2476
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. فریبا خانی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۵)
            تعداد بازدید: 2476
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        گروه دف‌زنی آنقدر دستگاه‌های پخش صوتی همراه دارند که کل محل از صدایش بهره ببرند. می‌پرسم صدا بیرون برود اشکالی ندارد!؟ می‌گویند: «چه بهتر! ذکر خدا و علی باعث گناه که نمی‌شود. شاید به شنیدن این صدا، بنده‌ای به سوی خدا بازگردد!»
        حوالی سیزده آبان، در یکی از کوچه‌ها که میان نوسازی‌های امروز، دچار تغییرات ظاهری ناهنجاری شده، پرچمی مشکی بر سردرِ خانه‌ای آویزان است. خانم منصوری در این محل آنقدر که شهرت دارد، پیشینه کاری ندارد. اما همه شیفته سخنانش هستند. همراه یکی دو خانم وارد می‌شوم. مثل کسی هستم که از فضا آمده باشد. همه چادرمشکی بر سر دارند و من نه. نگاه چپ‌چپ زن‌ها را ندیده می‌گیرم و جایی همان نزدیک در ورودی می‌نشینم.
        خانم منصوری مسن است. در حالیکه همه خانم‌ها روی زمین نشسته‌اند. او روی صندلی شاهانه‌ای لم داده و روسری سفیدی بر سر دارد و با صدایی رسا مشغول تهدید خانم‌های حاضر است. گاهی از گناه می‌گوید و گاهی از ماجراهای سیاسی این روزها و گاهی هم از رفتار خانم‌ها با شوهران و فرزندان‌شان. گیج می‌شوم. نمی‌دانم بالاخره محور بحث چیست. انتظار داشتم جلسه مربوط به تفسیر قرآن باشد. بیرون می‌نشینم و منتظر می‌شوم.
        جلسه که تمام می‌شود، با یکی دو خانم حرف می‌زنم. اولی که مسن است، به حرفم می‌خندد. پرسیده‌ام آیا برای حضورش در جلسه این خانم تحقیق هم کرده است؟ می‌داند او چقدر سواد دارد یا کجا آموزش دیده و یا اجازه دارد جلسه برپا کند؟ اصلاً برای چه به آنجا آمده و در این جلسات چه چیزی یاد می‌گیرد؟ چندتای دیگری هم با چشم‌غره و طعنه و کنایه از کنارم می‌گذرند. خانمی که کفش‌هایش را پیدا نمی‌کند از من کمک می‌خواهد. کفشش را می‌دهم. او هم پاسخ درستی ندارد که بدهد. اما خوب می‌داند چطور با کسی مثل من طرف شود. چون بلافاصله نگاهی به سراپایم می‌کند و می‌گوید: «تو وقتی مانتو روسری سرت کردی، حواست بود قرآن گفته چادرمشکی حجاب کامل است؟!» با اینکه جواب خوبی دارم بدهم، اما رویم کم می‌شود. لحن زن قاطع‌تر از اینهاست که قبول کند در قرآن حرفی از چادر مشکی زده نشده است.



