زنان و اعتیاد
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام می‌دهند که در آن قورباغه‌ای را داخل قابلمه‌ای پر از آب معمولی می‌گذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار می‌دهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمی‌دهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر می‌شود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمی‌تواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن می‌دهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل می‌کند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق می‌افتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عده‌ای با این باور غلط که «من معتاد نمی‌شوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات می‌روند و بعد از مدتی به ناگهان می‌فهمند که دچار چه مصیبتی شده‌اند.
ادامه ...
اندازه متن: بزرگتر کوچکتر
تعداد بازدید: 182
از همان روز كه انسان اوليه خود را شناخت و زندگي در قالب جسم خاكي‌اش را با نقطه‌ي پاياني به نام مرگ روبرو ديد، دغدغه‌ي ايجاد امنيت به فكرش راه پيدا كرد و او را بر آن داشت تا راهي براي مقابله با خطرات زندگي بیاندیشد. بدین منظور كافي بود تا خود را در برابر سه خطر اساسي هجوم حيوانات درنده و گرسنه، استفاده‌ي ناآگاهانه از گياهان سمي و مرگزا، و بالاخره حسادت هم‌نوعان حفظ نماید تا بتواند عمري طولاني‌تر را تجربه كند. و اين تمامِ تعريف و تصورِ وي از كلمه‌ي امنيت بود.
اما امنيت در دنياي امروز معنا و مفهوم بي‌نهايت گسترده‌تري يافته و به همين تناسب، ايجاد و حفظ آن نيز به مراتب دشوارتر شده است. بشر امروز، با تكيه بر وسايل و تجهيزات خودساخته، كمتر حيوانات درنده را تهديدي براي زندگي خود مي‌داند. با پيشرفت دانش، گياهان سمي و مرگبار نيز يا شناخته شده‌ و يا تبديل به اكسيرهاي زندگي‌بخش شده‌اند. در واقع جز عامل سوم كه همچنان باقي‌ست، دو عامل تعيين كننده‌ي ديگر رنگ باخته و جاي خود را به عواملي به شدت تهديدآميزتر داده‌اند.
اکنون دیگر لزوم ايجاد امنيت در تمام جنبه‌هاي زندگي سايه انداخته است. حال امنيت به شكل يك سرشاخه و مبحث كلي، زيرمجموعه‌هايي كوچك‌تر از جمله امنيت سياسي، امنيت مذهبي، امنيت اقتصادي، امنيت اجتماعي، امنيت فرهنگي و... را نيز در بر مي‌گيرد. این پسوندهاي مختلف، راهكارهاي متفاوت خود را نيز بيان كرده و در عين اعلام استقلال، وابستگي‌هاي نامحسوس خود به يكديگر را نيز بروز مي‌دهند. مثلاً تصور رسيدن به يك آرامش اجتماعي در جامعه‌اي كه دچار بحران سياسي يا اقتصادي است، غيرممكن خواهد بود.
***
وضع قانون و الزام افراد جامعه در پيروي و اطاعت از آن يكي از راه‌هايي است كه در جهت مقابله با خطرات احتمالي تهديدكننده‌ي اجتماع شناخته شده و از جامعه‌اي به جامعه‌ي ديگر به تناسب پيشينه و فرهنگ مربوط به هر كدام از آنها تغيير مي‌كند. با اين همه، مواردي چون دزدي، قتل، قاچاق و پايمال كردن حقوق ديگران تقريباً در تمام جوامع بشري امروز از موارد نقض قانون به شمار مي‌روند. اما نكته اينجاست كه قانون را تنها پيشينه‌ي تاريخي و فرهنگي يك ملت تعيين نمي‌كند، بلكه حكومت و مذهب حاكم بر جامعه نيز تاثيرگذار است. تا جايي كه در كشوري مثل ايران اسلامي، پايبندي به قوانين مذهبي به شكل يك اصل مطرح شده و آحاد جامعه از مومن و بي‌ايمان، مسلمان و غيرمسلمان، زن و مرد و كودك و پير ملزم به رعايت آن مي‌شوند. مثال روشن اين زمينه هم مساله‌ي حجاب است كه به يكي از موارد بحث‌برانگيز قانون جامعه‌ي اسلامي مبدل شده و با گذشت زمان، حساسيت بر لزوم حفظ و اجراي آن افزون و افزون‌تر نيز مي‌گردد.
اما این سوال مطرح می‌شود که چرا و چطور راضي كردن نسل حاضر براي پيروي از قوانينِ اسلامي به حدی دشوار شده كه مسئولين را وادار نموده است به زور و اجبار متوسل شوند؟ و این در حالی است که مسئولین به عواقب گاه نه چندان خوشایندی که حتی تا مرز تبلیغ منفی تاثیرگذار دین مبین اسلام پیش می‌رود، واقف‌اند.
پاسخ به این سوال ريشه‌يابي‌هاي گسترده‌تري را می‌طلبد.



