ اجتماعی مجاز به داشتن رابطه جنسی بوده و فرزندانی مشترک داشته باشند.
دگرگونی‌های اجتماعی و به وجود آمدن شرایطی که زوج‌های همجنس برای کسب حقوق برابر با دیگران دست به تلاش و مبارزه زدند، اجازه نداد تعریف خانواده به همین کلیت باقی بماند و در جوامع مختلف مفهوم خانواده نیز دچار تحول شد. در این دوره، عدم تمایل به تشکیل خانواده، تمایل به زندگی مشترک بدون تعهد دائمی، بالا رفتن تعداد کودکان مجهول الوالدین -در آمریکا به شکل حاد، در اروپا به شکل روزافزون و در آسیا تا حدودی نامحسوس- به آنجا رسیده بود که سازمان ملل را متوجه بحران اجتماعی قریب الوقوعی ساخت که باید از بروز آن جلوگیری شود.
این ضرورت با تاکید بر اهمیت حفظ خانواده به دلیل نقش موثر آن در عمومیت داشتن، بنیادهای عاطفی، نقش آموزشی-تربیتی، حدود معین-قبیله، ایل، خانوار-، موقعیت محوری، مسئولیت‌پذیری اعضاء، تبعیت از قوانین اجتماعی و بالاخره داشتن ثبات یا پذیرش تغییرات از سال 1996 اجرایی شد و با تعیین سرفصل برای هر سال به فعالیت‌های خود در داخل کشورها نظم بخشید. فهرست زیر سرفصل‌های مربوط به سال‌های گذشته را تا امروز در اختیار شما قرار می‌دهد:

1996 - خانواده اولین قربانی فقر و بی‌خانمانی
1997 - تشکیل خانواده با تکیه بر همکاری دو جانبه
1998 - خانواده: پرورش‌دهنده و تعیین‌کننده حقوق بشر
1999 - خانواده برای تمام فصول
2000 - خانواده: کارگزار و بهره‌بردار از پیشرفت‌ها
2001 - خانواده‌ها و داوطلبان: به سوی همبستگی اجتماعی
2002 - خانواده و کهنسالی: فرصت‌ها و تهدیدها
2003 - آمادگی برای برگزاری دهمین سالگرد روز جهانی خانواده در سال 2004
2004 - دهمین سالگرد روز جهانی خانواده: برنامه‌ای برای اجرا
2005 - اچ، آی، وی؛ ایدز و سلامت خانواده
2006 - دگرگونی در خانواده: چالش‌ها و فرصت‌ها
2007 - خانواده و افراد از کار افتاده و ناتوان
2008 - پدرها و خانواده:مسئولیت‌ها و چالش‌ها
2009 - مادرها و خانواده: چالش در برابر تحولات
2010 - تاثیر مهاجرت بر خانواده در سراسر  جهان

نشان مربوط به روز جهانی خانواده دایره‌ای به رنگ سبز تیره است با طراحی ساده‌ای از یک قلب و یک خانه به رنگ قرمز در میان آن، که نشان می‌دهد چطور خانواده کانون یک جامعه را شکل داده و محلی امن و پایدار برای افراد جامعه است. این روز در هیچ فرهنگ و تقویمی به عنوان تعطیل رسمی مطرح نمی‌شود. بلکه مثل بسیاری روزهای دیگر نامگذاری شده در سال، تنها فرصتی است برای فعالان اجتماعی که تلنگری بر ذهن هم‌میهنان، دوستان، آشنایان و اطرافیان خود بزنند تا بار دیگر به ارزش‌های مهم این هسته کوچک اجتماعی بیاندیشند.
وسعت فعالیت‌های مربوط به این روز در آمریکا و اروپا به شدت چشمگیرتر است. در این روز معمولا جشن‌های محلی و کوچک برپا شده، مردم همراه با خانواده خود گرد هم آمده و در گوشه و کنار طبیعت فرصتی را برای با هم بودن فراهم می‌سازند. در شهرهای بزرگ‌تر، اغلب فعالان اجتماعی از این روز برای تبلیغ در جهت سالم‌سازی جامعه استفاده کرده و آموزش‌های اولیه لزوم حفظ بنیاد خانواده در اجتماع بشری را به شکل کلاس‌های آزاد، کنفرانس، کارگاه آموزشی، کاتالوگ راهنما و... در اختیار علاقه‌مندان می‌گذارند. در سوئد و فنلاند مرسوم است که بزرگان فامیل در روز 15 ماه می هر سال به زوج‌هایی که زندگی خود را در آن سال آغاز می‌کنند سر زده و با دادن هدیه‌ای کوچک، بخشی از تجارب خود را نیز در اختیار آنها قرار می‌دهند. اما هیچ کدام از این فعالیت‌ها در آسیا نمود چندانی ندارد.
از آنجا که در آسیا و کشورهای شرقی، خانواده همچنان توانسته در گیر و دار تحولات اجتماعی ارزش خود را با تکیه بر تاکیدات مذهبی تا حدی قابل توجه حفظ کند، دامنه تاکید بر این روز در این بخش از کره زمین به شدت محدودتر است. به خصوص در کشورهایی چون ژاپن، کره، ترکیه، هندوستان، چین، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ایران، عراق، عربستان و... که ساختار سنتی همچنان تلاش می‌کند به قوت خود باقی بماند، شاهد اقدام قابل توجهی در زمینه فرهنگ‌سازی در مورد لزوم تشکیل خانواده که نیستیم هیچ، بعضاً تلاش‌هایی جهت فرهنگ‌سازی در جهت معکوس خواستار جهانی را نیز شاهدیم!
به طور مثال در کشور اسلامی ما ایران، علیرغم کاهش چشمگیر تمایل به ازدواج در جوانان، فرار از قبول مسئولیت، بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن سن مادرانی که فرزند اول خود را به دنیا می‌آورند و بالاخره افزایش چشمگیر و غیرقابل چشم‌پوشی طلاق میان زوج‌های جوان، همچنان اقدامی در جهت فرهنگ‌سازی بنیادین میان نسل نو دیده نمی‌شود. خانواده و وجود آن امری بدیهی تلقی شده و نظارتی بر آنچه ناخودآگاه جامعه را به سوی تحول می‌کشاند حس نمی‌شود. نه تنها وسعت تبلیغات شبکه‌های خارجی را نمی‌توان نادیده گرفت، که بی‌مسئولیتی شبکه‌های داخلی در مورد تهیه، ساخت و پخش برنامه‌هایی با مضامین ضدخانواده یا تبلیغ خانواده‌هایی با ساختارهای نه چندان پسندیده و خوشایند (مثل چندهمسری) نیز مزید بر علت شده و روند فرهنگ‌سازی را در جهت معکوس انجام می‌دهند.
گرچه روز جهانی خانواده قرار نیست جوامع را بار دیگر تشویق کند تا به نظام قبیله‌ای بازگردند و نیازهای فردی را در سایه همیاری جمعی برطرف سازند، اما قرار است به آنها یادآور شود که با داشتن یک نظام خانوادگی از هم پاشیده باید در انتظار وقوع هرج و مرجی اجتماعی در سطح کلان بود. چرا که این خانواده است که همراه با رشد کودک، به او می‌آموزد چطور قوانین اولیه زندگی اجتماعی را رعایت کرده و از بزه دوری گزیده و راهی برای تامین نیازهای خود بیابد که از نظر جامعه نیز پذیرفته باشد. همچنین روز جهانی خانواده بر تنوع فرهنگی که از خانواده‌ای به خانواده دیگر متفاوت است تاکید داشته و گمان دارد از بین رفتن این گوناگونی برابر با کسالتی غیرقابل کنترل در روان جوامع خواهد بود.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
خانواده و بهداشت جنسی
مسایل جنسی پدیده بسیار مهم و جالبی در زندگی زناشویی و تشکیل خانواده است. اما زیاده‌روی در حیای اجتماعی، باعث شده این مبحث به طور کلی به یک تابو تبدیل شده و حرفی از آن زده نشود. حال آنکه احادیث بسیار جالب و روایات نسبتا عریانی در مقایسه با فضای کنونی جامعه از زمان ائمه و پیامبر(ص) وجود دارد.
از آنجایی که سلامت و یا عدم سلامت رابطه جنسی تاثیر (مستقیم و غیرمستقیم) زیادی بر خانواده می‌گذارد، به سراغ دکتر علیرضا شیری، مدرس باسابقه و خوش‌بیان بهداشت جنسی، رفتیم. دکتر شیری مدتهاست در کارگاهها و دوره‌های مختلف این مبحث را درس داده و مشاوره‌های زیادی به دانشجویان ومراجعینش ارائه کرده است. دکتر شیری روانشناسی یونگ را در دانشگاه آکسفورد گذرانده و بدون اغراق از بهترینهای این مبحث در ایران به شمار می رود. این کوله بار تجربه و بیان شوخ و خوب دکتر این گفتگو را در پی داشت. اگر چه این گفتگو کمی طولانی‌تر از معمول است، اما مطمئن باشید ارزش خواندن تا انتهای آن را دارد، حتی برای کسانی که فکر می‌کنند خیلی چیزها در مورد سکس و رابطه جنسی می‌دانند!
دخت ایران: آقای دکتر! فکر می‌کنم بهتر است اول این سوال را بپرسیم که اهمیت و نقش رابطه جنسی و آموزش آن در سلامت خانواده چیست؟
خود واژه بهداشت جنسی در کشور ما جای بحث دارد. شما سال 89 راجع به این موضوع صحبت می‌کنید، اما بنده از سال 80 آموزش این مبحث را با عناوین مختلفی از جمله دانش‌خانواده، بهداشت خانواده، شروع خوب و روابط بهتر شروع کردم. جامعه‌ای که دچار مشکل است برای چنین واژه ساده و بدیهی، نیاز به این همه ادبیات دارد.
برای اینکه ببینیم این موضوع چقدر اهمیت دارد تا بدانیم چقدر باید روی آن سرمایه‌گذاری کرد، دو آمار را به نقل از مدیران فرهنگی کشور عرض می‌کنم. 80 درصد از طلاق‌های کشور ما جنسی است. این آمار برای من هم عجیب بود، چرا که آقای دکتر فروتن در کنگره خانواده این میزان را 60% اعلام کرده بودند. یعنی ریشه 60 تا 80% از طلاق‌های کشور، به مسایل جنسی برمی‌گردد. بنابراین، اهمیت موضوع کاملا روشن است. می‌توانیم به جای کلاس‌های آموزشی مختلفی که به مردم آموزش می‌دهد که چطور صحبت کنیم، چطور انتقاد کنیم، یا شنونده خوبی باشیم، به مردم یاد بدهیم که چطور با همسرشان هم‌آغوش شوند.
آمار دوم هم این است که 50 تا 60% از زوج‌های طلاق‌ نگرفته، یعنی آنهایی که هنوز با هم زندگی می‌کنند، هم مشکلات جنسی دارند.
مقدمه دوم آنکه، اگر متوسط سن بلوغ دختر و پسر را در ایران 12 بگیریم، فرد از 12 سالگی به بعد در خودش کشش جنسی را احساس می‌کند؛ احتمالا آگاهی را زودتر، از 6 یا 7 سالگی درک می‌کند. از طرفی هم متوسط سن ازدواج دختر و پسر بین افراد نسبتا تحصیل‌کرده ایرانی برای دختران 24 و برای پسران 25.5 است. ضمن اینکه در تهران و شهرهای بزرگ و بین افراد تحصیلکرده معمولا دیرتر هم ازدواج می‌کنند. بنابراین، بین آگاهی، کشش جنسی و سن ازدواج، 12 تا 15 سال فاصله است.
راه‌هایی که در این مدت می‌توان پیش گرفت چه چیزهایی است؟
- اول تقوا و خویشتن‌داری است.
- اگر بستر ازدواج فراهم باشد -علیرغم همه بحث‌ها- ازدواج دائم و موقت راه بعدی است. (اتفاقا با آمار می‌توانم ثابت کنم که ازدواج موقت انتخاب بدی نیست.)
- سومین راه هم بازار آزاد است. کلمه قشنگی نیست، اما صنعتی است که در دنیا وجود دارد.
- چهارمین راه هم، خودارضایی است.
جز راه اول، در سه راه بعدی، چه فرد ارتباط با همسر داشته باشد، چه رابطه نامشروع و چه خودارضایی، دانشی برای ارائه نداریم. مثلا در رابطه با خودارضایی، خرافات بسیار وحشتناکی وجود دارد که بعضی از پزشکان هم به آن خرافات آلوده‌اند.
گرچه برخی به موضوع گواهینامه ازدواج خندیدند، اما فلسفه درستی پشت این بحث وجود دارد. فرد در حالی وارد زندگی جدید می‌شود که هیچ آگاهی ندارد. اطلاعات اندکی هم که دارد از خرافات، بازارسیاه یا از افراد کم‌آگاه‌تر از خودش شنیده است. احتمالا، در ایام دبیرستان CD رد و بدل کرد‌ه‌اند! ضمن اینکه، جوان در آن سن و سال، عطش و کشش جنسی دارد و دیگر به منتظر ما نمی‌نشیند؛ اینترنت را شخم می‌زند، از این و آن سوال می‌کند و بالاخره عطشش را شده با آب‌ گل‌آلود برطرف می‌کند.

