کفش، مشکی؛ جوراب، مشکی؛ لباس مهمانی، مشکی؛ شب، مشکی؛ نصف شب، مشکی؛ دم صبح هم حتی مشکی؛ چشمها، مشکی؛ موها، مشکی؛ عشق، مشکی؛ (ربطی به آن ترانه ندارد!) ماشین، مشکی؛ عزاداری، مشکی؛ عروسی، مشکی...
ای بابا! خوب چتونه؟! چرا این قدر مشکی میپوشید؟! جذاب میشید؟ اعتماد به نفس میآورد؟ عادت کردهاید؟ اصلا بیخیال پوشش، کلا دقت کردهاید که چقدر رنگبندیهایمان خرابند؟! منظورم زشت است.
چی؟ سلیقه است؟ خوب، حالا کی گفته نیست؟ بابا با یک کمی تنوع رنگی، سطح زندگی را به سمت بالا ببریم. در کمدت را باز کن. انگار صفحه قدیمی تلویزیون سیاه و سفید توشه.
آنقدر لباس مشکی، خاکستری، سرمهای، سفید... یعنی خسته نمیشید؟ حالا در کمد رو ببندید بیاین تو هال. آخه مبل قرمز، فرش سبز و پردههای صورتی؟ خوب، عزیز من! تو که داری پول میدی یک ذره هم به رنگبندی، به روحت، به زیباشناسی قضیه و تاثیراتی که میگذارد دقت کن! یا لااقل با آدمهایی که میفهمند چی به چیه مشورت کن.
چی؟ مگه خودت نمیفهمی؟ نه که نمیفهمی! تو فقط یه پولداری که رنگ گرون را میخری- حالا خودت رو ناراحت نکن، منم هم حتی بعضی وقتها نمیفهمم چی رو چه رنگی بخرم، چه برسه به شما...! خوب آخر از بس یادمون ندادند! نمیدانم این همه رفتیم مدرسه، دانشگاه و... چرا چیزی نفهمیدیم پس؟ والله اگر کسی به ما بگه رنگ چیه؟ روانشناسی رنگ چیه؟ چرا تو عزاداریها مشکی میپوشند و...
اصلا همین الان هم بحث روانشناسی رنگها و تاثیرش روی انسانها جزو مباحث قرتیگری محسوب میشه، چه برسد به آن موقع!
چی؟ چرا خودم نرفتم دنبالش؟ خوب گفتم با بقیه فرق نکنم؛ مگه من چه چیزیم از آنها کمتره؟ یه وقت تبعیضی به وجود نیاید... تلویزیون هم که هیچ! کلا پنج شش رنگ بیشتر نفوذ نکرده- چیزی هم نیست، سی سالی هست که این جور است- شاید برای روحیه مردم خوبه!
آخر چقدر حرص بخورم؟! نه آخر واقعا رنگ هم چیزی است که برایش یک مشت کشور آمریکایی و اروپایی مثال بزنم؟! که نگاه کن چقدر ساده، زیبا و قشنگ به رنگهایشان دقت دارند و بسته به محفل، سلیقه، درآمد، زیبایی و آرامش و هزار و یک دلیل دیگر انتخاب میکنند.
بعضی وقتها فکر میکنم چرا قرمز آنها در هر چیزشان، کلا با قرمز ما فرق میکند؟ یک جوری آدم را خوشحال میکند انگاری! شک نکنید که این شامل رنگ سبز و زرد و آبی و... هم می شود، حتی مشکی. نمیدانم این اجنبیها چطور این ترکیببندی رنگهاشون این قدر خوب میشود؟
البته ناگفته نماند که بنده هم آموزشهایی در این زمینه، منظورم رنگشناسی و هر مسالهای که به رنگها مربوط بشود در مهد کودک یاد گرفتهام. تا حالا نگفتم که ریا نشود و گرنه خوب یادم هست بهمون میگفتند این مشکیه، این قرمزه، زرده، سبزه، آبیه و دیگر هیچ؛ و حتی برای هر کدامشان هم دو الی سه مثال هم میزدند؛ باور کنید! مثلا میگفتند سیب قرمزه، زرد و سبز هم البته داره- آسمان و دریا آبیه (البته اگر آسمون دلش گرفته باشه دیگه آبی نیست!) زرافه برگ درخت میخوره... آخ! نه این آخری مال درس دیگهای بود، عذر میخوام!
خلاصه از آنجایی که من از ابتدای دوره طفولیت زیر نظر آموزشهای حرفهای بودهام، همیشه رنگبندی درستی را برای زندگیام انتخاب میکنم. در حدی که وقتی تو خیابان دارم راه میروم، همیشه همه مردم من رو با دست به همدیگر نشون میدهند؛ حتی بعضی وقتها که وقت بیشتری میگذارم، علاوه بر اینکه نشون میدهند، آنقدر میخندند که دلشان درد میگیرد یا پوزخند میزنند.
یعنی میخواهم بگم که در نهایت سادگی، هم زیبا لباس میپوشم، هم آرامش و شادی رو به مردم هدیه میکنم! ای کاش تو مهدکودک در مورد رنگهای ارغوانی، نیلی و... هم بهمون درس میدادند. البته فکر میکنم همان چند تا رنگ را گفتند که دیگر تو قید و بند انتخاب و تلف کردن وقت و این چیزها نباشیم. الان میفهمم که چقدر فکر همه جا را کرده بودند.
دوستان! هر چیزی رنگ دارد، سعی کنید رنگها را ببینید. محیطی زیبا، دلپذیر و با آرامش تاثیراتش در ابتدای امر شامل حال خودمان میشود و چه در جامعه و چه در خانواده باعث آرامش روح و روان است. حالا که یک مقدار روح و روانهایمان داغون و فرسوده است، بیایید با درست انتخاب کردن و یاد گرفتن چیزهای جدید و تنوع طلبی درست و با هزینه اندک از محیطی تکراری فرار کنیم؛ بسته به سلیقه خودمان و شرایط موجود میتوان در نهایت سادگی، زیبا زندگی کرد، فقط هر چیزی یک رنگی دارد که باید دیده شود.
خیلی خوب بود ولی چقدر کم بود!؟
این متن بیمزه چیه که به اسم طنز به مخاطب ارائه می دهید؟