يك نگاه ساده و اجمالي بر آنچه در زيرساخت‌هاي فرهنگي اجتماع رخ داده و مي‌دهد كافي است تا يكي از مهم‌ترين دلايل بروز اين بيگانگي با مذهب -و در شكل اغراق‌آميزتر آن دین‌گریزی و دين‌ستيزي- را بيابيم. به زبان ساده، در جامعه‌اي كه فرهنگ خانواده مغاير با فرهنگ آموزشي باشد، این انتظار که نسلِ نوجوان و جوان به سوي ستيزه‌جويي و كينه‌ورزي با قوانين جامعه کشیده نشوند، انتظاري دور از واقع‌ خواهد بود.
امروزه نه تنها خانواده‌هايي كه پايبندي به مسائل مذهب را در درجه‌ي دوم و سوم و گاه چندم اهميت قرار مي‌دهند، بلكه خانواده‌هاي دارای ریشه‌های مذهبي هم در جامعه با مشكل روبرو هستند. قشر اول، نگراني بابت آينده‌ي تباه شده‌ي فرزندان در جامعه‌اي فاقد آزادي‌هاي فردي را به اين نسلِ نوپا منتقل كرده و با تكيه‌اي اغراق‌آميز بر افتخارات تاريخي و كهنِ به زعم خود نابود شده‌ي ايراني، آنها را به شدت بدبين و مخالف‌خوان بار‌مي‌آورند؛ این روال گاه تا مرز بيگانگي فرزندان با مفهوم وطن و ارزشي به نام وطن‌پرستي نيز پيش مي‌رود. از سوي ديگر، قشر دوم با تكيه‌ي بيش از حد و گاه اغراق‌آميز بر مسائل مذهبي به تربيت نسلي مي‌پردازد كه دچار نوعي خودبزرگ‌بيني بوده و حاضر به پذيرشِ هيچ نگرشي خارج از گستره‌ي نگرش‌هاي مذهبي مورد پذيرش خود نيست. و از آنجا كه به هرحال همه‌چيز در محدوده‌ي خانوادگي پايان نمي‌پذيرد و بخش اصلي زندگي در اجتماع اتفاق مي‌افتد، رويارويي اين دو فرهنگ به شكلي گسترده و آشكار تبعات خود را در جامعه بروز مي‌دهد.
از مهمترينِ اين تبعات نيز دگرديسي در باورها و اعتقادات نسل تازه است. چه فرزند يك خانواده‌ي مذهبي به باورها و ارزش‌هاي تربيتي خود پشت كند و رنگ فرهنگ ديگري را بپذيرد و چه عكس ماجرا اتفاق بيفتد، نارضايتي، تلاش و مبارزه‌ي خانواده در جهت بازگرداندن فرزند به اصل و ريشه‌ي تربيتي خود امري اجتناب ناپذير خواهد بود. اما از آنجا كه در عصر سرعت، فاصله‌ي ميان نسل‌ها نيز با شتابي چشمگير افزايش مي‌يابد، لازم است والدين براي پيروزي در اين مبارزه‌ي پنهان، خود را به پاي فرزندان رسانده و شيوه‌هاي گفتاري و رفتاري قانع كننده‌ي اين نسل جوان و سركش را كشف كنند. چه تجربه و تاريخ ثابت كرده‌اند چیزی که با منطق اثبات نشود، پایدار نخواهد بود.