دخت ایران: در حالی که اولین جایی که مباحث جمعیت رسما آموزش داده می‌شود در دانشگاه است؛ یعنی در بهترین حالت در حدود 20 سالگی. این وضعیت مفید و قابل قبول هست؟!
من در دانشگاه تهران، شریف و امیرکبیر، کلی پتانسیل صرف می‌کنم تا به بچه‌ها ثابت کنم یکسری از موضوعات را نمی‌دانند و بیشتر آنهایی را هم که بلدند، غلط است. این وضعیت بهداشت جنسی در کشور ماست. در دانشگاه تهران با بدبختی درسی 1 واحدی داریم که آن هم به نام جمعیت و تنظیم خانواده است. در 300 صفحه کتاب رفرنس دانشگاه تهران،کل معلوماتی که مشخصا بهداشت جنسی را نشانه‌گیری کرده، تنها دو پاراگراف است. البته درباره مصرف قرص، شرایط ازدواج و برخی مسایل دیگر صحبت شده، اما موضوع اصلی که فرد نباید از منبع دیگری به دست بیاورد، به او داده نمی‌شود. این وضعیت دانشگاه تهران است که افراد زحمت‌کشی مثل  آقای دکتر رستمی، دکتر مقدس و دکتر شفیعی واقعا در این عرصه تلاش کردند.
حالا آیا جای تاسف نیست که در دانشگاهی مثل شریف، این درس اصلا 1 واحد هم به حساب نمی‌آید و صفر واحد است؟ فقط دانشجو موظف است که این درس را بگذراند. بسیاری از دانشجویان کلاس من در دانشگاه تهران، از دانشگاه شریف و پلی‌تکنیک بودند. در دانشگاه امیرکبیر که این درس اصلا تدریس نمی‌شود. بنده آن زمان، به ریاست وقت دانشگاه امیرکبیر نامه زدم و خواستم اقدامی برای این کار انجام بدهیم، اما جواب این بود که «دانشجویان ما نیازی به این درس ندارند!» وقتی تذکر دادم که مصوبه مجلس است، گفتند: «مگر دانشگاه ما دانشگاه زابل است که هر مصوبه‌ای را اجرا کند.»
خارج از این یکی دو میلیون دانشجو، وضعیت این موضوع در سال 89 تفاوت چندانی با قدیم نکرده‌است. جز اینکه آن سالها حداقل می‌شد این سوال‌ها را از علما پرسید. شما ببینید نوع سوالاتی که مردم در زمان نبی اکرم از ایشان می‌پرسیدند، به مراتب راحت‌تر و عریان‌تر از سوالاتی بود که ما اکنون می‌توانیم از روحانیون‌مان بپرسیم.



دخت ایران: در چند سال اخیر بعضی دوره‌ها و برنامه‌های پراکنده توسط نهادهای دولتی در مورد آموزش بهداشت جنسی اجرا شدند و شما هم در خیلی از آنها نقش داشتید؛ این حرکتها به کجا رسیدند؟ هیچ جریانی از دل آنها برآمد؟
  بله، پیشرفت‌هایی نسبت به سال 84 داشتیم که من سه نمونه را عرض می‌کنم. وزارت بهداشت طرح‌های خوبی در زمینه ارتقا زندگی جنسی دارد که هنوز اجرایی نشده است. دومین خبر خوب، رسانه است. به شخص بنده در برنامه زنده گفتند راجع به مسایل بهداشت جنسی، اهمیت و خطراتش صحبت کنم. ورود به این بحث‌ها در گذشته خط قرمزی بود که خوشبختانه اخیرا می‌بینیم همکاران بنده در برنامه زنده شبکه سراسری هم سطح آزادی اروپا و امریکا، این نکات را شرح می‌دهند. سومین خبر خوب هم فعالیت سازمان‌هایی مثل سازمان فرهنگی، هنری شهرداری و سازمان ملی جوانان در این عرصه است.
البته بسیار عقب هستیم. آن هم در شهرهایی مثل تهران و شهرهای بزرگ، در شهرهای کوچک‌تر و روستاها که اختلاف علمی بسیاری وجود دارد.

دخت ایران: برگردیم به سوال اصلی... چرا نقش رابطه جنسی در سلامت خانواده اینقدر مهم است، و چطور این عامل سلامت خانواده را تهدید می‌کند؟
نیاز جنسی فقط منجر به هم‌آغوشی دو نفر نمی‌شود. بلکه پشت بسیاری مسایل حتی اینکه زن می‌خواهد چاق نشود و مرد می‌خواهد هیکل خوبی داشته باشد، تستسترون و استروژن وجود دارد. برای همین است که وقتی فرد به لحاظ جنسی مشکل‌دار است، بسیاری از امور دیگرش هم مشکل‌دار می‌شود. مثلا جاه‌طلبی مردان، ناشی از همین قضیه است. بنابراین، یکی از دلایل اهمیت این موضوع، اثرات غیرمستقیم میل‌ جنسی است که سازنده بسیاری از ارکان زندگی است. خانمی که به لحاظ جنسی ارضاء نمی‌شود، کمترین احساسی که تجربه می‌کند، احساس بی‌اعتماد به نفسی است، اینکه «شاید من چاقم، لاغرم یا...» حال جسمی این زن هم مساعد نخواهد بود و مدام عصبانیت، خشم و اضطراب را تجربه می‌کند.
مردانی هستند که نمی‌دانند انزال 2 دقیقه‌ای، انزال طبیعی است و فکر می‌کنند زودارضایی دارند. این فرد فکر می‌کند بیمار است و دچار احساس بی‌کفایتی جنسی و بی‌اعتماد به نفسی جنسی می‌شود؛ این احساس خیلی خطرناکی است. او مدام فکر می‌کند سوپر مردانی هستند که او مانند آنها نیست، و مدام این حس را با خودش تجربه می‌کند.
طرف همانطور که گفتم دانش غلط دارد؛ چیزهایی را از فیلمهای پورنو که پر از اغراق و فضاسازی‌های غیرواقعی هستند یاد گرفته که به هیچ وجه با واقعیت تطابق ندارد. تکنیک‌ها و جلوه‌های ویژه بسیاری روی این فیلم‌ها وجود دارد که بسیار با زندگی عادی متفاوت است.
یادم می‌آید یکی از دانشجویانم با دختر بسیار خوبی ازدواج کرد. بعدها به من ایمیل زد و گفت که کاملا خودش را باخته است. نوشته بود: «تصورم از بدن ایشون، تصور دیگه‌ای بود.» علیرغم اینکه حرف زدن در این رابطه خیلی سخت است، وقتی با هم صحبت کردیم از میل جنسی و نشاط رابطه‌شان پرسیدم. وقتی یادآوری کردم که چه چیزهای خوبی در رابطه دارند، و چیزهای کوچک دیگر را اگر لازم باشد می‌شود تغییراتی داد، مشکلش حل شد.

  دخت ایران: اگر موافقید این مساله را بازتر کنید.
نشاط جنسی به این خاطر اهمیت دارد که به سادگی به دست نمی‌آید؛ نیاز به تلاش زیاد خود شخص دار و چون این کار ابعاد روانی و ابعاد دیگری دارد، کار سختی است. درست کردن هیکل و باشگاه رفتن ساده‌ترین کار است! اما این مسئله بسیار سخت است. مثلا باید خاطرات بد را از بین ببرد و مشکلش را با سکس حل کند. خیلی افراد با فلسفه سکس مشکل دارند؛ جایی که لازم است کاملا متوقف می‌شوند و نمی‌توانند کاری انجام بدهند. مثلا افرادی که زنشان را خیلی دوست دارند و آنجایی که در سکس باید کمی خشونت به خرج دهند، از عهده‌اش بر نمی‌آیند. برای همین است که زن می‌گوید آدم من نیست. مرد خوبی است، اما مناسب من نیست! زن و مرد هم که دلیل را به هم نمی‌گویند. همین می‌شود شروع مشکل.
سکس تا حد زیادی به نوع شخصیت افراد مرتبط است، مثلا دختران تیپ شخصیتی آتنا که همه کارهایشان خیلی دقیق و مرتب است، سکس‌شان هم از روی کاتالوگ کاملا دقیق است، ولی ذوق ندارد و نمایشی است. بعضی‌ها هم در سکس هیچ عکس‌العملی از خودشان نشان نمی‌دهند. ما در آموزش به هر دو مساله عمل و عکس‌العمل می‌پردازیم. مثلا گاهی باید اطاعت کرد، گاهی کمی خشونت لازم است... معمولا دختران در رابطه جنسی، نقش منفعل و حرف‌گوش‌کنی دارند، در حالی که باید کاملا سرکش باشند. البته منظور سرکشی خوب است.

