2366
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. رعنا شمس
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۲)
            تعداد بازدید: 2366
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        چه‌قدر و کجا گوش‌هایمان را تیز کنیم که بشنویم؟

        خیانت، واژه‌ شومی است که این روزها دارد رنگ قباحت می‌بازد و متاسفانه به موضوع بهنجار اجتماعی تبدیل می‌شود که انگار روی دادنش در روابط امروزی امری گریزناپذیر است. آن‌چه این ناهنجاری را از فرط تکرار و ازدیاد به سمت عادی شدن سوق می‌دهد موضوع گفت‌وگوی ما نیست، بلکه شنیدن صدای پای خیانت در رابطه بهانه گفتگوی ما با خانم دکتر بهرامی است.
         


        دخت ایران: به نظر شما اساسا خیانت با لغزش تفاوت دارد؟
        در واقع رابطه عاطفی بین زن و شوهر، یک حساب مشترک است و تغذیه عاطفی طرفین به مثابه اعتبار گذاشتن در آن حساب. یعنی لبخند، نگاه، توجه، تماس، بیان، دیدار، در آغوش کشیدن، ارتباط جنسی و هر چیز دیگری اعتباری است که در آن حساب مشترک گذاشته می‌شود. قطع به یقین، انرژی عاطفی هم مثل بقیه‌ انواع انرژی مقدار ثابتی دارد، به همین دلیل وقتی ما انرژی‌ای که متعلق به همسرمان است را در جای دیگر یا برای شخص دیگری خرج می‌کنیم، انگار بی‌اجازه از این حساب برداشت کرده و در حساب دیگری می‌گذاریم؛ شبیه یک‌جور دزدی عاطفی است. این خیانت است؛ یعنی خیانت در یک طیف قرار می‌گیرد، نه در یک نقطه. مثلا از یک نگاه شروع می‌شود و تا انتهای مقصد به پیامک، تلفن و توجه در اشکال مختلف می‌رسد. بنابراین آن چیزی که اسمش را لغزش می‌گذاریم مراحلی از خیانت است. در دنیای روان‌شناسی، اسکینر می‌گوید دو نابکار، هر دو به عملی که انجام می‌دهند آگاهند. امکان ندارد که ایجاد رابطه معیوبی که به خیانت ختم می‌شود، یک طرفه باشد، حتما دو نفر به آن راضی هستند. رابطه دو نفر که یک‌باره به رابطه جنسی نمی‌رسد، بلکه از همین لغزش‌های کوچک و استمرار آن‌ها شروع می‌شود.
         


        دخت ایران: بروز بعضی رفتارها در یکسری مکان‌ها یا نزد برخی افراد معنا و مفهوم بدی ندارد، مثلا روابط و معاشرت‌ها در بعضی محل کارها صمیمی‌تر است و در نزد افراد آن مجموعه هم صورت ناخوشایند و بدی ندارد. چه زمانی باید به این نوع رفتارها واکنش نشان داد و خیانت یا لغزش تلقی‌شان کرد؟
        در بعضی مشاغل فرهنگ شغلی‌ خاصی حاکم است، مثلا من به عنوان مشاور ممکن است مراجعه‌کننده خودم را با اسم کوچک خطاب کنم و صمیمیت بیشتری به وجود بیاورم، اما موازی با این رفتار، باید حرفه‌ای عمل کنم و در چارچوب شغلم بمانم. حق ندارم با ایجاد این فضا مراجعه‌کننده را به خودم وابسته کنم. اگر من تمام انرژی عاطفی‌ام را در شغلم تخلیه کنم و برای همسرم وقت و حوصله نداشته باشم، باز می‌شود همان برداشت‌های عاطفی نادرست از حساب‌ اعتباری مشترک با همسرم. وقتی به خانه می‌رسم، خسته‌ام و دیگر حوصله ندارم به همسرم توجه کنم، اما در محیط کارم حواسم به همکارم هست؛ متوجه می‌شوم پای چشمش گود شده، تغییر آرایش ابروی همکارم را متوجه می‌شوم، ولی اگر همسرم موهای مشکی‌اش را بلوند کند، توجهی از من برنمی‌انگیزد. در طول زمان با استمرار این رویه من همسرم را دچار کمبود و خلاء عاطفی خواهم کرد و شاید خود من باعث بشوم او به من خیانت کند. ملاک این است که من کم می‌گذارم؛ جای دیگری خنده‌هایم، تلفن‌بازی‌هایم، اس‌ام‌اس‌بازی‌هایم هست، کافی‌شاپ رفتن‌هایم هست، همه را جای دیگری خالی می‌کنم و به همسرم و خانه خودم که می‌رسم می‌شود خواب‌گاه. اما بحث لغزش که شما گفتید، اگر کسی لغزش می‌‌کند، باید او را بخشید، به شرطی که نمی‌دانسته این‌ها باعث می‌شده جای دیگری کسر بیاورد؛ اگر نمی‌دانسته این‌ها نقطه‌ شروع است و پیش رفته و ناگهان متوجه شده که گیر افتاده، این بحث دیگری است. اگر کسی واقعا آگاهی ندارد، باید آگاهش کرد، بخشیدش و به وی فرصت دوباره داد.
        متاسفانه حرفی که می‌خواهم بزنم حرف خوبی نیست، اما جزو واقعیت‌هاست. بعضی آدم‌ها ازدواج ناخواسته داشته‌اند، به عنوان مثال خانمی بود که تعریف می‌کرد شوهرش با همکارش رابطه‌ دارد و من مچ‌اش را گرفتم، بعد متوجه شدم وقتی با اوست رابطه‌اش با من خوب می‌شود. یعنی وقتی با اوست برای من هم سرمایه‌ عاطفی بیشتری خرج می‌کند...

