1252
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. ماندانا ملاعلی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1252
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        گفتگو با فریبا کلهر
        شخصی گفت: «شما خانم‌ها خودتان را هم قبول ندارید و شخصیت داستانهایتان را پسر انتخاب می‌کنید.» از آن پس شخصیتها را دختر انتخاب کردم.
        دخت‌ایران: نوشتن را از چه زمانی شروع کردید؟
        حوالی سال ۵۹ یا ۶۰ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مربی فرهنگی بودم و با قصه‌ بچه‌ها سرو کار داشتم. این بود که فکر کردم من هم می‌توانم برای آنها بنویسم. اولین کارم را به آقای مصطفی رحماندوست که با کانون همکاری می‌کرد نشان دادم و او مرا در این زمینه راهنمایی کرد.

        دخت‌ایران: بنابراین شما جزء آن دسته نیستید که اولین آثارشان متعلق به دوران کودکی و نوجوانی است؟
        من جزء این دسته نبودم و درکودکی و نوجوانی با قصه و قصه نویسی سرو کار نداشتم. البته در دوران دبیرستان برای شرکت در مسابقه‌ای که در رادیو اعلام کرده بود، قصه‌ای نوشتم و آنرا پست کردم و نفهمیدم آدرس اشتباه بود یا چه اتفاق دیگری افتاد که آن را با پاکت باز شده در دست برادرم دیدم. من هم در عالم نوجوانی آن سالها از همه دنیا رودربایستی داشتم و از این که برادرم قصه‌ام را دیده خجالت کشیدم و قصه هم به سر و سامان نرسید.

        دخت‌ایران: اولین داستانی که نوشتید را به خاطر دارید؟
        اولین داستان قصه یک درخت بود. در دوران کودکی و نوجوانی با طبیعت به نوعی مانوس بودم. در اطراف تهران زندگی می‌کردیم و حیاط بزرگی داشتیم که هفت – هشت باغچه داشت. والدینم برای اینکه راحت‌تر باغچه‌ها را سر و سامان دهند، هر کدام را به یکی از فرزندان خانواده سپرده بودند. من هم برای خودم یک باغچه داشتم که وسط آن درخت سیبی بود. یک روز برای آن درخت سیب حادثه‌ای رخ داد که باعث شد درخت بشکند و این موضوع در ذهن من تاثیر عمیقی گذاشت. دستمایه اولین داستانم آن درخت بود.

         دخت‌ایران: چه کسی مهمترین مشوق شما برای پرداختن به ادبیات بود؟
        خوب در واقع کسی مشوقم نبود. روزهای اوایل انقلاب و جنگ نویسنده زیاد نبود و اگر بود نویسنده زن نبود. به خاطر همین کلا به نویسندگان به خوبی پرو بال می‌دادند. خصوصا در مجلاتی مثل رشد که در آن به نویسنده نیاز داشتند. من هم بعد از نوشتن اولین داستانم خیلی تحویل گرفته شدم و شاید فضای آنروز بهترین انگیزه و مشوق بود. البته با وجود این، سخت‌گیری هم وجود داشت و مثلا آقای رحماندوست در مورد برخی داستانها چندین بار بررسی و اصلاح می‌کرد و آنرا برای تجدید نظر به نویسنده پس می‌داد و دست آخر هم گوشزد می‌کرد چون نشریه باید چاپ شود داستان را قبول کرده‌است، نه به خاطر کیفیت بالای آن.

