دختایران: نوشتن را از چه زمانی شروع کردید؟
حوالی سال 59 یا 60 در كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان مربی فرهنگی بودم و با قصه بچهها سرو كار داشتم. این بود كه فكر كردم من هم میتوانم برای آنها بنویسم. اولین كارم را به آقای مصطفی رحماندوست كه با كانون همكاری میكرد نشان دادم و او مرا در این زمینه راهنمایی كرد.
دختایران: بنابراین شما جزء آن دسته نیستید که اولین آثارشان متعلق به دوران کودکی و نوجوانی است؟
من جزء این دسته نبودم و دركودكی و نوجوانی با قصه و قصه نویسی سرو كار نداشتم. البته در دوران دبیرستان برای شركت در مسابقهای كه در رادیو اعلام كرده بود، قصهای نوشتم و آنرا پست كردم و نفهمیدم آدرس اشتباه بود یا چه اتفاق دیگری افتاد كه آن را با پاكت باز شده در دست برادرم دیدم. من هم در عالم نوجوانی آن سالها از همه دنیا رودربایستی داشتم و از این كه برادرم قصهام را دیده خجالت كشیدم و قصه هم به سر و سامان نرسید.
دختایران: اولین داستانی که نوشتید را به خاطر دارید؟
اولین داستان قصه یك درخت بود. در دوران كودكی و نوجوانی با طبیعت به نوعی مانوس بودم. در اطراف تهران زندگی میكردیم و حیاط بزرگی داشتیم كه هفت – هشت باغچه داشت. والدینم برای اینكه راحتتر باغچهها را سر و سامان دهند، هر کدام را به یكی از فرزندان خانواده سپرده بودند. من هم برای خودم یك باغچه داشتم كه وسط آن درخت سیبی بود. یك روز برای آن درخت سیب حادثهای رخ داد كه باعث شد درخت بشكند و این موضوع در ذهن من تاثیر عمیقی گذاشت. دستمایه اولین داستانم آن درخت بود.
دختایران: چه کسی مهمترین مشوق شما برای پرداختن به ادبیات بود؟
خوب در واقع كسی مشوقم نبود. روزهای اوایل انقلاب و جنگ نویسنده زیاد نبود و اگر بود نویسنده زن نبود. به خاطر همین كلا به نویسندگان به خوبی پرو بال میدادند. خصوصا در مجلاتی مثل رشد كه در آن به نویسنده نیاز داشتند. من هم بعد از نوشتن اولین داستانم خیلی تحویل گرفته شدم و شاید فضای آنروز بهترین انگیزه و مشوق بود. البته با وجود این، سختگیری هم وجود داشت و مثلا آقای رحماندوست در مورد برخی داستانها چندین بار بررسی و اصلاح میكرد و آنرا برای تجدید نظر به نویسنده پس میداد و دست آخر هم گوشزد میكرد چون نشریه باید چاپ شود داستان را قبول كردهاست، نه به خاطر كیفیت بالای آن.
دختایران: در داستانها چقدر از افراد دور و برتان استفاده میكنید و به اصطلاح آنها را سوژه میكنید؟
خوب بدون اغراق باید بگویم هیچ نویسندهای نیست كه در كارهایش از شخصیت، كنش و منش افراد دور و برش برای خلق شخصیتهای داستانهایش الهام نگیرد. چه در قصههای كودك و نوجوان و چه در قصههای بزرگسال من از این سوژهها استفاده كردهام. اما وقتی از یك شخصیت در داستان استفاده میكنم، آنرا عینا در قصه نمیآورم و ابعادی از شخصیت او در كاراكترهای داستان دیده میشود، و آن شخصیت داستانی خود هویت جدیدی خلق میكند.
در برخی از داستانها نیز از این فراتر رفتهام و مثلا در داستان سالومه و خرگوش اسامی افراد خانوادهام عینا آمده است. البته این كار به كسی ضرر نمیزند و اغلب تنها اطرافیانم به ماجرا پی میبرند. گاهی هم بعضیها از من گلایه میكنند كه از آنها استفاده ابزاری کرده و آنها را سوژه میکنم. چند وقت پیش هم یكی از دوستانم كه داستانم را خوانده بود زنگ زد و گفت: «برای هزارمین بار میگویم مرا سوژه نكن»!
اما واقعیت این است كه فضای داستانی هر نویسندهای متاثر از افراد و وقایع اطراف اوست.
