از لحظهای که حوا در بهشت یک گاز از آن سیب معروف خورد و بعد به آدم گفت من سیر شدم، بقیهاش با تو، و آدم هم بقیه سیب را دولپی رفت بالا و آدم و حوا از بهشت اخراج شدند و ننگ زندگی بر زمین بر آنها تحمیل شد و مابقی ماجراها، یکی از دغدغههای اساسی و اصلی بشر پرکردن اوقات فراغت زنان بوده است. چرا که اگر حوا مشغول کار بود یا سرش گرم چیزی بود و یا اوقات فراغت خود را به گونهای مناسب پر میکرد، چه بسا تاریخ به گونهای دیگر رقم میخورد و اصلا ما کجا، زمین کجا؟! الان همهمان نشسته بودیم در بهشت انگور میخوردیم، دور هم گل میگفتیم و گل میشنفتیم. البته حمل برتوهین و طعنه و اینها نباشد، فقط گفتم که بگویم احتمالا از همان زمان یا حداقل کمی بعدتر از آنایجاد تفریح مناسب برای بانوان از جمله مسائل اساسی و مهم بشر بوده است.
در تایید همین سخن نقل است باستانشناسان با بررسی سنگ نبشتههای به جامانده از مصر باستان دریافتهاند زنان مصری از هشتصد سال پیش از میلاد برای پرکردن اوقات فراغت خود به استادیوم میرفتند و فوتبال تماشا میکردند. آنها با نظم و ترتیب درصندلیهای مخصوص به خود مینشستند و تیم مورد علاقه خود را تشویق میکردند و بعضا در استادیوم موج مکزیکی هم به راه میانداختند. همچنین از کتیبههای به دست آمده از کاخهای پادشاهان چینی چنین برداشت میشود که زنان چینی در اوقات فراغت به کارهای هنری روی میآوردند و در ابعاد وسیع مانتو و شال و لباس و دستبند تولید میکردند و در شوها و جمعهبازارهای جهانی به فروش میرساندند.
درتابلو ها و علائم رانندگی به جامانده از خیابانهای روم باستان هم اکثرا تصاویر زنان نقش بسته است، که این خود نشان دهنده این امر است که بخش زیادی از زنان رومی در اوقات فراغت خود رانندگی میکردند و حتی با بررسی بیشتر قبوض جریمه و گواهینامههای منقش بر دیوارها میبینیم که این رانندگی بیشتر شامل موتورسواری و دوچرخهسواری بوده تا انواع دیگر آن.چندسال پیش هم که یونان بعد از سالیان سالقهرمان مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا شد و مسئولین ورزشی این کشور پس از باز کردن مهر و موم چندصدساله از درب سالن افتخارات ورزشی یونان میخواستند جام قهرمانی اروپا را به آن اضافه کنند، همگان دیدند که پیش از این جام، تقریبا تمام جامهای کسب شده توسط یونانیان- که همگی متعلق به دوران پارینه سنگی بودهاند- متعلق به تیمهای بانوان این کشور بوده و گویا مردان این سرزمین جز جنگیدن ومیگساری و شبزندهداری و بعضا فیلسوف و دانشمندگرایی عرضه کار دیگری را نداشتند.
حتی در نقاشیهای روی دیوارهای قهوهخانههای خودمان هم تصاویر بسیاری از زنان دیده شده که نشان دهنده این امر است که زنان در گذشته حداقل روی دیوار قهوهخانهها جایی برای خود داشتند و اوقات فراغتشان را پر میکردند. به هر حال همانطور که از اسناد و شواهد انکارناشدنی پیداست، زنان در گذشته اوقات فراغت خود را با کارهای مختلفی پر میکردند که متاسفانه یا حتی خوشبختانه، خیلی از آنها امروزه برای آنان مقدور نیست و یا حداقل شرایط مناسب برای انجام آن مهیا نیست.
در چنین شرایطی پیدا کردن تفریحات جدید خصوصا در این روزهای تابستانی که خیلی از جوانان از تفریحات مدرسهای و دانشگاهی فارغ شدهاند و به دنبال تفریحات دیگری میگردند، میتواند دغدغهای مهم و اساسی برای خانوادهها باشد.در این میان جستجو برای یافتن عوامل موثر بر تفریح نقش عمدهای در شناخت راه درست از نادرست و استفاده از تفریحهای مناسب دارد.
