برای ذخیره کردن این صفحه روی آیکون پایین کلیک کنید
مجله اینترنتی دخت ایران
جمعه، ۱ مرداد ۱۳۸۹
ذغال خوب
دو چیز بی‌تاثیر نبوده؛ ذغال خوب و رفیق بد! بله امان از رفیق بد که سیگار را داد دستمان و گفت بکش، بقیه‌اش با من! من اینطوری نبودم که پلنگی بودم برای خودم. امان از...
برای کسانی که تا به حال به پست یک معتاد (که ترک کرده و معمولاً یک ماه هم هست که پاک پاک است جون شما!) احتمالاً این دیالوگ خیلی آشناست. البته مطمئنا الان در ذهن شما تصویر یک جوان یا پیرمرد درب و داغان با مو و ریش و سبیل درهم و برهم مجسم می‌شود که صددرصد «مرد» است، نامرد! ولی مرد نیست. باور کنید همیشه مرد نیست. خب بعضی وقت‌ها هم زن است. آن هم نه از آن زن‌های درب و داغان خارجی که تلویزیون نشان می‌دهد. (یکی بگوید تلویزیون تا حالا چی نشان داده که با واقعیت تطابق داشته باشد که این یکی دومی‌اش باشد!!!) بلکه از آن‌هایی است که گردن عمو ضرغامی را هم بزنی نشان نمی‌دهد (مگر در موارد خاص!). خیلی خوش‌تیپ و خوش‌پوش و خوش ... (ببخشید، تو این سایت مرد که راه نمی‌دهید انشااله؟!) یک پک هم نمی‌زنند که روشن بشوند، بلکه ده تا پک می‌زنند تا لاغر شوند.
خدا رحمت کند گذشتگان را. می‌گفتند: «بکش و خوشگلم کن!» ولی آن بندگان خدا باز به مرگ راضی بودند، اما اینها چی؟ تا از سوزی جون و تینا جون می‌شنوند یک کم شیشه بکش، ده کیلو لاغر شو! سریع می‌دوند و لاغر می‌شوند ... ببخشید، معتاد می‌شوند! ای بزند به کمر بعضی از این موسسات لاغری، ای بشکند گردن بعضی از مربی‌های ایروبیک، ای قلوه کن بشود آن صاحب آرایشگاه که دارد ملت را همین طوری فرتی معتاد می‌کند. ای خدااااااااااااااااا! (ببخشید جو من را گرفت!)
مرفه باشی، بی درد باشی، معتاد هم بشوی؛ نوبر است والله! فردا یکهو پاشو برو سینما دیگر! حالا هر چی ما بگوییم که بدبخت می‌شوید توی جوب می‌افتید، می‌میرید، به خرجتان نمي‌رود كه نمي‌رود. یک کم از این سریال‌های تلویزیون را نگاه کنید، ببینید آدم‌های پولدار چطوری آخرش بیچاره می‌شوند، عبرت بگیرید. باورشان نمی‌شود که.
اصلاً این بندگان خدا اگر حرف گوش کن بودند که نمی‌رفتند زیر اشعه برای برنزه کردن! سرطان که می‌گیرند هیچ، جریمه هم می‌شوند. پشت سر این مرفهان بی درد هر چه بگویی، انگار که داری با دیوار حرف می‌زنی. حالا فلان مسئول بگوید: «اینها از اینجا و آنجا پول می‌گیرند تا توی خیابان چهره آرایش بکنند و از جوانان سلب آساش بکنند و چه و چه»! ککشان هم نمی گزد. بهمان رییس می‌فرماید: «لیست جریمه‌ها را در آورده‌ایم، سولاریم یک ملیون، مش روشن صد هزار، مش تیره پنجاه هزار، لاک صورتی صد و پنجاه... » بعد از این جیب من و پول شما! می‌گویند: پولش را می‌دهیم، حالش را می‌بریم! آن یکی مسئول فریاد بزند بابا شیشه نکشید لاغر نمی‌شوید، معتاد می‌شوید! فکر می‌کنید چه می‌گویند؟ هیچی!
بله، خلاصه این مسئولین مظلوم هر چه سعی کرده‌اند در این چند ساله با از خود گذشتگی خانه و کاشانه‌شان را در جنوب شهر ترک کنند و با اسباب کشی به محلات و مناطق زندگی مرفهین بی‌درد، آنها را راهنمایی و ارشاد کنند، فعلاً که جواب نداده است. ظاهراً هم فعلاً مشکل اصلی جامعه همین سولاریم و شیشه کشی و این جور چیزهاست. در جنوب شهر هم مردها که حقشان است! زن‌های پایین شهری هم که با بسیاری از مشکلات و آسیب‌های اجتماعی مواجهند، فعلاً بروند توی صف، انشاءالله به محض حل شدن مشکلاتی که عرض کردیم، مسئولان قول می‌دهند یک تک پا هم تشریف بیاورند باغ آذری و شوش و خزانه فلاح. البته بر همه واضح و مبرهن است که مسئولان علی‌رغم میل باطنی و برای حل برخی مشکلات به بالاشهر کوچ کرده‌اند وگرنه کیست که نداند این بندگان خدا خاک پای این ملتند. اصلاً شاید تا انتخابات بعدی دست جنوب شهری‌ها را هم ببوسند ...

ذخیره شده از:
http://www.dokhtiran.com/fun/000126.php