به موضوع اجراي طرح امنيت اجتماعي در جامعه‌ي خودمان برگرديم. با آغاز هر دوره از طرح برپايي امنيت اجتماعي به وسيله‌ي نيروهاي انتظامي در سطح جامعه، اعتراضاتي گسترده و كهنه نيز آغاز مي‌شود كه گويا هيچ منبع آگاه و هيچ مسئول و هيچ زبان قانع‌كننده‌اي قادر و حاضر به پاسخ‌گويي به آن نبوده و نيست! اعتراضاتي از اين دست كه: "چطور اتهام رضاخان كه حجاب از سر زنان مسلمان كشيد ديكتاتوري‌ست، اما گذاشتن حجاب بر سر زناني كه به آن اعتقادي ندارند نام دموكراسي مي‌گيرد؟!"، "چطور دولت فرانسه براي اخراج دانشجوي محجبه‌اش از سوي شما توبيخ مي‌شود، اما كسي حق ندارد از شما بپرسد چرا دانشجويان غيرمسلمانتان هم براي ورود به دانشگاه ملزم به رعايت حجاب هستند؟!"، "چرا كاسه‌ي داغ‌تر از آش شده‌ايد و نمي‌بينيد حتی عربستان و دولت‌هاي عرب دیگر هم به اندازه‌ي شما سخت‌گيري نكرده و در اجراي قوانين اسلامي، آزادي فردي را اعمال مي‌كنند...؟!" و هزاران هزار پرسش ديگر كه در اطراف خود مي‌شنويم و همچنان جاي شنيدن پاسخي قانع‌كننده در برابر آن خالي‌ست.
اعتراض اصلي آنجاست كه اگر قرار است پوشش اسلامي بنا بر ضرورت دوران، تعريفي فراتر از آنچه در قرآن و كتب اسلامي آمده است، داشته باشد و ديگر نه به مباح بودن گردي صورت و دست و پا تا مچ كه به پيدا نبودن مشخصه‌هاي اندامي نيز بازگردد، چرا توجيه و تعبيري بر مبناي اصول قابل پذيرش براي آن ارائه نمي‌شود؟! چطور است كه در اين جامعه‌ي اسلامي براي تشويق مردم به خريد لوازم جديد صوتي و تصويري، خودروهاي پيشرفته‌تر، پس‌انداز دارايي در بانك‌هاي دولتي و خصوصي بر اساس نرخ سود بالاتر و... تبليغات در مقام منبع موثق آگاهي‌رسان و به شكلي كاملاً توجيه كننده و گاه اغواگر و در سطح گسترده و شبانه‌روزی انجام مي‌شود، اما در زمينه‌ي آگاهي رساني پيامدهاي حفظ شعائر اسلامي و چرايي تاكيد بر آن، فعاليت‌هاي فرهنگي ناگهان به درجه‌ي ناچيز و خالي از كيفيت تاثيرگذاري نزول مي‌كنند؟!
بررسي‌هاي تحقيقاتي نشان مي‌دهند آنچه در بازار پوشاك جامعه‌ي اسلامي ايران عرضه مي‌شود، بسيار مغاير با تعاريف موجه بازار اسلامي است. به نظر مي‌رسد بازار، وظيفه‌ي ارائه‌ي محصول مناسب را از دوش خود برداشته و به جاي آن وظيفه‌ي انتخاب درست را بر دوش مصرف‌كننده‌اي قرار داده است كه به شدت مورد هجوم تبليغات فرهنگي ضداسلامي است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم كه قرار است اولين متولي انجام اين امور در كشور باشد بيش از نگراني تهيه و توليد خوراك فرهنگي مناسب براي جامعه‌اش، بيش از آنكه بداند چه قدرتي در دست دارد و آن را بلااستفاده نگه ندارد، بيش از آنكه دلجويي از هنرمند را بلد باشد تا به وقت نياز بتواند از هنر وي بهره‌اي را كه لازم دارد ببرد، خود را درگير مسايلي مي‌كند كه پيش از فرهنگي بودن، سياسي‌اند. بنابراين طبيعي‌ست كه فرصتي براي انجام امور اساسي مربوط به خود نيز نيابد. چه جاي گلايه!



