زنان و اعتیاد
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام می‌دهند که در آن قورباغه‌ای را داخل قابلمه‌ای پر از آب معمولی می‌گذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار می‌دهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمی‌دهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر می‌شود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمی‌تواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن می‌دهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل می‌کند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق می‌افتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عده‌ای با این باور غلط که «من معتاد نمی‌شوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات می‌روند و بعد از مدتی به ناگهان می‌فهمند که دچار چه مصیبتی شده‌اند.
ادامه ...
اندازه متن: بزرگتر کوچکتر
تعداد بازدید: 451
در مزایای مقر و بلاهای سفر گوید:
درویش از دیوانیان بود. سالی او را به مرخصی تشویقی نواختند که خوب نامه نبشتی و نیک پرونده‌سازی کردی و عجیب چون بارکشان به اضافه کاری ماندی و غریب چون نازکشان بادنجان به دور قاب رییس چیدی و نیکو به دور از چشم رقیبان حل جدول نمودی؛ آن طور که هیچ کس ندیدی جز خدای تعالی که او هم باحال‌تر از آن بودی که زیرابش زند و پوزش مالد و حالش گیرد.

بیت:
من این جدولو پشت میزی چنین
کنم حل به سی سال خدمت، همین!


پس روزی رییس دیوانیان، درویش را فرمان صادر فرمود که هفته‌ای – نه بیش و نه کم – تو را مرخص نمودیم از برای سفری و حضری و حالی و حولی! و این نیز بگیر که ماحضری است مختصر بر سبیل وام بلاعوض!
درویش چون این سخن بشنید، پله ها دو تا یکی بدوید و چنان «لرد بازی» در بیاورد که به تاکسی فراز آمد و بشکن زنان شیرینی بخرید. چون به منزل داخل شد هیچ کس نبود از اهل و عیال و پرنده و چرنده‌ای حتی! که «بزرگه» چون شیر ژیان بر سر کوچه بود و «کوچیکه» چون آهوی رمان به کلاس نقاشی و «منزل» به باشگاه بادی بیلدینگ.
پس چون تمام بیامدند، اهل منزل را خبر بداد. ناگاه خانه منفجر گشت از این عملیات انتحاری درویش و بزرگ و کوچک مشغول دست افشانی و پایکوبی شدند.

یکی از خوشی تا ثریا پرید
یکی هم خودش را به دریا بدید
ز شوق سفر آن میان هم یکی
یکی اشک حسرت به چشمش دوید!




چون شعله‌ها فرو نشست هر یکی جایی خواست. یکی «دوبی» پیشنهاد بکرد که با اکثریت موافق، رای نیاورد! دیگری به «استانبول» دل داده بود. همه موافقت بکردند جز درویش و چون قبلی رای نیاورد! منزل را دل هوای شیراز و درویش را هوای اصفهان بود. پس ائتلاف یکپارچه تشکیل بدادند و تصویب کردند که ابتدا شیراز و در راه اصفهان!
پس آنگاه نظرها به مرکب افتاد و همگان را اتفاق بر این شد که این پیر پیکان چهل ساله که صدی سیزده تا بسوزاند و روزی 3 لیتر سهمش باشد را توان رفتن به شابدالعظیم نباشد، چه رسد به شیراز و اصفهان. آنگاه باز به اتفاق آرا هواپیما تصویب بشد – که کلاسی بس عظیم داشت  و اداره نصف پول بلیط می‌داد و این را هیچ کس نمی‌دانست جز درویش و خدای تعالی!
قرار بر این شد که فردای آن روز «بزرگه» رهسپار آژانس گردد از برای تهیه بلیط. روز دیگر درویش چون از سر کار بیامد جویای بلیط شد. بلیط نبود که صبح اخبار جعبه جادو خبر داده بود از سقوط طیاره‌ای به تهران و به اتفاق تصویب شده بود که این مرکب را هیچ اعتماد نباشد؛ بی‌خیال کلاس، قطار بهتر باشد!
قرار بر این شد که فردای آن روز «بزرگه» رهسپار آژانس گردد از برای تهیه بلیط، این بار قطار. و فردا چون درویش بیامد باز هم خبری نبود از بلیط که عیال، آن هنگام که شیشه پاک کردی به روزنامه باطله، این خبر خوانده بود که به نیشابور روزی روزگاری قطاری منفجر شده و هزار نفر خاک شده‌اند و صد هزار نفر تکذیب بکرده‌اند! عیال گفت که نخواهم که چون مُردم، مردنم را تکذیب کنند و چه و چه. پس اتفاق بر اتوبوس افتاد...
و بر اتوبوس نیز نیز همان رفت که بر قبلی‌ها که آن روز «کوچیکه» از زبان همکلاسی‌اش شنیده بود راننده‌های اتوبوس همیشه در خواب باشند و راننده‌های کامیون نیز! و اینکه جاده‌ها ناامن باشند و اینکه هر سال نیم کرور نفوس در جاده کشته شوند و چه و چه.