یکی از عوامل مهم و تعیینکننده در یافتن و ایجاد زمینه تفریح، وضعیت مالی فرد است. بسیار بودهاند كسانی که مثل این فیلمهای ایرانی در وضعیت مالی نه چندان مناسب با دوستانی با وضعیت مالی بالاتر از خود به دنبال تفریح رفته و در این راه مجبور به روی آوردن به کارهای خلاف بسیارشدهاند. از کیف قاپی و دزدی و گروگانگیری گرفته تا قتل و قاچاق و حتی کارهای خیلی بدتر که من رویمهم بشود بگویم،شما رویتان نمیشود بخوانید. البته خدا را هزار مرتبه شکر که اینها همه فیلم است و واقعیت ندارد. ولی بالاخره از آنجایی که تا نباشد چیزکی مردم نسازند فیلمها،باید اعتراف کرد که هرچند داشتن دوست هیچ ارتباطی با موضوعات اقتصادی ندارد، اما بهتر است که آدم در تفریحات خود متناسب با وضعیت مالی عمل کند.
مثلاً اگر پول ندارید تاچهار ماه آخر سال بروید شمشک صبح تا شب پیست را بالا پایین کنید؛ چنانچه بر خلاف آنها که شغلشان «داشتنِ دَدیِ پولدار» است،شما یک پدر آس و پاس بیشتر ندارید و مجبورید صبح تا شب بروید سر کار عرق بریزید و مدیرتان سالی یکبار هم بهتان مرخصی ندهد هم مجبورید دم نزنید، بهتر است از همان اول خودتان را از ماجرا بکشید کنار.اسکی کردن پول میخواهد که شما ندارید. حالا فرض کنید به زور هزار جور دروغ مدیرتان را راضی کردید چند روزی بهتان مرخصی بدهد و یک پساندازی هم مادرتان از پستوی خانه درآورد داد بهتان و یک سری لوازم و وسایل مورد نیازتان را هم اجاره کردید رفتید حالش را بردید. پسفردای تابستان که پیستهای خودمان تعطیل و دوستان هم که کلن همه ورزشکار و به فکر تندرستی و دوبی هم که نزدیکتر از چالوس و پساندازهای مادر هم كه به كل تمام و... آن موقع قرار است چه خاکی بر سرتان بریزید؟
تا شما به جواب سوال فکر میکنید ما میرویم سراغ مساله بعد که همان دوست خوب و مناسب است. باز هم دقیقا عین همین فیلمهای ایرانی و حتی برنامههای خیلی مستند تلویزیون خودمان، بسیار دیده شده است که آدم خیلی خوبی در اثر دوستی با دوستان بد کارش به کجاها که کشیده نشده و زندان و فراری شدن و اعتیاد و قرصهای روانگردان و فقر و فحشا و امثالهم عاقبت کارش بوده است! حالا این دوست بد از کجا میآید و چه کار میکند؟

فرض کنید شما عادت دارید هر روز صبح بروید به کتابخانه و برای یکی از هزاران نوع کنکوری كه پیشِ رودارید، درس بخوانید. این وسط یکهو یک شخصی پیدا میشود و در حالی که یک لیوان چای هم برایتان خریده باب رفاقت را با شما باز میکند. بعد با یکسری حرفهای کاملا منطقی شما را متقاعد میکند که درس خواندن برای کنکور و حتی رفتن به دانشگاه و فارغالتحصیل شدن و مدرک گرفتن همگی کارهای بیهودهای هستند، که البته حرفهایش خیلی هم منطقیست و نه شما که هیچکس جوابی در برابر آنها ندارد. بعد از چند دقیقه هم به شما پیشنهاد میکند جای اینکه چای مزخرف کتابخانه را بخورید، با هم بروید و یک چای دبش در کافهای همان نزدیکی بخورید.در همان حال یادش میافتد که چندتایی خرید هم دارد و برای همین از شما میخواهد با او بروید تا در مرکز خریدی در همان نزدیکی یک گشتی بزنید و او هم خریدش را بکند و بعد هم در مسیر مرکزخریدبه جای اتوبان که پر است از خطرهایی که همه در کمیناند تا دخل انسان را بیاورند،میاندازد توی یک خیابان خیلی شلوغ پلوغ که خیلی اتفاقی همهماشینهایش خیلی زیادی با کلاساند وآدمهایش همخیلی خوش برخورد.
در طول مسیر معینی همهاش دارند با هم گپ و گفتهای فلسفی میکنند و حتی شماره هم را میگیرند تا جلسات بعدی بحث را در فضای آرامتری ادامه دهندو کمی هم از بار ترافیکی کم کنند و یکباره چشمتان را باز میکنید میبینید خودتان هم افتادهاید درست وسط یکی از همین بحثهای فلسفی و نه میشود بیخیال ادامه بحث شوید و نه میتوانید آن را بدون همراهی همین دوست از راه رسیده ادامه دهید!
البته اصلا جای نگرانی نیست.چون باز هم تاکید میکنم که خدا را شکر اینها همه فیلم هستند. اگر باورتان نمیشود حتی اسم فیلم را هم میتوانم بگویم. خلاصه اینکه زیادند اینجور آدمها که یکهو وارد میشوند و با یک سری تفریحنماییها شما را از راه خودتان منحرف کرده و به سرنوشت شوم خود مبتلا میگردانند.
