خوشا ابتدایی و حال و هوایشدخت ایران: اگر بخواهیم از قبل شروع کنیم، از همون دوران ابتدایی و راهنمایی؛ چه حال و هوایی داشت؟ آرزوها و خواستههاتون چی بود؟
فاطمه: خب ...بچهها اون موقع تازه از خانواده جدا شدن، حرف گوش میدن، درس خوان هستند. معلم براشون خیلی مهمه چون یه الگو دارن و اون معلمه.
دخت ایران: دوران ابتدایی خوبی داشتی؟
اره خوب بود... فقط یه چیزی که بچهها رو اذیت میکنه تو اون دوران، فرق گذاشتن معلمها بین بچههاست. خود من هم سال دوم و سوم با این مساله برخورد داشتم.
دخت ایران: برای شما چطور بود؟
تمنا: به نظر من دوران ابتدایی خیلی دوران خاصیه. هیچ دغدغهای نداری. به رقابت فکر میکنی. با ذوق خاصی مدرسه میری. از دیدن دوستات خوشحال میشی. توجه خانواده به آدم زیاده. دوره شادیه که فکر نکنم دیگه بتونیم تجربهاش کنیم.
راهنمایی؛ مهم اما فراموش شده
از ابتدایی بیایم راهنمایی، معمولا میگن راهنمایی دوران فراموش شدهای است. ابتدایی مهم است چون تازه وارد مدرسه شدهایم. دبیرستان به خاطر کنکور و دانشگاه بعدش اهمیت داره و راهنمایی مغفول میمونه در حالی که سن نوجوانی و بلوغ بچههاست،
دخت ایران: موافقید؟
تمنا: توی راهنمایی چیزهای بیشتری میفهمیم. بحثهای خاصی مطرح میشه که بقیه هم نظر میدن.
دخت ایران: مثلا؟
مثلا زمان خود من بحثهای سیاسی خیلی سر کلاس میشد. سر کلاسهایی که آزاد بود مثل دینی، حتی معلمی هم که گوشهگیری میکرد که من نظر نمیدم، خودش وارد بحث میشد. یا بحثهایی مثل حجاب. بچهها میگفتن چرا تو غرب حجاب نیست، در حالی که اونها هم عیسی مسیح دارند و این جور چیزها. چرا توی ایران انقدر سختگیری میشه.
دخت ایران: الان دخترا چقدر دغدغه حجاب دارن؟
خیلی براشون حجاب سخته، خیلی. انگار یه چیز اضافیه روی تنشون. این جور که پیش ما حرف میزنن، اون ور آب و بیشتر دوست دارن. فکر میکنن آزادی یعنی این. میگن چرا تو کشور ما آزادی نیست. ازشون پرسیدم آزادی به نظر شما یعنی چی؟ میگن حجاب و این جور چیزا. گفتم به نظر من آزادی یعنی اینکه تو کشورت یه امنیت خیلی خاصی داری که شاید بعضی از کشورهای غربی 20 درصدش و داشته باشن.
فاطمه: من خودم دوره راهنمایی رو خیلی دوست دارم. توی ابتدایی خیلی ناز و نوازشت میکنن. دبیرستان هم خیلی سخت میگیرن. راهنمایی به نظرم یه زنگ تفریحه بین اینا. دوره راهنمایی با معلمام خیلی راحت بودم. شماره همدیگه رو داشتیم، به هم زنگ میزدیم صحبت میکردیم راجع به همه مسایل. اما ابتدایی بچهها هنوز اونقدر بلوغ فکری ندارن. دبیرستان هم که همه چیز درباره درس و دانشگاه میشه، وقتی برای حرفهای دیگه نیست. من خودم معلمام توی راهنمایی خیلی روم تاثیر گذاشتن. حتی سوم راهنمایی چادر سرم میکردم. اما بعد عقایدم کلا متفاوت شد. چادر رو گذاشتمش کنار.
دخت ایران: چرا؟ یه انتخاب احساسی بود؟
نه،... یه اردو رفتیم رامسر. خیلی روم تاثیر داشت. متحول شدم. تصمیم گرفتم چادر سرم کنم. سوم حتی نماز قضا هم نداشتم. در کل دختر خوبی شده بودم. اما توی دبیرستان نه. به نظرم راهنمایی خانواده بیشتر تاثیر دارند، اما دبیرستان دوستای آدم بیشتر تاثیر می ذارن روی آدم.
دخت ایران: پس این که میگن حواست باشه دوستت و چطور انتخاب کنی، مهمه؟
اره، دقیقا!