دختایران: نویسندگی کودک و نوجوان، کاری که سالها است به آن مشغولید، روحیات لطیف و دقت نظر خاصی میطلبد. این نگاه لطیف در زندگی شما چه اثری داشته است؟
حس میكنم ارتباط من با دوران كودكی حفظ شده است و با اینكه سن و سالی از من میگذرد، نمیتوانم از روحیات و حس و حال كودكی و دنیای آنها جدا شوم. حتی گاهی حرفهایی میزنم كه به منطق آدمهای جدی جور در نمیآید، ولی به نظر خودم درست است.
دختایران: این حس شما را جوانتر از سنتان نگه نمیدارد؟
فكر نمیکنم، ولی میتوانم بگویم چشمانم برق خاصی دارد و انگار آن روحیه از دریچه چشمانم سرك میكشد. من این حالت را در خیلی از نویسندگان و شاعران كودك نیز دیدهام.
دختایران: تا حالا برای شما پیش آمده است که خود را درگیر سوژهای ببینید و حس کنید آنطور که باید از کار در نمیآید؟ چرا؟
بله چنین موردی مكرر و مفصل پیش میآید. خیلی وقتها میشود كه قصهای را شروع میكنم ولی پیش نمیرود. مثلا داستانی را سه چهار سال است شروع كردهام، اما نمیتوانم ادامه دهم. یك رمان گروه سنی نوجوان است. اما قصه های كوتاه كودكانه سریع پیش میرود. در مورد داستانهای بلند كار در دو سه نوبت نوشتن تمام نمیشود. گاهی بعد از اتمام نیز به سفارش ناشر یا تصمیم خودم دوباره داستان را تجدید نظر میكنم و تغییراتی در موردش میدهم. گاهی برای اینكه كاری تمام شود لازم میشود یك دوپینگ ذهنی بكنم. این كار را برای آغاز هر اثر نیز باید انجام داد. ریلكس بودن، آرامش و در محیط مناسب و الهام بخش قرار گرفتن از جمله این شرایط مطلوب است.
دختایران: از چه سبکی برای غالب كارهایتان استفاده میكنید؟
از سبك فانتزی. شاید بتوان گفت در زمنیه ادبیات داستانی كودكان من یكی از پیشتازان سبك فانتزی در ایران هستم. داستانهای علمی تخیلی نیز نوشتهام. من سبك فانتزی را دوست دارم و در این زمینه تواناتر هستم؛ ضمن اینكه سبك زمان حال نیز همین سبك است.
دختایران: آیا سبک فانتزی میتواند با افسانه های ملی نیز در پیوند باشد؟
خوب اگر اثر فانتزی، زیر بنایی برگرفته از افسانههای ملی داشته باشد، قوی تر و ماندگارتر میشود. مثلا «مرد سبز شش هزار ساله» و «جزیره افسونگران» ریشه در افسانههای بینالنهرین دارد.
دختایران: چطور از ادبیات كودک به رمان نویسی پهلو زدید؟
25 سال است برای كودكان مینویسم و این تجربه طولانی كار را برایم راحت كرده است. اما كار برای بزرگسالان دنیای دیگری است و سبك و سیاقی غیر از فانتزی میطلبد. برای اولین رمانم 10 سال وقت گذاشتم و از حاصل كار نسبت به كارهای موجود رضایت دارم، اما نسبت به حد مطلوب به هیچ وجه راضی كننده نیست؛ برای اینكه در این زمینه مسلط شوم باید بسیار بنویسم. مخاطبان بزرگسال بسیار مجربتر، دقیقتر و متوقع تر هستند و راضی كردنشان كار راحتی نیست.
دختایران: در مورد رمان اخیرتان نقد های خوبی خواندهام و ظاهرا منتقدها را توانستهاید راضی كنید. این فضا معمولا كار را برای یك نویسنده سختتر میكند. درست است؟
بله توقعات بالا میرود و باید كار بعدی كار قویتری باشد. یك جورهایی خودم را توی درد سر انداختهام. (با خنده)
دختایران: شما جوان سالهایی هستید که در نوع خود سرشار از سوژههای جذاب است و شاید هرچه از آن روزها بنویسند هنوز برای جوانهای امروزی جذاب، جادویی و پر حماسه به نظر برسد. آیا قصد دارید در مورد سوژههای زمان انقلاب و جنگ رمان جدیدی بنویسید؟
حقیقت این است كه نمیخواهم رمان را به سمت و سویی ببرم كه وارد فضای ارزشها و قضاوت در مورد چیزی شود. زیرا جنگ خود دو بعد دارد محصولات و دستاوردهای ماندگار و انكار ناپذیر متشكل از اعتقادات ناب و ایثارگریهای بینظیر و بعد دیگر تخریب، تشویش و ناامنیها و محرومیتهای ناشی از آن. ترجیح میدهم روی این نوع موضوعات كمتر تمركز كنم.
