3230
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. سمیه اصلانی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۴)
            تعداد بازدید: 3230
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        یک مادر توانمند در خانه و در برخوردهای خانوادگی می‌تواند زمینه‌های رشد اجتماعی کودکش را به خوبی ایجاد کند.

         

        دخت ایران - «مهد کودک؛ آری یا نه؟» این سوال ذهنی خیلی از پدرها و مادرهاست. با پیشرفت و صنعتی شدن جوامع، به مرور زمان خانم‌ها هم وارد عرصه‌های اجتماعی شدند و این باور که کودک باید در خانه توسط مادرش تربیت شود، دچار خدشه شد. اکنون که خانم خانه پابه‌پای آقای خانه کار می‌کند و در ادامه تحصیل گاهی پیشتاز هم هست، سپردن کودکان به آغوش مربیان مهدکودک پدیده‌ای است مرسوم و انکارناپذیر. آغوشی که باید دید آیا گرمی و امنیت آغوش مادر را برای کودک دارد یا نه!

        تحقیقات و پژوهش‌های زیادی در جهان پیرامون آثار منفی و مثبت مهدکودک‌ها انجام شده که مختصر و نکته‌ای به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

         

        مهدکودک خوب است چون:

        (البته این بخش درخصوص مهدهایی است که دارای کیفیت بالای آموزشی و مهارتی و مربیان کاربلد هستند)

        - کودکانی که قبل از ورود به مدرسه، مهد را تجربه کرده‌اند، از نظر اجتماعی در دبستان با کفایت‌تر هستند و جرات و اعتماد به نفس بیشتری نشان می‌دهند. بیشتر همکاری می‌کنند و تکالیفشان را بهتر انجام می‌دهند.

        - در خانواده‌های پرفشار و پرتنش، حضور در مهدهایی خوب و آرام تا حدی از فشار روی فرزند می‌کاهد.

        - بچه‌ها چند ساعتی در روز تحت نظارت و مراقبت افراد متخصص قرار می‌گیرند، مهارت‌های لازم برای حضور در جامعه و مدرسه را می‌آموزند، رشد اجتماعی می‌یابند، کودکان در فعالیت‌های جمعی بیشتر مشارکت کرده و با گروه هم‌سالان بازی‌های سازنده انجام می‌دهند، از بازی با آنها لذت می‌برند و محرک‌های لازم برای شکوفایی خلاقیت را دریافت می‌کنند.

        - ارزش‌هایی مانند همکاری، تعاون، رعایت حقوق دیگران، سازگاری با محیط، گذشت، دفاع از حقوق خود و مراقبت از محیط زیست در آنها تقویت می‌شود.

         

        مهدکودک خوب نیست چون:

        - کودکان تحت مراقبت‌های غیرمادرانه کمتر به مادران خود دلبستگی ایمن دارند تا کودکانی که تحت مراقبت مادر هستند.

        - مراقبت‌های کم‌کیفیت بر سازگاری کودکان و رفتارهای آنها اثرات منفی می‌گذارد؛ اثرات منفی این نوع مراقبت‌ها معمولا عاطفی و هیجانی است. غالبا مهدهای کم‌کیفیت، صرف نظر از اینکه محیط خانوادگی کودکان چه وضعی دارد، تاثیر منفی روی کودکان می‌گذارد.

        - مطالعات نشان داده  برخی از کودکانی که به مهدکودک می‌روند وقتی به سنین ابتدایی می‌رسند، کمتر حرف شنوی دارند و پرخاشگرند.

        - کودکانی که در یک محیط واحد با مربی‌های مشخصی رشد می‌یابند خیلی به هم شباهت دارند و همگی با یک شیوه تربیت می‌شوند بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های فردی و اعتقادات خانوادگی.

        و اما اکثر کارشناسان در یک نظر متفق‌القول هستند و آن اینکه کودکان از دوونیم سالگی به بعد نیاز به هم‌بازی دارند و دیگر تنها بازی کردن آنها را ارضا نمی‌کند، بنابراین دوونیم تا ۳ سالگی سن اجتماعی شدن و وارد شدن کودک به گروه است، سنی که کارشناسان توصیه می‌کنند بهتر است پیش از آن کودکان به مهد فرستاده نشوند.