دخت ایران: چه کسانی باید متولی آموزش مسائل جنسی باشند؟ و این آموزش چه شرایطی باید داشته باشد؟
کلا در دنیا آموزش بهداشت جنسی کار گروهی است. از پزشک، روانپزشک، روانشناس، روحانی و کشیش گرفته تا جامعه‌شناس. گروه ما در مرکز مطالعاتی‌مان متشکل از یک روانشناس، روانپزشک و یک روحانی است که گروه بسیار خوبی است. به نظر می‌رسد در گروه خیال مردم راحت‌تر و ترس‌شان کمتر است. ضمنا فضای این کلاس‌ها نباید خیلی عامی یا خیلی تخصصی باشد. مدرس باید شرایط لازم و علم لازم را داشته باشد، بیان خوبی داشته باشد، و در کلاس‌داری بهداشت جنسی که کار سختی هم هست، توانمند باشد. مثلا بعضی اساتید تمام دانش‌شان را پشت‌سر هم طوری می‌گویند که هیچ دانشجویی جرات سوال نداشته باشد. در حالی که در این کلاسها باید فضای گفتمان و پرسمان فراهم باشد. بنابر این، علاوه بر اینکه استاد باید کفایت علمی داشته باشد، از کفایت تدریسی هم برخوردار باشد. علاوه بر اینها حتما بایستی برای تدریس این مقوله از ابزار کمک آموزشی و اسلایدهای خوب استفاده کرد.
در مورد این که چه کسانی باید این وظیفه را به عهده بگیرند، پتانسیل خوبی در مراکز مشاوره وجود دارد؛ به نظر من ماماها هم می‌توانند در این قضیه کمک کنند.

  دخت ایران: و مخاطب این دوره‌ها چه گروهها و چه سنینی هستند؟
گروه‌های مختلفی وجود دارند که این خدمات مناسب ارائه به آنان است: متاهلانی که در 5 سال اول زندگی مشترک‌شان هستند، متاهلان بالای 5 سال، مجردان در آستانه ازدواج و نوجوانان. البته آموزش هر گروه محتوای مخصوص به خود را دارد.

دخت ایران: آیا لازم است که این آموزش از زمان نوجوانی آغاز شود؟
حتما. به نظر من آموزش بهداشت جنسی بایستی از نوجوانی شروع بشود. نوجوان ایرانی در 15 سالگی همه چیز را می‌داند، منتها همه این آگاهی بر اساس اطلاعات غلط و نادرستی است که سالها هم در او نفوذ می‌کند.

دخت ایران: تنها راه آموزش بهداشت جنسی از طریق برگزاری کلاس و کارگاه آموزشی است؟
خیر. سی‌دی‌های آموزشی، برنامه‌های رادیویی، صدا و سیما که می‌تواند خیلی موثر باشد. کتاب و جزوه هم می‌تواند کمک کند، اما بین اینها سی‌دی می‌تواند خیلی موثر باشد.

دخت ایران: البته برنامه آموزشی صدا و سیما این مشکل را دارد که نمی‌تواند محدودیتی برای مخاطب قائل باشد و تنها گروه آموزشی هدف را پای برنامه بنشاند.
بله؛ اما سه سطح آموزشی وجود دارد. 1- پیشگیری از بیماری، 2- درمان بیماری، 3- بازتوانی بیمار. رسانه می‌تواند در آموزش سطح یک، یعنی در پیشگیری در بیماری، آگاهی‌ لازم را در اختیار مخاطبین قرار بدهد. مثلا آگاهی در این زمینه که اگر شما مردی هستید که تمایلات زنانه دارید، «اوا خواهر» نیستید، بلکه این قضیه یک اتفاق روانی است. فرهنگی که مردم بدانند این بیماری محسوب می‌شود، نه یک انحراف. و برای بیماری باید به پزشک مراجعه کرد. درست مثل اینکه نسل امروز دیگر اعتیاد را بیماری می‌داند، نه یک بی‌بندوباری و بزه.
مثل اینکه زمان پیامبر خانمی به ایشان گفت که می‌خواهد ازدواج کند. پیامبر در مسجد پرسید چه کسی حاضر است با این زن ازدواج کند و سه نفر دست بلند کردند. در واقع قضیه آنقدر راحت بوده، نه مثل فرهنگ ما که همه چیز کاملا پیچیده و لایه‌لایه شده است.

دخت ایران: به نظرتان رابطه جنسی چند درصد بر امنیت خانواده نقش دارد؟
درصدی نمی‌توانم عرض کنم. سن و سال ازدواج خیلی مهم است. در ازدواج‌های زیر ‌سی‌سال، این سهم خیلی بالاست، اما سنین بالاتر شاید سهم کمتری داشته باشد. عامل دیگر هم که تاثیر دارد، دانش و سطح سواد افراد و شیوه زندگی آنهاست. یعنی اگر در زندگی غیر از رابطه جنسی، مسافرت، موسیقی کلاسیک، هنر، گفتگو، ادبیات و رمان هم حال مرا خوب کند و فاز هیجانی به من بدهد، دیگر همه تخم‌مرغ‌ها در سبد سکس قرار نمی‌گیرد. در واقع شیوه زندگی فرد تعیین می‌کند که چقدر سکس در زندگی‌ آنها اهمیت دارد.

دخت ایران: اگر قرار باشدچند اولویت‌ مواردی که سلامت خانواده را تهدید می‌کند نام ببرید آنها کدام‌ها هستند؟ آیا سکس هم جز این اولویت‌‌ها قرار می‌گیرد یا خیر؟
بله. سکس جز اولویت‌ها قرار می‌گیرد. به نظر من مهارت‌های والدی خیلی مهم است. معمولا سال‌های اول زندگی مشکل تطابق و سازگاری و... وجود دارد؛ اما چند سال که می‌گذرد، بچه‌ها بحران می‌شوند. بنابراین یکی از عواملی که در سلامت خانواده و بحران‌زدایی نقش مهمی دارد، آموزش مهارت‌های والدینی است. بهداشت جنسی که 100% جزو این موارد است. اولویت بعدی هم به نظرم شخصیت‌شناسی است. افراد باید تیپ شخصیتی و ویژگی‌های شخصیتی خودشان را بشناسند و بدانند جزو کدام گروه قرار دارند. منظورم تیپ‌های شخصتی معروف دنیاست. اگر این را بدانند، متوجه سطح توقع و انتظارات خودشان می‌شوند.
مثلا زن تیپ آتنا اگر با همسرش تماس بگیرد و او پاسخگو نباشد، با خودش فکر می‌کند که حتما سر کار است، یا در حال رانندگی است و یا جلسه دارد، اما فرضا زن آفرودیت سریع فکر می‌کند که همسرش با کس دیگری است و نمی‌خواهد با او صحبت کند. اگر افراد چیستی خودشان را بشناسند، متوجه می‌‌شوند که این تیپ شخصیتی آنهاست که موجب این طرز تفکر شده است. شخصیت‌شناسی به تعبیری همان خودشناسی است. خودشناسی که فقط از میان کتاب‌های المراقبات در نمی‌آید. خودشناسی در دنیای مدرن این است که من بدانم کجاها آدم عوضی و خودشیفته‌ای هستم و به دیگران جراحت می‌زنم.



 دخت ایران: شما به عنوان فردی که مشاوره هم زیاد داده است، بیشترین عاملی را که باعث تزلزل خانواده شده چه می‌دانید؟ مثلا رابطه جنسی بوده، مشکلات مالی بوده یا اختلافات فرهنگی، اجتماعی. 
 من بیشتر تدریس می‌کنم و مراجعینم هم جزو افراد خاص جامعه و نخبه هستند، می‌توانم راجع به این گروه که بیشتر سر و کار دارم دسته‌بندی کنم. «ریشه در سنت داشتن، سر شاخه در مدرنیته داشتن.» در واقع فرد هم می‌‌خواهد سنت را حفظ کند، هم ‌فارسی‌وان را داشته باشد، هم جمکرانش را از دست ندهد! یعنی ملغمه‌ای که همه چیز را داشته ‌باشد و این شدنی نیست. الگویی هم وجود ندارد که به فرد ارائه شود و او با آزمون و خطا جلو می‌رود.
به نظرم اختلافات فرهنگی کلمه‌ کلیشه‌ای است؛ شاید فرهنگ ناقص اسم خوبی باشد. آن فرهنگ هنوز ساخته نشده است. مثلا پسر تحصیلکرده است، همسر تحصیلکرده‌ای را هم انتخاب کرده که می‌خواهد او هم کار کند. اما سنت هنوز پابرجاست. یعنی مرد نمی‌‌خواهد که زن هر کاری هم بکند و رویش هم نمی‌شود که این را بگوید... من وقتی از دانشجویان سوال می‌کنم که آیا اجازه کار به همسرشان می‌دهند، جواب مثبت می‌دهند. اما دنبالش ادامه می‌دهند: «کار کند، اما به وظایف اصلی‌اش هم برسد.» مگر می‌شود که مرد همکاری نکند و زن بتواند هم به همه کارهای منزل برسد، و هم بیرون از منزل، پا به پای مرد، کار کند؟
متاسفانه فقر فرهنگی بیداد می‌کند. دختران و پسران 25 تا 35 سال، که هم سری در اینترنت دارند و زندگی جاهای مختلف دنیا را می‌بینند و هم می‌خواهند در سنت و باورهای دینی خود باقی بمانند، نمی‌توانند همه اینها را با هم جمع کنند.
مسایل جنسی را در مراجعینم به کرات دیده‌ام، نکته دیگری که زیاد دیدم، بی‌تعهدی است. مثلا طرف با کارمندش صمیمی است. این بی‌تعهدی هست یا نه؟ مثلا خانمی می‌گفت شوهرش همه جا دنبالش است تا بتواند مچش را بگیرد. یا خانمی که اگر همسرش بخواهد منشی هم عوض کند، باید خبردار باشد و تایید کند. این مسایل به کرات بین خانم‌ها و آقایان، هر دو، وجود دارد.