دختایران: جایی گفته اید اول مینویسید و بعد معلوم میشود مربوط به چه گروه سنی است. آیا رماننویسی برای بزرگسالان را نیز به همین منوال شروع کردید؟
گفته بودم بعضیها این حرف را میزنند و من هم در برخی موارد چنین میكنم، اما همیشه اینطور نیست. برای داستان خردسالان و زیر دبستان شما از همان ابتدا مضمون و ادبیات خاصی را باید انتخاب كنی كه متناسب آن گروه سنی باشد و حتی بلندی یا كوتاهی داستان نیز متناسب با مخاطب گروههای سنی مختلف باید باشد. رمان بزرگسال هم كه از همان ابتدا تكلیفش معلوم است. میتوانم بگویم «تب 64 درجه جادوگر خوشگله» را به همین شكل نوشتم. یعتی اول نوشتم بدون اینكه تصمیم بگیرم برای چه گروه سنی باشد.
دختایران: برخی منتقدان شما را متمایل به قهرمانهای زن در داستانها میدانند و آن را نوعی گرایش فمنیستی میخوانند. شما در این مورد چه عقیدهای دارید؟
حقیقتا تعصبی به زنانه بودن داستانهایم ندارم. فقط یادم میآید خیلی سال پیش در یك جلسه نقد و بررسی داستان، شخصی گفت: «شما خانمها خودتان هم خودتان را قبول ندارید و شخصیت داستانهایتان را پسر انتخاب میكنید درحالی كه دختر برایتان به مراتب ملموستر است.» از آن پس تصمیم گرفتم شخصیت داستانهایم را دختر انتخاب كنم. اینكه یك دختر بچه وقتی النگوهایش جرینگجرینگ صدا میكند یا كفش پاشنه بلند مامانش را میپوشد چه حسی دارد برای یك نویسنده زن بسیار ملموستر است.
دختایران: برخی نویسندگان در شخصیتهای داستانهایشان حال و هوای خودشان، تجربیات و ایدهآلهایشان را فرافكنی میكنند؛ شما چقدر در دختر كوچولوهای داستانهایتان حضور دارید ؟
خیلی زیاد؛ شاید در اكثر آنها به نوعی آرزوها، ایدهآلها و خواستههای خودم را به تصویر كشیدهام. این مسائل در روابط خواهر و برادرهای داستان و روابط والدین و فرزندان تماما ایدهآلهایی است كه در كودكی دوست داشتم تجربه كنم.
دختایران: به نظر شما مسائل مربوط به بانوان در کشور چقدر نیاز به نگاه ویژه و فرهنگسازی در عرصه ادبیات و داستان دارد و نویسندگان زن که خود این فضا را تجربه میکنند در این زمینه چه نقشی میتوانند داشته باشند؟
مسائل مربوط به خود نویسندگان زن كه فوقالعاده عالی است، زیرا هر چه مینویسند چاپ میشود. گاهی دیده میشود 90 درصد كارهای منتشر شده واجد قابلیتهای لازم نیست، اما برخی از آنها جایزه هم میگیرند! میبینید فضای خوبی به نویسندگان زن داده شده است. اما متاسفانه ذهن خانمها خالی از پردازش و سوژههای قوی است. اغلب سوژهها دنیای كوچكی شامل خانه خود و خانه دیگری است كه به آن رفت و آمد میكنند و فضای داستان در همین محدوده كوچك میچرخد و از محله، شهر و كشور خارج نمیشود.
شاید دلیلش دامنه كمتر فعالیتهای خانمها در جامعه است، زیرا همانطور كه گفتید نویسنده در مورد چیزهایی كه با آن در تماس است داستان مینویسد. اغلب داستانهای خانمها بیشتر خاطرهگویی است تا داستان. اغلب نویسندگان خانم فقط بلدند قصه بگویند. آنان اغلب درون خودشان را مطرح میكنند و وجه كمالگرایی و درونمایه ارتقا دهنده مخاطب را فراموش میكنند.