         

        volume44-6.jpg

        در جمع‌بندی نکاتی که گفته شد، گفتگویی با خانم «مریم ادیب»، مدرس دوره‌های تربیت دینی کودک، نوجوان و خانواده و نویسنده کتاب «تربیت دینی کودک و نوجوان؛ نکته‌ها و روش‌ها» داشتیم:

         

        فرزند بهتر است کجا پرورش پیدا کند؟

        اصل بر این است که بچه‌ها نزد پدر و مادر بزرگ شوند. مادری که می‌خواهد فرزنددار شود، باید فکر کند که من بزرگ‌ترین کار شایسته را که آرزوی فطری یک انسان است، می‌خواهم انجام ‌دهم؛ آماده شدن برای زمینه‌سازی پیدایش یک انسان.  لذا برایش از قبل زمینه‌سازی فکری و معنوی داشته باشد و تلاشش را در حد توان انجام دهد. این به معنای استرس داشتن نیست، به معنای دعا کردن، مراقبت در سلامت مادی و معنوی داشتن و همه خیرها را از خدا خواستن است.

         

        اما بعضی مادرها شاغل هستند و این امکان را ندارند که در طول روز کنار فرزندان خود بمانند، برای آنها چه پیشنهادی دارید؟

        حتی قبل از تولد فرزند باید برایش وقت گذاشت، چه رسد به زمانی که بچه به دنیا می‌آید. نباید کسی فکرش این طور باشد ‌که من باید در فکر کار و تحصیل و تجربه‌های مختلف باشم،  پس بچه مزاحم است، چطور او را از سرم باز کنم! اگر مادر نگاهش اینچنین باشد، حتی مادری که خانه‌دار است و فکر می‌کند وظیفه‌اش این است که یکسره بشوید و بپزد و میهمانی بدهد و به دیگران توجه کند، باز این یکی دو تا بچه برایش مزاحم حساب می‌شوند، چون نمی‌گذارند به کارهایش برسد. اگر مادر فکر کند مهم‌ترین کارش توجه به این فرزند و این امانت بزرگ خداست، خیلی از کارهایش را تعطیل می‌کند تا به او برسد.

        کسی که پازل زندگیش را اشتباه ‌چیده، خودش را مجبور می‌داند که سرکار برود، پس سؤالش می‌شود: این بچه را به که بسپارم و بروم دنبال کارم؟ اما اگر پازل را درست بچینیم، زن وظیفه نان‌آوری ندارد، مگر آنکه سرپرست خانوار باشد که شرایطش فرق می‌کند. زنی که همسر دارد و قرار نیست وظیفه درآمدزایی داشته باشد، باید در زندگی‌اش برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی درست داشته باشد. آن وقت اگر هم در فعالیت اجتماعی ارزشمندی مسئولیتی را به عهده می‌گیرد، اهداف خاص تربیتی و ثمربخشی را دنبال می‌کند که از عهده هرکسی برنمی‌آید. چنین کسی هیچ‌وقت خانواده و فرزندش را بخاطر کارهای دیگر فدا نمی‌کند، چون در کارهای ارزشی، بعضی مهم‌اند، بعضی مهم‌ترند.

         

        ‌بنابراین شما معتقدید بچه را تا حد امکان نباید به مهد بفرستیم، درست است؟

        تاکید زیادی بر حضور گرم مادر در دو سال اول زندگی کودک است. اگر تا ۷ سال مادر بتواند وقت بگذارد که خیلی خیلی بهتر است. مادری را می‌شناسم که فرزندش را به این و آن می‌سپرد و مثل خیلی‌ها که به اشتباه، هم‌زمان با فرزندآوری فیل‌شان یاد درس و دانشگاه میکند، ‌رفت دنبال ادامه تحصیل دانشگاهی‌‌اش؛ الان پس از سال‌ها متخصص علوم تربیتی شده و بیشترین کسی که با او مشکل دارد، دختر خودش است. شاگرد و مراجع زیاد دارد، خیلی‌ها دوستش دارند و از راهنمایی‌هایش استفاده می‌کنند، اما دختر خودش دوستش ندارد! می‌گفت اشتباهم این بود، زمانی را که می‌بایست با بچه‌ام می‌گذراندم، رفتم درس‌های تئوری تربیتی خواندم. اینچنین است که آدم‌ها هدف‌های‌ مهم‌تر را گم می‌کنند. اگر پازل را درست بچینیم، نیازی نیست در آن زمان حساس سر کار برویم و درس بخوانیم یا دنبال آب و نان و درآمد باشیم. خدای رزاقی که روزی‌رسان است، قطعاً روزی ما را فراموش نمی‌کند.

