745
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. عبدالله مقدمی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 745
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        خدا رحمت کند رفتگان شما را، آن بنده خدا هم بد نمیگفت، خیر

         

        رعیت را میخواست، حرص گرسنگیشان را میخورد، اما آن جماعت نمکدانشکن رفتند چکار کردند؟ گردن آن بیچاره را زدند!
        میفرمایید کی را میگویم؟ عرض میکنم خدمتتان! ملکه فرانسه، سرکار خانم «ماری آنتوانت». حالا قضیه از چه قرار بود؟ گر چه میدانم میدانید و خودتان را برای رعایت برخی مسائل امنیتی میزنید به همان کوچه معروف، ولی برایتان می‌گویم. به شرطی که به کسی نگویید از من شنیدید. بگویید توی کتاب نوشته بود. صبر کنید می‌دانم، می‌دانم تمام حفظیات ما از توی کتاب نوشته، همان تنبلی کار زشته! است و کسی باور نمی‌کند کسی از وقت آرایشش بزند و برود سر وقت پیگیری یک ملکه بدبخت بی‌گردن! ولی شما بگویید برای تحقیق دانشگاه می‌خواستم یا توی سرچ گوگل پیدایش کردم!
         
        حالا که شیر فهم شدید می‌گویم برایتان‌؛ آن بنده مظلوم خدا وقتی برخی عناصر سیاه‌نما خدمتشان عرض کردند: «مردم فرانسه نان ندارند بخورند» فرمودند: «خب بروند کیک بخورند!!»


        می‌بینید تو را به خدا! اصلاً باورتان می‌شود گردن یک خانم محترم برای همین قضیه برود؟ من که باورم نمی‌شود. مگر کیک بد است؟ حالا شاید خامه و چربی‌اش اضافه وزن بیاورد، ولی یک شب که هزار شب نمی‌شود! حالا آن رعایای بی‌جنبه اگر آن شب را بی‌خیال اضافه وزنشان می‌شدند و به جای خوردن برگ درختان، کیک می‌خوردند، چه می‌شد مگر؟

        حالا چرا یاد این قضیه افتادم، یادم نیست! اصلاً همین طوری گفتم، خواستم شما هم بدانید که دیشب مجبور شدم برای میل یک استاد تاریخ و البته جبر یک نمره، به گوگل سری بزنم و صاحب کمالات بشوم! ولی نمی‌دانید چقدر سختی کشیدم تا درباره این بنده خدا اطلاعات گیر بیاورم. نوشتم: «ماری آنتوانت» نوشت: «ماری جون، ماری جوانا، ماری کوری، مار کبرا و ...» نوشتم: «انقلاب کبیر فرانسه»، نوشت: «دانتون، آخرین تانگو در پاریس، مادرفرانسوی فرزندش را خورد... ». نوشتم: «آنتوانت»، نوشت: «آنتوان تخوف!! آنتونی، تونی؟! بیا تو باحاله! و ...»

        آخر سر خسته شدم، خواستم یک کم شاد بشوم. نوشتم: «جک‌های دسته اول»، نوشت:«خب بروند کیک بخورند!، خب بروند خانه بابایشان زندگی کنند، خب ننه بابایشان شب بروند خانه فامیل‌ها، هفته‌ای یک شبه دیگه!، خب ازدواج مهم است، هر طوری که باشد، خب آمارها مهم‌تر است البته، خب مستقل باشند، ولی نه کاملا. پول ندارند خانه بخرند؟ بروند کافی‌شاپ‌های مجاز دور از گشت ارشاد. خب خانواده نیمه‌مستقل تشکیل بدهند ! و ... » من هم همان اولی را باز کردم که دیدم از شانسم همان زندگی مرحومه مغفوره ماری آنتوانت است!
         
        دیگر بقیه جک‌ها را نخواندم. وقتی اولین جک این باشد، وای به حال بقیه! نوشتم: «جک‌های خفن» ... آمد!!!
         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