میشود گفت نقص نوشتههای بانوان نویسنده از آنجا ناشی میشود كه مخاطبان و داوران جشنوارهها نسبت به آنان كمتوقع و خودشان نیز انتقاد ناپذیرند. به عنوان مثال وقتی در 28 سالگی جایزه كتاب سال را بردم به نحوی كه هیچكس تا كنون ركورد من را نشكسته است؛ میتوانستم دچار غرور شوم و دیگر نقد هیچكس را نپذیرم، ولی آموختن را كنار نگذاشتم و خدا را شكر میكنم كه استادان خوبی داشتم.
دختایران: در مورد جوایز ادبی خاص بانوان و عمومی چه نظری دارید؟ آیا میتوانند ملاك قضاوت در مورد نویسنده قرار گیرند.
در مورد جوایز دولتی كه بهتر است چیزی نگویم. اما در مورد جوایز غیردولتی میشود گفت كنارگذاشته و برندههای جایزه به شدت از اول مشخص هستند و كاملا مشخص است چه كسانی با هر كیفیت كاری كه دارند نباید امیدوار باشند. كلا باندبازی بر این عرصه حاكم است. حتی این باندبازی در فضای تبلیغات برای كتابها كه در رسانههای صورت میگیرد نیز دیده میشود. بنابر این نباید زیاد به این گونه جوایز دل بست، زیرا معیار دقیقی برای آثار خوب و بد به شمار نمیرود. جایزه پروین اعتصامی نیز غیر از بزرگداشت نام آن شاعر بزرگ فرقی با دیگر جوایز ندارد. در مورد زنانه بودن برخی جوایز باید گفت اگر ظلمی در حق زنان نویسنده میشد شاید این جدا سازی لازم بود، اما اكنون كه چنین نیست. پس شاید بشود یك جایزه خاص مردان نویسنده هم پیشبینی كرد.
دختایران: اگر از میان تمام داستانهایی که نوشتهاید بخواهید یکی را برای فرزند خود تعریف کنید کدام را انتخاب میکنید ؟
من پسر 8-9 ساله ای دارم كه تخیل بسیار قوی دارد و همه فكر میكنند به خاطر اینكه فرزند یك نویسنده است اكنون سرشار از قصه و كتاب است. در حالی كه هیچوقت نگذاشته برایش تمام و كمال قصهای تعریف كنم. او به پدرش میگوید: «برایم قصه واقعی زندگی خودتان را بگو. اینكه چطور با مامان آشنا شدی و ازدواج كردی و با هم كجاها رفتید.» اما با این همه اگر بنا باشد برایش یك كتاب را انتخاب كنم، برای زمان نوجوانی او كتاب مرد سبز 6 هزار ساله را انتخاب میكنم. این كتاب مظلوم واقع شده و مهجور مانده است. تبلیغات زیادی در موردش نشده است، اما در میان تمام آثارم آن را از همه غنیتر میدانم. این اثر از میان بیش از 120 اثری كه منتشر كردهام ازهمه بینظیرتر است و از هر وجهی بسیار غنی است.
دختایران: مهمترین جایزهای که تا کنون کسب کردهاید کدام است و دوست دارید چه جایزه مهمی را کسب کنید؟
مهمترین جایزهای كه به یاد دارم از دست آقای محمد حكیمی گرفتم. اهمیت این جایزه به برگزیده شدن در آن رقابت نبود، بلكه گرفتن جایزه از دست آقای حكیمی آن را برایم مهم و به یاد ماندنی كرده است. وقتی 17 ساله بودم كتابهای او را میخواندم. یك بار معلم مدرسهام كتاب را دیده بود و گفته بود آن را به مدرسه نبرم که اگر ببینند برایم دردسر میشود و من از آن به بعد به كتابهای وی بیشتر علاقمند شدم و حالا نویسنده مورد علاقهام به من جایزه میداد. این برای من خیلی مهم بود.
جایزهای كه دوست دارم بگیرم و نگرفتم و شاید باید 15 سال پیش برای آن معرفی میشدم جایزه هانس كریستین اندرسن است. البته كسی تا حالا از ایران موفق به دریافت آن نشده است، ولی به من فرصت كاندیدا شدن هم داده نشد. شاید به این دلیل است كه ما تا كنون داستانهای كودكانمان را جهانی ندیدهایم و خیلی جزیرهای به آن فكر میكنیم.
دختایران: اگر نکته ای در نظر دارید که مایلید در گفتگو مطرح شود بفرمایید.
نه فكر می كنم نكته دیگری نمانده است .
دختایران: ممنون از وقتی كه به ما اختصاص دادید.