         


        دخت ایران: یعنی باج می‌دهد یا احساس گناه می‌کند و به جبران این احساس گناه برمی‌آید؟
        هر دو. یعنی بعضی وقت‌ها آدم‌ها ازدواج ناخواسته‌ای دارند و به دلایلی ازدواج را هم نگه می‌دارند و از آنجا که ناخواسته در این شرایط تحمیلی قرار گرفته‌اند بداخلاقی می‌کنند. بعد وقتی یک‌جور تغذیه‌ عاطفی از جای دیگری پیدا می‌کنند، تازه احساس رضایت می‌کنند و به خاطر احساس رضایتی که از جایی دیگر می‌گیرند، به همسرشان هم توجه بیش‌تری می‌کنند. اول، این‌که این احساس نارضایتی را با حاشیه‌ای به رضایت می‌رساند و جمع جبری این مساله را برایش قابل تحمل می‌کند. دوم به خاطر احساس عذاب وجدانی که دارد، اگر نفر سوم را کافی‌شاپ می‌برد، همسرش را به رستوران می‌برد و این‌طور توجیه می‌کند که مادر بچه‌ام است؛ در واقع باج می‌دهد که همسر را راضی نگه دارد تا صدایش درنیاید. متاسفانه، وقتی ازدواجی ناخواسته است، چنین حاشیه‌ ناامنی به خاطر رضایتی که با خود می‌آورد، وضعیت بد آن زندگی را کمی متعادل می‌کند. تاکید می‌کنم، این فقط در صورتی ا‌ست که ازدواج ناخواسته و اجباری باشد. وگرنه در شرایط عادی قاعدتا باید این‌طور باشد که چنین اتفاقی از ارزش و اعتبارات زندگی کم کند.

         

        volume35_8.jpg
        دخت ایران: ازدواج ناخواسته و اجباری فقط برای آقایان اتفاق می‌افتد و این مجوز ناخودآگاه را برایشان صادر می‌کند که یک رابطه‌ حاشیه‌ای رضایت‌بخش را تجربه کنند، یا برای خانم‌ها هم این‌طور است؟ خانم‌ها در شرایط ازدواج نامطلوب چه می‌کنند؟ حالا در این شرایط خانم قصه چه باید بکند؟
        زندگی ناخواسته معمولا وقتی ادامه پیدا می‌کند که این رضایت‌مندی از جای دیگری تزریق می‌شود. خانم‌های این ازدواج ناخواسته معمولا با کار کردن و بیش‌تر وقت گذاشتن برای خانواده و دوستان حواسشان را از این نارضایتی پرت می‌کنند و شوهر هم اعتراضی نمی‌کند، چون می‌داند اگر زن بخواهد اعتراضی بکند و حرفی بزند در این زندگی نمی‌ماند. این‌جا مرد می‌گذارد زن تا دیروقت کار کند، بیش‌تر با دوستانش باشد، برای خانواده‌اش بیشتر وقت بگذارد چون می‌داند در این صورت با مرد خوش‌رفتارتر است. در مورد آقایان معمولا این طور می‌شود که معمولا یک زاپاسی (جایگزین) پیدا می‌کنند، گهگاهی گریزی به نفر سوم می‌زند، ولی نسبت به گذشته با زنش بیشتر خوش‌رفتاری می‌کند؛ معمولا در فرهنگ ما این‌طوری است. یعنی مرد یک منفذ خروجی برای فشاری که متحمل هست، پیدا می‌کند. این‌ها استثناست، این‌ها در ازدواجی است که از اول ناخواسته و اجباری بوده، به دلایلی به این ازدواج تن داده و باز به دلایلی مجبور است این ازدواج را نگه دارد. این نوع ازدواج‌ها امروزه آن‌قدر کم دیده می‌شود که شاید بتوان گفت تنها شامل یک درصد از کل ازدواج‌ها هستند. اما متاسفانه این رویه در حال تبدیل شدن به هنجار است. یعنی من اوایل کارم، چیزی حدود ۱۳ سال پیش، شاهد این بودم که خانم‌ها می‌آمدند و از همسران خیانت‌کارشان شکایت می‌کردند و راه حل می‌خواستند؛ اما حالا خیلی از مراجعین آقایان خیانت‌دیده‌ای هستند که از زنان‌شان شکایت دارند. هنوز تعداد زنان خیانت‌کار بیش از مردان خیانت‌کار نیست، با توجه به آمار مراجعینی که خودم دارم، می‌توانم بگویم تعداد زنان خیانت‌کار ۴۰ و تعداد مردان خیانت‌کار ۶۰ درصد است که نسبت به سیزده سال پیش بسیار بیش‌تر شده است.