دخت ایران: میان حرف‌هایتان از فارسی 1 نام بردید، نظرتان در مورد این شبکه و تاثیرش روی خانواده چیست؟
بسیار بد! من در قزوین از وجود این شبکه خبردار شدم. در آنجا که اتفاقا شهر مذهبی هم هست، کارگاه شخصیت‌شناسی داشتم که یک آقایی بلند شد پرسید «شخصیت ویکتوریا چیه؟!» وقتی پرسیدم چه سریالی هست، کدام کانال پخش می‌کند، دیدم همه می‌خندند. بعد در تهران این شبکه را دیدم. سریالهای این شبکه مدام جامعه کودک را تبلیغ می‌کند. البته اینها خروجی‌های فرهنگی‌شان است، قطعا خودشان چنین جامعه کودکی ندارند. نمی‌شود کره‌ای که هفتمین سازنده اتومبیل جهان است و صنعت قوی‌ دارد، اینقدر جامعه کودک باشد، به نظر من اینها خروجی‌های آنهاست. یا حداقل تیم رسانه‌ای رابرت مردوخ، صاحب شبکه فارسی وان، آن چیزی را انتخاب کرده که مناسب کشورهای جهان سوم باشد.
مگر ما می‌توانیم با چهاردیواری و چند تا سریال ضعیف جلوی تب سریال‌های پرطرفدار آنها را بگیریم. اتفاقا در این سریال‌ها مثلا ویکتوریا، خیلی بی‌اخلاقی ظاهری و پوشش نامناسب و عریانی نشان نمی‌دهد. یعنی سیاست شبکه به گونه‌ای است که خانواده ایرانی بدون اینکه فرزندش را از پای تلویزیون بلند کند، همه در کنار هم بدون نگرانی فیلم را تماشا می‌کنند. و پیام این سیاست این است که این شبکه مستقیما «خانواده» را هدف قرار داده است. از آنجا که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد، به نظر من کسی مثل مردوخ که این همه رسانه و ملیاردها ملیارد دلار در دست دارد، لنگ بازار ساده نیست. اما در هر حال، این هم یک نوع مارکت است. حداقل در آینده می‌تواند ادعا کند که در ایران یک شبکه میلیونی دارد و به این قیمت آنرا می‌فروشد.
از اینها بگذریم چرا در 5 سریالی که پخش می‌شود، در همه آنها خیانت نشان می‌دهد؟ رابطه نامشروع زن شوهردار و مرد زن‌دار با افراد دیگر، بدون هیچ محدودیت سنی. مثلا زن 50 ساله عاشق پسر 22 ساله می‌شود و از این امثال که می‌شود ریشه‌یابی کرد که پای مسایل فرهنگی در میان است. یک‌جور عادی‌سازی که القا کند این مسایل خیلی هم مهم نیست. متاسفانه شبکه‌های داخلی هم با این وضعیت اصلا نمی‌توانند با آنها رقابت کنند. مثلا یک برنامه‌ای مثل تصویر زندگی 10 سال است که روی آنتن است؛ حالا عین همین برنامه را در همه شبکه‌ها، فقط با اسم متفاوت می‌بینیم. متاسفانه همه کپی‌برداری‌های ضعیف است. در تبلیغ سریالی مثل 24 می‌بینید که نوشته آدرنالین، یعنی سریال را تزریق می‌کند. در هیچ جای ایران، سریال‌ها نمی‌توانند با اینها رقابت کنند، مناطق آذربایجان که معمولا سریال‌های ترکیه‌ای می‌بیند، حواشی جنوب، سریال‌های عربی و نواحی مرکزی هم که غالبا ماهواره می‌بینند. اتفاقا سریال‌هایی مثل ویکتوریا و خانه مد با کمترین هزینه‌ها ساخته می‌شود، ولی بیشترین تاثیر را می‌گذارد. برعکس، در آمریکا سریالی در مورد خانواده ساخته می‌شود که آنقدر محتوای آن حرفه‌ای است که در کتابهای مرجع علمی روانشناسی به این سریال استناد شده است.

دخت ایران: آقای دکتر! خیلی ممنونیم که با حوصله با ما صحبت کردید.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
خانواده در اسلام
تمامی اندیشمندان جامعه‌شناس و روانشناس بر نقش خانواده در تربیت فرزند و تاثیر آن بر جامعه تاكید دارند. با وجودی كه در عصر حاضر انواع و اقسام موسسات، خدمات مختلف مربوط به خانواده را بر عهده گرفته‌اند و كاركردهای خانواده را به حداقل رسانده‌اند، اما همچنان تاثیر خانواده بر روی فرد، مشهود و واضح است.
در اسلام نیز به این اصل اساسی توجه شده است و در نگرشی كه اسلام به خانواده دارد، هم ارزش‌های فردی حفظ شده و هم تعالی روح انسانی موردنظر قرار گرفته است.
خداوند در سوره یاسین می‌فرمایند: «پاک و منزه است خدایی که همه ممکنات عالم را جفت آفریده چه از نبات و «حیوانات» چه از نفوس بشر و دیگر مخلوقات که شما از آن آگاه نیستید.»

حق زهر جنسی چو زوجین آفرید
پس نتایج شد ز جمعیت پدید (مثنوی دفتر ششم)

یکی از مظاهر این زوجیت در انسان است که با تشکیل خانواده تحقق یافته است. خانواده مختص انسان نیست و این کمالی است که حیوانات نیز از آن برخوردارند. اما آنچه باعث تمایز انسان موحد از سایرین می‌شود، چگونگی نگرش و دیدگاه او نسبت به خانواده است. زیرا انسان، هر کمالی اعم از کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی را رنگ الهی می‌بخشد و چه رنگی زیباتر از رنگ الهی تا او را در مسیر سیر به هدف غایی که وصال محبوب است کمک کند. همه عالم در تسخیر انسان موحد است تا او به سوی خالق هستی راه بپماید.

ابر و باد و مه و خورشید فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

انسان در این مسیر به الگویی کامل نیاز دارد تا بیاموزد که چگونه الهی بیاندیشد و عمل کند و خداوند انبیاء و اولیاء را الگو و راهنمای بندگانش قرار داده است.
اگر با این دید به خانواده که اصلی‌ترین و کوچکترین نهاد اجتماعی است بنگریم به نقش مهم آن در تربیت تک‌تک افراد جامعه پی می‌بریم. کارکرد صحیح این نهاد موجب رشد و تعالی دنیوی و اخروی فرد و جامعه‌اش می‌شود؛ پیامبر گرامی اسلام می‌فرمایند: «هیچ بنایی در اسلام پایه گذاری نشده است که در پیشگاه خدای متعال محبوب‌تر از تشکیل خانواده باشد.» 



خانواده محل رشد و تعالی افراد بشر است. انسان با نقش‌هایی که  به مرور زمان به عهده می‌گیرد کامل می‌شود. او ابتدا    - فارغ از جنسیت- نقش فرزندی دارد، سپس نقش‌های متفاوت اجتماعی می‌یابد (دانش‌آموز، دانشجو، کارگر، کارمند و...) و در کانون خانواده است که آماده پذیرش این نقش‌های اجتماعی می‌گردد و دست آخر خود نیز باید خانواده‌ای تشکیل دهد. اگر روابط بین اصلی‌ترین عضوهای خانواده، یعنی پدر و مادر، بر اساس هدف خلقت تنظیم شود و تمام ابعاد مادی و معنوی انسان را در جهت صحیح هدایت کند، آثار و برکات عظیمی برای انسان و جامعه‌ پدیدار می‌گردد. خداوند در این مورد در سوره روم آیه 21 می‌فرمایند: «از نشانه‌های او این است که از خود شما جفت‌هایی برای شما آفرید تا نزد ایشان آرامش یابید، و میان شما دوستی و مهربانی برقرار ساخت. همانا در این نشانه‌هایی است برای آنان که می‌اندیشند.»

چون تو در قرآن حق بگریختی
با روان انبیاء آمیختی (مثنوی دفتر اول)

به نکات این آیه بالا توجه کنید. اولا، خداوند به زن یا مرد اشاره نمی‌کند، بلکه هر دو را مورد خطاب قرار داده، می‌فرماید: «جفتی از خود شما»، یعنی زن و مرد، هر دو، باعث آرامش یکدیگر می‌شوند. می‌دانیم که انسان دارای ابعاد مختلف درونی و بیرونی است؛ بنابراین، نیازهای متفاوتی نیز دارد که با تشکیل خانواده، این نیازها برطرف می‌گردد و با آرامشی که به انسان هدیه می‌شود، او را  آماده فعالیت صحیح اجتماعی می‌کند.
نکته دیگر این که اساس روابط خانوادگی بر اساس «محبتی عملی» است (مودت از ریشه ود به معنای دوست داشتن چیزی و آرزوی بقای آن است. محبتی را که بروز و ظهور پیدا می‌کند، مودت می‌نامند.) در روایات آمده «هر که ایمانش بیشتر است، همسر و فرزندانش را بیشتر دوست دارد.»
دست آخر اینکه، اینها نشانه‌هایی برای اهل خرد است تا بیاندیشند که همه چیز در این عالم قانونمند و هدف‌دار، به سوی تعالی در حرکت است و کافی است انسان خود را در مسیر «شدن» قرار دهد.
خانواده اگر درست تشکیل نشود یا اصلا افراد جامعه علاقه به ایجاد آن نداشته باشند، می‌توان گفت کارکردهای اجتماعی و محاسن اخلاقی مانند حس مسولیت‌پذیری، عشق و محبت، ایثار و... که از خانواده نشات می‌گیرد، تحت تاثیر قرار می‌گیرد. بدین ترتیب جامعه از مسیر طبیعی‌ خود خارج شده و به مرور، مسیر قهقرا را طی می‌کند. نمونه عینی این مشكل در جوامع غربی است كه مسایل جنسی از مسیری غیرطبیعی و نامشروع ارضاء می‌شود، یا محبت‌شان را با حیوانات دست آموز تقسیم می‌کنند... دیگر علاقه‌ای به تشکیل خانواده ندارند، یا لااقل علاقه کمی دارند. متاسفانه، کشور ما نیز اگر چه محدود، اما در این مسیر قرار گرفته است. منتها سنخ مسایل و مشکلات جامعه ما با جوامع غربی متفاوت است و مردم بیشتر با گرفتاری‌های فرهنگی دست و پنجه نرم می‌کنند و جهل و دورافتادگی از سیره نبوی و علوی و قرآن ما را بیش از پیش از خود حقیقی‌مان دور کرده است و چه زیباست كه با بازنگری در اعمال و رفتار خود و تطبیق با سیره علوی، مسیر صحیح زندگی را باز یابیم.
 