        دخت‌ایران: در داستانها چقدر از افراد دور و برتان استفاده می‌کنید و به اصطلاح آنها را سوژه می‌کنید؟
        خوب بدون اغراق باید بگویم هیچ نویسنده‌ای نیست که در کارهایش از شخصیت، کنش و منش افراد دور و برش برای خلق شخصیتهای داستانهایش الهام نگیرد. چه در قصه‌های کودک و نوجوان و چه در قصه‌های بزرگسال من از این سوژه‌ها استفاده کرده‌ام. اما وقتی از یک شخصیت در داستان استفاده می‌کنم، آنرا عینا در قصه نمی‌آورم و ابعادی از شخصیت او در کاراکترهای داستان دیده می‌شود، و آن شخصیت داستانی خود هویت جدیدی خلق می‌کند.
        در برخی از داستانها نیز از این فراتر رفته‌ام و مثلا در داستان سالومه و خرگوش اسامی افراد خانواده‌ام عینا آمده است. البته این کار به کسی ضرر نمی‌زند و اغلب تنها اطرافیانم به ماجرا پی می‌برند. گاهی هم بعضی‌ها از من گلایه می‌کنند که از آنها  استفاده ابزاری کرده و آنها را سوژه می‌کنم. چند وقت پیش هم یکی از دوستانم که داستانم را خوانده بود زنگ زد و گفت: «برای هزارمین بار می‌‌‌‌‌گویم مرا سوژه نکن»!
        اما واقعیت این است که فضای داستانی هر نویسنده‌ای متاثر از افراد و وقایع اطراف اوست.

        دخت‌ایران: نویسندگی کودک و نوجوان، کاری که سالها است به آن مشغولید، روحیات لطیف و دقت نظر خاصی می‌طلبد. این نگاه لطیف در زندگی شما چه اثری داشته است؟
        حس می‌کنم ارتباط من با دوران کودکی حفظ شده است و با اینکه سن و سالی از من می‌گذرد، نمی‌توانم از روحیات و حس و حال کودکی و دنیای آنها جدا شوم. حتی گاهی حرفهایی می‌زنم که به منطق آدمهای جدی جور در نمی‌آید، ولی به نظر خودم درست است.

        دخت‌ایران: این حس شما را جوانتر از سنتان نگه نمی‌دارد؟
        فکر نمی‌‌‌کنم، ولی می‌توانم بگویم چشمانم برق خاصی دارد و انگار آن روحیه از دریچه چشمانم سرک می‌کشد. من این حالت را در خیلی از نویسندگان و شاعران کودک نیز دیده‌‌ام.

        دخت‌ا‌یران: تا حالا برای شما پیش آمده است که خود را درگیر سوژه‌ای ببینید و حس کنید آنطور که باید از کار در نمی‌آید؟ چرا؟
        بله چنین موردی مکرر و مفصل پیش می‌آید. خیلی وقتها می‌شود که قصه‌ای را شروع می‌کنم ولی پیش نمی‌رود. مثلا داستانی را سه چهار سال است شروع کرده‌ام، اما نمی‌توانم ادامه دهم. یک رمان گروه سنی نوجوان است. اما قصه های کوتاه کودکانه سریع پیش می‌رود. در مورد داستانهای بلند کار در دو سه نوبت نوشتن تمام نمی‌شود. گاهی بعد از اتمام نیز به سفارش ناشر یا تصمیم خودم دوباره داستان را تجدید نظر می‌کنم و تغییراتی در موردش می‌دهم. گاهی برای اینکه کاری تمام شود لازم می‌شود یک دوپینگ ذهنی بکنم. این کار را برای آغاز هر اثر نیز باید انجام داد. ریلکس بودن، آرامش و در محیط مناسب و الهام بخش قرار گرفتن از جمله این شرایط مطلوب است.

        دخت‌ایران: از چه سبکی برای غالب کارهایتان استفاده می‌کنید؟
        از سبک فانتزی. شاید بتوان گفت در زمنیه ادبیات داستانی کودکان من یکی از پیشتازان سبک فانتزی در ایران هستم. داستانهای علمی تخیلی نیز نوشته‌ام. من سبک فانتزی را دوست دارم و در این زمینه تواناتر هستم؛ ضمن اینکه سبک زمان حال نیز همین سبک است.