         

        volume44-7.jpg

        بنابراین بعد از آن دو سال حساس، گاهی او را مهد بفرستیم؟

        حالا ما که توجه اصلی‌مان کودک است، ممکن است گاهی بچه‌ای که ۴-۵ سالش شده را، برای تقویت مهارتهای فردی و اجتماعی‌اش، به مهد کودک بفرستیم. این سن هرچه به سن مدرسه نزدیک‌تر باشد، بهتر است. صرف مهد بردن اینجا موضوعیت ندارد، آنچه برای رشد فرزند ضروری است، زمینه‌سازی برای رشد مهارت‌هایی است که در زندگی فردی و اجتماعی لازم است. یک مادر توانمند و اجتماعی هم در خانه و هم در برخوردهای خانوادگی و دوستانه و رفت و آمدهای مفیدی که دارد، می‌تواند زمینه‌های این رشد اجتماعی را به خوبی ایجاد کند. یعنی با بچه بازی می‌کند، با او گفت و شنود دارد و بیانش را تقویت می‌کند، خودش با او قصه‌گویی، شعر و کاردستی خلاق تمرین می‌کند و خیلی بازی‌های مهارتی دیگر؛ همه اینها منجر به تقویت هوش، تقویت حواس و انواع مهارت‌های اجتماعی می‌شود. یک مهد کودک خوب و چند جانبه با مربیان دوره دیده، معنوی و باحوصله، می‌تواند بعضی از این مهارت‌های گفته شده را تقویت کند. خوب است که مربیان روش‌هایی را که خانم مونته سوری بر آن تاکید می‌کند مورد توجه قرار دهند و دنیای خاص کودک را بشناسند.

         

        کمی درخصوص پروش مهارت‌هایی که معیار یک مهدکودک خوب است، توضیح می‌دهید؟

        امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «دع ابنک یلعب سبع سنین و یؤدب سبع سنین؛ فرزندت را هفت سال رها کن تا بازی کند و (پس از آن) هفت سال او را ادب بیاموز...» (وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۹۴)

        بنابراین تا قبل از مدرسه هر آموزشی باید به شکل بازی باشد و هدفش تقویت مهارت‌های فردی و اجتماعی مناسب آن سن. خانواده و مهدکودک گاهی در این زمینه اشتباه می‌کنند. می‌خواهند هر چیزی را در ذهن بچه فرو کنند، از آموزش واژه‌ها و اسم حیوانات و میوه‌های هر فصل تا حفظ نام حشرات؛ اینها نیاز کودک نیست. ما حافظه‌اش را پر می‌کنیم برای فخرفروشی نزد عمو و دایی. اگر بخواهیم مهارت‌های پایه و پیش‌رونده را تقویت کنیم، تقویت حواس، تقویت حس همدردی و توجه به دیگران، ارتباط با طبیعت، حیوانات و گیاهان، حس زیبایی، خلاقیت، تفکر، مثبت‌اندیشی، امید و اعتماد، پایهریزی نظم با قاعده‌مندشدن رفتارهای بزرگسالان پیرامون، خاطرات خوشایند دینی، القائات مثبت در مورد شخصیت وی و... القاء اینکه چقدر منظمی و مرتب نگاه داشتن وسایل و برنامه‌های زندگی توسط والدین (با علم به اینکه نظم تا حدود پانزده سالگی شکل نمی‌گیرد)، چقدر پاکیزه‌ای، چقدر از دیدنت خوشحال می‌شوم، چه دل پاک و سالمی داری، ساختن خاطرات خوشایند با والدین و البته در فشار قرار ندادن و پرهیز از سرزنش‌گری، حرف و بحث مکرر، حساسیت و تشویق و تنبیه مداوم، بسیار مهم‌تر است.

         

        این اتفاق در مهدهای ما می‌افتد؟

        اگر مربی‌ها دوره دیده باشند و بدانند چطور می‌شود این زمینه‌ها را ایجاد کرد، مهد اثرات خوبی دارد، اما می‌بینیم در اکثر مهدکودک‌ها یک روانشناس می‌آید مجوز می‌گیرد و تعدادی مربی کم‌سواد و کم‌تجربه را انتخاب می‌کند که با حقوق کمتر، بچه‌ها را نگه دارند. مربی برخوردهایی که نباید داشته باشد، دارد و حرف‌هایی که نباید بزند را می‌زند و از آن جایی که تربیت غیرمستقیم بیشترین تاثیر را روی بچهها دارد، خلق و خوی او، شکل و ظاهر و رفتارش آنقدر اثرگذار است که آنچه باید کودک در این فرصت مهم عمر دریابد، دریافت نمیکند. در مهدها باید به بچه‌ها اصل مهمی را ارائه کنند که همان محبت درونی و بوسیدن و در آغوش گرفتن و توجه فردی و خاص به تک‌تک بچه‌ها است. ساز و رقص و کارتون تماشا کردن و خوابیدن و چند برنامه دهان پر کن مثل زبان انگلیسی و فرانسه و غیره برنامه صبح تا عصر مهدهای کودک است.