        هنوز تلاش می‌کنم خانم‌ها را به حرف وادارم که صاحبخانه خبردار می‌شود. توضیح می‌دهم برای تهیه گزارش آمده‌ام. می‌گوید همین مانده بود از جلسات قرآن زن‌ها هم گزارش بنویسند! من البته نمی‌دانم اشکالش چیست. پای خود خانم منصوری هم به ماجرا باز می‌شود. دارد روسری سفید را با مشکی عوض می‌کند. برایش می‌گویند من که هستم و چرا آمده‌ام. نگاهی به من می‌اندازد که معنی‌اش را نمی‌فهمم. بعد در حالیکه روسری سفید را داخل کیف دستی‌اش جا می‌دهد به خانم‌ها تاکید می‌کند پاسخ مهمان را با روی خوش بدهند. از اینکه مرا مهمان می‌داند خدا را شکر می‌کنم.
        کسی کنجکاو نیست بداند این خانم چطور گرداننده جلسه شده، اما همه از اینکه جلسات برپا می‌شوند خشنودند. نه فقط برای اینکه شاید راهی باشد تا از فضای کار در خانه و رسیدگی به امور فرزند و همسر فارغ شوند، بلکه در این فضا احساس می‌کنند به بهشت خدا نزدیک‌ترند و بندگی را بیشتر می‌فهمند. یک خانمی اعتراف می‌کند: «شوهرم خبر ندارد کجا می‌آیم. اوایل اجازه می‌گرفتم، بعد دیدم به کوچکترین بهانه‌ها جلوی آمدنم را می‌گیرد، نگفتم. از خانم منصوری هم پرسیدم، گفت اشکالی ندارد. چون جایی نمی‌روم که گناه در آن باشد. حلال است و اجازه شوهر نمی‌خواهد.» من اصرار دارم در اسلام آمده زن حتی بدون اجازه شوهر حق ندارد مسلمان شود، خانم منصوری دخالت می‌کند که: «قوانین اسلام در زمان جاری‌اند و بنابر دوره و زمانه تا حدی بالا و پایین می‌شوند.» پاسخ خانم منصوری هوشمندانه است، اما قانعم نمی‌کند. خودش هم به آنچه گفته مطمئن نیست. وسوسه می‌شوم با خودش وارد بحث شوم.
        می‌گوید کارشناس فلسفه اسلامی است و خیالم راحت باشد که اجازه برگزاری جلسه هم دارد. اما نه نام دانشگاه را می‌گوید و نه نام دفتری که اجازه جلسه داده است. سوالات مرا یکی یکی گوش می‌دهد و در نهایت فقط یک پاسخ می‌دهد: «مگر قرآن با قرآن فرق می‌کند؟ در همه یک چیز نوشته شده و هر خانمی هم در جلسه‌اش همان را از رو می‌خواند و فارسی‌اش را هم کمی با آب و تاب بیشتر می‌گوید که مردم عادی بفهمند. شما هم به جای کنکاش در موضوعی به این سادگی، بروید آمار دربیاورید ببینید همین جلسات امثال من اگر نبود، شیوع افسردگی در زن‌های خانه‌دار تا چه حد افزایش می‌یافت.» بعد هم بدون آنکه بگوید این موضوع چه ربطی به یک مبلغ مذهبی دارد، راهش را می‌کشد و می‌رود.
        می‌روم سراغ صاحبخانه که خانم منصوری را برای جلسه دعوت کرده است. می‌گوید چندباری در جلساتش حضور داشته و حس کرده حرفش به دل می‌نشیند. به همین سادگی. حتی در مورد بی‌سوادی احتمالی خانم منصوری هم بی‌تفاوت است. می‌گوید خودش کلی آدم تحصیلکرده می‌شناسد که بویی از خدا نبرده‌اند!
         تقریباً هیچکس در این محل از جلساتی که در آن از موسیقی و به خصوص ساز دف نیز استفاده می‌شود تا ذکر خدا بهتر و عمیق‌تر به دل بنشیند(!)، چیزی نشنیده است. کسی درستی یا نادرستی‌اش را نمی‌داند. اما آنچه در این محل بیش از هرجای دیگر شهر دیده می‌شود تشکیل جلسات زنانه با حضور سخنران یا روضه‌خوان مرد است. اکثریت خانم‌های حاضر معتقدند روضه‌خوانی مردها دلنشین‌تر و سوزناک‌تر است، اما خوبی خانم‌های جلسه‌ای این است که می‌شود ساده‌تر مسائل و مشکلات فقهی را با آنها مطرح کرد. 
        در شرق تهران هم تا حدودی همین داستان تکرار می‌شود. این بار با احتیاط و دقت بیشتری وارد عمل شده‌ام. خانم‌ها دیگر موضع ندارند. راحت می‌شود با همه وارد بحث شد. در این جلسه هم چند خانمی هستند که بدون اطلاع شوهرانشان آنجا حضور دارند. «قرآن یاد گرفتن از واجبات است. خانم سراج می‌گوید برای واجبات نیازی به اجازه و رضایت همسر نیست.» اما جلسه خانم سراج دیگر تشکیل نمی‌شود. ایشان به سوریه نقل مکان کرده‌اند. حالا خانمی جوان به نام محمودزاده جلسه را می‌گرداند که خودش هم روضه‌خوانی می‌کند. همه می‌دانند او پامنبری خانم سراج بوده و لیاقت آن را دارد که جای او بنشیند. مزیت دیگر او آن است که قیمت تعیین نمی‌کند و دعوت کننده‌ها هر مقدار که دلشان خواست برای حضور وی در جلسه می‌دهند.
        خانم محمودزاده درس حوزوی می‌خواند. صدای خوبی هم دارد. خودش را دست بالا نمی‌گیرد، اما شک ندارد بدون داشتن اجازه هم می‌تواند بر منبر برود. با چنان اعتماد به نفسی حرف می‌زند که مجبور می‌شوم شکل مطرح شدن بحث را عوض کنم. این بار با من همراه می‌شود. به نظر او هم مخاطب لازم است درباره سخنرانی که برایش حرف می‌زند آگاهی داشته باشد. حالا کمی اشتراک پیدا کرده‌ایم. بنابراین می‌فهمم او بین مخاطب بالا و پایین و کوچک و بزرگ فرق نمی‌گذارد. برایش مهم نیست اگر کسی از جلسه رانده شود، به هرحال حقیقت اسلام را می‌گوید. مطرح شدن مسایل اجتماعی- سیاسی را در جلسه جایز ندانسته و آنها را موانعی برای دور شدن از خدا می‌داند. در حالیکه این جلسات برای نزدیکی به خدا و یاد کردن از او تشکیل می‌شوند.
        در این منطقه تقریباً همه یک بار در جلساتی که دف می‌زده‌اند حضور داشته‌اند. عده‌ای آن را به کل رد کرده و گناه می‌دانند. عده‌ای اشکالی در صدا زدن نام خدا همراه با نواختن دف نمی‌بینند. عده‌ای هم موافق تشکیل این جلساتند، به این دلیل که جوان‌ها را بیشتر به سمت مذهب جذب می‌کند. موفق نمی‌شوم در یکی از این جلسات حاضر شوم.
        «شما بگرد در کتاب خدا، جایی را پیدا کن که در آن نوشته باشد دف زدن زن در جمع زنانه یا پاکوبیدن و دست زدنش حرام باشد.» این را خانمی می‌گوید که ساکن سعادت‌آباد تهران و برپاکننده یکی از همین جلسات در خانه خویش است. تعداد حاضران در این جلسه هم اگر به همان اندازه جلسات قرآنی نباشد، کمتر نیست. با این تفاوت که تقریباً همه با ورود به جلسه حجاب خود را برمی‌دارند. موقع ادای ذکر هم عموماً همه به «تحرک» مشغولند. صاحبخانه از شرکت در جلسات قرآنی سنتی خوشش نمی‌آید و ترجیح می‌دهد فضایی را ایجاد کند که دختر نوجوانش بتواند در آن احساس راحتی کند و خدای نکرده دین‌گریز از آب درنیاید.



