مجله اینترنتی دخت ایران
برای ذخیره کردن این صفحه روی آیکون پایین کلیک کنید
خانه دار...
شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
سال سوم - شماره شانزدهم
شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
شناسنامه شماره شانزدهم
سردبیر: حمیدرضا غلامزاده
مدیر داخلی: سارا خاتمی

همکاران این شماره:
رسول آذرگون
رضا احسان‌پور
سمیه اسدی
زهرا باقری
زهرا فرجی
زهرا قدیانی
الهام قلندری
عطیه قهرمان‌زاده
حسن میثمی

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
شغل: خانه‌دار...
قدیم‌ترها زن خانه‌دار معروف بود به اینکه از هر انگشتش یک هنر می‌ریزد و دختران سعی می‌کردند قبل از رفتن به خانه بخت، انگشتان خود را آماده هنرنمایی کنند تا مایه آرامش و رضایت شوهر و فرزندانشان شوند. خوب، آن موقع زندگی‌ها و دغدغه‌های زندگی خیلی ساده‌تر از امروز بودند، و در نتیجه تعریف خانه داری هم ساده بود.
اما رفته رفته با تغییر سبک زندگی و سرعتی که فناوری به زندگی می‌داد، این تعریفها هم باید تغییر می‌کرد، که نکرد! زنان خانه‌دار به دو دسته تقسیم شدند؛ یک عده ترجیح دادند در خانه بمانند و قید به روزشدن را بزنند، و عده‌ای هم تصمیم گرفتند قید خانه را بزنند و به مکاشفه دنیا و زندگی جدید بشتابند. (به عبارت دیگر، افراط و تفریط!) بدتر از این آن که خود زنان این دو طیف هم از یکدیگر بیشتر فاصله گرفتند.
اولین ارمغان نافرخنده این اتفاق این بود که زنان از بازتعریف هویت خودشان باز ماندند. چرا که زنان خانه‌دار از ملزومات زندگی جدید و نحوه زندگی زنان شاغل اطلاعات دقیقی نداشتند؛ و زنان شاغل هم خواه ناخواه وظایف خانه‌داری را نیز همچنان بر دوش می‌کشیدند و دچار هویت دوگانه‌ای شده بودند. کارشناسان هم که...!
با از بین رفتن این هویت، زنان خانه دار اعتبار و شان گذشته خود را از دست دادند و به عضو ساده‌ای از خانه و خانواده تبدیل شدند؛ نه انگیزه‌ای به جا ماند و نه برنامه‌ای! به همین دلیل است که زنان جوان امروزی، بیشتر از مادرانشان کسل و بی‌حوصله می‌شوند؛ وقتشان تلف می‌شود و متاسفانه باید بگویم که موارد متعددی را دیده‌ام که حتی افسرده نیز شده‌اند. تعجب نکنید، ولی دلایل عمده این امر را در این مطلب بخوانید. زنان شاغل هم که در بی‌هویتی خویش باقی ماندند.
زنان ما باید بدانند که خانه دار بودن هیچ تناقضی با حضور در اجتماع ندارد؛ بلکه این دو موضع می‌توانند به همدیگر کمک هم بکنند. نکته دیگر این است که حضور در اجتماع فقط به معنای اشتغال و کار کردن تمام و حتی نیمه وقت نیست. در واقع حلقه مفقوده‌ای که زنان خانه‌دار و شاغل ما را به هم متصل می‌کند، همین نکات است.
بیائید نکته‌ها و اصول زیر را به عنوان راه حل مقدماتی در نظر داشته باشیم:
- زن خانه‌دار با سنتی‌ترین تعریفها هم نیازمند یک سری مهارتها و اطلاعات است. این مهارتها فقط هنر خانه‌داری و آشپزی که در چندین و چند برنامه تلویزیونی به خورد زنان داده می‌شود، نیست! مهارتهایی مد نظر است که هر فردی بهتر است به آنها مجهز باشد؛ مثل مهارت حل مساله، خلاقیت و نوآوری و... تازه اینها علاوه بر مهارتها و دانشی است که زن خانه‌دار برای رتق و فتق بهتر امور خود و مدیریت اعضای خانواده به آنها احتیاج دارد.
- یک اشتباه عمده زنان خانه‌دار ماندن در خانه است! منظور ماندن فیزیکی نیست که بگویید با باشگاه رفتن و کلاسهای مختلف جبران می‌شود. البته اینها هم خوب است؛ اما ذهن زنان نباید به مسایل داخل خانه محدود شود. خوشبختانه در جامعه امروز فرصتهای زیادی برای فعالیت اجتماعی وجود دارد که زنان هم می‌توانند به آنها بپیوندند. فعالیتهای داوطلبانه، سازمانهای مردم نهاد، تشکلهای مذهبی، علمی و اجتماعی نمونه‌های خوبی از این مساله هستند.
- علاوه بر اینها، همانطور که در بعضی مطالب دیگر این شماره هم اشاره شده است، کارهای درآمدزای مختلفی نیز وجود دارند که زنان می‌توانند در محیط خانه انجام دهند و درآمدی متناسب با آن داشته باشند. اگر منصف باشیم، به جز زنانی که واقعا نیاز مالی دارند، حقیقتا ضرورتی ندارد که زنان بخواهند درآمد آنچنانی داشته باشند. کسب درآمد وظیفه مرد است و شوهر موظف است که نیاز مالی همسرش را برطرف کند. استقلال مالی کامل زن هم ممکن است خود مشکلاتی به همراه آورد که در مطالب این شماره خواهید خواند. پس اگر زنی هم خواست کاملا وابسته نباشد، می‌تواند به کارهای مختصر و درآمد مختصر در منزل اکتفا کند؛ ترجمه، نویسندگی، کارهای هنری و آموزش آنها و... پیشنهادهای مناسبی به نظر می رسند.
- مطالعه، کارهای فکری، کارهای پژوهشی و دوره‌های علمی و آموزشی هم که به طور حتم تاثیر زیادی خواهند داشت.
مطمئن باشید اگر این روشها و نکته‌ها را رعایت کنید، زن خانه‌دار بودن نه تنها برای شما، که رای خانواده و همسرتان نیز افتخارآمیزتر از هز شغلی خواهد بود.


شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
خانه مکانیزه
دیگر امروز امکاناتش به طور کلی فراهم است. برای شستن ظرفها می‌توانید از ماشین ظرفشویی استفاده کنید، غذاها را به عهده مایکروفر و غذاساز بگذارید و ته منوی رستوران محل را دربیاورید. ماشین لباسشویی و توستر و امثالهم هم دیگر قدیمی شده‌اند. حتی اگر کمی وارد (شما بخوانید زرنگ) باشید می‌توانید به جایش یک روبات بخرید. هم می‌تواند بشوید، هم بسابد، هم خشک کند، هم بچه نگهدارد، نان بگیرد و کلی کارهای دیگر.
پس دیگر احتیاجی به شخصی به نام «خانه دار» نیست. یعنی از اول هم که بوده، اشتباه بوده. بر اساس نیازهای روز بوده. الان اگر کسی در فرم اطلاعات خانوارش شغل بانوی خانه را «خانه دار» بزند کسر شأن است. شما بزنید شغل آزاد. کی به کی است. نمی‌آیند که تحقیق کنند. منتهایش کلاس دارد. شأن اجتماعی می آورد کلی. باور نمی‌کنید؟ می‌توانید شرح همه این موضوعات را از زبان دکتر ابراهیم فیاض، دانش آموخته حوزه و دانشگاه بپرسید. شخصی که کارشناسی ارشد «مردم شناسی» و دکترای «ارتباطات» دارد و در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران جامعه‌شناسی تدریس می‌کند. او درباره شأن خانه‌داری بیشتر برایمان می‌گوید.
فکرهای قدیمی شده؛ فکرهای جدید...
این که دیگر خانه داری قدیمی شده و باید به جایش جایگزین‌ها را فعال کرد، فکری است که خیلی از ماها در جامعه با آن دست به گریبانیم. تفکری که به اعتقاد دکتر فیاض، نتیجه مدرنیسم یا تجدد است: «در زمان پهلوی، تفکر مردسالار در خانه‌ها حاکم بود. خانمها نقش خود را در خانه ایفا می‌کردند و اصلا با بیرون خانه کاری نداشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی کم کم این نقش‌ها پررنگ‌تر شد. اما نه به شکل جدی. تا پایان دولت آقای هاشمی هم ما به صورت جدی شاهد حضور خانم‌ها در جامعه نبودیم. اما از زمان دولت آقای خاتمی، جامعه وارد فاز روشنفکری شد و کم‌کم دخترها وارد دانشگاه شدند و زن در جامعه نقش پذیرفت.»
تعیین نقش زن در جامعه و فراموش کردن تعیین نقش زن در خانه، موضوعی است که به اعتقاد دکتر فیاض، کم‌کم باعث انقلاب جنسی و تبدیل زن به یک موجود کاملا خارج از خانه می‌شود. موضوعی که بنیان خانواده را به شدت مورد تهدید قرار می‌دهد.
وقتی از استاد دانشگاه تهران می پرسم آیا این برای جامعه ما خطرناک است پاسخ می‌دهد: «بستگی دارد معیارتان چه باشد؟ اگر معیار آزادی زن باشد، نه خطرناک نیست! اتفاقا خیلی هم خوب است. ما همان راهی را می رویم که غرب سالها پیش تجربه کرده است. خانواده ضعیف می‌شود، رشد اقتصادی بالا می‌رود و پس از آن رشد جمعیت منفی می‌شود. بعد از آن هم باید شاهد ورود نیروی کار از خارج کشور و از لجام گسیختگی جنسی در کشور باشیم.»