پس توصیه میشود در این مواقع اولاً از پذیرفتن هرگونه خوراکی از غریبهها جدا خودداری کنید؛ثانیا اگر کسی بحثی کاملا منطقی را با شما آغاز کرد،او را حواله دهید به مسئولین مربوطه که آنها هم حوالهاش دهند به مسئولین مربوطه دیگر و کلاهمینجوری حواله در حواله شود و شما همان همرنگ جماعت شدن و قبولی در دانشگاه و مدرک و ازدواج و بچه و اینجور چیزهای خودتان را بچسبید؛ گور پدر حرفهایی که شبیه حرف حسابند. و در نهایت اینکه بگذارید هرکس خرید خودش را انجام دهد، برای رفت و آمد از وسایل حمل و نقل عمومی نایاب و در حال انفجار استفاده کنید واز بحثهای فلسفی به شدت بپرهیزید.
همینطور که در صف اتوبوس منتظر هستید و یا به بچهتان شیر خشک میدهید سخن کوتاه میکنیم و میرویم سراغ آخرین مطلب که تاثیر کودکی در نوع تفریح است. اساسا و اصولا انسانها بر اساس شخصیت و سلایق خود به تفریحهای گوناگون علاقمندند که اکثر آنها ریشه در کودکی افراد دارد.اگر یادتان باشد از همان بچگی یک سری میرفتند دنبال یادگرفتن آشپزی،یک عده با عروسکهاشان بازی میکردند،یک سری عاشق وسطی بودند و چند نفری با پسرهای کوچه فوتبال بازی میکردند و بودند کسانی که از طفولیت، درس خواندن تنها تفریحشان بود و البته خیل عظیمی هم به زدن زنگخانه ها و فرار کردن یا پنچر کردن ماشین مردم علاقه نشان میدادند.
همینطور که آدم ها بزرگ میشوند، نوع تفریحاتشان هم بزرگ میشود که این بزرگ شدن کاملا تحت تاثیر همان تفریحات کودکی است. شما یک تیم پنج نفره از همان دختر بچههایی که فوتبال بازی میکردند را در نظر بگیرید. (در اینجا فرض ما بر این است که از آنجایی که تیم پسران بیشتر در کوچه پلاس بوده بیشتر هم بازی کرده و در نتیجه بهتر بازی میکند و هر دفعه تیم دختران را گل باران میکند.) حالا ما با یک تیم پنج نفره رو درروییم که همگی کودکی سیاهی دارند. دروازه بان تیم که معمولا نقش مترسک را داشته و توپ مرتبا از دروازهاش عبور میکرده، کلی خورده توی ذوقش.برای همین وقتی بزرگ میشود تفریحشمیشود هرچیزی که مربوط بشود به انتقام گرفتن از پسران.این شخص یا ماشین را برمیدارد میافتد توی اتوبان و کورس میگذارد، یا ماشین را برمیدارد میافتد توی خیابانهای مربوط به گشت و گذار و باکلیذوق و شوق شماره همه را میگیرد اما به هیچکدام زنگ نمیزند، یا ماشین را برمیدارد میرود یک جایی پارک میکند و پیاده میافتد دنبال همینجور کارها و همانطور که در کودکی درون دروازه نقشی بیهوده داشته، در بزرگسالی هم تفریحاتی بیهوده دارد.
مدافع راست تیم که اتفاقا پاشنه آشیل تیم بوده و همیشه کلی گیج میزده و لایی میخورده و هیچوقت هم نمیفهمیده توپ از کجا آمد و از کجا رد شد و رفت توی گل، در بزرگسالی همه هم و غمش میشود پیدا کردن توپ زندگی. حالا این توپ زندگی ممکن است موقعیت کاری باشد که به علت کودکی سیاه سخت بدست می آید. شما حتما روزانه با تعداد زیادی از این افراد روبرو شدهاید که بخش آگهی روزنامه را زدهاند زیر بغلشان و هی دارند به جاهای مختلف زنگ میزنند و هی دارند از جایی میروند به جای دیگر و هی فرم استخدام پر میکنند و کلا تفریحشان هی دنبال کار گشتن است.
اگر هم توپ زندگی، شوهر ایدهآل باشد که چه بهتر. در جستجوی آن تمامی فامیل و اینترنت و کلاسهای دانشگاه و کافهها و خانههای همسایهها را جستجو میکنند و این وسط با همه جور آدم دمخور میشوند و کلی تجربیات متفاوت بدست میآورند و نیمه پنهانشان را... ( این بخش را به سبک فیلمهای آقای فرهادی میگذاریم به عهده خودتان).