ریاضیا گل و بلبل، انسانیا... دخت ایران: حالا برسیم مقطعی که هستید؛ دبیرستان. از خودتون بگید. دغدغه هاتون.
فاطمه: همه درسها اول دبیرستان عمومی است. خیلی مقطع خوبی نیست. همه با هم هستند تا رشتهها تغییر میکنه و جدا میشن؛ فنی، کار و دانش، دبیرستان و ....
دخت ایران: این انتخاب رشته خودش مهم هست یا نه؟
من خودم ریاضیام، اما دوم تصمیم گرفتم برم انسانی. چون مینویسم وشعر میگم. احساس میکنم توی انسانی موفق ترم، اما حالا که سومم امسال درسم شیرین شده. امسال شیرینی درسها را حس میکنم. معلمها هم بهتر شدن.
دخت ایران: بچه ها استعدادسنجی میشن؟ اینکه ریاضی دنبالش مهندسی داره، تجربی پزشکی داره...
تمنا: خیلی حرفها میزنن. مثلا میگن امسال تعداد ریاضی کمه بفرستیم ریاضی. مدرسه ما این کار رو میکنه. خودم اون سال که رفتم ریاضی همه حتی مشاور مدرسه میگفتن برید ریاضی حتی اگه ریاضیمون خوب نبود. من هنر دوست داشتم. طراحی میکنم چند جا هم قبول شده. حتی برای یه نویسنده فرستادم. مشاور قبول نکرد. مدرسه قبول نکرد. خانواده قبول نکرد. معدل بالایی داشتم و همه گفتن اگه بری هنرستان آینده نداره. نتونستنم خودم تصمیم بگیرم. اصلا خودم تصمیم نگرفتم. وقتی رفتم مدرسه دیدم اسمم توی لیست ریاضیه. با بی میلی درس میخوندم. اما امسال همون طور که فاطمه گفت خیلی سال دوست داشتنیه. چند تا معلم جدید داریم. شیوه درس دادنشون خیلی خوبه. با دوستای خودمون اومدیم بالا هم خوبه.
فاطمه: با اینکه همه میگن انسانیها هم درسشون خوبه و فرقی نیست و همه شغلها برای کشور لازمه، اما همیشه بحث اینه که ریاضیها بهترن. خود ناظممون که اومده بود سر کلاس میگفت بهترین کلاس مدرسه رو دادیم به ریاضیا! هنوز هم که میگن فلانی انسانی است، میگن پس ضعیف بوده که رفته انسانی. این حرفها هم هست. خب به اینها هم فکر میکنیم وقت انتخاب رشته. در صورتی که درسهای انسانی هم واقعا سخته. ما یه فرمول یاد میگیریم باهاش کلی مساله حل میکنیم. اونا باید کلی چیز حفظ کنن. اکیپ دوستام توی مدرسه به جز تمنا همه انسانی هستن. با کلاس خودمون نمیگردم. معلممون سر کلاس میگفت همه توی اروپا میرن رشتههای انسانی؛ وکالت و مشاوره. چون هر کسی برای زندگی توی جامعه احتیاج به یه وکیل و مشاور داره. اما اینجا اینطور نیست.
یا دوستام، یا پدر و مادرم دخت ایران: از درس بیایم بیرون. می گن تفاوت نسلی که بین والدین و بچهها هست مشکل ایجاد میکنه، درسته؟
تمنا: مسلم است که قبول داریم. عقاید پدر و مادر ما برای قدیم حتی زمان جنگ تا حالاست. اما توی زمان ما، ما که دختران جهان سومیم دوره زمونه خیلی فرق داره. شاید اونا یه چیزی براشون مهم باشه که برای ما اهمیتی نداره.
دخت ایران: می تونی با مثال بگی؟
تمنا: مثلا اونا با امام در رابطه بودن. میشناختنش. امام پیامی داده بودن. اما الان شاید برای بچههای نسل ما خیلی مهم نباشه. البته هنوز هم بعضی بچهها هستن که توی کلاس عکس امام رو میبینن براش فاتحه میفرستن. البته به عقاید خانواده هم برمیگرده. بعضیا خیلی راحتن. بعضیا معتدلن. مثلا خانواده خودم خیلی خوبن. مادرم دیپلم اقتصاد است و پدرم فرهنگیه. خودم دوست داشتم تنهایی برم وارد اجتماع بشم. اونها هم فکر کردند بالاخره این بچه باید خودش جامعه رو بشناسه. از پنجم مستقل بودم؛ خودم خرید میکردم. میرفتم، میآمدم. خانوادههای دیگه شاید سختگیر باشند، اما خانواده من اینطور نبودند چون میدانستند عقاید من چیه و بر اساس چی انتخاب میکنم.