اما تحلیل این موضوع با ملاک قرار دادن تقویت خانواده تا حدودی متفاوت می‌شود: «اگر ملاک این باشد که خانواده اهمیت داشته باشد، مسلما خطرناک است. چون زن و مرد سر کار هستند و زن بیش از این که با شوهرش باشد، با مرد همکار خودش معاشرت دارد. پس آن 3 زمانی که قرآن کریم برای خلوت زن و شوهر ذکر می‌کند، اتفاق نمی‌افتد و کم‌کم بنیان خانواده سست می‌شود.»
البته وقتی به دکتر فیاض می‌گویم این طور که پیداست، کلیت سیاستهای نظام برای تحکیم بنیان خانواده است، به حرفم معترض می‌شود و می‌گوید: «کجاست؟! در زمینه حرف یا عمل؟! شعار دادن که کاری ندارد. تحکیم کدام خانواده؟ خانواده نیاز به خانه دارد.»

خانه داری بی کلاس است آیا؟
«اینها همه‌اش حرف است. من در دانشکده علوم اجتماعی با هزاران دانشجو سر و کار دارم و از آنها درباره این موضوعات می‌پرسم. هیچ کدام از این حرفها دغدغه جوانان ما نیست.»
این جواب قاطعی است که دکتر فیاض به سئوال من می‌دهد. سئوالی که حتی دکتر نمی‌گذارد جمله‌اش کامل شود. او مطمئن است که این حرفها برای بی‌ارزش جلوه دادن خانه‌داری، تنها یک ژست است و زن‌ها در اصل خانه را به کار در بیرون ترجیح می‌دهند.
دکتر فرید فدایی، روانپزشک، در گفتگویی که در بهمن 85 با روزنامه سلامت انجام داده است، این تفکرات را حاصل تقلید ناشیانه ایرانی‌ها از سبک زندگی غربی می‌داند: «در كشورهای اروپایی و آمریكایی به علت شرایط ویژه اجتماعی از قبیل تغییر نظام خانواده، صنعتی شدن و وجود سرویس‌های اجتماعی برای كودكان، وضعیت زنان آنها با زنان ما متفاوت می‌شود. در جوامع اروپایی و آمریكایی چنانچه زنی به امر خانه‌داری بپردازد، وضعیت لوكس و تجملی پنداشته می‌شود كه همه استطاعت آن را ندارند، در حالی كه در ایران مساله تنها تقلید ناشیانه از ظواهر زندگی غربی است.»
فدایی، کار کردن زنان در کشورمان را با توجه به ساختارهای فرهنگی و اجتماعی، چیزی جز ضرر نمی‌داند؛ چون علاوه بر عدم علاقه زن برای کار، هزینه‌های جانبی و هزینه فرصت‌های ایجاد شده برای زن شاغل، بسیار بالاست.



زنی که خانه را دوست... دارد!
از دیگر اعتقادات راسخ دکتر ابراهیم فیاض، می‌توان به عبارت «زن ِ خانه دوست» اشاره کرد. موضوعی که به حکم مشاهدات عینی دانش آموخته دانشگاه امام صادق(ع) برای او یک امر ثابت شده است: «در طول تاریخ بشر، زنها خانه‌ساز بودند. شهرها را زنها ساختند. اصلا میل به یکجانشینی در زن‌ها بیشتر از مردها تبلور داشته و مردها بیشتر کوچ نشین بودند. من اطمینان دارم که اگر زن از نظر اقتصادی تأمین شود و اختیارات لازم را برای یک زندگی امروزی داشته باشد، خانه را به کار در بیرون ترجیح می‌دهد. یا نهایتا به یک کار جزیی و پاره وقت راضی می‌شود.»
دکتر فیاض بارها از دخترهای دانشجو پرسیده است که آیا حاضرند سرکار بروند و کارهای منزل را مرد خانه انجام دهد؟ دانشجوهای دختر هم همگی جواب منفی داده‌اند.
او بارها هم از دانشجوهای پسر پرسیده است که آیا حاضرند با دختری ازدواج کنند که خانه‌دار باشد؟ همگی به اتفاق با این موضوع موافق بوده‌اند.
استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران می‌گوید: «دخترها شغل‌ها و صندلی‌های خالی دانشگاه‌ها را اشغال می‌کنند و آن وقت انتظار دارند به موقع و مناسب هم ازدواج کنند. چنین چیزی ممکن نیست. اگر دخترها زود ازدواج کنند، حتی بسیاری از آنها تمایلی برای شرکت در کلاسهای دانشگاه ندارند و ترجیح می دهند خارج از محیط دانشگاه به سطح تحصیلاتشان بیافزایند.»

به جز آموزش، چه باید کرد؟!
این قدر موضوع آموزش را در هر گزارشی مطرح کرده‌ایم که خودمان آن را به صورت راهکار پیش فرض، حذف می کنیم! اما راههای دیگر برای ترویج فرهنگ خانه داری بین دختران و زنده کردن روحیه حفظ خانه در بانوان، از دیدگاه دکتر فیاض این‌هاست: «باید شغل‌های خانگی ایجاد کرد. صنایع دستی، کارهای رایانه‌ای، کارهای فرهنگی و آموزشی و امثال آن، راههایی است که می‌تواند به بانوان برای نرسیدن به سراب شغل کمک کند. سرابی که هر چه بالاتر می‌آیند، به نبودنش بیشتر ایمان می‌آورند.»

روبات خانه دار
اما در نهایت به جای همه چیز که بتوانید جایگزین بیاورید و همه چیز را هم که مکانیزه بکنید، هیچ وقت نمی‌توان مهر و محبت را با یک روبات خانه‌دار تجربه کرد. تربیت فرزندان، رسیدگی هوشمندانه به امور خانواده و به طور کل مدیریت خانواده، تنها و تنها به دست یک نفر می‌تواند اجرایی شود: کدبانوی خانه.

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
زن خانه‌دار، کلفت یا مدیر؛ مسئله این است!
توجه! توجه!
کسانی که در مصیبت‌های خانه‌داری خود را دار زده‌اند؛ کسانی که با مدرک تحصیلی و سمت‌های شغلی هفت‌رنگ، می‌خواهند ننگ خانه‌داری را از پیشانی پاک کنند؛ کسانی که حق‌شان را مردها و جامعه مردسالار خورده‌ است؛ کسانی که به تمرین‌های شدید ورزشی مشغولند، تا مبادا کسی ضعیفه خطاب‌شان کند! کسانی که خود را زن می‌دانند و خانه‌داری را آخرین مرثیه برای خود! کسانی که از بیم زن‌ خانه‌دار شدن، نه همسر می‌شوند و نه مادر! کسانی که به قابلیت طبخ نیمرو افتخار می‌کنند و از هرچه غیر از درس و مکتب‌خانه است، فارغند؛ کسانی که روی ازدواج و خانه‌داری خط جیغ کشیده‌اند و به محض رسیدن به کوچه‌ بن‌بست عشق! خود را به کوچه... می‌زنند؛ کسانی که... (گزینه‌هام تموم شد، فکر کنم آخریش خودمم که گزینه‌ هیچکدامم!)
کسانی که هیچکدام از گزینه‌های بالا برایشان اهمیت ندارد و در بی‌خیالی به سر می‌برند و یا کسانی که همه‌ گزینه‌ها را کلاف مسئله خویش می‌بینند و به دنبال پیدا کردن سر و ته‌اش هستند، تا شاید کلاهی برای سیاست‌گذاران و فرهنگیان دست و پا کنند؛ (باور کنید، این موضوع هیچ ربطی به سیاست و فرهنگ ندارد، این سیاست و فرهنگ است که هر کجا می‌روی جلویت می‌ایستد و نیشخند می‌زند!) خلاصه‌ کلام، گفت‌وگوی صمیمی ما را با کارشناسی همه فن حریف بخوانید؛ با دکتر مرتضوی کیاسری، رئیس انجمن خدمات مشاوره‌ ایرانیان، مؤسس و مدیر مرکز مشاوره‌ رهگشا، بنیان‌گذار و رئیس شورای مرکزی مجمع جانبازان و ایثارگران، رئیس میز احزاب ایران و چندین عنوان دیگر که مجال بیانش نیست. حال اگر شما مجال کافی برای خواندن دارید، یاعلی...
دخت‌ایران: با سلام؛ آقای دکتر مرتضوی! ببخشید که سریع سر اصل مطلب می‌روم، چرا خانه‌داری برای زن وظیفه شده است؟ آیا اسلام این وظیفه را بر گردن زنان قرار داده است؟
 وظیفه‌ زن اگر به معنای مدیریت نظام خانواده باشد، بله. اما اگر به معنای انجام امور خدماتی داخل خانه باشد، خیر.