        گروه دف‌زنی که حاضر شده‌اند، دستگاه‌های پخش صوتی خود را هم همراه دارند. به نظرم آنقدر هست که کل محل از صدایش بهره ببرند. می‌پرسم صدا بیرون برود اشکالی ندارد!؟ می‌گویند: «چه بهتر! ذکر خدا و علی باعث گناه که نمی‌شود. شاید به شنیدن این صدا، بنده‌ای به سوی خدا بازگردد.»
        جلسات سنتی هم برقرارند. کمی منظم‌تر از دیگر مناطق، کمی علمی‌تر و البته صددرصد اجتماعی و سیاسی. در این جلسات سنتی که اغلب گردانندگان آن خانم‌های دارای مجوز تبلیغ مذهبی از سوی دفاتر مساجد هستند، در کنار تفسیر قرآن و روضه‌خوانی و دعا، مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه نیز مطرح شده، سوالات پاسخ داده می‌شود و حتی به روشنی جهت‌گیری‌های مذهبی و سیاسی ترویج می‌شوند. خانم‌های جلسه‌ای از برگزاری جلسات انحرافی باخبرند. از اینکه مسئولی در این رابطه وجود ندارد و نظارت مناسبی نمی‌شود متاسفند. خودشان سالی یک بار در جلسات نظارتی دفاتر مساجد شرکت می‌کنند.
        از جنوب تا شرق، شمال و غرب شهر را زیرپا گذاشته‌ام. تعداد جلسات سنتی زنانه در همه مناطق هنوز بالاتر از دیگر مجالس است. جلسات علمی که با محوریت موضوعی خاص یا با هدف آموزشی برگزار می‌شوند محدودند. گاهی شرایط شرکت در آنها هم سخت است. به بعضی شهریه هم تعلق می‌گیرد. جلسات انحرافی هم کم نیست. جلساتی که در آن خرافه ترویج می‌شود، گرایشات مذهبی دیگر حق ابراز وجود و تبلیغ خود را پیدا می‌کنند و گرچه ذکر خدا و علی هم در آن به شدت مهم است، اما به اندازه جلسات سنتی قدرتمند و در یک جهت نیست. جلساتی که در جنوب شهر کمتر از همه‌جا دیده می‌شود. مخاطب که نباشد، جلسه‌ای هم در کار نخواهد بود. بافت سنتی جنوب شهر هنوز این اجازه را نداده است که مذهب دچار مدرنیته ساختگی شود. قصد داوری و نقد ندارم. با اینهمه حضورم در جلسات متفاوت زنانه باعث شده بتوانم نتیجه‌گیری‌هایی برای خودم داشته باشم.
        مثلاً اینکه جلسات سنتی نه تنها قوانین اسلام را برای زن‌ها به طور مکرر تکرار می‌کند، اما محلی برای دید و بازدید و تبادل پند و اندرزهای زندگی و انتقال تجربه هم هست. مسن‌ترها جوان‌ها را برای هم نشان می‌کنند. به نوعروسان پند می‌دهند. نکات تازه آشپزی و خیاطی و هنرهای زنانه دیگر رد و بدل می‌شود. اقدامات نیکوکارانه سامان می‌گیرند. حتی میدان خرید و فروش کوچکی هم باز می‌شود. ازخوراکی گرفته تا پوشاک و صنایع دستی.
        در جلسات علمی جای هیچکدام اینها نیست. خانم‌ها برای تمرکز روی یادگیری لازم است خود را از زندگی روزمره خالی کنند و وارد مجلس شوند. حالا گیرم که اینجا هم مواردی مطرح شده و حل شوند، آنقدر انگشت‌شمار است که به گرد پای جلسات سنتی هم نمی‌رسد. بیشتر شبیه تشکیل کلاس‌های غیررسمی در خانه‌هاست. حتی شکل حضور و برخورد خانم جلسه‌ای اینگونه جلسات هم فرق دارد.
        در جلسات انحرافی، مخاطب مهم است. به هرکسی خبر نمی‌دهند. معمول نیست مهمان ناخوانده بیاید. با این حال اگر آمد خوشامد می‌گویند. بحث فقط حول محور اسلام نمی‌گردد. از مسیحیت و یهودیت و زرتشت هم می‌گویند. داستان مذهبی کمتر گفته می‌شود. بیش از آنکه حرف ائمه باشد، خدا خدا می‌کنند. تاکید بر این است که ایمان به دل سنجیده می‌شود نه ظاهر! آداب خودش را هم دارد.
        جالب‌تر از همه آنکه روزانه صدها جلسه تشکیل می‌شوند و هزاران زنی که تربیت‌کنندگان اصلی نسل آینده‌اند در آن حضور دارند، اما هیچ نظارت و کنترل مناسبی وجود ندارد که بگوید کدام اینها درست است و کدام نادرست. برای هیچکس مهم نیست کسی که بر منبر نشسته چقدر آگاه‌تر از آنهاست که گوش سپرده‌اند و نکته‌ها بر اساس کدام منبع دینی بازگو می‌شوند؟ شاید به قول همان خانم جلسه‌ای جنوب شهری، هیچکدام اینها آنقدر مهم نباشد. همین که جلسه‌ای برگزار شود و زن خانه‌دار را از روزمرگی دور کند و مامنی شود تا بدون دغدغه اشکی بریزد کافی است. هرچه هست، می‌دانم دیگر تا مدتها حاضر به حضور در هیچکدام از این جلسات زنانه نخواهم بود!