دخت ایران: به نظرت این مهم نیست که اول خانواده یه پایه ریزی کرده و خیالش راحته بعد بچه رو آزاد میذاره؟
تمنا: بله. صد در صد. بچهاش رو میشناسه بعد آزاد می ذاره. یه جور اعتماد دوطرفه وجود داره. این خیلی مهمه.
فاطمه: بالاخره به خاطر فاصله سنی مشکلاتی وجود داره. اونا فکر میکنند حق با اوناست، من فکر میکنم حق با منه.
دخت ایران: این مشکل چطور باید حل بشه؟
فاطمه: حل که خب نمیشه... البته چرا حل میشه. به شرط این که جفتشون منطقی باشند و واقع بین؛ هم والدین و هم بچهها. یه نمونهاش همین اینترنت. اطلاعات کم خیلی بد است، آدم برای رشد خودش باید اطلاعات کسب کنه. میرم اینترنت، برای مامانم توضیح میدم، میگه ما زمان قدیم این چیزا رو نداشتیم، خوبم بزرگ شدیم، فکر نمیکنم تو هم نداشته باشی مشکلی پیش بیاید. میخواهند عقایدشان را تحمیل کنند.
دخت ایران: شاید به خاطر اینه که خانواده ها خیلی نگرانند. قدیم به بچه ها کاری نداشتند، خوب هم بزرگ میشدند. امروز از صبح تا شب هم کلنجار میروند، باز از بچه ناراضیند!
فاطمه: به دوست هم برمیگردد. اگر من همش زیر نظر پدر مادرم باشم عین اونا میشوم. اما روزی 7،8 ساعت مدرسهام. اونا یه چیز میگن، دوستام یه چیز دیگه. بیشتر اونا تاثیر گذارند. چرا دروغ بگم حرف پدر مادرم رو گوش نمیدم، بچه ها برام مهمترند.
ربایش قطب های هم نام آهن ربا! دخت ایران: توی مدرسه بیشتر با بچهها سر چه موضوعاتی صحبت میکنید؟ هم کلاسیهاتون بیشتر چه دغدغههایی دارند؟
تمنا: توجه بیش از حد والدین باعث میشه دخترا و پسرا بیشتر به بیرون خانواده گرایش پیدا کنند. الان بحث زیادی که مطرحه دوسته؛ چه دوست پسر چه دوست دختر.
دخت ایران: دوست پسر بحث رایجیه؟
خیلی.خیلی زیاد.
فاطمه: دوره راهنمایی بچهها خجالت میکشند. مثلا وقتی بغل دستیات دوست پسر داره، همه میگن این چه کاریه. زشته، گناهه. ولی وقتی دبیرستانی هستی، یه افتخار میشه. وقتی نداری انگار یه چیزی کم داری...
تمنا: آره، آره... به فول خودمونی میگن طرف اُمله!
فاطمه: شاید چیزی هم نباشه و اتفاقی نیفتاده باشه، اما راجع بهش صحبت میکنن.
دخت ایران: یعنی دروغکی میسازند؟
تمنا: آره میسازند. اصلا خودشون به اونا گرایش پیدا میکنن. من هر جا که رفتم یه نمونهاش رو دیدم که دختری خودش رو شبیه پسرا کرده.
دخت ایران: یعنی دخترا تیپی می نند که شبیه پسرهاست. چرا این اتفاق میافته؟
تمنا: به نظرم یه فقر است. فقری که در خودش حس میکنه. مثلا من زشتم پسرا جذب من نمیشن، چرا دوستم این همه پسر جذب میکنه، اما من نمیتونم. از همین جور تفکرات.
دخت ایران: یعنی اگه من رفتار پسرانه داشته باشم، پسرها جذب میشن؟
تمنا: نه، دخترا جذب میشن! توی مدرسه خودمون داریم. اول یه نفر بود بعد زیاد شدن.
فاطمه: به نظر من رفتاراش تظاهره... دختره، چطور میتونه وانمود کنه که پسره؟ ما دوم بودیم، اونا سوم. جوری بودند که بچه ها گریه میکردند به خاطرشون. میگفتند چرا شماره ما رو نگرفت!
دخت ایران: یعنی چی؟ یه کم توضیح بدید.
تمنا: من خودم رابطه کوتاهی با این آدم داشتم. یکی بود اما تکثیر شدن. به خاطر خودش بود که دوستش شدم، نه رفتاراش. غرور خاص پسرونهای داشت. جواب سلام نمیداد. زیاد توجه نمیکرد. با آدمای خاصی رفت و آمد میکرد. دوستاش بهش میگفتن این دیگه کیه که باهاش دوست شدی! خلاصه اخلاق خاصی داشت.