دخت‌ایران: مدیریت خانواده یعنی چه؟ مگر زنان مدیر خانه و خانواده هستند؟ پس نقش مردها چه می‌شود؟
مدیریت داخلی خانه، یعنی زن به خانه نظم و نظام دهد، ورود و خروج به خانه را تحت کنترل داشته باشد، به نوع تربیت فرزندان که شامل گفتگو، رفتار، بهداشت، وضعیت تحصیلی و تعامل بچه‌ها با دیگران می‌شود، اهمیت دهد. در واقع زن باید در آنچه در خانه اتفاق می‌افتد، ناظری حاضر باشد؛ پشتیبان کننده، راهنما و مدیری مدبر در رفع مسائل به وجود آمده باشد. در مدیریت خانه که به بخشی از آن اشاره شد، زنان موفق‌تر از مردان عمل می‌کنند. چراکه زمان و انرژی فکری و روانی بیش‌تری را صرف می‌کنند.

دخت‌ ایران: آیا زنان خانه‌دار امروز ما مدیرند؟ مدیر آشپزخانه، یا مدیر خانه؟! آیا همه‌ مهارت‌های مورد نیاز را فرا گرفته‌اند؟ مثلا اولین چیزی که مادر به دختر دم بختش یاد می‌دهد، طریقه پختن قرمه‌سبزی‌ است، نه مهارت‌های همسرداری و تربیت فرزند!
متأسفانه به دلیل عدم آموزش و آگاهی، زنان خانه‌دار ما خانه‌داری را در سطحی کم‌عمق‌تر از اصل واقع می‌پندارند. به طور مثال آنقدر که خود را مقید به دانستن جدیدترین مدل پرده در خانه می‌دانند، به بهترین شیوه‌های همسرداری و تربیت فرزند واقف نیستند. البته این موضوع در سیاست‌گذاری‌های نظام آموزشی و فرهنگی ما ریشه دارد. اما باز هم جای امیدواری ا‌ست که زنان ایرانی با وجود نداشتن مهارت‌های تکمیلی، توان و پتانسیل بالایی جهت مدیریت در خانه دارند.

دخت‌ایران: جایگاه زن‌خانه‌دار از دیدگاه اسلام کجاست؟ آیا اسلام برای آن شأنی قائل است؟ با توجه به اینکه زنان الگو در اسلام، همچون حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(ع) ضمن خانه‌داری، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نیز داشتند.
در قرآن خداوند سوگند یاد می‌کند «والمدبرات امرا»؛ به یکسری از فرشتگان خود قسم یاد می‌کند. فرشتگانی که مسئول تدبیر کارها هستند. همه‌ شأن و جایگاهی که برای مدیریت در منطق، دانش، فرهنگ و مذهب برایش قائلیم، همه جایگاه همان مدیر مدبر، شایسته، سیاست‌گذار و برنامه‌ریز است که در عین حال توان اجرای سیاست‌ها را نیز دارد؛ تمام این شأنی که برای چنین مدیری قائلیم، نزد اسلام بسیار بیش‌تر وجود دارد چرا که خانواده به عنوان ستون کوچک و واحدی برای اجتماع است و زن خانه‌دار -یعنی زنی که خانه را دارد، مدیریت خانه را دارد- از منزلت خاصی برخوردار است. به اعتقاد من، وقتی خداوند به فرشتگان مدبر آسمانی خود سوگند یاد می‌کند بی‌شک به فرشتگان رحمت در خانه‌هایی که بوی عرش می‌گیرند، نیز سوگند یاد می‌کنند.

دخت‌ایران: با توجه به نکته‌ای که اشاره کردید، چرا در جامعه‌ امروز ما در دید عموم تصویر یک زن خانه‌دار به یک فرد امی و عقب افتاده نزول کرده و خود زنان از چنین عنوانی برای خود گریزانند؛ در حقیقت خانه‌داری کسر شأن به حساب می‌آید؟
من معتقدم در اینجا فرهنگ عمومی و اجتماعی ما مقصر است. وقتی جایگاه (فردی، اجتماعی، خانوادگی، حقوقی، فرهنگی و...) زن‌خانه‌دار در جامعه به رسمیت شناخته نمی‌شود؛ فرهنگ عمومی، زن‌خانه‌دار را زن عقب افتاده، زن توسری‌خور، زنی که چون کاری از دستش برنمی‌آید، مجبور به واماندگی می‌شود، معرفی می‌کند. در چنین صورتی چه انتظاری می‌توان داشت که این زن‌خانه‌دار خود را در برابر امواج تحقیرها، توهین‌ها، ناملایمات و حتی توطئه‌های فرهنگی، سرو بلند قامت و استوار و بدون آفت گمان کند! ما باید این سؤال را اینطور مطرح کنیم که چه باید کرد تا زن‌خانه‌دار، به جایگاه حقیقی و حقوقی خود باور پیدا کند و از این احساس انزوا، توسری‌خوری و کلفَت‌مآبی خارج شود؟
به اعتقاد من در بخش فرهنگی، مسئولان فرهنگی، اعم از دولتی و غیردولتی روی این موضوع به شکل یک جنبش ملی باید کار کنند. وزارت‌خانه‌هایی که مسئول کار فرهنگی‌اند، رسانه‌ها، مطبوعات و تریبون‌های فرهنگی غیردولتی، تریبون‌های مذهبی مثل تریبون‌های نماز جمعه، حسینیه‌ها و اساتید در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه این موضوع را پردازش کنند. برای مثال زنی به خدمت پیامبر خدا می‌رسد. می‌گوید شما که فرموده‌اید مردها در میدان جنگ بروند، جهاد کنند و کشته شوند به بهشت می‌روند؛ حال مگر ما گناه کرده‌ایم که نمی‌توانیم چنین کنیم و سرانجام در بهشت منزل گیریم؟! پیامبر در پاسخ جمله بسیار زیبایی فرمودند: «جهاد زن نیکو خانه‌داری کردن و نیکو شوهرداری کردن است.» اگر ما به این برسیم که خانه‌داری نیکو، یعنی سنگرداری نیکو، سختی خانه‌داری یعنی سختی میدان جنگ! و سنگرداری در خانه مشابه سنگرداری در جنگ، مانع از ورود اجانب است و مانع ورود پندار و رفتار ناسالم در خانواده می‌شود؛ بدون شک بسیاری از معضلات خانوادگی و در پی آن اجتماعی حل می‌شود.

دخت‌ایران: آیا یکی دیگر از علل گریز زنان از خانه، مشکلات مالی و اقتصادی نیست؟ زنان امروز دوست دارند در تأمین مخارج خودکفا شوند و از همسرشان بی‌نیاز...
بله. متأسفانه برای این موضوع، جایگاه حقوقی زنان خانه‌دار مشخص نیست. از دیدگاه اسلام زنان می‌توانند در قبال انجام امور خدماتی خانه و فرزندان و حتی شیر دادن نوزاد (اجرت‌المثل) مزد دریافت کنند. اما متأسفانه، در جامعه ما چنین اصلی نادیده گرفته می‌شود. تا جایی که اگر زنی مهریه‌ خود را طلب کند، مردان سرکشی کرده و می‌پندارند که طلب مهر به هنگام مشاجره و طلاق صورت می‌گیرد!
در برخی کشورهای آمریکای جنوبی که حتی مردم نان شب‌شان را ندارند، به زنان خانه‌دار مستمری تعلق می‌گیرد. حتی می‌شود مبلغی از فیش حقوقی مرد، برای زن‌خانه‌دار واریز گردد. دولت باید چنین موضوعی را ترسیم، تبیین و تضمین کند. مردان ما عادت کرده‌اند وقتی به خانه می‌آیند اولین «خسته نباشید» را از زنانشان بشنوند و توقع تکریم و تعظیم دارند، در حالیکه خانم با درخواست چند تومان برای پول توجیبی‌اش از جانب همین مرد (با این فکر که زن در خانه کاری نمی‌کند و از صبح تا شب خودش را سرگرم می‌کند!) مورد بی‌اعتنایی و شاید غضب قرار گیرد!
اگر حقوق زن‌خانه‌دار به رسمیت شناخته شده و اجرا درآید و دارای شناسنامه و اتیکت و منزلت اجتماعی باشد، زنان دیگر از این عنوان سرخورده نمی‌شوند؛ با انگیزه و آگاهی به ایفای رسالت معنوی خود در خانه خواهند پرداخت.

دخت‌ایران: وقتی در عرف جامعه‌ ما همسران و شاید فرزندان دید کلفت‌مآبانه به زن‌خانه‌دار دارند، چطور می‌شود در قدم‌های بعدی برای زنان، حقوق و مزایا در نظر گرفت؟ بستر پذیرش آن در جامعه‌ مردسالار ما فراهم است؟ برای تبیین جایگاه زن‌‌خانه‌دار از کجا شروع کنیم؟
ما به این فرهنگ نیاز داریم. به فرهنگی که می‌گوید خانه هم یک عرصه بزرگ برای مدیریت است و زن‌خانه‌دار هم سکان‌دار آن. متأسفانه در نگاه ملی ما، نه نگاه مذهبی، در گذشته زن را به دلیل ظریف بودن ضعیف تلقی می‌کردند؛ بدون در نظر گرفتن این موضوع که هر ظرافتی دلیل بر ضعف نیست. این دید مردسالاری، زنان را به جای ظریفه، ضعیفه خطاب می‌کند؛ هر چند امروز کم‌رنگ‌تر از گذشته است. برای شروع می‌توان از کتاب‌های درسی پایه استفاده کرد؛ چون در کتاب‌های درسی و آموزشی نیز از این اصل چشم‌پوشی شده، بچه‌ها هم با همین نگاه ابتدا به مادر و سپس به همسر رشد می‌کنند. برای مثال اگر می‌گوییم: بابا آب داد، بابا نان داد –به این اشاره می‌کنیم که اقتصاد خانواده در دست باباست- اگر در کنارش بگوییم: مادر جان داد –به این اشاره کرده‌ایم که تمام اساس خانه از مادر است، حیات خانواده از زن است و اگر به این حدیث پیامبر که «اگر زنی در زمان زایمان جان دهد، در قیامت شهید محشور می‌شود،» اشاره کنیم؛ این بچه به مادرش به دید یک آشپز و مسئول تدارکات نگاه نمی‌کند، مادر برایش یک قهرمان در گذشت و ایثار می‌شود. این بحث باید از نسلی نوپیدا آغاز شود تا به مرور در بستر فرهنگی جامعه جای گیرد.