         

        دخت ایران: در این سیزده سال چه اتفاقی افتاده که این درصدها این‌طور چشم‌گیر تغییر کرده؟
        فکر می‌کنم دو دلیل دارد، اول آگاهی زنان نسبت به حقوق‌شان است. مثلا تفکر سیزده سال پیش این بود که رابطه زناشویی برای ارضای مرد است و تنها زنان وظیفه دارند شوهران‌شان را راضی نگه دارند؛ زنان بعد از سال‌ها زندگی حقی از رضایت جنسی برای خودشان قائل نبودند، در نتیجه اعتراضی هم به این مسئله نداشتند. اما امروز دختران جوان ما در هر کدام از روابط زناشویی‌شان به رضایت نرسند، برای خودشان حق اعتراض قائل‌اند و از همسرانشان می‌خواهند رفتارش را درست کند. دومی‌اش کنترل‌گرهایی بود که در گذشته وجود داشت؛ قبل‌ترها چارچوب‌های دینی و فرهنگی به زن می‌گفت که تو زن هستی و در هر شرایطی وقار و متانت‌ات را باید حفظ کنی، تو نباید خودت را با او مقایسه کنی؛ اگر مرد خطایی هم کرد تو دنبالش برو و او را به زندگی‌تان برگردان. ولی در حال حاضر یکی از شیوه‌های کنترل یک‌جور تلافی کردن و اعاده‌ حق کردن از طرف زن خیانت‌دیده است.

         


        دخت ایران: خب نتیجه این اتفاق چه می‌شود؟ به کجا می رسد؟
        همین از هم‌گسیختگی که می‌بینیم.

         


        دخت ایران: خب حالا چه باید کرد؟
        یک روزی پسرها این باب را باز کردند متاسفانه... الان یکی از مشکلات بزرگ پسرها این است که می‌گویند خانم دکتر ما اصلا به هیچ دختری، به هیچ زنی اعتماد نداریم. اصلا همه‌شان از دم بد هستند؛ یا من مریضم یا واقعا همه بدند. پسرها می‌گویند این‌ دخترها را این‌جوری نبینید، گرگ‌اند این‌ها. می‌گویم چه کسی این‌ها را گرگ باران‌دیده کرده؟ خود شما! برای این‌که حق مسلم خودتان می‌دانستید که می‌توانید در آن واحد با چند نفر باشید و آخرش هم به ناز شصت‌تان آفرین بگویید. خب دخترها هم کم‌کم، کم‌کم شیوه‌های مختلف را به کار بردند تا از شما عقب نمانند و شما را از دست ندهند؛ اول خودشان را زیباتر کردند، دوم مهربان‌تر شدند، سوم سرویس‌دهنده‌تر شدند، چهارم جذاب‌تر شدند، دیدند جواب نمی‌دهد، مثل خودتان شدند. دختران یک رفتار کنترلی پیش گرفتند، مقابله به مثل کردند. برای این‌که ببینیم چه باید کرد من فکر می‌کنم هر دویشان باید انقلاب کنند، چون پسرها دارند صدمه می‌خورند، می‌خواهند ازدواج کنند اما به هیچ کسی اعتماد ندارند.