        دخت‌ایران: آیا سبک فانتزی می‌تواند با افسانه های ملی نیز در پیوند باشد؟
        خوب اگر اثر فانتزی، زیر بنایی برگرفته از افسانه‌های ملی داشته باشد، قوی تر و ماندگارتر می‌شود. مثلا «مرد سبز شش هزار ساله» و «جزیره افسونگران» ریشه در افسانه‌های بین‌النهرین دارد.

        دخت‌ایران: چطور از ادبیات کودک به رمان نویسی پهلو زدید؟
        ۲۵ سال است برای کودکان می‌نویسم و این تجربه طولانی کار را برایم راحت کرده است. اما کار برای بزرگسالان دنیای دیگری است و سبک و سیاقی غیر از فانتزی می‌طلبد. برای اولین رمانم ۱۰ سال وقت گذاشتم و از حاصل کار نسبت به کارهای موجود رضایت دارم، اما نسبت به حد مطلوب به هیچ وجه راضی کننده نیست؛ برای اینکه در این زمینه مسلط شوم باید بسیار بنویسم. مخاطبان بزرگسال بسیار مجرب‌تر، دقیق‌تر و متوقع تر هستند و راضی کردنشان کار راحتی نیست.

        دخت‌ایران: در مورد رمان اخیرتان نقد های خوبی خوانده‌ام و ظاهرا منتقدها را توانسته‌اید راضی کنید. این فضا معمولا کار را برای یک نویسنده سخت‌تر می‌کند. درست است؟
        بله توقعات بالا می‌رود و باید کار بعدی کار قوی‌تری باشد. یک جورهایی خودم را توی درد سر انداخته‌ام. (با خنده)

        دخت‌ایران: شما جوان سالهایی هستید که در نوع خود سرشار از سوژه‌های جذاب است و شاید هرچه از آن روزها بنویسند هنوز برای جوانهای امروزی جذاب، جادویی و پر حماسه به نظر برسد. آیا قصد دارید در مورد سوژه‌های زمان انقلاب و جنگ رمان جدیدی بنویسید؟
        حقیقت این است که نمی‌خواهم رمان را به سمت و سویی ببرم که وارد فضای ارزشها و قضاوت در مورد چیزی شود. زیرا جنگ خود دو بعد دارد محصولات و دستاوردهای ماندگار و انکار ناپذیر متشکل از اعتقادات ناب و ایثارگری‌‌های بی‌نظیر و بعد دیگر تخریب، تشویش و ناامنی‌ها و محرومیت‌های ناشی از آن. ترجیح می‌دهم روی این نوع موضوعات کمتر تمرکز کنم.

        دخت‌ایران: جایی گفته اید اول می‌نویسید و بعد معلوم می‌شود مربوط به چه گروه سنی است. آیا رمان‌نویسی برای بزرگسالان را نیز به همین منوال شروع کردید؟
        گفته بودم بعضی‌ها این حرف را می‌زنند و من هم در برخی موارد چنین می‌کنم، اما همیشه اینطور نیست. برای داستان خردسالان و زیر دبستان شما از همان ابتدا مضمون و ادبیات خاصی را باید انتخاب کنی که متناسب آن گروه سنی باشد و حتی بلندی یا کوتاهی داستان نیز متناسب با مخاطب گروههای سنی مختلف باید باشد. رمان بزرگسال هم که از همان ابتدا تکلیفش معلوم است. می‌توانم بگویم «تب ۶۴ درجه جادوگر خوشگله» را به همین شکل نوشتم. یعتی اول نوشتم بدون اینکه تصمیم بگیرم برای چه گروه سنی باشد.