دخت‌ایران: شما در بخشی به سنگرداری زنان خانه‌دار اشاره کردید و اینکه شأنیت زن‌خانه‌دار مانع معضلاتی چون طلاق، بی‌‌قیدی، بی‌میلی به ازدواج در دختران و بسیاری از بزهکاری‌های اجتماعی می‌شود. با وجود چنین ضرورتی چرا تبیین جایگاه حقیقی و حقوقی زن‌خانه‌دار در اولویت سیاست‌گذاری‌های کلان دولتی و فرهنگی نیست؟ آیا اهمال در آن، به دلیل اکثریت غالب، مرد بودن مدیران و سیاست‌گذاران نیست؟
این عاملی که شما گفتید، ممکن است یکی از عوامل متعدد جدی نگرفتن زن‌خانه‌دار باشد. اما مسئله اینجاست که احساس نیاز نمی‌شود. یعنی حتی خانم‌هایی که در اجتماع حضور دارند و می‌توانند در بحث زن خانه‌دار کار کنند، چون فضای کاملا شبیه به زنان خانه‌دار را ندارند، دغدغه‌های آن‌ها را کاملا درک نمی‌کنند تا بتوانند در جهت رفع آن برآیند. مردان و زنان هر دو مقصرند، چرا که لزوم شأنیت قائل شدن به زن‌خانه‌دار را هیچ یک درک نکرده‌اند.

دخت‌ایران: حرف آخر شما برای زن‌های خانه‌دار...!
به جایگاه خود افتخار کنید. خانه و جایگاه حقیقی خود را بشناسید. زن در دیدگاه اسلام ریحانه است؛ یک گل ظریف و پر از زیبایی‌های حیات‌بخش. من خودم به شخصه به یاد ندارم حتی یک‌بار بگویم: «زنه دیگه! چی کارش می‌شه کرد؟ بیش‌تر از این نمی‌فهمه!» در پایان اگر زن قوی‌تر نبود و با استعداد و درک بیش‌تر، چرا خدا 5 سال زودتر از مردان او را به عشق خود فرا می‌خواند؟ خودتان را باور کنید. با عدم باور، شما نیز به خودتان ظلم روا مدارید!


شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
خطر خانه‌داری
خانه‌داری به ظاهر کار بی‌خطری است. به‌نظر می‌رسد اگر تذکرات آقای‌ ایمنی رعایت شود، دیگر مشکلی نیست و همه چیز آرام است! اما کمی که دقت کنیم، می‌بینیم خانه‌داری هم خطرات خودش را دارد. خانه سرجایش است، همه چیز تمیز و مرتب است و اوضاع معمولی به‌نظر می‌رسد، اما چیزی در درون خانم خانه می‌گوید هنوز چیزی کم است. خطرهایی هست که جسم و روح خانم خانه را تهدید می‌کنند؛ از جمله:

یکم. انزوای اجتماعی
خانه‌داری سنتی با آئین‌هایی همراه بود. زن‌ها دور هم جمع می‌شدند و کار می‌کردند. سمنو و رب می‌پختند، آب لیمو می‌گرفتند و قالی می‌بافتند. دسته‌جمعی می‌رفتند کنار رودخانه و لباس و ظرف‌ می‌شستند؛ شب‌نشینی‌های خانوادگی هم که به راه بود. اینطور بود که زن سنتی ضمن خانه‌داری‌اش ارتباطی موثر و قوی با هم‌جنسان و اجتماع بیرون از خانه‌اش داشت. اما امروز شهرنشینی ارتباطات خانوادگی را به حداقل رسانده است. همسایه‌ها با هم غریبه‌اند و ماشین‌ها و کارخانه‌ها آبلیمو می‌گیرند و قالی می‌بافند. یعنی از یک سو ارتباطات اجتماعی به حداقل رسیده، از سویی این مازاد زمان حاصل از ورود ماشین‌ها به زندگی، عدم ارتباط را پررنگ‌تر می‌کند. نتیجه می‌شود انزوای اجتماعی، تنهایی و افسردگی ناشی از آن.
راه‌حل: اگر بشود ارتباطات خانوادگی بی‌تکلف را افزایش داد که چه بهتر. اما اگر بعد مسافت و مشغله‌های زندگی نیمه‌مدرن شهری مانع است، باز هم می‌شود راههای دیگر را امتحان کرد. خوشبختانه امروز در شهرهای بزرگ انجمن‌ها و گروه‌های زیادی شکل گرفته که افراد می‌توانند در آنها عضو شده و ارتباطات موثری برقرار کنند. از مساجد، فرهنگ‌سراها و کتاب‌خانه‌ها گرفته تا خیریه‌ها و کارهای عام‌المنفعه.

دوم. رکود ذهن
در خانه ماندن و انجام  هر روزه کارهای تکراری که کمترین نیاز به تمرکز و فعالیت ذهنی دارد، مغز را بی‌استفاده می‌گذارد و این عدم فعالیت فکری باعث رکود مغزی می‌شود. کار خانه کردن بیشتر یک فعالیت جسمی است. دست‌ها ظرف می‌شویند و فکر کجاها که نمی‌رود. از حرف‌های یک ماه پیش مادرشوهر تا لباس نو همسایه مرور می‌شود و مرور می‌شود. و این مرور گاه خیلی هم آزاردهنده و تخریب‌کننده است. بالاخره یک جا باید توقف کرد و فکر را سامان بخشید و مدیریت کرد. مغز نیاز دارد که تقویت شود، و گرنه راکد می‌شود و این تازه اول آلزایمر است!
راه‌حل: در روز چند دقیقه‌ای را به یک کار فکری که نیاز به تمرکز و یادآوری و خلاقیت دارد اختصاص دهیم. حالا نه اینکه معادلات دیفرانسیل حل کنیم! حفظ کردن یک غزل، خواندن یک کتاب، یادگیری زبان خارجی یا حتی کنار هم گذاشتن تکه‌های یک پازل. گوش کردن به سخنرانی یا مکالمات زبان یا کتاب‌های صوتی هم مانع افکار مزاحم موقع کارهای یدی است.

سوم. نامرئی شدن
اعضای خانواده هر وقت می‌رسند خانه، همه‌چیز مرتب است، درست مثل روزهای قبل. غذا هر روز آماده است و عمرش به اندازه همان روز است. عمر تمیزی خانه فقط چند ساعت است.  محصولات و خدمات یک زن خانه‌دار اغلب عینی نیست. یا حداقل اینکه به راحتی دیده نمی‌شود. اگر هم محصولاتی مثل غذا دیده شود، ظرف چند دقیقه ناپدید می‌شود! همه اینها کار زن را نامرئی می‌کند. این است که خیلی از زن‌های خانه‌دار این جملات را زیاد می‌شنوند: «تو که کاری نمی‌کنی! خانه‌داری که کار نیست»!
راه‌حل: چاره این کار زیاد در دست‌های زن خانه‌دار نیست! دین اسلام ارزش زیادی برای انجام کارهای خانه قائل شده و هرگز آنرا کوچک نشمرده، تا جائی که ثواب کار کردن در خانه را هم ردیف ثواب جهادکنندگان قرار داده است. کافی است اعضای خانه کمی حس قدرشناسی خود را تقویت کنند، تا به زن خانه‌دار احساس بیهودگی دست ندهد. این را زن خانه باید به فرزندان بیاموزد. از طرف دیگر، زن هم باید حضور خود را به عنوان همسر یا مادر، و نه زن خانه‌داری که کلفت‌مآبانه خدمت می‌کند، در زندگی اهل خانه پررنگ کند. زن خانه باید مایه آرامش، همراه احساسی، مشاور تصمیم گیری و شریک زندگی مرد خود باشد، و همبازی، همدرس، همفکر و دوست فرزندان خود باشد.

چهارم. هدر رفتن
پیشرفت تکنولوژی آشپزخانه، زن امروز را از انجام خیلی از کارها معاف کرده. دیگر نیازی نیست ظرف و لباس بشوئیم، ساعت‌ها پای گاز بایستیم یا خم شویم و زمین را جارو کنیم. ماشین خیلی از این کارها را راحت‌تر و در زمان کمتر انجام می‌دهد. خیلی از محصولاتی را که زنان دیروز با صرف وقت زیاد در خانه تهیه می‌کردند، به راحتی در بازار موجود است و صرفه‌جویی در وقت، مازاد زمان زیادی را نصیب زن‌خانه‌دار می‌کند. اینکه زمان بیشتری داریم به نظر مطلوب می‌رسد، اما با نگاهی دقیق‌تر درمی‌یابیم لزوما اینطور نیست. این مازاد زمان اگر مدیریت نشود بیشتر یک تهدید است تا فرصت. تهدیدی برای هویت‌ زن خواهد بود، اگر زن از بی‌کاری پناه ببرد به سالن‌های زیبایی و متمرکز شود روی سایز و مد؛ تهدید است برای عمرش که پای تلفن و تلویزیون مشغول هدر رفتن است.
راه‌حل: هر تهدیدی را می‌شود تبدیل کرد به فرصت. فقط کمی مدیریت می‌خواهد. اینجا دیگر چاره کار دست خود زن است! مدیریت زمان و برنامه‌ریزی برای پر کردن مفید وقت.