فاطمه: دخترای دور و برش هم واقعا دخترای بدیاند. هیچ کدومشون رو قبول ندارم.
دخت ایران: از چه لحاظ بدند؟ اینکه مطابق سلیقه شما نیستند؟
فاطمه: نه. فکر کنید من با یه نفر دوستم. یک نفر از جنس مخالف. باهاش رابطه معمولی دارم؛ صحبت تلفنی و این چیزا. دختر بد به دختری اطلاق میشه که رابطه معمولی نداشته باشه. این دخترا نمیدونم راسته یا نه اما میگن با همین دختر خانم هم رابطه دارن.
دخت ایران: یعنی هم جنس هستند و رابطه دارند؟
بله. شنیدم. انکار هم نمیکنند. شده اینم افتخارشون. پاش بیفته میگن چه اشکالی داره.
غول بی شاخ و دم کنکور دخت ایران: یه غولی سر راه تان است به نام کنکور. چه می کنید باهاش؟
تمنا: شاید تا 2،3 سال پیش اهمیت نداشت. اما الان جدی گرفتم. روزای تعطیل 15، 16 ساعت درس میخونم. استرسش خیلی بالاست. چه رشتهای؟ چه دانشگاهی؟
فاطمه: قبول شدنش که همه قبول میشن. مشاور ما اومد سر کلاس گفت یه تست بزنید، دانشگاه ازاد رودهن قبولید!
تمنا: اما دانشگاه و رشته هم مهمه. از هر کی میپرسی یا پیام نور یا آزاد یا غیرانتفاعیه. سراسری کم دیدم.
فاطمه: به نظرم امسال نهایی مهمتره. 25درصد کنکور معدل سوم حساب میشه. همه میگن نهایی سخت تر از کنکوره. حتی تلویزیون این گزینه دو یا جوان مرتب میگه. چند وقت پیش با یه رتبه تک رقمی مصاحبه میکرد، دختره میگفت یکساله خانوادم در اتاق زندگی میکنن و من در پذیرایی درس میخونم. افتخار هم میکرد. این چه جورشه. کنکور که نباید همه چیز رو تعطیل کنه. تاحدی بخونم که رشته خوبی قبول بشم.
باشگاه، بی باشگاه! فقط درس دخت ایران: به جز درس خواندن کار دیگری هم وقت میکنید انجام بدید؟
تمنا: من دف میزنم. کلاس موسیقی میرم. چون بچه حساسیم و دل نازک و در عین حال هنرمند، خیلی به آرامشم کمک میکنه. توی جشن امام رضا، مدرسهمون اجرا کردم، حس خیلی خوبی بود. انرژی عالیای داشت.
فاطمه: من هم باشگاه میرم؛ بسکتبال. آزمون که ثبتنام کردم، پشتیبانم زنگ میزنه میبینه باشگاهم، میگه باشگاه بیباشگاه! فقط درس. چون حرفهای دنبال میکنم خیلی وقتم و میگیره. میبینه حرفش و گوش نمیدم به مامانم میگه. مامان منم حرف گوش کن، حالا که این میگه، پس باشگاه بیباشگاه. البته پارسال واقعا به خاطر ورزش از درسام عقب افتادم، اما امسال میخوام برنامه ریزی کنم به هر دو برسم. به هیچ وجه کنارش نمیذارم. الان زمان اوج منه، نمیخوام با دو جلسه نرفتن افت کنم.
دخت ایران: تاثیری هم روی تو گذاشته؟
خیلی روی شادابیم تاثیر گذاشته. (تمنا: خیلی بچه شادیه) وقتی بخوای حرفهای دنبال کنی، موانع زیادی وجود داره. مثلا سال اول یه مدرسهای بودم خیلی روی درس تاکید داشت. به خاطر مسابقات خود مدرسه چند جلسه کلاس شیمی نتونستم برم. جلسه بعد که رفتم معلم راهم نداد. مدیر هم گفت باید ورزش و کنار بذاری. همین شد که وسط سال مدرسهام و عوض کردم. نمیخوام تحت هیچ شرایطی کنارش بذارم. انقدر که استرس مسابقات رو دارم، نگران درسم نیستم. الان خواهرم رو که نگاه میکنم، دلم میسوزه که باید 13 سال درس بخونه؛ خیلی زیاده!