        دخت‌ایران: برخی منتقدان شما را متمایل به قهرمانهای زن در داستانها می‌دانند و آن را نوعی گرایش فمنیستی می‌خوانند. شما در این مورد چه عقیده‌ای دارید؟
        حقیقتا تعصبی به زنانه بودن داستانهایم ندارم. فقط یادم می‌آید خیلی سال پیش در یک جلسه نقد و بررسی داستان، شخصی گفت: «شما خانم‌ها خودتان هم خودتان را قبول ندارید و شخصیت داستانهایتان را پسر انتخاب می‌کنید درحالی که دختر برایتان به مراتب ملموس‌تر است.» از آن پس تصمیم گرفتم شخصیت داستانهایم را دختر انتخاب کنم. اینکه یک دختر بچه وقتی النگوهایش جرینگ‌جرینگ صدا می‌کند یا کفش پاشنه بلند مامانش را می‌پوشد چه حسی دارد برای یک نویسنده زن بسیار ملموس‌تر است.

        دخت‌ایران: برخی نویسندگان در شخصیت‌های داستانهایشان حال و هوای خودشان، تجربیات و ایده‌آل‌هایشان را فرافکنی می‌کنند؛ شما چقدر در دختر کوچولوهای داستانهایتان حضور دارید ؟
        خیلی زیاد؛ شاید در اکثر آنها به نوعی آرزوها، ایده‌آلها و خواسته‌های خودم را به تصویر کشیده‌ام. این مسائل در روابط خواهر و برادرهای داستان و روابط والدین و فرزندان تماما ایده‌آل‌هایی است که در کودکی دوست داشتم تجربه کنم.

        دخت‌ایران: به نظر شما مسائل مربوط به بانوان در کشور چقدر نیاز به نگاه ویژه و فرهنگسازی در عرصه ادبیات و داستان دارد و نویسندگان زن که خود این فضا را تجربه می‌کنند در این زمینه چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟
        مسائل مربوط به خود نویسندگان زن که فوق‌العاده عالی است، زیرا هر چه می‌نویسند چاپ می‌شود. گاهی دیده می‌شود ۹۰ درصد کارهای منتشر شده واجد قابلیت‌های لازم نیست، اما برخی از آنها جایزه هم می‌گیرند! می‌بینید فضای خوبی به نویسندگان زن داده شده است. اما متاسفانه ذهن خانمها خالی از پردازش و سوژه‌های قوی است. اغلب سوژه‌ها دنیای کوچکی شامل خانه خود و خانه دیگری است که به آن رفت و آمد می‌کنند و فضای داستان در همین محدوده کوچک می‌چرخد و از محله، شهر و کشور خارج نمی‌شود.
        شاید دلیلش دامنه کمتر فعالیت‌های خانمها در جامعه است، زیرا همانطور که گفتید نویسنده در مورد چیزهایی که با آن در تماس است داستان می‌نویسد. اغلب داستانهای خانمها بیشتر خاطره‌گویی است تا داستان. اغلب نویسندگان خانم فقط بلدند قصه بگویند. آنان اغلب درون خودشان را مطرح می‌کنند و وجه کمال‌گرایی و درونمایه ارتقا دهنده مخاطب را فراموش می‌کنند.
        می‌شود گفت نقص نوشته‌های بانوان نویسنده از آنجا ناشی می‌شود که مخاطبان و داوران جشنواره‌ها نسبت به آنان کم‌توقع و خودشان نیز انتقاد ناپذیرند. به عنوان مثال وقتی در ۲۸ سالگی جایزه کتاب سال را بردم به نحوی که هیچکس تا کنون رکورد من را نشکسته است؛ می‌توانستم دچار غرور شوم و دیگر نقد هیچکس را نپذیرم، ولی آموختن را کنار نگذاشتم و خدا را شکر می‌کنم که استادان خوبی داشتم.