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
دغدغه‌های یک عدد «خانه دار»
امروزه در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که تقریبا یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های ما مسئله «اشتغال» است. این روزها این دغدغه تنها برای مردان نیست و قطعا یکی از مهمترین مشغولیتهای زنان نیز محسوب می‌شود. در این بین نباید فراموش کنیم که یک زن شاغل علاوه بر وظایفی که در محل کارش دارد، وظایف و مسئولیت‌های ثابتی را نیز در خانه دارد.
یک زن علاوه بر اینکه همسر مرد خود است، مادر فرزندانش هم هست. بالطبع فرزندان نیازها و خواسته‌هایی را به طور غریزی و طبیعی نسبت به مادر خود دارند. نیازهای عاطفی، روابط مادر و فرزندی، نقش در تربیت بچه‌ها و دیگر وظایف، همه و همه باعث می‌شود تا یک زن بار زیادی را در زندگی متحمل شود. حالا اگر شاغل هم باشد، برنامه‌های کاری هم به این وظایفش اضافه شده و آنچه برای همه مهم جلوه می‌کند، چگونه مدیریت کردن تمام این وطایف در کنار کار است.
اما یک خانم خانه‌دار، علاوه بر این که تمامی کارهای منزل -اعم از تربیت فرزندان و اداره امور خانه و پخت و پز و...- را انجام می‌دهد، باز هم گاه برایش پیش می‌آید که نه تنها زحماتش به چشم نمی‌آید، بلکه از همسر و یا فرزندان خود هم حرفهای زیادی می‌شنود و گاه زیر بار متلک‌های نه چندان شیرین آنها نیز می‌رود. با تعدادی از همسران خانم‌های شاغل و خانه دار گفتگویی کردم و به نتایج جالبی رسیدم.
کار کند؛ اما بشرطها...!
عده‌ای که موافق با اشتغال همسرانشان بودند، دلایل و شرایط جالبی داشتند. بعضی معتقد بودند حاضرند همسرانشان کارکنند، اما به شرطی که کار، یک کار ارزشی باشد. وقتی از آنها پرسیدم کار با ارزش از نظر شما یعنی چه؟ در پاسخ گفتند: «یعنی کاری که فقط به خاطر مسائل مالی انجام نشود و همسرشان به آن کار علاقه داشته باشد.» البته گفتند که «دوست ندارند همسرشان برای حقوق ناچیز، کارهایی که دوست ندارند انجام دهد و یا در محیط کاری نامناسبی برای شندرغاز زحمات زیادی را متحمل شوند.»
جالب این جاست که اکثر آقایان گزارش ما، کار بی‌ارزش را منشی‌گری می‌دانستند. حالا اینکه چرا منشی‌گری یک کار بی‌ارزش در ذهن مردم ما تلقی شده است خود جای سوال دارد.
البته بودند کسانی هم که نظر متفاوت داشتند. سامان باقری، جوان 24 ساله مجردی بود که به ما گفت حتما با یک خانم شاغل ازدواج می‌کند: «چون خانمهای شاغل اجتماعی‌تر هستند و به دلیل اجتماعی‌تر بودن، قدرت درک بالاتری دارند.» البته حتما این موضوع باید بررسی شود که آیا یک خانم خانه‌دار نمی‌تواند اجتماعی باشد؟
اما همه اجتماعی بودن را دلیل این علاقه خود به کار بانوان نمی‌دانند. امیر فاطمی می‌گوید: «خیلی خوب است که خانم خانه شاغل باشد. چون این طوری گاهی رویاهایش را جایگزین واقعیت می‌کند و کار باعث می‌شود که تحلیل درستی از جامعه پیدا کند و تفکراتش را منطبق با شرایط جامعه و اجتماع و اقتصاد مردم کند.»

خانم ها چه می گویند؟
نظر تعدادی از خانمها را هم نسبت به این که آیا مایل به کار در بیرون هستند یا نه پرسیدم که اکثر آنها به اتفاق علاقه داشتند که کار بیرون را تجربه کنند. اما برخی بر این باور بودند که اگر همسرانشان درآمد کافی داشته باشد، دلیلی برای کار کردن آنها وجود ندارد و بهتر است وقت آزادشان را صرف تربیت فرزندان و یا رفتن به کلاسهای فرهنگی و فعالیتهای فوق برنامه کنند.
در این میان عده‌ای بر این باور بودند که تحت هر شرایطی زن باید کار کند. خانم شاغلی در این باره گفت: «کار کردن به زن شخصیت می‌دهد و این طور احساس می‌کند که در بعضی زمینه‌ها مستقل است و اعتماد به نفس او افزایش پیدا می‌کند.»

من یک خانم شاغل هستم!
اینکه خسته از کار به خانه برگردید و با انبوهی از کار عقب افتاده در خانه، کارهای بچه‌ها، تمیز کردن منزل و امثال آن رو به رو شوید، شاید برای یک خانم خانه دار امری غیرعادی تلقی شود. اما این اتفاق صحنه‌ای هست که خانم‌های شاغل اغلب روزها با آن مواجه می‌شوند.
چگونگی مدیریت زمان و کارها و هم چنین رسیدگی به فرزندان از مشکلات همیشگی خانم‌های شاغل بوده است. به علاوه عده‌ای از کارمندان همواره از حقوق پایین خود در مقابل میزان کاری که انجام می‌دهند گله می‌کنند؛ اما باز هم به کار خود ادامه می‌دهند! شاید از روی عادت و یا شاید به حسب نیاز!



اما خانمهای شاغل با یک موضوع دیگر هم رو به رو هستند. نحوه مصرف درآمد ماهانه خانم‌ها از مسائلی است که در صحبتهای گفتگو شوندگان کاملا مشخص بود. خانم شاغل گزارش ما می‌گوید: «حقوقی که یک زن از کارکردن به دست می‌آورد قاعدتا باید برای خودش خرج شود و زن اختیار کامل بر نحوه خرج کردن حقوق خود دارد. اما متاسفانه بعضی وقتها آقایان از کار کردن همسرشان سو استفاده می‌کنند و گاها خرج خانه و مایحتاجی که تامین آن وظیفه مرد خانه است را بر دوش خانم خانه می‌اندازند.»

من یک زن خانه دار هستم!
هیچ تضمینی در مقابل اتفاقاتی که ممکن است برای یک خانم خانه‌دار پس از سال ها زندگی بیافتد وجود ندارد. البته اخیرا قرار شده است که مستمری و بیمه ثابتی برای زنان خانه دار در نظر گرفته شود. اما آنقدر جدی نیست که بتوان بدون شک راجع به آن صحبت کرد.
خانم عزیزپور از خانم های خانه‌داری است که حرفهای زیادی درباره خانه‌داری دارد. او می‌گوید: «شایع‌ترین مشکل خانمهای خانه این است که هر روز صبح بیدار شوند و صبحانه حاضر کنند و خرید کنند و کلی کار دیگر که همه و همه، هر روز در ساعات مختلف تکرار می‌شوند و پس از مدتی برای آنان نفرت‌انگیز و تکراری می‌شود. تا جایی که نسبت به ادامه زندگی با همسر خود و نسبت به فرزندان و وضع خانه بی‌انگیزه و بی‌میل می‌شوند و احساس پوچی می‌کنند. خانه‌داری شاید تنها شغل موجود در جامعه‌ ما باشد كه به عنوان یك شغل دیده نمی‌شود.»
او سالهاست که به خانه‌داری مشغول است و انجام امور خانه را دوست دارد. اما این امر در جامعه امروز را نیازمند بازنگری می‌داند تا اصل خانواده به مشکل برنخورد: «زنان خانه‌دار در ازای زحماتی كه در خانه متحمل می‌شوند، نه تنها مزدی دریافت نمی‌كنند، بلکه بیشتر موارد حتی یك تشكر هم از آنها دریغ می‌شود. دین و شرع حکم می‌کند كه یک مردی كه توانایی مالی دارد باید برای كارهایی چون شستن و رفتن و امور خانه كسی را به خدمت بگیرد.»
البته در کنار حرف های خانم عزیزپور، می توان برای رفع تکرار امور خانه‌داری، فعالیتهای فوق برنامه و کلاسهای فرهنگی را پیشنهاد داد. راه حل‌هایی که هنوز برای خانمهای خانه‌دارمان عملی نشده‌اند.

نگاه کنیم!
به دور و برمان نگاه کنیم! چند نفر را می‌شناسیم كه توانایی مالی دارند و برای انجام امور خانه كسی را در نظر گرفته‌اند؟ یا چند نفر را می‌شناسیم كه بابت انجام كارهای خانه برای همسر خود حقوقی در نظر گرفته باشند؟ بدانیم که سهم زنان ما از زندگی، روفتن و شستن و جارو کردن و بچه‌داری و امثال آن نیست. زن تنها به پرداخت نفقه و خرجی آقایان نیاز ندارد. گاهی با خود فکر کنیم و دنبال راهی برای قدردانی از زحمات کسی که آرامش را به خانه‌مان می‌آورد بگردیم. مطمئنا بی‌جواب نخواهیم ماند.



شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
هرگز مادرم نخواهم شد!
هر روز صبح زودتر از بقیه بیدار می‌شود، صبحانه را آماده می‌كند و بعد همه را صدا می‌كند تا به كارهایشان برسند، تا خواب نمانند!
وقتی كوچكترین عضو خانواده را به مدرسه می‌برد، در راه در پارك هم چند بار دور می‌زند تا پیاده‌روی روزانه‌اش را هم كرده باشد و بعد در خانه مشغول شستن و رفتن و تمیز كردن می‌شود و ناهار را آماده می‌كند. ساعت 12 همیشه تلویزیون روشن است و دستور آشپزی جدید را یاد می‌گیرد و بعد بچه‌ها كه می‌آیند، كوچكترین عضو خانواده هم به همراه بزرگترها آمده است، مثل همیشه!
و خانه باز آرام می‌شود و عصر باز مادر است كه كم‌كم در فكر شام است، فوق برنامه‌هایش خرید سبزی است و تهیه‌ مربا و رب‌ گوجه‌فرنگی، همین.
هرگز مادرم نخواهم شد، دنیایش را دوست ندارم؛ دنیای خالی از شوق و هیجان و پر از كارهای مداوم و تكراری!

دنیای من باید متفاوت باشد، با آن‌ همه سال درسی كه خوانده‌ام، حداقل 14 سال! باید بروم سر كار. كار تمام وقت عالی است، دستمزدش هم به نسبت كارش تقریبا خوب است، ‌می‌توانم تا آخر ماه برای خودم هرچه می‌خواهم داشته باشم و رب گوجه را هم حاضری می‌خرم، چه نیازی به تولید؟!
اما كار تمام وقت مدیریت زمان را از من می‌گیرد، همیشه دو سوم روز را باید در محل كار باشم، اینطور نمی‌توانم هر وقت كه خسته شدم استراحت كنم و هرجا كه خواستم بروم و هر موقع بچه‌ها نیاز به یاری مادرشان داشتند كنارشان باشم، دیده‌ام كارمندانی كه رئیس با آن‌ها چپ افتاده و نمی‌توانند حتی یك تلفن كوتاه هم به بچه‌هایشان بزنند، چه برسد به اینكه بخاطر پرسیدن درس بچه‌‌ها مرخصی ساعتی بگیرند!‌ محال است.

هرگز دوست ندارم مثل مادرم باشم، خواه كار تمام وقت داشته باشم، خواه نداشته باشم، اما باید كار داشته باشم تا ثمره‌ سال‌ها زحمتم را ببینم، كار نیمه‌وقت هم بسیار خوب است، هم زمانش در دستم است و هم رئیس نمی‌تواند زیاد اعمال نفوذ داشته باشد. تازه می‌توانم برنامه ریزی كنم كه خودم رب گوجه‌فرنگی را بپزم یا از بیرون بخرم، دستم برای تصمیم‌گیری باز است. اما بدی‌اش این است كه مزایای كارهای تمام وقت را ندارد، نه زمان مشخصی برای استراحت نه بیمه‌ای برای روز پیری و كوری! و جزو سوابق هم حساب نمی‌آید و كمتر جایی را سراغ دارم كه كار نیمه وقت بخواهند!

حالا اگر شبیه مادر هم شدم اشكالی ندارد، اما به صورت مدرن، مادرم رب گوجه‌فرنگی می‌پخت و ما می‌خوردیم، من می‌سازم تا بقیه بخورند، كار خانگی هم بسیار خوب است، اینطور مثل مادرم نمی‌شوم و مهمتر آن‌كه كارفرمایی ندارم و خودم خودم را بیمه می‌كنم، كار تولیدی، طبق رشته یا غیره تفاوتی ندارد مهم این است كه كاری است كه كسی به من دستور نمی‌دهد، اما بدی آن این است كه اگر شكست بخورم كسی حمایت نمی‌كند و همین مقدار سرمایه كه با چنگ و دندان به دست آورده‌ام نیز از دستم می‌رود، در این صورت بچه‌ها هم نمی‌توانند روز خوش ببینند، باز آن موقع از رئیس اجازه‌ مرخصی داشتم اما این‌جا نه! اگر حواسم نباشد شاید در كار شكست بخورم،‌ البته این ابتدای كار است؛ این قدر را می‌دانم. اما همین ابتدا چقدر هزینه‌ فرصت و زمان می‌خواهد؟ چقدر هزینه‌ مالی؟ اوه! این هم نمی‌شود.

من مادرم نخواهم شد، یك زنی كه تنها آرزویش خوشبخت كردن بچه‌هایش است! من در خانه می‌مانم و مطالعه می‌كنم و كلاس‌های هنری می‌روم، كلاس‌های كمكی مثل زبان خارجه و فن بیان و مهارت‌های زندگی و انواع و اقسام كلاس‌ها، تا هر وقت كه دلم بخواهد، در این صورت است كه احساس بطالت نمی‌كنم، نمی‌دانم تا كی به كلاس خواهم رفت، اما علی‌الحساب برنامه‌ای غیر از این ندارم؛ اینطور هم بچه‌ها سر و سامان می‌گیرند و هم من عقب نمی‌مانم. اما نمی‌دانم كه تا كی، ولی می‌دانم من مادرم نخواهم شد!

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
خانه‌دار
وقتی خیلی کوچک بودم، هر کسی ازم می‌پرسید وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه کاره بشوی، جواب می‌دادم: «می‌خوام دکتر بشم، مریض‌ها رو خوب کنم.» همان جوابی که آن روزها اکثر بچه‌ها می‌دادند.
اما وقتی رفتم مدرسه و دیدم همه بچه‌ها از معلم حساب می‌برند و محوریت معلم را توی کلاس حس کردم، دلم خواست معلم بشوم... چند سالی در آرزوی معلم بودن بسر می‌بردم، تا اینکه بزرگتر شدم و سری توی سرها درآوردم... دیگر به معلم شدن قانع نبودم. دلم می‌خواست هر روز بیشتر و بیشتر یاد بگیرم و پیشرفت کنم.
علاوه بر قبولی در دانشگاه سراسری و ادامه تحصیل، یادگیری دو زبان خارجی را شروع کردم. کلاس‌های نرم‌افزارهای مختلف کامپیوتر، کلاسهای فن‌بیان و مهندسی‌فروش، مدیریت‌بحران و هزار جور کلاس‌های دیگر...
بالاخره در یک شرکت معتبر مهندسی و طراحی هم استخدام شدم. چند سالی بود سر کار می‌رفتم که موقعیت ازدواج برایم پیش آمد و با مرد دلخواهم ازدواج کردم...
الان سه چهار سالی از ازدواج‌مان می‌گذرد و هر روز خسته و مانده حدود ساعت شش بعد از ظهر از سر کار بر می‌گردم؛ ولی یک تصمیم جدید گرفته‌ام! البته این تصمیمم یک تصمیم عجولانه و احساسی نیست؛ اینقدر تجربه دارم که در تصمیم گیری از آنها استفاده کنم؛ چند ماهی راجع بهش فکر کرده‌ام. با چند نفر، از جمله شوهرم هم مشورت کردم.
من شغل شریف و حساس «خانه‌داری» را به‌ جای شغل فعلی‌ام، انتخاب کردم. می‌خواهم بیشتر به امور زندگی‌ام بپردازم و رموز خانه‌داری را در زندگی‌ام بکار ببندم.
تصمیم گرفته‌ام فضای خانه‌مان را برای ورود یک موجود کوچولو هم آماده کنم. مطمئنم که یک زن خانه‌دار خوب بودن، خیلی هم ساده نیست. کسی که هم به امور زندگی اشراف کامل داشته باشد، هم مطالعات روزمره و مفید، و هم بتواند در آمد و خرج خانه را مدیریت کند؛ علاوه بر اینها، مادر و مربی خوبی هم برای فرزندش باشد و حتی گاهی کارهای کوچک درآمدزا، مثل ترجمه و نوشتن را در منزل انجام بدهد...
ولی خوب یادم هست وقتی توی مدرسه شغل مادرم را می‌پرسیدند... با اکراه می‌گفتم: خانه‌دار.
راستی چرا هیچ دختر بچه‌ای در جواب این سوال که می‌خواهی چه کاره بشوی، جواب نمی‌دهد: «خانه‌دار»؟!