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
راز آن سه نقطه
الفبا را که یاد گرفته بودم، عادت مشترک خواندن تابلوها دست از سرم برنمی‌داشت. گذشته از تابلوهای غلط اندازی چون «دوزندگی» که من آن را «دو زندگی» خوانده و مدام معنای مبهم آن را در ذهن جستجو می‌کردم، یک تابلوی عجیب دیگر هم بود با این عنوان: «دفتر ازدواج و...» که من نمی‌فهمیدم سه نقطه آخرش یعنی چه!
بزرگتر که شدم، بالاخره جای سه نقطه با واژه طلاق پر شد. اما راز جایگزینی سه نقطه به جای استفاده از کلمه هنوز به قوت خود باقی بود. کنجکاوی که ادامه یافت، بالاخره توضیح به دست آمد و من شگفت زده ماندم که این فرهنگ تا کجای ذهن مردم را پیشگویی کرده و چه حجب و حیایی به خرج می‌دهد که واژگانی از این دست جدایی آفرین، حتی آنقدر در معرض دید نباشند که به عادت بدل شوند. زشتی مفهوم آن کلمه و شیرینی لذتی که این حیای عجیب فرهنگی آفریده بود از همان روز در ذهنم به یک اندازه پایدار ماند تا امروز.
امروز، جای آن سه نقطه نه تنها از تابلوهای دفاتر ازدواج خالی شده، که مثل نقل و نبات بر دهان زوج‌هایی که تازه قدم در راه زندگی مشترک نهاده‌اند، جاری می‌شود. دیگر خبری از آن حجب و حیای فرهنگ سنتی نیست و مدرنیته جهانی تاثیر خود را چنان واضح گذاشته که کسی از بردن نام جدایی خجالت‌زده نمی‌شود. آن را با صدای بلند اعلام می‌کنند. حق به جانبند. صبر و حوصله بی‌معناست. کسی یادآوری نمی‌کند در گذشته هم برخی از این مشکلات و بعضاً حادتر از اینها وجود داشته و زن و شوهر دوشادوش هم به جای تن دادن به اولین راه‌حل گریزی، تلاش می‌کردند تا آن را از پیش پا بردارند.
جهانی‌شدن، به رغم مفاهیم ظاهراً زیبا و پیش‌برنده، در حال نابودی ارزش‌هایی است که تاکید بر حفظ هویت فردی داشته‌اند. هویتی که مبنای آن فرهنگ و سننی دیرینه و مختص به جغرافیا بود. مفهومی که انسان را از هراس همیشگی‌اش- تنها ماندن و در تنهایی به پیشواز مرگ رفتن- نجات داده بود، حالا رفته‌رفته رنگ می‌بازد تا بشر به سوی جهانی‌شدن برود. پدیده‌ای که در قدم اول، هویت فردی را از او می‌گیرد، به او اجازه اندیشیدن به خانواده و دوست را نمی‌دهد و از او می‌خواهد تا به تمام مردم دنیا بیاندیشد. مردمی که شاید هرگز – به لحاظ تفاوت‌های اقلیمی، فرهنگی- هیچ نقطه مشترکی با وی پیدا نکنند.
جهانی شدن گرچه برای گوش‌های من هم وسوسه‌کننده است، اما جایی در گوشه‌های دلم، هنوز به دنبال آن سه نقطه مرموز و گمشده می‌گردم که اجازه نداد کودکی‌ام با اندوه دانستن این حقیقت تلخ آلوده شود که ممکن است جدایی در پیچ بعدی زندگی به انتظارم نشسته باشد.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
تلنگر
جریان به چیزی حدود 4 سال قبل باز می‌گردد.
بیست و چهارمین جشنوراه فیلم فجر و فیلم «چهارشنبه سوری» که در میان تحسین‌های رنگارنگ منتقدان، گوی سبقت را ربود و سیمرغ بلورین فیلم محبوب از نگاه تماشاگران را به خود اختصاص داد.
همان زمان مقاله موشکافانه‌ای علت موفقیت این فیلم را به نمایش کشیدن معضلی از جامعه دانست که به آرامی در حال گسترش بود و شاید تماشاچیان تهرانی که در خط مقدم مواجهه با این مشکل بودند، واکنش مثبت‌تری به «چهارشنبه سوری» نشان دادند.
به نوعی می‌توان گفت که این پیش‌گویی درست از آب درآمد.
نگاهی اجمالی به سریال‌ها و آثار سینمایی ساخته شده در این مدت نشان می‌دهد که تاکید عمدی یا سهوی بسیاری از کارگردانان بر موضوع «زن دوم» غیرقابل انکار است.
اوج التهاب این جریان را شاید بتوان به سریال«میوه ممنوعه» نسبت داد که از قضا یک سریال مناسبتی برای فضای معنوی ماه رمضان بود!
حاج یونس متدین و پرهیزگار و خانواده‌دار که دختری پر شر و شور، دین و ایمان را به سادگی از کفش ربود.
بعدتر سریال‌های پربیننده دیگری مانند «پیامک از دیار باقی» و «روز حسرت» هم کمابیش موضوع مشابهی را در پیش گرفتند.
قصد تحلیل و بررسی سریال خاصی در بین نیست. بلکه هدف، تفکر ساده‌ای است در مورد تاثیراتی که تکرار پی در پی این موضوع در جامعه می‌گذارد. بگذارید از زاویه دیگری بنگریم. در کنار این همه آثار رسانه‌ای که بحث زن دوم را مطرح کرده‌اند، متاسفانه حتی یک مورد موفق هم نمی‌توان یافت که وجه مطلوب قضیه را به تصویر کشیده باشد.
در کنار حاتمی کیایی که در فیلم دعوتش –داستان بهار- یک مرد به اصطلاح مذهبی را چنان نمایش می‌دهد، باید کارگردان دیگری هم داشته باشیم که چهره قابل اعتماد مردان ایرانی را بنمایاند. مردانی پایبند به خانواده و همسر، حتی در سخت‌ترین شرایط. آن وقت است که می‌توانیم تعادل را در فرهنگ جامعه برقرار کنیم و اطمینان داشته باشیم که پیامدهای نامطلوب یک اثر با زیبایی‌ها و نگاه مثبت اثر دیگری خنثی می‌شوند.
در غیر این صورت بهتر است به مشاوران و روانشناسان خانواده مراجعه کنیم تا دریابیم بی‌توجهی به فرهنگ‌سازی رسانه‌ای چه عواقبی برای پیکره جامعه به همراه خوهد داشت.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
غار من كو؟
- من غار می‌خوام، میشه؟
- مجردی؟
- آره
- ما برای مجردا صندلی خالی هم نداریم، چه برسه به غار!
- چه جالب!‌ میشه آدرس اینجا رو بدین، بدم به دوستام كه متاهلن.
- جهنم!
- واه چرا جهنم! مگه میشه بعد از ازدواج آدم بره جهنم؟ آدم بعد ازدواج می‌ره ته بهشت! اون وسط وسط بهشت! همیشه یه نفر هست كه مثل خودپرداز دائم برات پول در بیاره و بده بری برای خودت خرید كنی، تو هم در عوض می‌شی خانوم خونه، می‌شوری، می‌پزی تا آقا بخوره و لذت زندگی رو ببره، كجاش جهنمه؟ اگه شما به این می‌گین جهنم،‌ من حاضرم با تمام وجود این جهنم رو با پوست و خونم درك كنم، میشه؟
- سخنرانی تموم شد؟
- نه، سخنرانی نبود، عرض علاقه و اشتیاق بود.
- خب این عرض اشتیاق قطعی‌یه؟
- بله، تمام قد!
- باشه، شما وقتی از خواب پا شدی هم این حرف‌ها یادت می‌مونه؟
- حتما

كاش هیچوقت از خواب پا نمی‌شدم، كاش همیشه دنبال غار می‌گشتم! امروز واقعا حس می‌كنم ته جهنم هستم.

- من غار می‌خوام، میشه؟
- مجردی؟
- نه
- پس چرا غار می‌خوای؟
- همسرم من رو درك نمی‌كنه، مدام دیر میاد، زود می‌ره، گردش نمی‌بره، تفریح نمی‌بره، همش كار كار كار، من تفریح می‌خوام، خوشی می‌خوام، شدم یه خدمتكار تمام عیار!‌ خسته شدم.
- حكایت تموم شد؟
- نه، حكایت نبود، عرض شكایت بود.
- خب چی می‌خواین غیر غار، ما فقط به مجردها غار می‌دیم.
- یه بچه، فكر كنم بچه زندگی رو گرم كنه.
- باشه، وقتی از خواب پا شدی هم این حرف‌ها یادت می‌مونه؟
- حتما

كاش لااقل این بار از خواب پا نمی‌شدم، كاش همیشه دنبال غار می‌گشتم!

- من غار می‌خوام، به هیچ صراطی هم مستقیم نیستم! اصلا راه كج می‌خوام، میشه؟
- مجردی؟
- نه! نه مجردم، نه بی‌بچه!
- پس غمت چیه؟
- از همه‌ی دنیا با غم‌ترم! زندگیه ما داریم؟ همش علاف بچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها همش درگیر كار و زندگی همش غم و غصه!
- دل‌گویه‌هات تموم شد؟
- چه عجب یه بار شما به حرف‌های ما نگفتین سخنرانی یا عریضه‌نامه! بله تموم شد.
- خب چه آرزویی داری؟
- هیچی.
- غار هم نمی‌خوای؟
- نه، غار می‌خوام چه كنم؟
- اون اول برای چی می‌خواستی؟
- می‌خواستم برم غار تنهایی همسر آینده‌ام رو پیدا كنم و بهش بگم، حق نداری هنوز مجردی غار داشته باشی، چه برسه به متاهلیت!
- به نظرت كار درستی می‌خواستی بكنی؟ لحظاتی كه باید تنها می‌بود و فكر می‌كرد رو ازش گرفتی، بعدش فكر كردی با بچه، باز به زندگی بر می‌گردونیش، بعدش هم كه این شد وضعت! نه خودت فهمیدی زندگی چیه، نه اون! خوب كردی؟
- نه، راستش اولش جوانی كردم، فكر كردم همه جا باید با هم باشیم، اما الان می‌بینم یه وقت‌هایی باید تنهایی فكر می‌كردم، تنهایی فكر می‌كرد، بعدش مشورت می‌كردیم، خیلی بهتر می‌بود، نشد خب، حالا چی كار كنم؟ من غار می‌خوام!
- بازم؟
- آره غار كه برم تنهایی اول خودم رو بشناسم، بعدش تنهایی اون رو و بهش حق بدم بعضی وقتا تنهایی فكر كنه، میشه؟
- بله، ما برای عاقلا كلی غار داریم، همراه با آب و برق و گاز و تلفن و تمام امكانات خیالی، كه نمی‌دیم تا بتونن درست فكر كنن و تصمیم بگیرن.