        زمانی برای تهیه یک گزارش، به مهدهای خصوصی و دولتی زیادی سر زدیم. یک مشخصه خوب برای مهدها این است که به خانواده‌ها اجازه بدهند به راحتی از فضا و برنامههای درون آن بازدید کنند. بعضی جاها به بهانه اینکه ممکن است بچه‌ها بهانه مادرشان را بگیرند، می‌گویند ورود به مهد ممنوع است و اجازه ورود به کسی نمی‌دهند.

         

        در شرایط اقتصادی کنونی خیلی‌ از مادرها حفظ کارشان و حتی حضور اجتماعی‌شان را برای خانواده حیاتی می‌دانند، شما که خودتان ارشد روانشناسی تربیتی و فعال اجتماعی هستید، چگونه این موضوع را با در کنار فرزند بودن می گذارید؟ برای خودتان هم این شرایط وجود داشت؟

        من خودم دقیقا این شرایط را داشتم. متاسفانه بعضی اوقات فکرهای ما خیلی بسته است. خلاقیت فقط در ساختن یک کاردستی نیست، خلاقیت در این است که چارچوبهایی که برای ما عادت شده را بشکنیم و حرف بهتر و درست-تر و متفاوتی بزنیم. با این که چند سال سابقه کار داشتم و در شرف رسمی شدن بودم، دیدم وظیفه مهم‌تری دارم و آن پرورش یک انسان مهم و دوست داشتنی است. به خودم گفتم مرخصی بدون حقوق هم یک امکان است، بیرون آمدن از محیط کار هم یک امکان است. این در شرایطی بود که همه همکارانم می‌گفتند حیف است، می‌توانی سابقه کارت را حفظ کنی و استخدام رسمی بشوی. چون خواستیم و عزم‌مان را جزم کردیم، خداوند هم کمک کرد و وظیفه مهمتر را انتخاب کردیم، کار و درس و غیره را هم بعدها دنبال کردم در شرایط و محیطهایی بهتر، بدون اینکه دنبال رسمی شدن و بیمه و سابقه باشم. ممکن است خیلیها بگویند مگر ممکن است؟ در جواب می‌گویم چون شما نمی‌خواهید، نمی‌شود. اگر انسان بخواهد درست‌ترین کار را انجام ‌دهد، خداوند هم زمینه‌اش را جور می‌کند تا زیر بار هر شرایطی که جامعه و دیگران تحمیل می کنند، نرود.

        من در شرایطی این تصمیم را گرفتم که از لحاظ مالی واقعاً در تنگنا بودیم. وقتی محاسبات ظاهری می‌کنیم، می‌گوییم؛ ما که وضعمان خوب نیست پس ناچارم بروم سر کار. در این شرایط تلاش می‌کردیم یادمان بیاوریم خدا روزی‌رسان است و او که تا حالا بنده‌اش را رها نکرده، از این به بعد هم رها نمی‌کند.

         

        چه زمانی مجددا به فعالیت‌تان ادامه دادید؟

        دو سال کامل پیش فرزندم بودم و بعد هم پاره‌وقت هفته‌ای دو روز تدریس را شروع کردم. با همسرم هماهنگ کردیم آن دو روز را او صبح‌ها با فرزندمان بماند تا ظهر من بیایم و پست را از ایشان تحویل بگیرم. حضور خوب و مفید پدرها هم نقش مهمی دارد. روابط دلنشین پدر و مادر  است که بچه‌ها را خوب و سالم رشد می‌دهد، نه بحث و کلاس و باید و نباید. لذا حضور و هم‌جواری مهم است، اما از آن مهم‌تر هم‌جواری مثبت، مهربان، با برنامه و پر از خاطرات شیرین است.