يك نگاه اجمالي به آنچه در حال وقوع است بيندازيد: عدم اجبار حجاب در خانواده در حالي كه جامعه آن را اجبار مي‌كند. همين جامعه‌ي اسلامي پوششي در اختيار قرار مي‌دهد كه فرد با اطمينان براي استفاده‌اش هزينه مي‌كند و خيلي زود مي‌فهمد اشتباه كرده است، چون گويا لباس تنگ، كوتاه، مارك‌دار، عكس‌دار و نازك به لحاظ شرعي دچار مشكل است! ناگهان نيروي انتظامي وارد ميدان شده و اعلام مي‌كند در اقدامي مبارزه‌جويانه با متخلفين برخورد خواهد كرد. بماند كه خلاف تبليغات و ادعاها، چه برخوردهاي نامناسبي از همين نيروها مشاهده مي‌شود. بماند كه معلوم نيست چه كسي صلاحيت همين نيروها را تاييد كرده است و اين انتخاب بر چه اساس صورت گرفته. بماند كه حتی خانواده‌ها هم در مورد چرايي اين برخوردها توجيه نشده‌اند. بماند كه چه تبليغات منفي گسترده‌اي عليه خودمان مي‌كنيم در مجامع بين‌المللي... و بالاخره بماند كه نيروي انتظامي كشور با اين اقدام چه رنگي از خود عوض مي‌كند و ديگر به جاي آنكه يادآور امنيت باشد، بدون شك تجلي هراسي ناخودآگاه خواهد بود. به خصوص در چشم كودك خردسالي كه شاهد برخورد نامناسب يك مامور با مادر بدحجابش بوده است. كه ديگر نه آن تصوير، نه آن خاطره و نه آن برخورد، هرگز و هرگز از ذهن او بيرون نخواهد رفت؛ رنگ باختن امنیت روانی.
امنيت در جامعه‌ي امروز مفهومي عميق و پيچيده است. امروز ساده‌انگاري است اگر هنگامي كه دانش‌آموزي نوجوان در گوشه‌اي از اين كره‌ي پهناور خود را سراپا مسلح كرده و كمر به قتل هم‌كلاسان و معلمان خود مي‌بندد، جامعه را تنها به دليل آزادي در استفاده از سلاح‌هاي گرم مقصر بشماريم. چه نوجوان امروز با مسايلي به شدت پيچيده‌تر روبروست. تا زبان او را ندانيم و نفهميم در سرش چه مي‌گذرد و نگراني‌هايش از كدام نوع است و تصويري كه از آينده خلق كرده چگونه است، ايجاد شرايط ايمن براي رشد و بالندگي وي نيز ناممكن خواهد بود. و تا وقتي جاي اين تلاش خالي است و دلمان به بازوهاي ستبرمان خوش و پشتمان به اعتقاد و باور شخصي‌مان گرم، دنيا جاي امني نخواهد بود. كه آدمي از همان لحظه‌ي اول هبوط از بهشت خدا هم در امان نبوده از گزند نوع خود.
بنابراين در يك جمع‌بندي كلي مي‌توان ادعا كرد به مرحله‌ي عمل رساندن چنين اقداماتي نه تنها كاربردي نبوده و چيزي جز نتايج سطحي و دوره‌اي به دست نمي‌دهد، كه موجب پديدآمدن شكافي عميق ميان مردم و دولت گشته و وجهه‌ي بين‌المللي حكومت را نيز زير سوال مي‌برد. حكومتي كه خود يكي از متوليان شعار دهكده‌ي جهاني بوده، لازم است بيش از اينها در زمينه‌سازي فرهنگي خود تلاش كرده و كمتر قدم به ميدان مبارزه و بازداشت و برخورد قانوني و اعمال زور در اين موارد بگذارد. گرچه سرمايه‌گذاري فرهنگي نياز به زمان طولاني‌تري براي رسيدن به نتيجه‌ي مطلوب خواهد داشت، اما موجب گسست ميان خانواده و جامعه نيز نخواهد گرديد، كه البته بازده بيروني مطلوب‌تري خواهد بود و مصداق روشن‌تر و ناب‌تري از دستيابي به يك امنيت اجتماعي قابل اطمينان.
نظرات [0]
- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
هیئت تحریریه
info@dokhtiran.com
www.dokhtiran.com
آخرین شماره :
زنان و اعتیاد
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام می‌دهند که در آن قورباغه‌ای را داخل قابلمه‌ای پر از آب معمولی می‌گذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار می‌دهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمی‌دهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر می‌شود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمی‌تواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن می‌دهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل می‌کند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق می‌افتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عده‌ای با این باور غلط که «من معتاد نمی‌شوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات می‌روند و بعد از مدتی به ناگهان می‌فهمند که دچار چه مصیبتی شده‌اند.