و چه خوب شد كه این دفعه از خواب پاشدم و فهمیدم كه همش رو در خواب دیدم و حالا می‌تونم با خودم خلوت كنم و درست تصمیم بگیرم.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
پولداری و بی‌پولی خانواده
شما ازدواج کرده‌اید. فرقی هم نمی‌کند که همسرتان را در پارک پیدا کرده باشید، یا در مهمانی خانوادگی، یا اصلا انتخاب خانواده‌تان باشد. مهم این است که شما ازدواج کرده‌اید و این تازه اول ماجراست. تا زمانی که در خانه پدرتان بودید، همیشه پشتوانه مالی محکمی داشتید، ولی حالا باید از جیب خودتان خرج کنید. می‌خواهید غذا بخورید؟ تولد همسرتان شده؟ لباس گرم زمستانی‌تان مدل قرن نوزده اروپاست و لباس جدید می‌خواهید؟ یا نه؛ اصلا اول ماه شده و صاحبخانه‌تان، که از قضا بسیار هم متشخص است، منتظر اجاره خانه‌اش نشسته؟ به هر حال شما باید پول خرج کنید.
اگر در این مرحله هم دست‌تان در جیب پدر محترم است، لطفا بیشتر از این برای خواندن این مطلب وقت نگذارید. اما اگر خودتان خرج خانواده کوچکتان را می‌دهید، حتما می‌دانید لحظات سختی هم وجود دارند که ما پول کافی نداریم. اگر شما آقای خانه هستید، مسلما نمی‌توانید هم نگران پرداخت قسط‌های این ماه باشید و هم از دست‌پخت همسرتان، آنطور که او می‌پسندد، تعریف کنید.



اگر هم خانم خانه هستید و از وضع مالی خراب همسرتان مطلعید، دل و دماغ چندانی برای گپ زدن با همسرتان برای شما باقی نخواهد ماند. بنابراین تا اینجا با هم هم‌عقیده هستیم که با وجود مشکلات مالی نمی‌توان زندگی آرام و بدون دردسری داشت. اما می‌شود از کنار این ماجرا، با عارضه‌های کمتری گذشت؟
با تجربه‌ترها، که روزگار مشکلات مالی‌شان را پشت سر گذاشته‌اند و حالا به راحتی چند سر عائله را نان می‌دهند، می‌گویند در این موقعیت‌ها اگر زن و شوهر قصه ما بلد باشند که به جای فریاد کشیدن و قهر کردن و مراجعه به منزل پدرشان، با هم حرف بزنند، به جای استرس و دلهره، بتوانند مشکل‌شان را به مساله تبدیل کنند و بعد برای حل‌کردنش تلاش کنند، و بالاخره اگر به خداوندی معتقد باشند که هم می‌بیند، هم می‌شنود و هم اگر کار بکنی و نتیجه‌اش را به او بسپاری، بد نخواهی دید، این روزها راحت‌تر خواهند گذشت.
می‌توانیم امتحان کنیم!

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
دخترها نخوانند!
اگه من زنت بشم...
دست روی دلتان نمی‌گذارم، که «خونه». (این «خونه» به معنی «خانه» نیست، بلکه منظور از «خونه»، «خون است»، است. ) به من چه ربطی دارد که دخترها با خواندن این مطلب چه احساسی پیدا می‌کنند؟ حداقلش این است که کمی دل شما و امثال شما خنک میشود. قبول ندارید، بقیه مطلب را بخوانید.
پای حرف که می‌افتد، ماشاالله همه علامه دهرند و از خودشان تئوری بیرون می‌دهند، ولی خدا نکند موقع عمل برسد؛ آن وقت است که هیچ کدامشان خدا را بنده نیستند. یکی به خوشگلی نداشته و دماغ مثل نوک گنجشکش (که قبل از عمل به خرطوم فیل گفته بود «زکی») می‌نازد، یکی به پول و «خونه» باباش (این «خونه» به معنی "خون است"، نیست، بلکه منظور از «خونه»، «خانه» است.) یکی به مدرک الکی که از دانشگاه غیرانتفاعی شبانه پاره‌وقت دارقوزآباد سفلا از توابع شوت‌دره غربی گرفته می‌نازد، یکی دیگر انگار سر مهریه مزایده راه انداخته، (مهریه‌ بیشتر=تفاهم بیشتر، هر سکه در هر روز یک امتیاز!) یکی می‌گوید من بالا شهری هستم، آن یکی می‌گوید من پایین شهری هستم و هزار جور مزخرفات دیگر.
حالا این وسط در و دیوار و کتاب و روزنامه و تلویزیون راست می‌روند، چپ می‌روند همه را (البته منظورم از همه، همه جوانان است؛ اشتباه برداشت نشود، جنابعالی که دارید با این سن و سال این مطلب را می‌خوانید را نمی‌گویم.) ترغیب به ازدواج و تشکیل خانواده می‌کنند و مرتب پشت سر هم کانون و مرکز و نهاد و انجمن و از این دست چیزها راه می‌اندازند که خیر سرشان (مثلاً، زبانم لال، گوش و چشم شیطان کر و کور) کاری بکنند. برای مثال در دانشگاه ما جایی هست به اسم کانون مشاوره خانواده که تا آنجایی که من خبر دارم ترویج (سنت حسنه) ازدواج در اولویت کاری‌شان به هیچ وجه قرار ندارد. حالا چرا؟ این دفعه دیگر، به شما ربطی ندارد!



هیچ فکری به حال جوان‌های بدبخت بیچاره نمی‌کنند، از آن طرف، راه به راه برنامه تلویزیونی با موضوع خانواده می‌سازند. فکر نکنم هیچ جای دنیا مثل اینجا باشد که همه شبکه‌ها، قربانشان بروم بطور هماهنگ و همزمان با هم شروع به پخش برنامه‌های خانواده (بخوانید خانمانه، البته بعضی‌هاشون با مجری‌های مردانه) می‌کنند. (از قبیل: بیا بریم تو خونه، تو خونه چه خبره؟، خونه خاله کدوم وره؟، زندگی زندگی به به به چه چه چه و...)
نه! می‌خواهم بدانم آیا با این کارها، جوان‌‌‌هایی که دلشان خونه («خون است») صاحب خونه («خانه») زندگی می‌شوند؟ هان؟!
از من به خانواده دخترخانم‌ها و خود دختر خانم‌ها نصیحت؛ بیایید کمی ساده‌تر با موضوع برخورد کنید. خدای ناکرده پس فردا قحطی شوهر می‌شود، آنوقت مجبورید مثل خاله سوسکه بنده خدا برای پیدا کردن یک همسر ایده‌آل راهی کوه و کمر بشوید و هی منت این و آن را بکشید!

با اجازه ی بزرگترها، بله؟!