بیت:
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی - داداش!


درویش درمانده شد از این داستان. گفت: «چاره چه باشد؟» همگان بانگ برآوردند: ما را آن به، که به  سر کوچه بشویم و به کلاس نقاشی بشویم و به باشگاه بادی بیلدینگ بشویم و لیکن جان آسوده داریم از رنج سفر. تو را نیز آن به باشد که یک هفته تمام در خانه بخسبی و حالش را ببری! تمه.
نظرات [3]
مسعود فرجی    پنجشنبه، ۱۴ آبان ۸۸ :: ۲:۰۸ بعدازظهر
کاش اسم نویسنده اش رو هم می زدید. خوب بود .
روناک    چهارشنبه، ۲۰ آبان ۸۸ :: ۴:۲۹ بعدازظهر
خیلی قشنگ بود اما کاش اسم و ایمیل نویسنده اش بود تا باهاش می حرفیدیم . اما حیف... بی خی دمتون گرم !
   جمعه، ۲۷ آذر ۸۸ :: ۸:۳۷ صبح
خوب نبود
- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
عبدالله مقدمی
آخرین شماره :
زنان و اعتیاد
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام می‌دهند که در آن قورباغه‌ای را داخل قابلمه‌ای پر از آب معمولی می‌گذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار می‌دهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمی‌دهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر می‌شود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمی‌تواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن می‌دهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل می‌کند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق می‌افتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عده‌ای با این باور غلط که «من معتاد نمی‌شوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات می‌روند و بعد از مدتی به ناگهان می‌فهمند که دچار چه مصیبتی شده‌اند.

اعتیاد... چرا و چگونه؟!
در ارتباط با اعتیاد باید ساده‌انگاری و ساده‌اندیشی را کنار گذاشت. بسیاری از افرادی که ادعا می‌کنند اعتیاد موضوع پیچیده‌ای است، نگاهی ساده و معمولی به این موضوع دارند و بعنوان یک معلول به آن حمله می‌کنند.

فرشته‌هایی برای نجات
بررسی وضعیت فعالیت نهادهای مسئول در موضوع اعتیاد

وقتی «عقل» تعطیل می‌شود!
چرا زنها معتاد می‌شوند؟

از تریاک تا آمفتامین
بررسی اعتیاد در زنان

شتری كه نباید سوار شد
مخدر در جهان مدرن با ظاهری آراسته به میان جمع می‌رود. نیازی به منقل و وافور و ژست‌های آن چنانی نیست. می‌تواند به اندازه یك دارو مفید به نظر برسد.

سیگار نشانه شخصیت شماست!
«برای اونایی که هنرمندند، برای اونایی که دقیق‌اند، برای اونایی که روشنفکرند، برای اونایی که خوش‌تیپ‌اند... سیگار کنت!"

ترس از سوسك و اعتیاد در زنان
در برخورد با یك زن معتاد چه رفتاری می‌كنیم؟
الف- سلام می‌كنیم
ب- چشمك می‌زنیم
ج- پیشنهاد ازدواج می‌دهیم
د- همه موارد


اعتیاد زنانه
اعتیاد زنانه

به همین سادگی
خلاصه: در زیر نمونه‌هایی از انواع اعتیاد را به سمع و نظرتان می‌رسانیم كه اگر خدای ناكرده مبتلا به یكی از این انواع هستید، آگاه شوید و با خودتان كنار بیایید.

فقط و فقط به خاطر...!
«به شوهرم گفتم به خاطر اینکه پای این و آن به خانه‌مان باز نشود، حاضرم پا به پای او مواد بکشم. شوهرم ازپیشنهادم به گرمی استقبال کرد، به این ترتیب من به بهانه نجات شوهرم زندگی‌ام را باختم.»

خود غلط بود...
نگاهی به جثه ریز مچاله شده كنار دیوار انداخت. فكر كرد شاید اگر آنهمه خاطره را می‌شد به یكباره از ذهن پاك كرد، این موجود نحیف اولین چیزی بود كه از مغز و دل و زندگی بیرونش می‌كرد.

ذغال خوب
دو چیز بی‌تاثیر نبوده؛ ذغال خوب و رفیق بد! بله امان از رفیق بد که سیگار را داد دستمان و گفت بکش، بقیه‌اش با من! من اینطوری نبودم که پلنگی بودم برای خودم. امان از...

تبليغات:
باشگاه سمن
گروه تی تی آرا
شبکه ایران زنان
خبرخوان اینترنتی
جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

نام و نام خانوادگی:
موبایل:
ایمیل شما:
بازديد امروز:302
بازديد ديروز: 330
بازديد از ابتدا:182336
بازدید کننده :
بازدید کننده آنلاین: 6