مشاور مدرسه، عامل انحرافه! دخت ایران: تونستی برای کارهات برنامه ریزی کنی؟
فاطمه: درسهای امسال خیلی سنگین شده. یهو حجمش چند برابر شده. واقعا یه مشاور نیاز هست که بگه چه کنم، چه جور برنامهریزی داشته باشم که وقت کم نیارم. مدرسه خوب، معلمای خوب، مشاور خوب هم احتیاج داره. مشاور یه چیز گمشده است توی مدرسههای ما. بچهها همش میگن یه وقت نری پیش مشاور حرفت رو بزنی، توی مدرسه پخش میشه.
تمنا: میگن مشاور منحرفت میکنه. توی مدرسه آدما رو دو دسته کردیم؛ مثبت و منفی. مدیر و ناظم و مشاور و... مثبتاند، ما بچهها منفی. یکی میخواد بره پیش مشاور، بچهها میگن بیا پیش خودم بهت مشاوره میدم. مشاور خیلی با بچهها گرم نیست.
دخت ایران: یعنی مشاور شما، امین شما نیست؟
تمنا: نه. الان امین ما معاون پرورشی ماست.
فاطمه: خودم چند بار پیش مشاور رفتم برای درس و مسایل خانوادگی. همیشه حق با خانواده است. هیچ وقت حق رو به دانش آموز نمیدن. پس چه فرقی با خانواده داره؟
تمنا: صحبت کردیم، تازه اوضاع بدتر شده. امین بودنش از بین رفته. به دوستم رازی رو که میگم، پیش خودش نگه میداره. از هم جدا هم بشیم، توی دلش میمونه. به مشاور که میگی، فوری با پدر و مادر جلسه میذاره.
دخت ایران: مگه تعریف مشاور همین نیست؟ کمک کردن به بهبود روابط.
فاطمه: خب باشه. یه موضوعاتی رو باید شخصی راهنمایی کنه نه اینکه حتما کف دست خانواده بذاره. باید به من بگه چه کنم نه این که توی خانواده هم پر بشه. من میتونستم به دوستام بگم، اما اومدم یه بزرگتر کمکم کنه.
تمنا: همین موضوع باعث انحراف بچهها شده. مشاورها شدند خود بچه ها. این یه نقطه ضعفه که به بیراهه میبردشون. شاید یه دوستی هم خوب راهنمایی کنه، اما باز هم سن خود ماست. شاید چیزی که خودش فکر میکنه درسته روی ما بخواد پیاده کنه.
ماهواره دشمن خاموش خانواده
دخت ایران: نکتهای مونده که نگفته باشید؟
فاطمه: یه موضوعی این وسط مونده خیلی مهمه؛ ماهواره.
تمنا: اُه، اُه...آره.
فاطمه: واقعا مهمه. خیلی تاثیرگذاره. ما ماهواره نداریم...
تمنا: ما هم همین طور. بقیه فکر میکنن از پشت کوه اومدیم، حتی به ذهنشون هم خطور نمیکنه بالاخره عقاید خانوادگی ما این رو نمیپسنده.
دخت ایران: واقعا به عقاید برمیگرده یا به فرهنگ استفاده؟ خانوادههایی رو می شناسم که عقاید مذهبی ندارن، اما اجازه استفاده از ماهواره رو به بچه ها هم نمی دن.
تمنا: فکر میکنند. اصلا نمیشه. پدر و مادر که خونه نیستند، بچه انقدر با کنترل ور میره که رمز کانالها رو هم پیدا میکنه و میبینه.
فاطمه: دوستای ما توی کلاس یا از دوست پسر حرف میزنن یا برنامهها و سریالها و آهنگهای ماهواره. سریالهای شب رو تعریف میکنن.
تمنا: به یکی گفتم بیا برنامهریزی کنیم درس بخونیم، گفت برو بابا این ساعت ماهواره فیلم داره.
فاطمه: معلمها هم هستند. یکی از معلمای ما میاد سر کلاس راجع به فیلم و سریال صحبت میکنه. یه دفعه تو کلاس بلند شدم گفتم اصلا نمیتونم تصور کنم که توی چارچوب تلویزیون ما یه نامحرم دستش بخوره به بازوی یه نامحرم دیگه. کلاس منفجر شد. معلم برگشت گفت بهت میخوره که تا ته شبکهها رو از حفظ باشی! از روی ظاهرم میگفت. توی این سن بچهها از هم تاثیر میگیرن. سعی میکنن چیزی بشن که دیگری میخواد. وقتی با کسی هستی، شبیه اون میشی مگه نه نمی تونی باهاش دوست باشی.
دخت ایران: شاید برای همینه که توی اسلام انقدر درباره انتخاب دوست و همنشین خوب تاکید شده... ممنونم بچه ها از وقتی که گذاشتید.