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
از اوشین تا ویکتوریا
یکی دو سال گذشته که مرد هزار چهره و دوهزار چهره مهمان عید خانه‌ها بود. من بیشتر تماشاگر بودم و بدون آنکه متوجه باشم چطور ورای این طنزی که من و دیگران را به خنده وامی‌دارد، واقعیتی عجیب و گاه غیرقابل تصور وجود داشته، به ذهنیت خلاق نویسنده‌ها و کارگردان مجموعه غبطه می‌خوردم. اما امروز دیگر آن آدم ساده‌انگار قبل نیستم. چون در عرض یکی دو ماه آنقدر تحولات شگفت پیرامونم شکل گرفته که به نظرم در طول قرن‌ها بشر نمی‌توانست چنین دگرگونی‌های برق آسایی را بیافریند! ماجرا هم همان ماجرای جوزدگی بی‌اندازه و شتابناک ما ایرانی‌هاست؛ از همان نوع سا‌ده‌ای که مرد هزار و دو هزار چهره به آن گرفتار بودند.
اگر سن و سالتان قد می‌دهد که هیچ، اما اگر قد هم نداد به بزرگترتان یک اشاره بکنید، تا آخر قصه را برایتان تعریف خواهد کرد که چطور زمان پخش سریال «سال‌های دور از خانه» تقریبا تمام جمعیت ایران پای دستگاه تلویزیون خود در خانه و محل کار میخکوب بودند و نگران اینکه بالاخره این اوشین، دخترک رنج کشیده ژاپنی، چه سرنوشتی در پیش رو دارد. آن وقت‌ها که زمان جنگ هم بود، تماشای بدبختی‌های این دخترک ژاپنی که مجبور بود برای امرار معاش یخ رودخانه را در سرمای زمستان بشکند و ظرفهای خانه اربابی را بشوید تا سربار خانواده خود نباشد، می‌توانست آموزنده باشد و به ما یادآوری کند چه شرایط بدتری هم در دنیا وجود دارد. اوشین با تمام تمردهای ریزی که داشت، قدرشناسی از پدر و مادر و ارزش عشق و وفاداری به همسر و پایبندی به خانواده را هم تبلیغ می‌کرد.
بعدتر نوبت به هانیکو هم رسید که گرچه به اندازه اوشین بدبخت نبود، اما همچنان تاکید بر ارزش‌هایی داشت که قابل تامل بود. اما سال‌ها گذشت و دو شبکه صدا و سیمای ایران تبدیل به چندین و چند شبکه شد و هر شبکه برای خود سیاستی برگزید و سریال‌های داخلی یکی بعد از دیگری آنتن تلویزیون و وقت مردم را پر کردند و رسید به اینجا که دیگر قصه همان قصه همیشگی نیست.
  حالا تب سریال‌بینی مربوط به تولیدات داخلی نمی‌شود. بعد از سریال گمشدگان - Lost- و فرار از زندان – Prison Break- و 24 و... که به شکل سی‌دی و دی‌وی‌دی وارد خانه‌ها شدند، نوبت به شبکه فارسی وان رسید که با سیاستی معلوم، اقدام به پخش سریال‌های خارجی با دوبله -بد- فارسی می‌کند. گذشته از این که هر کدام از سریال‌های این شبکه به نوبه خود جای بحث دارند و تقریبا در تمام آنها از خانواده سنتی شکلی منفی ارائه شده و در عوض خانواده‌ای با ساختار جدید به عنوان جایگزین ارائه می‌شود، سریال ویکتوریا جایگاهی خاص به خود بخشیده که بد ندیدیم آن را محور موضوعی قرار داده و در مورد آن با تماشاگران این سریال گپ بزنیم. حاصل ماجرا آنقدر جالب و دور از تصور بود که این حد جوزدگی و ساده‌انگاری بعضی مردم موجب تاسف شد.
تماشاگران ویکتوریا و دوستداران این زن جاافتاده و سرزنده و عاشق، نظرات خود را در مورد نکات مثبت و منفی این مجموعه با من در میان گذاشتند که خلاصه‌ای از این نظرات را در ادامه می‌خوانید. اما آنچه مسلم است و برای من بعد از تهیه این گزارش روشن شد، این است که مدیران رسانه ملی ما اگر می‌دانستند چه قدرت عجیبی در دست دارند و چه استفاده‌های نابی که نمی‌شود از آن کرد، شاید هرگز اینقدر سهل‌انگارانه با این قدرت برخورد نمی‌کردند.
اختر رفیعی 52 ساله، خانه‌دار، ساکن تهران: ویکتوریا را دوست دارم چون به من حس جوانی می‌دهد. از وقتی این مجموعه را تماشا می‌کنم، یاد گرفته‌ام خودم را آنقدرها دست کم نگیرم. همین برایم کافی است.
سمیه دلدار عراقی، 19 ساله، دانشجوی علوم آزمایشگاهی، ساکن تهران: توقع دارید وقتم را با تماشای سریال‌هایی تلف کنم که مدام در آن زن و شوهرها به جان هم می‌افتند و هرچه از دهانشان درمی‌آید به هم می‌گویند؟ راستش این اواخر آنقدر زنان سریالهای داخلی رفتارهای عجیب دارند که آدم از خودش خجالت می‌کشد. کجای زندگی ما شبیه اینهاست؟! واقعا الان در جامعه زنها هستند که حرف اول را در همه جا می‌زنند؟! ویکتوریا هرچه نداشته باشد، این حسن را دارد که به من یاد می‌دهد زندگی یعنی باورکردن قابلیت‌های خودم، بدون اتکا به حضور دیگران.
نادر سهیلی، 33 ساله، کارمند بانک، ساکن یزد: خودم تماشاگر ویکتوریا نبودم. اما همسرم جزء به جزء ماجراها را برایم تعریف می‌کرد. حتی دقیق‌تر از خود سریال! به نظرم طرفداری خانم‌های خانه‌دار از این مجموعه بابت این است که ویکتوریا توانسته بود، دل مردی بسیار جوان را ببرد. اصولا خانم‌ها از این مسایل دلگرم می‌شوند.
بهنوش فراهانی، 35 ساله، مدیر آموزشگاه زبان، ساکن مشهد: کنجکاو بودم بدانم چه خبر است. وگرنه اصلا نه داستان مناسب بود و نه تاثیری که بر تماشاگر می‌گذاشت. این نوع تعریف از ساختار خانواده را دوست ندارم. موقع پخش سریال وقتی می‌دیدم مادرم همه ما را می‌گذارد و می‌رود تا در اتاق، به تنهایی ویکتوریا ببیند، حس می‌کردم یک جای کار مشکل اساسی دارد.
مهران بخشی، 58 ساله، کارمند آموزش و پرورش، ساکن همدان: ویکتوریا مایه بیچارگی ما بود. خدا را شکر که تمام شد. حداقل دیگر اهل خانه بهانه فلان بلوز و فلان شلوار خانوم ویکتوریا را نمی‌گیرند!
مهدیه حسین زاده، 28 ساله، دانشجوی روانشناسی، ساکن تهران: آسیب‌شناسی مجموعه ویکتوریا تماما برمی‌گردد به خلا فرهنگی موجود در جامعه؛ سانسورهای کلامی که حتی ما را از گفتن دوستت دارم‌های ساده به هم نیز بازداشته است. من وقتی در نسل جوان هم این خلا را می‌بینم نگران می‌شوم. چه برسد به نسلی که مثل ویکتوریا سنی از او گذشته و حالا تشنه آن است که کسی به او یادآوری کند که بالا رفتن سن و سال دلیل بر بی‌ارزش بودن هویت و وجودش نیست.
طرلان کلهری، 42 ساله، خانه‌دار، ساکن کبودر آهنگ: در خانه ما شوهرم این سریال را تماشا می‌کرد. مدام هم سرکوفت می‌زد «چرا شما زنها منتظرید این و آن بهتان بگویند چقدر دوست‌داشتنی و با ارزش هستید؟ واقعا خودتان نمی‌فهمید بعضی از این حرفها هیچ ارزشی ندارد؟!» بعد هم که در پایان سریال ویکتوریا به جای شوهر سابقش، زندگی در کنار عشق را انتخاب کرد، کل مجموعه به نظرش مزخرف شد با آن «پایان‌بندی مسخره‌اش!» بالاخره هم ما نفهمیدیم ویکتوریا باشیم بهتر است یا نباشیم!
زهرا بحرینی، 15 ساله، دانش آموز، ساکن اهواز: ویکتوریا را دوست دارم. چون به من یاد داد عشق ارزشی خیلی بیشتر از اینها دارد و بد نیست اگر آدم برایش فداکاریهای بزرگ هم بکند. آخر سریال خیلی خوشحال شدم که ویکتوریا ماندن با جرنیمو را انتخاب کرد. من هم دوست ندارم کسی برای دل بستنم به دیگری حدود تعیین کند.
روژین صادقی، 18 ساله، دانش آموز، ساکن کرمانشاه: هنوز تکلیفم با این سریال معلوم نیست. تصورم از عشق و ازدواج را کاملا به هم ریخته است. باید بیشتر فکر کنم.
سینا رازانی مطلق، 22 ساله، سرباز وظیفه، ساکن بوشهر: اتفاقا بهترین نکته مجموعه این بود که تاکید می‌کرد برای عاشق شدن اختلاف سنی و طبقاتی و این چیزها ملاک نیست. زمانه عوض شده و دیگر نباید روی ارزش‌های کهنه تاکیدگذاری کرد.
جهانگیر م.، 48 ساله، ساکن بندر انزلی: تا وقتی سریال‌های خودمان فقط این باشد که یکی کلاه آن یکی را برداشته و آن یکی می‌خواهد دارایی این یکی را بالا بکشد و برادر به برادر رحم نمی‌کند و این حرفها، من ترجیح می‌دهم داستان عشقی ویکتوریا را دنبال کنم.
و اینکه داستان مردم تا کجا ادامه خواهد یافت با شما...

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
دید و بازدید با طعم ویکتوریا
مادربزرگ چای می‌ریخت. مادر و خاله‌ها آخرین خریدهای سال خود را با هم مقایسه می‌کردند. من و محمد هم هر کدام گوشه‌ای نشسته و سرگرم تماشای دیگران بودیم. پدر چشم به تلویزیون دوخته بود که سریال‌های نوروزی سال را تبلیغ می‌کرد. شوهرخاله با همان لحن شوخ و جدی همیشگی رو به پدر کرد و پرسید: «ویکتوریا رو دیدی؟!»
پدر که جدی نگرفته بود، جواب داد: «همون چایی که تبلیغش رو می‌کنن؟»
شوهرخاله توضیح داد که منظورش سریال ویکتوریاست. همان که از شبکه ماهواره‌ای پخش می‌شود و طرفداران زیادی هم برای خودش دست و پا کرده است. پدر با لحنی حق به جانب گفت: «آخه ما ماهواره داریم مرد حسابی؟!» و شوهرخاله که مطمئن بود اگر ماهواره‌ای در خانه باجناق وجود داشت هم کسی ویکتوریا نمی‌دید ادامه داد: «حیف شد! باید می‌دیدی.»
پدر که دلیل خواست، جواب شوهرخاله، من و محمد را وادار کرد با شگفتی به هم خیره شویم: «اونوقت یاد می‌گرفتی بری دنبال عشق... چون باقی چیزها کشکه. دنبال عشقت نری، انگار زندگی نکردی!»
و شوهرخاله آنقدر در باب حسنات بی‌خیالی و عدم پایبندی به قیود اخلاقی حرف زد که محمد در بازگشت به خانه طاقت نیاورد و از من پرسید: «دقت کردی حاج آقا چه حرفای عجیبی می‌زد؟!» و من ماندم به یک تایید ساده و صادقانه بسنده کنم یا دوباره یکی از آن سخنرانی‌های معمول خودم را ارائه دهم در باب اینکه چطور آدم‌ها می‌توانند بسته به شرایط، تغییر کنند و شگفتی بیافرینند.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
ما و فرهنگ فارسی 1










چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
جمله‌سازی
 
با کلمات زیر جمله بسازید. (هیچ نمره!)
دست: بابا با دست، توی سر مامان زد.
پا: بابا با پا، به مامان لگد زد.
داد: بابا، سر مامان داد کشید.
حرف: بابا، با مامان خوب حرف نمی‌زند.
پوست: بابا، به مامان گفت، پوستش را می‌کند.
چشم: بابا زیر چشم مامان را سیاه کرد.
آینه: بابا، دل، و آینه‌ عقد مامان را شکست.
مامان: مامان، طلاق گرفت.
بابا: من بابا ندارم.