        دخت ایران: خب جدا از این بحث، به جواب این سوال برسیم که در روابط زناشویی و رسمی پس از ازدواج، چه می‌شود و کجای کار از طرف زن یا شوهر می‌لنگد که یکی از آن‌ها به خودش این اجازه را می‌دهد که رابطه رسمی‌اش را نادیده بگیرد و به سراغ رابطه با نفر سوم برود؟
        دو حالت داریم؛ یکی سلامت و دیگری بیماری. در وضعیت بیماری که مشخص است بیماری دارد این کار را می‌کند، مثلا بیماران مانیک در هر شرایطی که باشند ممکن است دست به خیانت بزنند،‌ بیماری که اجبار جنسی دارد و دچار اعتیاد جنسی است ممکن است در هر شرایطی این کار را بکند، بیمار دون ژونیسم (وابستگی و اعتیاد به سکس و رابطه جنسی) هم همین‌طور. کسی که بیمار است موضوع‌اش یک چیز دیگری است که اصلا رفتارش ارتباطی که بد بودن یا سوپر ایده‌آل بودن شرایط زندگی‌اش ندارد. اما در شرایطی که سلامت حاکم است، هر گاه خیانتی صورت بگیرد، حتما رد پایی از همسر هست. رابطه عاطفی خیلی شبیه گیاه است، شرایط مناسب خودش را می‌خواهد، مراقبت می‌خواهد. این‌جوری نیست که ازدواج کردیم پس یکی از اهداف زندگی‌مان را پشت سر گذاشتیم، دیگر نیازی به رسیدگی کردن نیست. اگر دانه را بکاریم و بعد سراغی ازش نگیریم، بذر خیانت و لغزش کاشته می‌شود. وقتی کار به جایی می‌رسد که خیانت می‌بینیم، فراموش می‌کنیم چه‌قدر از رابطه‌مان مراقبت نکردیم، چه‌قدر توجه به خرج ندادیم، چه‌قدر برایش جایگاه همسر نداشتیم یا برایمان جایگاه همسر نداشته؛ کم‌کم می‌بینیم رابطه به هم‌خانگی رسیده، و همیشه خستگی‌مان را برایش آوردیم. نیازهای ما در مدت‌های مدید وقتی برآورده نمی‌شوند، نقش محرک را برایمان بازی می‌کند. حتما همیشه رد پایی از بی‌مسئولیتی و کم‌توجهی از همسر در این موارد دیده می‌شود.



        دخت ایران: آیا نشانه‌‌ای وجود دارد که زوجین متوجه خیانت همسر خود بشوند؟
        یک ضرب‌المثل امریکایی هست که می‌گوید هرگاه مردی خیانت کند، اولین کسی که متوجه می‌شود زنش است و هرگاه زنی خیانت کند، آخرین کسی که متوجه خواهد شد شوهر اوست. علتش هم این‌است که زنان به جزئیات خیلی دقت می‌کنند و کمترین تغییرات در جزئیات به چشم‌شان می‌آید. متوجه می‌شوند که دیگر آن شور سابق نیست، آن حس سابق نیست. این‌که بگوییم علامت خاصی هست، نیست. جز آن مورد استثنایی که گفتیم در مورد ازدواج‌های خاص اجباری پیش می‌آید، اولین علامتش آن است که عمق توجه و عاطفه و ارتباط کم و سطحی می‌شود و راه‌حلش همان رسیدگی است. همان توجه است. هر کاری که روز اول انجام می‌دادیم را باید روز به روز بهتر کنیم. وقتی عشق از زندگی کم شود، همه‌ وجوه زندگی‌مان تحت تاثیر این خلاء قرار می‌گیرد. دیگر مثل سابق در کارمان خوب نیستیم، حواس‌مان جمع نیست، خورد و خوراک‌مان روی اصول نیست و خیلی چیزهای دیگر. پس لازم است در هر کجای رابطه که هستیم از عشق مراقبت کنیم. حقیقت این است که امنیت بالاترین نیاز بعد از نیازهای فیزیولوژیک است و خیانت امنیت را از انسان می‌گیرد. وقتی امنیت نباشد هیچ چیز نیست.


         


        2 نظر | ارسال نظر

          1.  
            با سلام خدمت خانم دکتر بهرامی عزیز از مطلب بسیار جالب شما ممنون و متشکرم خانم دکتر بسیار مایلم راجع به بیماری دون ژونیسم بیشتر بدانم اگر لطف بفرمایید و کتاب یا مطلبی را در این زمینه معرفی کنید بسیار ممنون می شوم. با تقدیم احترام آیت الهی
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. هدا
                ۱۹ آبان ۹۱
                ۰۱:۱۳
          1.  
            عرض سلام و احترام خدمت خانوم دکتر. خسته نباشین. از این پاسخ ها بسیار لذت بردم. هوشمندانه و جسورانه واقعیت رو بیان کردین. واقعا سپاسگزاری میکنم و از خانوم شمس بخاطر این مصاحبه واقعا تشکر میکنم. بازم از این دست مسائل مقاله و مصاحبه تهیه کنین. سربلند باشین.
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