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
این مهارت بی‌مزد
ماندانا كریمی در اپیزود اول نمایشنامه «سیگنال 1» فضایی غیرمتعارف در یك سیاره را توصیف می‌كند كه مردم از زمین برای كار به آنجا می‌روند و بنابر مهارت و سابقه كاری كه دارند استخدام می‌شوند. نمایشنامه به مصاحبه زنی خانه‌دار با مسئول استخدام این سیاره می‌پردازد. زن از مهارت‌های خود در مدیریت زندگی، حسابداری، صندوق‌دار مالی، آشپزی، خیاطی، شست و شو، جمع‌آوری، برنامه‌ریزی زمانی، كمك آموزگار كودكان، تعمیركار وسایل خانه، سرویس شخصی، خشكشویی البسه، مامور خرید و... گفته و كاری می‌كند كه موجود فضایی به شگفت درآمده و پیش از آنكه ادامه مصاحبه را انجام دهد با شرمندگی به زن اعلام كند كه متاسفانه آنها نمی‌توانند هزینه تمام مهارت‌های او را بپردازند و به صلاح سیاره نیست كه فردی همه‌كاره چون او را به استخدام درآورند. زن كه از این برخورد جاخورده، به مسئول اعلام می‌كند در زمین حقوقی بابت این كارها دریافت نمی‌كرده و حالا هم انتظار زیادی ندارد... فقط در همین حد كه بتواند در سیاره‌ای جز زمین زندگی كرده و روزگار بگذراند، كافی است. حالا از او اصرار است و از موجود فضایی ناباور به این قناعت انسان، انكار!
اما آنچه در این طنز نمایشی بیش از هر چیز جدی است، نادیده گرفته شدن زحمت و تلاش یك زن خانه‌دار است. او كه شبانه‌روز در خدمت خانواده است و بزرگ شدن فرزندان هم باری از روی دوشش برنداشته و گاه بر سنگینی این بار می‌افزاید، به سادگی نادیده گرفته شده، در حاشیه قرار می‌گیرد و گاه فراموش می‌شود. خدمتش به دیگران بدل به وظیفه شده، لطف و مهربانی‌اش مورد شبهه قرار گرفته و حتی حرف‌هایش جدی انگاشته نشده و مورد تمسخر نیز قرار می‌گیرد. و با این همه، در قبال تمام این خدمات، تنها به قدرشناسی همسر و فرزندان بسنده می‌كند و ادعا دارد بزرگ‌ترین اندوه زندگی‌اش در این است كه مبادا همسر و فرزندان هم قدر زحمات او را زیر سوال ببرند!
اگر تمام مشكل زنان خانه‌دار امروز را به همین یك نمونه هم خلاصه كنیم، نه تنها راه‌حلی برای آن ارائه نمی‌شود، كه اصلا دغدغه حل آن نیز وجود ندارد! چه رسد به آنكه با دقتی بیشتر به این قشر پرداخته و دریابیم نه تنها از جایگاه اجتماعی مناسبی برخوردار نیستند و حتی در روز زن و مادر نیز به ندرت در عرصه‌های اجتماعی از ایشان تقدیر می‌شود، كه دستمزد، بیمه، بازنشستگی، پس‌انداز و بالاخره داشتن ساعت تفریح و سرگرمی از جمله مواردی است كه این دسته از آن محرومند.
دلم نمی‌خواهد این نوشته به ناله و نقد و گلایه بكشد. دوست دارم فكر كنم از این پس حضور این موجود نامرئی كه اتاق‌مان را بی سر و صدا مرتب می‌كند، در نگرانی‌ها همراهمان است، غذایمان را بی‌منت تهیه كرده و از شنیدن سپاسی ساده نیز خجالت‌زده می‌شود، در گوشه گوشه خانه حس شود. دوست دارم فكر كنم هر فرزندی كه این نوشته را می‌خواند از این پس به مهارت‌های مادر خانه‌دار خود بیاندیشد و بداند قدرشناسی و همراهی به موقع، می‌تواند از بروز افسوس‌های بی‌نتیجه آتی پیشگیری كند.

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
از اتاق فرمان اشاره می‌کنند!
دینگ دیم دیدیریریم دیم دوش دارام دامدام  دوش... (موزیک، تصویر و تیتراژ آغاز برنامه)
با سلام خدمت شما بینندگان عزیز، خانم‌های خانه‌دار که پای تلویزیون نشسته‌اید و منتظر برنامه ما هستید. در خدمت شما هستیم با یکی دیگر از سری برنامه‌های «خانه‌دار خانه‌دار، به‌ به به، چه چه چه».
در این برنامه در خدمت یکی از خانم‌های خانه‌دار نمونه هستیم که در ادامه خودشان را برای شما معرفی خواهند کرد.
این برنامه قصد دارد تا با نگاهی کارشناسانه و علمی، به بررسی مشکلات خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار بپردازد.
بله؟ بله! از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که، «تو غلط کردی که گفتی خانم‌های خانه‌دار مشکل دارند»!
خوب بله! عذر می‌خواهم. برنامه زنده است و این اشتباهات، طبیعی و مرسوم. خانم‌های خانه‌دار هیچ مشکلی ندارند و خدا را شکر همه چیز خوب و خوش و خرم است و هرکسی هم بگوید خانم‌های خانه‌دار مشکل دارند، اولین مشکل، خودش است که می‌آید بی خود و بی جهت، عیب روی خانم‌های خانه‌دار می‌گذارد.

پس اصلاح می‌کنم، این برنامه قصد دارد تا با نگاهی کارشناسانه و علمی، به بررسی مسائل مرتبط با خانه داری و خانم‌های خانه‌دار بپردازد.
بله! مجدداً از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که، «تو بیجا کردی گفتی که ما می‌خواهیم مسائل مرتبط با خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار را بررسی کنیم. مسائل مربوط به خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار بررسی کردن نمی‌خواهد.»
بله. صد در صد همین طور است. اصلاً بررسی چیز بیخودی است و چرا باید یک چیزی مثل خانه‌داری را بررسی کرد؟ اصلاً هر کسی می‌خواهد یک چیزی را بررسی کند، مطمئناً از همان اول دنبال این است که یک ایراد الکی به آن موضوع بگیرد. مگر خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار می‌آیند ما را بررسی کند که ما می‌خواهیم خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار را بررسی کنیم؟!



پس اصلاح می‌کنم، در این برنامه با نگاهی کارشناسانه و علمی در مورد خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار حرف خواهیم زد.
بله! مثل دفعات قبلی از اتاق فرمان اشاره می کنند «تو، یه الف بچه برای ما ادعای نگاه علمی و کارشناسی می کنی؟»
من؟! من؟! من؟! من که یک مجری بدبخت، بیچاره بیشتر نیستم! من را چه به علم و کارشناسی؟! لال بشوم اگر ادعایی بکنم. من یک کارمندم که اگر همین حقوق مجری‌گری را هم نداشته باشم، باید بروم سر چهارراه سیگار بفروشم و مسافرکشی کنم.

پس اصلاح می‌کنم، در این برنامه در مورد خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار حرف خواهیم زد.
بله! باز از اتاق فرمان اشاره می‌کنند «تو انگار سرت به تنت زیادی کرده که می خواهی حرف بزنی؟»
نه خیر! من؟ من کی خواستم حرف بزنم؟ من را چه به حرف زدن؟ تا بهتر و بزرگتر از من هست، من چرا باید حرف بزنم؟ اصلاً من حاضرم دهانم را تکان بدهم و شما روی تصویرم صدا بگذارید و زنده زنده حرف‌های من را دوبله کنید!

پس اصلاح می‌کنم، این برنامه در مورد خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار است.
دوستان خوبم از اتاق فرمان اشاره می کنند «اصلاً نگو که برنامه در مورد خانه‌داری و خانم‌های خانه‌دار است، ممکنه حساسیت ایجاد بشود.»

پس اصلاح می‌کنم؛ این برنامه...
بله از اتاق فرمان اشاره می‌کنند وقت ما به پایان رسیده است.
تا فرصتی دیگر و برنامه‌ای دیگر، به همراه میهمان برنامه که از خانم‌های خانه‌دار نمونه هستند، از خدمت شما مرخص می‌شوم و همه شما را به خدای بزرگ می‌سپارم.
خدا یار و نگهدارتان...
دینگ دیم دیدیریریم دیم دوش دارام دامدام  دوش... (موزیک، تصویر و تیتراژ پایان برنامه)

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
خانه داران










شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
شرم و غرور
نگاه دیگری به ساعت انداخت. تا همین جا هم ده دقیقه‌ای تاخیر كرده بود. پله‌ها را دو تا یكی بالا دوید و نفس نفس زنان قدم به راهرو گذاشت. دختری كه پشت میز نشسته بود، نگاهی بی‌دقت به ورود او انداخت و نامش را پرسید؛ گفت. دختر نگاه دقیق‌تری به او انداخت و پوزخند زد.
«اولین باره كسی نمی‌تونه آدرس ما رو پیدا كنه!»
تلاش كرد لحن تمسخرآمیز دختر را ندیده بگیرد. تعریف این دكتر را خیلی شنیده بود و حالا كه به این سختی وقت گرفته و به مطب رسیده بود، نمی‌خواست به سادگی موقعیت را از دست بدهد. دختر فرمی را پیش رو نهاد و سوال و جواب را برای تشكیل پرونده شروع كرد. به شغل كه رسید، سكوت شد. برای یك لحظه نتوانست تصمیم بگیرد چه جوابی بدهد. دختر كه منتظر جواب بود دوباره پرسید شاغل هستید یا نه؟! پیش خودش فكر كرد چرا كه نه؟! و پاسخ، مثبت بود. دختر وارد جزئیات نشد و همه‌چیز به خیر و خوشی فیصله یافت.
از مطب كه بیرون آمد، ناخودآگاه زن جوانی كه مقابل دختر در حال تشكیل پرونده بود نظرش را جلب كرد. دختر باز هم سوال شغلی را مطرح كرد و زن جوان با غروری عجیب اعلام كرد خانه‌دار. دختر بی‌اعتنا مشغول نوشتن شد. اما لحن پرافتخار زن، او را یاد مادرش انداخت.
روزی كه عذرش را از شركت خواسته بودند، مادر مثل همیشه آرام و سازگار با موضوع برخورد كرده و جنجال او را خوابانده بود. مادر گفته بود: «هروقت توانستی بفهمی خانه‌داری چه شغل سخت و طاقت‌فرسایی است، یاد می‌گیری چطور با از دست دادن یك شغل معمولی خودت را نبازی.»
حالا، همانطور كه از پله‌ها پایین می‌رفت، از خودش خجالت كشید كه باز هم شرم كرده بود بگوید خانه‌دار است و به حال زن جوان كه با آن همه غرور، خانه‌داری‌اش را به رخ كشیده بود غبطه خورد.