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
اندر آداب خواستگاری
چگونه تشکیل خانواده بدهیم؟
1- یک نفر را كه اصلاً نمی‌شناسید، از توی تاكسی، خیابان و یا حتی دانشگاه، نشان كنید و به هر دلیل مزخرفی هم كه شده عاشقش شوید. بعد هم، بلافاصله باید یك شكست عشقی بخورید. (جزئیاتش با خودتان)
2- تا یك هفته نه حمام بروید، نه موهایتان را شانه بزنید، نه غذا بخورید و نه حتی مسواك بزنید. از تلویزیون هم فقط شبكه چهار را تماشا كنید. یكی دو تا غزل و شعر هم محض احتیاط حفظ كنید، بد نیست.
3- خانواده شما متوجه تغییر حالت شما می‌شوند و كم‌كم انواع و اقسام دخترهای دم‌بختی كه توی فامیل و در و همسایه می‌شناسند به شما معرفی می‌كنند.
4- نكته مهم در اینجا این است كه شما علیرغم میل باطنی‌تان فقط مجبور به ازدواج با یكی از این همه موارد خوب هستید؛ پس سعی كنید خوب انتخاب كنید.
5- برای تشریفات هم كه شده یكی دو تا ملاك انتخاب همسر برای خودتان در نظر بگیرید. ازجمله: قد، وزن، وضع مالی خانواده و...
6- ملاك‌های اخلاقی را از بیخ بی‌خیال شوید. چون اگر طرف دختر خوبی باشد كه هیچ، خیلی خوبه. و اگر دختر، دختر بد و قالتاقی باشد، بخواهید و نخواهید یا كلاهتان را برمی‌دارد، و یا نهایتاً یك كلاه گشاد سرتان می‌گذارد. پس همان بهتر كه وقت‌تان را بی‌خود صرف این مسائل نكنید.
6- از همان ابتدا به فكر پایان كار و سهم‌الارث همسر آینده‌تان باشید. خانواده‌های كم‌جمعیت را در اولویت قرار بدهید. اگر خانواده همسر آینده‌تان، پسر نداشته باشد، مطمئن باشید پس از 120 سال نان‌تان تو روغن است.
7- یك دست جوراب تمیز، خوشبو و لزوماً بدون سوراخ برای روز خواستگاری كنار بگذارید.
8-خرید گل و شیرینی برای مجلس خواستگاری هیچ لزومی ندارد. اصلاً مگر پول علف خرس است؟ تازه هنوز كه هیچ چیز معلوم نیست. اگر قرار باشد هفته‌ای هفت روز و روزی دو سه جا خواستگاری بروید كه دیگر چیزی ته جیبتان باقی نمی‌ماند.



9- اصولاً خواستگاری درمان خوبی برای سوءتغذیه است. خجالت را كنار گذاشته و در مجلس خواستگاری تا می‌توانید دلی از عزا در بیاورید. اول از میوه‌های كمیاب و گران‌قیمت آغاز كنید. مایعات و نوشیدنی‌ها را در پایان مجلس بنوشید تا دچار مشكل نشوید.
10- به بهانه دستشویی رفتن تمام خانه همسر آینده احتمالی‌تان را بررسی و متر كنید. اگر قرار است داماد سرخانه شوید، نوساز بودن خانه را از یاد نبرید.
11- اگر در همان نگاه اول از دختر مورد نظر خوشتان نیامد، همان لحظه ابراز نكنید. بعد از رفع مشكل سوءتغذیه، موضوع را با مادرتان در میان گذاشته و زحمت را كم كنید.
12- مراقب آهنگ زنگ موبایلتان باشید. این كه الان هست، مجاز نیست، عوضش كنید.
13- از آنجایی كه مجبورید كت و شلوار بپوشید و مثل دوش حمام همینطور شُرشُر عرق بریزد، خواستگاری رفتن‌های مكرر و مداوم، كمك شایانی به كاهش وزنتان می‌كند.
14- در مجلس خواستگاری همه نگاه‌ها زوم شده روی شما، پس كاری با دماغتان نداشته باشید.
15- صداقت و راستگویی كجا، مجلس خواستگاری كجا! تا می‌توانید دروغ بگویید. بعد از ازدواج آنقدر فرصت هست كه با یك شاخه گل هزارتومانی، همه چیز را از دل همسرتان در بیاورید.
16- اگر به دل هم نشستید و از هم خوشتان آمد، و همه چیزها همانطوری بود كه شما می‌خواستید، خیلی معطلش نكنید. هرچی مهریه خواستند بدهید. اصلاً كی داده و كی گرفته؟ اگر هم یك روز تصمیم به طلاق دادن گرفتید، می‌توانید همسرتان را تا سر حد گفتن جمله زیبای «مهرم حلال، جونم آزاد» شكنجه روحی و روانی و جسمی بدهید.
17- فعلاً خودم هم دارم می روم خواستگاری. اگر رفتم و زنده برگشتم و به نتیجه رسیدم، نكات مفید برای ادامه ی یك زندگی موفق را برایتان می‌گویم.
.
.
.
پس این جوراب‌های من كو؟!

چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
حس عجیب، شربت معده، ازدواج
اپیزود اول:
شما یک بچه مثبت درس‌خوان با معدل بالا هستید. صبح تا شب درس می‌خوانید و نمره بالا می‌گیرید. مسائل و اتفاقات اطراف هم اصلا برایتان اهمیت ندارد. همینطور درس می‌خوانید و کوییز می‌دهید و درس می‌خوانید و...
 پدر و مادرتان به شما افتخار می‌کنند. فضای دانشگاه برای شما هیچ تفاوتی با مدرسه ابتدایی‌تان (با یک خروار کله کچل شده با ماشین چهار) ندارد. استاد همیشه برای دانشجویان شما را مثال می‌زند. نماد خط اتو و تمثال فرق سر در دانشگاه هستید. همه حواستان پیش سوال دوازده از فصل سه هالیدی است.

اپیزود دوم:
یک روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید، احساس عجیبی پیدا می‌کنید. شربت معده، او-آر-اس و این حرفها جواب نمی‌دهد . نمی‌دانید چرا وضع روحی‌تان اینطور است، ولی خوب به هر حال خواه ناخواه اینطور است و هیچ کاری از دست‌تان برنمی‌آید. انگار کم‌کم فرق میان انیشتین و حافظ را می‌فهمید و با وجود اینکه هیج چیزی از اشعار حافظ متوجه نمی‌شوید، همیشه دیوان حافظ را با خود یدک می‌کشید. گوشه جزوه‌هایتان پر است از جفنگیاتی که گاه و بیگاه از درونتان می‌جوشد. دلتان به حال کلاغ نوک تیر برق، سوسک‌های حمام، جدایی‌طلبان گینه بیسائو و هر ننه قمری که در هر گوشه دنیاست می‌سوزد. کم‌کم اشتهایتان کم می‌شود (البته در مواردی هم شاهد افزایش اشتها هستیم). اصلا فراموش می‌کنید چیزی هم به اسم اتو، شانه، مسواک و... در این دنیا وجود دارد. از نظر وضع ظاهری فرقی میان شما و رابینسون کروزوئه نمی‌توان پیدا کرد. مشاوران محترم، شما را به عنوان موش آزمایشگاهی به هم پاس می‌دهند. هر وقت به مهمانی می‌روید همه فامیل شما را با انگشت به یکدیگر نشان می‌دهند. مادرتان، با مادربزرگ‌تان پچ‌پچ می‌کند و مدام شما را درباره آینده نصیحت می‌کند. پدرتان پول توجیبی شما را دوبرابر می‌کند.



اگر تا اینجای قضیه متوجه عاشق شدنتان نشده‌اید، پیشنهاد می‌کنم یا داوطلبانه خودتان را به یک تیمارستان (لزوما شبانه‌روزی) معرفی کنید و یا سر بگذارید به بیابان و در آنجا به مارمولک‌های بیابان به خاطر هوش سرشار خود، فخر بفروشید.

اپیزود سوم:
بعد از آنکه در مورد عاشق‌شدنتان به خودباوری رسیدید، تازه قصه شروع می‌شود. حالا نوبت به این رسیده است که بفهمید عاشق چه کسی شده‌اید. در این مرحله، افراد زیادی ممکن است به کمک شما بیایند، از جمله:
الف- پیرزن‌های خرافاتی فامیل: این عزیزان دوست‌داشتنی عقد شما و دخترعموهای فامیل را از بدیهیات همیشگی تاریخ می‌دانند.
ب- پدر و مادر: پدرها با این فرض که این مسائل را خانم‌ها بهتر می‌دانند از بن بی‌خیال ماجرای شما می‌شوند و نهایتش ممکن است پول توجیبی شما باز هم افزایش یابد. دایره شناخت مادرها هم بسته به درجه ایمانشان برمی گردد به دخترهای مثل پنجه آفتابی که یا در مراسم ختم انعام، روضه و مولودی دیده‌اند و یا در فلان پارتی (صد البته زنانه) یا بهمان فشن مد لباس.
ج- دوستان متاهلتان: این دوستان مطمئنا هیچ کمکی به حل مشکل شما نخواهند کرد. چون (معذرت می‌خواهم) خود بدبختشان بعد از یک عمر دربدری تازه خرشان را از پل گذرانده و عشق‌شان را پیدا کرده‌اند. پس بهتر است آنها را به حال خودشان بگذاریم. اصلا مگر مردم نوکر شما هستند که کار و زندگی‌شان را بگذارند بیایند بگردند دنبال عشق گمشده شما؟ هان؟!
د- از طریق سازمان یابندگان عشق گمشده دانشجویان و فراهم‌کنندگان مقدمات ازدواج دانشجویی دانشجویان عشق گم کرده دانشگاه‌ها‌: (اینکه آیا اصلا یک همچین ارگانی با این اسم و رسم وجود خارجی دارد یا نه در مقطع کنونی از اهمیت زیادی برخوردار نیست.)



من چون مطمئنم خیلی از شماها در این مرحله متوقف می‌شوید و زبانم لال داغ پیدا کردن عشق گمشده به دلتان می‌ماند، لزومی برای ادامه ماجرا و شرح مابقی اتفاقات نمی‌بینم. شماها اگر خیلی مردید تا همین جای قضیه را حل کنید، بقیه‌اش پیشکش. نخیر اصلا نترسید، در مراحل بعدی هیچ کس از شما در مورد سربازی رفتن یا نرفتن، شغل و ماشین و خانه و درآمد ماهیانه داشتن یا نداشتن و هزار جور داشته و نداشته دیگر سوال نخواهد کرد. خوشبختانه، در جامعه ما همه به شما به دید یک جوان دانشجوی تحصیل کرده که به بلوغ فکری رسیده و فکر می‌کند می‌تواند روی پای خودش بایستد و مستقل باشد نگاه می‌کنند.
ما که بخیل نیستم، امیدوارم در طی این طریق موفق باشید. ولی از من به شما نصیحت، اگر بر فرض (محال) خر شما هم از پل گذشت، و موفق به ازدواج، آن هم از نوع دانشجو‌یی‌اش شدید، اگر یک روز صبح از خواب بیدار شدید و مجددا دیدید حس عجیبی دارید، با شربت معده و قرص مسکن و او-آر-اس حستان را ضربه فنی کنید، و اگر اثر نکرد، به نفعتان است که با این حس عجیب بسازید تا جان به جان آفرین تسلیم کنید.

ذخیره شده از :
http://www.dokhtiran.com/archives/2010.04.21.php