نفر بعدی مدافع چپ است که خیلی هم مدافع خوبی بوده و از آنجایی که مدافع خوبی بوده تمام حملات تیم حریف از سمت مخالف شکل میگرفته و این شخص کاری جز نشستن و نگاه کردن نداشته است. تجربه نشان داده این گونه افراد در بزرگسالی به تفریحات دستهجمعی علاقه نشان نمیدهند و بیشتر مایلند همه کارها را خودشان انجام دهند. بنابراین تنهایی به سینما میروند. تنهایی به خرید میروند. تنهایی تلویزیون تماشا میکنند. تنهایی جدول حل میکنند و کلا همه کارهایشان را تنهایی میکنند. در وضعیتهای کمی حاد دیده شده این افراد تنهایی با خود فوتبال یا شطرنج بازی میکنند یا در نمونههای خیلی حادتر، بودهاند افرادی که تنهایی فیلم ساختهاند و از نوشتن متن و کارگردانی و تدوین و بازی و همه و همه را خودشان به عهده گرفتهاند که بعضا فیلمهاشان با اقبال عمومی هم مواجه شدهاست!
اما دو تا مهاجم جلویی که کلا هیچوقت توپی برایشان ارسال نشده، در بزرگسالی هم مثل کودکی مینشینند کنار هم و غیبت میکنند. اینگونه افراد از آنجایی که خیلی عادت به سختی کشیدن و تلاش برای رسیدن به هدفی مشخص ندارند بیشتر به میهمانی و محافل خودمانی و غیرخودمانی تمایل دارند و اکثر وقتشان یا در محافل خودمانی به خالهزنک بازی و غیبت میگذرد یا در محافل غیرخودمانی به دنبال سوژه برای محافل خودمانیاند.

یک یار ذخیره هم که بازی به او نرسیده اغلب میزند توی کار هنر. دلیلش هم خیلی ساده است. اول اینکه آنقدر در انتظار تعویض چشمش به بازی بوده که چشمهایش ضعیف شدهاند و مجبور شده برود یکی از این عینکهای با فریم گنده بخرد. دوم اینکه چون ورزشکار نبوده خیلی زود سیگاری میشود. سوم اینکه اصلاً در زندگی عادت ندارد بازیکن باشد و ترجیح میدهد تماشاگر باشد و در نهایت اینکه از آنجایی که همیشه لباس ذخیرهها را به تن کرده -که متفاوت از لباس بازیکنان است-در بزرگسالی هم میرود دنبال لباس متفاوت پوشیدن که نتیجهاش میشود همان هنرمند شدن. و در نهایت دختربچهای که هیچوقت اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشته و از پنجره بازی دوستان را نگاه میکرده، در بزرگسالی مانند کودکی همچنان محبوس در خانه است و حسرت میخورد به خیلی کارها که دوستانش میکنند واو اجازه آنها را ندارد. یا اینکه بر اثر یکسری عواملی قید و بندها از او رها میشود و کاملا افسارگسیخته با خیل عظیم تفریحات روبرو میشود و به احتمال زیاد بر اثر زیادهرویهای انجام داده،جان خود را از دست میدهد.
در حالی که شما برای دختر معصوم پشت پنجره یک دقیقه سکوت میکنید،در پایان به صورت کاملا کلیشهای به این نکته اشاره میکنیم که عوامل ذکر شده و خیلی عوامل دیگر ذکر نشده همه و همه میتوانند زیر مجموعهای از یک عامل اصلی باشند که خود شخص و قدرت تفکر و تصمیمگیری اوست.همانطور که انسان از همان دوران آدم و حوا قدرت انتخاب داشته، در این دوران هم خودش است که باید بتواند راه درست را از نادرست تشخیص دهد. برای کلیشهایتر شدن پایان و از آنجایی که زدن حرفهای بیتاثیر در مورد مفاهیم گنگ مربوط به مقالات خیلی جدی است به عنوان تمرین از شما خواسته میشود تا در صورت امکان با واژههای فرهنگ سازی درست، فرهنگ سازی به موقع، فرهنگ سازی موثر و هرچیزی که تویش فرهنگ سازی دارد یک سری جمله بسازید و برای همدیگر بفرستید و کلی برای خودتان تفریح کنید و دور هم کلی شاد باشید و خندان و بهروز و پیروز و تا درودی دیگر بدرود.
انتظار می رود با ادبیات مناسب تری در مورد حضرت آدم و حوا نوشته شود
خوب این همه جامعه بسته باشه معلوم میشه چی میشه معمولا علم میگه اگه چیزی رو جلو شو بگیری فرد آن را تجربه میکنه پس جلو دارش نباش الان مثلا وقتی ما افتخار میکنیم میگیم انرژی هستی میخواهیم چون آمریکا اونو واسه ما تحریم کرده ما میخواهیم جان هر کسی کمی آزادی بدین به این جوان ها