        دخت‌ایران: در مورد جوایز ادبی خاص بانوان و عمومی چه نظری دارید؟ آیا می‌توانند ملاک قضاوت در مورد نویسنده قرار گیرند.
        در مورد جوایز دولتی که بهتر است چیزی نگویم. اما در مورد جوایز غیردولتی می‌‌‌‌شود گفت کنارگذاشته‌ و برنده‌های جایزه به شدت از اول مشخص هستند و کاملا مشخص است چه کسانی با هر کیفیت کاری که دارند نباید امیدوار باشند. کلا باندبازی بر این عرصه حاکم است. حتی این باندبازی در فضای تبلیغات برای کتابها که در رسانه‌های صورت می‌گیرد نیز دیده می‌شود. بنابر این نباید زیاد به این گونه جوایز دل بست، زیرا معیار دقیقی برای آثار خوب و بد به شمار نمی‌رود. جایزه پروین اعتصامی نیز غیر از بزرگداشت نام آن شاعر بزرگ فرقی با دیگر جوایز ندارد. در مورد زنانه بودن برخی جوایز باید گفت ‌اگر ظلمی در حق زنان نویسنده می‌شد شاید این جدا سازی لازم بود، اما اکنون که چنین نیست. پس شاید بشود یک جایزه خاص مردان نویسنده هم پیش‌بینی کرد.

        دخت‌ایران: اگر از میان تمام داستانهایی که نوشته‌اید بخواهید یکی را برای فرزند خود تعریف کنید کدام را انتخاب می‌کنید ؟
        من پسر ۸-۹ ساله ای دارم که تخیل بسیار قوی دارد و همه فکر می‌کنند به خاطر اینکه فرزند یک نویسنده است اکنون سرشار از قصه و کتاب است. در حالی که هیچوقت نگذاشته برایش تمام و کمال قصه‌ای تعریف کنم. او به پدرش می‌گوید: «برایم قصه واقعی زندگی خودتان را بگو. اینکه چطور با مامان آشنا شدی و ازدواج کردی و با هم کجاها رفتید.» اما با این همه اگر بنا باشد برایش یک کتاب را انتخاب کنم، برای زمان نوجوانی او کتاب مرد سبز ۶ هزار ساله را انتخاب می‌کنم. این کتاب مظلوم واقع شده و مهجور مانده است. تبلیغات زیادی در موردش نشده است، اما در میان تمام آثارم آن را از همه غنی‌تر می‌دانم. این اثر از میان بیش از ۱۲۰ اثری که منتشر کرده‌‌ام ازهمه بی‌نظیرتر است و از هر وجهی بسیار غنی است.

        دخت‌ایران: مهمترین جایزه‌ای که تا کنون کسب کرده‌اید کدام است و دوست دارید چه جایزه مهمی را کسب کنید؟
        مهمترین جایزه‌ای که به یاد دارم از دست آقای محمد حکیمی گرفتم. اهمیت این جایزه به برگزیده شدن در آن رقابت نبود، بلکه گرفتن جایزه از دست آقای حکیمی آن را برایم مهم و به یاد ماندنی کرده است. وقتی ۱۷ ساله بودم کتابهای او را می‌خواندم. یک بار معلم مدرسه‌ام کتاب را دیده بود و گفته بود آن را به مدرسه نبرم که اگر ببینند برایم دردسر می‌شود و من از آن به بعد به کتابهای وی بیشتر علاقمند شدم و حالا نویسنده مورد علاقه‌ام به من جایزه می‌داد. این برای من خیلی مهم بود.
        جایزه‌ای که دوست دارم بگیرم و نگرفتم و شاید باید ۱۵ سال پیش برای آن معرفی می‌شدم جایزه هانس کریستین اندرسن است. البته کسی تا حالا از ایران موفق به دریافت آن نشده است، ولی به من فرصت کاندیدا شدن هم داده نشد. شاید به این دلیل است که ما تا کنون داستانهای کودکانمان را جهانی ندیده‌ایم و خیلی جزیره‌ای به آن فکر می‌کنیم.

        دخت‌ایران: اگر نکته ای در نظر دارید که مایلید در گفتگو مطرح شود بفرمایید.
        نه فکر می کنم نکته دیگری نمانده است .

        دخت‌ایران: ممنون از وقتی که به ما اختصاص دادید.

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۰۰%
              3. تعداد: ۰۰ رای
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