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۱۰۰%
              3. تعداد: ۰۱ رای

        5 نظر

              1. user-pic
              2. مفیدی
                ۰۵ فروردین ۸۹
                ۱۶:۳۰
          1.  
            جالب و در عین حال تامل برانگیز بود..
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. Majid
                ۱۴ فروردین ۸۹
                ۱۱:۱۲
          1.  
            چیمون تو این مملکت بالا شهر و پایین شهر نداره آخه؟ حکایت صدمن کاغذه خواهر... گفتن نداره. انرژیتو حفظ کن واسه چیزای مهمتر.
           
          0
           
          0
          1.  
            جالب بود.منم با نظر شما موافقم.این جلسات هیچ تاثیر مثبتی روی خانم های شرکت کننده ندارد.
           
          0
           
          0
          1.  
            جالب بود.منم با نظر شما موافقم.این جلسات هیچ تاثیر مثبتی روی خانم های شرکت کننده ندارد.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. فاطیما
                ۱۸ مهر ۸۹
                ۰۱:۳۲
          1.  
            من هم میبینم که از این بابت چه ضربه هایی به دین میزنندوخانمها هم ناخواسته کمکشان میکنند ولی شرکت نکردن ومیدان را در اختیارافراد مقرض گذاشتن را قبول ندارم باید به میدان امد و اگاهی رساند من خودم این قدم را برداشتهام
           
          0
           
          0
    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