- خسته شدم مرد! این چه وضعیه؟! سودی خانم رو ببین! شوهرش رفته واسه عید واسش کارتن پیدا کرده، یخچال LG... اونهم ساید بای ساید! بعد من و بچهام باید روی کارتن پوشک بزرگسالان بخوابیم! اینم شد زندگی؟! اصلا همین الان روزنامههای جهازم رو جمع میکنم، میرم کارتن بابام! اون جا لااقل رو کارتن ماکارونی میخوابم!
*
- اینم هفت سین! سنگ... سیخ... اون 25 تومنی رو بده ببینم... سکه... اون بریده روزنامه رو هم بیار: سهام عدالت... علف هم که سبزه... سعیدم بزار رو روزنامه!
- این که شد 6 تا!
- هوا هم سرده دیگه!
*

بیا زن! نذاشتی امروز بریم جوب گردیمونو بکنیم! لااقل بیا این سر کارتن رو بگیر بتکونیم! مگه نمیخواستی تو خونه تکونی کمکت کنم؟!
*
- عافیت باشه داداش! چائیدی؟!
- هی دیگه! خونه که نداریم خونه تکونی کنیم! هوا دم عیدی سرد شده، گفته بذار یه حالی به این بدم... ما رو میتکونه! هاااااااااااااپچچچچچچچه!
*
- خونه تکونی عید رو انجام دادی؟!
- نه بابا! ما دست به سیاه و سفید نمیزنیم! شهرداری هفتهای یه بار همه نیمکتای پارک رو یه آبی میزنه. زحمتشو میکشن خودشون!
*
زن! کجایی؟! بیا! این همه غر میزدی جلو مهمون آبرومون رفت! روزنامه نو آوردم واست بندازی کف خونه! صفحه حوادثم هست انگار! اوه اوه... اینجا رو ببین... چی نوشته؟! ها؟! م... ر... گ... س... ه... کارررررر... تن... خواااااب... ب... ر... بر! ... اثر... سر... ما!
*
خانه زمین است. خودش تکان میخورد. یک عمر است که دور خودش و خورشید و آسمان میگردد! به خودش میلرزد! خانه تکانی چرا؟! ما باید که تکانی بخوریم!
che matn haye qashangi mizarin tu site vaqean mamnunam.
kheili jalebe vazire kar gofte ke ma dg kartonkhab nadarima shoma ham bayad in matlabo avaz konid beharhal dare yarane taghsim mishe baaaaaale