اعتیاد... چرا و چگونه؟!
در ارتباط با اعتیاد باید ساده‌انگاری و ساده‌اندیشی را کنار گذاشت. بسیاری از افرادی که ادعا می‌کنند اعتیاد موضوع پیچیده‌ای است، نگاهی ساده و معمولی به این موضوع دارند و بعنوان یک معلول به آن حمله می‌کنند.

فرشته‌هایی برای نجات
بررسی وضعیت فعالیت نهادهای مسئول در موضوع اعتیاد

وقتی «عقل» تعطیل می‌شود!
چرا زنها معتاد می‌شوند؟

از تریاک تا آمفتامین
بررسی اعتیاد در زنان

شتری كه نباید سوار شد
مخدر در جهان مدرن با ظاهری آراسته به میان جمع می‌رود. نیازی به منقل و وافور و ژست‌های آن چنانی نیست. می‌تواند به اندازه یك دارو مفید به نظر برسد.

سیگار نشانه شخصیت شماست!
«برای اونایی که هنرمندند، برای اونایی که دقیق‌اند، برای اونایی که روشنفکرند، برای اونایی که خوش‌تیپ‌اند... سیگار کنت!"

ترس از سوسك و اعتیاد در زنان
در برخورد با یك زن معتاد چه رفتاری می‌كنیم؟
الف- سلام می‌كنیم
ب- چشمك می‌زنیم
ج- پیشنهاد ازدواج می‌دهیم
د- همه موارد


اعتیاد زنانه
اعتیاد زنانه

به همین سادگی
خلاصه: در زیر نمونه‌هایی از انواع اعتیاد را به سمع و نظرتان می‌رسانیم كه اگر خدای ناكرده مبتلا به یكی از این انواع هستید، آگاه شوید و با خودتان كنار بیایید.

فقط و فقط به خاطر...!
«به شوهرم گفتم به خاطر اینکه پای این و آن به خانه‌مان باز نشود، حاضرم پا به پای او مواد بکشم. شوهرم ازپیشنهادم به گرمی استقبال کرد، به این ترتیب من به بهانه نجات شوهرم زندگی‌ام را باختم.»

خود غلط بود...
نگاهی به جثه ریز مچاله شده كنار دیوار انداخت. فكر كرد شاید اگر آنهمه خاطره را می‌شد به یكباره از ذهن پاك كرد، این موجود نحیف اولین چیزی بود كه از مغز و دل و زندگی بیرونش می‌كرد.

ذغال خوب
دو چیز بی‌تاثیر نبوده؛ ذغال خوب و رفیق بد! بله امان از رفیق بد که سیگار را داد دستمان و گفت بکش، بقیه‌اش با من! من اینطوری نبودم که پلنگی بودم برای خودم. امان از...

تبليغات:
باشگاه سمن
گروه تی تی آرا
شبکه ایران زنان
خبرخوان اینترنتی
جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

نام و نام خانوادگی:
موبایل:
ایمیل شما:
بازديد امروز:246
بازديد ديروز: 330
بازديد از ابتدا:182280
بازدید کننده :
بازدید کننده آنلاین: 6