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
اندر احوالات زن خانه‌ و زن خانه‌دار
از قدیم الایام مرسوم بوده كه ضعیفه خاتون‌ها پس از قدم نهادن به خانه شوهر، مهارت‌های خویش در خانه‌داری را –كه به هیچ عنوان به معنای داشتن خانه و مالكیت ملكی نبوده است- بروز داده و به همسر و خانواده وی ثابت كنند در گزینش اشتباهی نكرده‌اند و این عروس همان مادر افسانه‌ای است كه آنها برای نوه‌هایشان آرزو می‌كرده‌اند و همان زن خانه‌ای كه پسرشان قرار بوده آقایش باشد!
اما آزمون این مهارت‌های خارق‌العاده كه هیچ مردی تاكنون – و هنوز هم - نتوانسته از آن سربلند بیرون بیاید، به یكی دو مرحله ختم نشده و تا سال‌ها ادامه می‌یافته است... كه از آن جمله بوده خدمت به همسر در عین تواضع و سكوت، تحمل بدخلقی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها و بهانه‌گیری وی درباه نظم خانه، آماده نبودن احتمالی چای و غذا، یا متفاوت بودن طعم آنچه به پخت رسیده نسبت به دست‌پخت تناول شده در خانه مادری، مرغوب نبودن كالای خریداری شده از دكان‌های محله جهت مصرف روزانه و به هدر دادن پولی كه ایشان به جان كندن كسب كرده و به خانه می‌آوردند... كه به همین خلاصه نگردیده و مشمولات بی‌اندازه دیگری نیز در پی می‌آمده‌اند: بیدار شدن پیش از آوازخوانی خروس و كمر بستن به كار تا بوق سگ، آن هم به شكل نامحسوس كه مبادا احدی به چشم بیند و حس كند كه ضعیفه خانم در خانه به تلاش مشغولند و گاهی بر حسب اتفاق و زبانم لال ممكن است خسته هم بشوند و استراحتی هم بخواهند!



از آنجا كه چرخ روزگار گرد است و به هرحال در حال چرخیدن مدام، قدیم‌الایام در قدیم به تاریخ پیوست و ضعیفه‌های خانه‌نشین و هنرمند و پرمهارت رفته‌رفته به كمیابی و نایابی رسیدند و جایشان را نوع نامرغوب نوینی پر كرد به نام بانوی مدرن كه زمین تا آسمان با آن یكی فرق می‌كند و دیگر كسی را بنده نیست و شوهر به مثابه خدای دوم كه هیچ، وی را زاده آدمی به شمار نیاورده و چنان دماری از روزگار وی درمی‌آورد كه جماعت ذكور به بردن نام وی نیز رعشه بر اندام‌شان می‌افتد... با این همه، حذر از آن نتوانند كرد آنقدر  كه سست عنصر و بی‌جربزه خلقت شده‌اند این مردان!
القصه، آن ضعیفه كه به خانه‌داری شهرت داشت و بسان کلفتی در خانه شوهر خدمت می‌كرد و بدون گله و شكایت به لقمه نانی رضا بود، امروز تا سند ملك خانه به نامش نخورده باشد و مالك شش دانگ حساب نشود، آسودگی را بر مرد بیچاره حرام كرده و بعد از حصول اطمینان نسبت به مقام خانه‌داری نیز، هرگز وی را در محیط چاردیواری خانه نشود یافت، بس كه از آن پیرایش‌گاه به آن دانشگاه و از آن اداره به فلان شركت در حال آمد و رفت است و به خانه هم كه می‌رسد خانواده را به بهانه خستگی مهمان اغذیه فروشی محل كرده و مبلغ را نیز از خزانه همسر می‌پردازد... مباد كه قرانی از آنچه با زحمت بی‌پایان به دست آمده، خرج هیچ و پوچ گردد!
و احوالات غریبی است كنار آمدن با این زن كه او نیز به خانه‌داری خود همان اندازه مفتخر است كه زنان رام قدیم و چه دلی كه نمی‌سوزاند به حال آن دوره‌ای‌ها و چه ادعاها كه نمی‌كند در باب مبارزه با استثماری كه می‌رود تا به دست او از صفحه هستی محو گردد... و آنچه این میان به چشم می‌خورد و مثال زدنی است، تلاش شوهر بیچاره امروزی است برای یادگیری هرچه بهتر آن مهارت‌ها كه زن خانه داشت و می‌روند تا به تاریخ بپیوندند و او نمی‌خواهد كه چنین شود.

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
سوادآموزی؛ قسطنطنیه؛ خانه داری!
مریم خانم، چند سالی از عمرش را در نهضت سوادآموزی به تدریس پرداخته بود و بعدها به دلیل مخالفت شوهرش دست از کار در بیرون از منزل کشید و خانه نشین (بخوانید خانه‌دار) شد؛ ولی خانه‌داری مانع از عشقش به تدریس نشد. روزها تعدادی از خانم‌های بی‌سواد محله را در خانه‌اش جمع می‌کرد و به آنها خواندن و نوشتن یاد می‌داد. پای صحبتش که می‌نشستی، خاطرات و نکات جالبی از خانم‌های دانش‌آموز کلاسش که به نسبت سن، هر کدام دخترش، خواهرش، مادر یا مادربزرگش بودند، داشت.
از میان شخصیت‌های کلاس، صغری خانم به خاطر خصوصیات شخصیتی جالبی که داشت، خیلی برای من جذاب بود. (لازم است تذکر بدهم که صغری خانم حداقل چندین نسل با بنده اختلاف سنی دارند. فکر بد نکنید!)
صغری خانم، همسر سوم مرحوم حاج باقر ماست‌بند بود که به قول خودش این دومين شوهر بی‌وفایی بود که صغری خانم را تنها گذاشته و رفته است آن دنیا دنبال کارش.
صغری خانم دلایل زیادی را برای تحصیل خودش ذکر می‌کرد، از جمله:
1- این روزها برای دخترهای تحصیل کرده، راحت‌تر شوهر پیدا می‌شود!
2- برای کم کردن روی اشرف خانم، همسایه دیوار به دیوارشان!!
3- برای افزایش ساعات مطالعه ایرانیان!!!
و...


خانم معلم برایم تعریف می‌کرد که صغری خانم، همیشه زودتر از همه سر کلاس حاضر می‌شد و دیرتر از همه هم از کلاس بیرون می‌رفت. متأسفانه صغری خانم فکر می‌کرد هرچه بیشتر داد بزند و کلمات را بلندتر تکرار کند، زودتر یاد می‌گیرد، در نتیجه، عذاب آورترین لحظات کلاس هنگامی بود که صغری خانم با سکینه بیگم آغا مسابقه می‌گذاشت و...
حالا این پیشکش! چون تنها ضررش این بود که چند روزی حنجره صغری خانم به روغن سوزی می‌افتاد. ولی خدا نیاورد آن روزی را که صغری خانم می‌خواست یک کلمه را بخش کند. دستش را تا جایی که می‌توانست بالا می‌برد و با همان حالت خاصی که می‌نشست، محکم روی زمین می‌کوبید.
برای همین هم خانم معلم همیشه سعی می‌کرد کلمات یک و یا حداکثر دو بخشی به صغری خانم بیافتد. چشمتان روز بد نبیند، (البته شب بد هم نبيند!)، یک بار اشتباهی کلمه «قسطنطنیه» برای بخش کردن به صغری خانم افتاد. (حالا این که قسطنطنیه چه ربطی به دانش‌آموزان سوادآموزی دارد، بماند!)
صغری خانم دستش را محکم روی زمین کوبید؛ ولی دستش به جای زمین، خورد به بشقاب میوه‌خوری روی زمین و بشقاب به هوا بلند شد و محکم خورد به سر اشرف خانم که دراز کشیده بود روی زمین و داشت مشق‌هایش را می‌نوشت. اشرف خانم هم از درد آنچنان جیغی کشید که ملک که تازه چند روزی بود از بیمارستان و جراحی قلب برگشته بود، در جا سکته زد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
مَخلص کلام؛ بخاطر يك «قسطنطنیه» ناقابل، سه، چهار، پنج نفر اورژانسی شدند و یک نفر به دیار باقی شتافت. بعد از این اتفاقات، شوهر خانم معلم که متوجه شد علاقه همسرش به تدریس تا چه حد است، رضایت داد که تدریس در نهضت سوادآموزی را دوباره شروع کند. خدا ان‌شاالله، ملک خانم و پدر و مادر صغری خانم را که بانی خیر شدند را بیامرزد.

شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
!شوهرها هم بچه های بزرگ هستند
کلیپ صوتی در مورد خانه داری، حق و حقوق زنان خانه دار و مصیبتهای شوهرداری...!

ذخیره شده از :
http://www.dokhtiran.com/archives/2010.05.22.php