         

        مادران چگونه می‌توانند وقتی خانه هستند این همجواری خوب را ایجاد کنند که همه زمان‌ بچه با عادت به شبکه تلویزیونی و اینترنت و انواع بازیهای رایانهای پر نشود؟

        همه مادرها دوست دارند فرزندانی باهوش، بانشاط و کارآمد داشته باشند و همه امکانات را برای رسیدن به این مهم برای‌شان فراهم کنند، اما همه مادرها توجه ندارند اگر فرزندان‌شان را پای بساط تلویزیون و رایانه رها کنند و به دنبال کارهای خود بروند، این هدف تحق پیدا نمیکند. شاید هم نمیدانند چگونه با حجم روزافزون برنامه‌های تلویزیونی، بازیهای رایانه‌ای، ماهواره، دیگر امکانات الکترونیکی و اینترنت مقابله کرده و ذهن و روح فرزندانشان را برای دریافت ارزش‌ها و مهارت‌های مفیدتری آماده کنند.

        اگر فرزندان‌مان را عروس و دامادهای فردا ببینیم، برای نیل به خوشبختی راهی نیست جز اینکه به طرق مختلف، زندگی کردن و فکر کردن را تجربه کنند. فرزندان ما حتی در سال‌های ابتدایی و پس از آن به جای اینکه فقط درس بخوانند، حفظ کنند و امتحان بدهند، باید انواع فرصتهای خوب زندگی را تجربه کنند و موقعیت‌های مثبت، چالشزا و تفکر برانگیز را از دست ندهند. طبیعتاٌ صرف اینکه بگوییم تلویزیون را خاموش کن، فایده چندانی ندارد و فقط موجب دل‌خوری بچه‌ها می‌شود. مگر اینکه از قبل، سیستمی را تدارک دیده و برنامه‌های متنوع و جذاب دیگری را در روند زندگی روزانه قرار دهیم که توجه بچه‌ها و حتی بزرگترها را به خود جلب کند.

        ما باید حرف‌های خدا را باور کنیم و ببینیم این آیه را در زندگی‌مان؛ «ان تنصرالله، ینصرکم» اگر شما اهل نصرت خدا شوبد، او هم شما را نصرت می‌کند. یاری و پیروزی ما این است که به وظیفه‌ بندگی‌مان درست عمل کنیم.

         

         


        4 نظر | ارسال نظر

          1.  
            سلام ممنون از این مطلب خوبتان که بدون تعارف حقیقت را گفته اید وقتی کودکمان را در کودکی در مهد یا به دست این وآن میسپاریم آن ها هم بعید نیست که ما را در پیری به خانه سالمندان بسپارند وقتی از اول الگوی از والدین دارند که نادرست است تحصیل و کار در الویت است ان ها هم ساختار وجودشان اینگونه شکل میگیرد که نقشی به نام پدر ومادر و خانواده به درستی در وجود کودک ساخته نمیشود
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ارسلان
                ۰۴ مرداد ۹۲
                ۰۴:۲۱
          1.  
            سلام. متن تان گپی صادقانه و مادرانه بود. چون فرض بگیریم هر چقدرم مهدکودک ها عالی باشند باز هم اون معرفت و محبت مادرانه محیط خانه و خانواده بهش منتقل نمیشه. من یک مجرد ۲۲ ساله ام. سعی می کنم این نکات را در جهت تجربه اندوزی :) برای چند صباحی آینده بیاموزم! غرض از سن و مشخص کردن این موضوع، این بود که این موضوع قطعا برای بنده ی مجرد هم حرف دارد و قابل تأمل است.
           
          0
           
          0
          1.  
            چرا نقش پدر در این میان نادیده گرفته شده است؟
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. سمیه
                ۰۵ مرداد ۹۲
                ۲۰:۱۲
          1.  
            پاسخی به نظر نادی
            چرا نقش پدر در این میان نادیده گرفته شده است؟
            حق با شماست. به نظرم پدر هم به همان اندازه مادر موثر است در تربیت فرزند اما چون موضوع سپردن کودکان از بدو کودکی به مهد کودک است؛ به نظر می رسد این معضل از زمانی شکل گرفته که مادران وارد عرصه های اجتماعی شده اند چون پدر از ابتدای ازل سر کار می رفته و نان آور خانواده بوده است. نکته جالب برای خودم آن قسمتی بود که خانم ادیب به این نکته تاکید کردند و عنوان نمودند از ۲سالگی فرزندشان، با همسرشان برنامه ریزی کردند تا دو روزی که سر کار می رفتند وظیفه نگهداری بر عهده پدر باشد نه مهد کودک!
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