1286
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
      • یک روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید، احساس عجیبی پیدا می‌کنید. دلتان به حال کلاغ نوک تیر برق، سوسک‌های حمام، جدایی‌طلبان گینه بیسائو و هر ننه قمری که در هر گوشه دنیاست می‌سوزد... شما عاشق شده‌اید!
        اپیزود اول:
        شما یک بچه مثبت درس‌خوان با معدل بالا هستید. صبح تا شب درس می‌خوانید و نمره بالا می‌گیرید. مسائل و اتفاقات اطراف هم اصلا برایتان اهمیت ندارد. همینطور درس می‌خوانید و کوییز می‌دهید و درس می‌خوانید و...
         پدر و مادرتان به شما افتخار می‌کنند. فضای دانشگاه برای شما هیچ تفاوتی با مدرسه ابتدایی‌تان (با یک خروار کله کچل شده با ماشین چهار) ندارد. استاد همیشه برای دانشجویان شما را مثال می‌زند. نماد خط اتو و تمثال فرق سر در دانشگاه هستید. همه حواستان پیش سوال دوازده از فصل سه هالیدی است.

        اپیزود دوم:
        یک روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید، احساس عجیبی پیدا می‌کنید. شربت معده، او-آر-اس و این حرفها جواب نمی‌دهد . نمی‌دانید چرا وضع روحی‌تان اینطور است، ولی خوب به هر حال خواه ناخواه اینطور است و هیچ کاری از دست‌تان برنمی‌آید. انگار کم‌کم فرق میان انیشتین و حافظ را می‌فهمید و با وجود اینکه هیج چیزی از اشعار حافظ متوجه نمی‌شوید، همیشه دیوان حافظ را با خود یدک می‌کشید. گوشه جزوه‌هایتان پر است از جفنگیاتی که گاه و بیگاه از درونتان می‌جوشد. دلتان به حال کلاغ نوک تیر برق، سوسک‌های حمام، جدایی‌طلبان گینه بیسائو و هر ننه قمری که در هر گوشه دنیاست می‌سوزد. کم‌کم اشتهایتان کم می‌شود (البته در مواردی هم شاهد افزایش اشتها هستیم). اصلا فراموش می‌کنید چیزی هم به اسم اتو، شانه، مسواک و... در این دنیا وجود دارد. از نظر وضع ظاهری فرقی میان شما و رابینسون کروزوئه نمی‌توان پیدا کرد. مشاوران محترم، شما را به عنوان موش آزمایشگاهی به هم پاس می‌دهند. هر وقت به مهمانی می‌روید همه فامیل شما را با انگشت به یکدیگر نشان می‌دهند. مادرتان، با مادربزرگ‌تان پچ‌پچ می‌کند و مدام شما را درباره آینده نصیحت می‌کند. پدرتان پول توجیبی شما را دوبرابر می‌کند.



        اگر تا اینجای قضیه متوجه عاشق شدنتان نشده‌اید، پیشنهاد می‌کنم یا داوطلبانه خودتان را به یک تیمارستان (لزوما شبانه‌روزی) معرفی کنید و یا سر بگذارید به بیابان و در آنجا به مارمولک‌های بیابان به خاطر هوش سرشار خود، فخر بفروشید.

        اپیزود سوم:
        بعد از آنکه در مورد عاشق‌شدنتان به خودباوری رسیدید، تازه قصه شروع می‌شود. حالا نوبت به این رسیده است که بفهمید عاشق چه کسی شده‌اید. در این مرحله، افراد زیادی ممکن است به کمک شما بیایند، از جمله:
        الف- پیرزن‌های خرافاتی فامیل: این عزیزان دوست‌داشتنی عقد شما و دخترعموهای فامیل را از بدیهیات همیشگی تاریخ می‌دانند.
        ب- پدر و مادر: پدرها با این فرض که این مسائل را خانم‌ها بهتر می‌دانند از بن بی‌خیال ماجرای شما می‌شوند و نهایتش ممکن است پول توجیبی شما باز هم افزایش یابد. دایره شناخت مادرها هم بسته به درجه ایمانشان برمی گردد به دخترهای مثل پنجه آفتابی که یا در مراسم ختم انعام، روضه و مولودی دیده‌اند و یا در فلان پارتی (صد البته زنانه) یا بهمان فشن مد لباس.
        ج- دوستان متاهلتان: این دوستان مطمئنا هیچ کمکی به حل مشکل شما نخواهند کرد. چون (معذرت می‌خواهم) خود بدبختشان بعد از یک عمر دربدری تازه خرشان را از پل گذرانده و عشق‌شان را پیدا کرده‌اند. پس بهتر است آنها را به حال خودشان بگذاریم. اصلا مگر مردم نوکر شما هستند که کار و زندگی‌شان را بگذارند بیایند بگردند دنبال عشق گمشده شما؟ هان؟!
        د- از طریق سازمان یابندگان عشق گمشده دانشجویان و فراهم‌کنندگان مقدمات ازدواج دانشجویی دانشجویان عشق گم کرده دانشگاه‌ها‌: (اینکه آیا اصلا یک همچین ارگانی با این اسم و رسم وجود خارجی دارد یا نه در مقطع کنونی از اهمیت زیادی برخوردار نیست.)



        من چون مطمئنم خیلی از شماها در این مرحله متوقف می‌شوید و زبانم لال داغ پیدا کردن عشق گمشده به دلتان می‌ماند، لزومی برای ادامه ماجرا و شرح مابقی اتفاقات نمی‌بینم. شماها اگر خیلی مردید تا همین جای قضیه را حل کنید، بقیه‌اش پیشکش. نخیر اصلا نترسید، در مراحل بعدی هیچ کس از شما در مورد سربازی رفتن یا نرفتن، شغل و ماشین و خانه و درآمد ماهیانه داشتن یا نداشتن و هزار جور داشته و نداشته دیگر سوال نخواهد کرد. خوشبختانه، در جامعه ما همه به شما به دید یک جوان دانشجوی تحصیل کرده که به بلوغ فکری رسیده و فکر می‌کند می‌تواند روی پای خودش بایستد و مستقل باشد نگاه می‌کنند.
        ما که بخیل نیستم، امیدوارم در طی این طریق موفق باشید. ولی از من به شما نصیحت، اگر بر فرض (محال) خر شما هم از پل گذشت، و موفق به ازدواج، آن هم از نوع دانشجو‌یی‌اش شدید، اگر یک روز صبح از خواب بیدار شدید و مجددا دیدید حس عجیبی دارید، با شربت معده و قرص مسکن و او-آر-اس حستان را ضربه فنی کنید، و اگر اثر نکرد، به نفعتان است که با این حس عجیب بسازید تا جان به جان آفرین تسلیم کنید.

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۰۰%
              3. تعداد: ۰۰ رای

        1 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. آلانیس
                ۱۰ اردیبهشت ۸۹
                ۰۰:۳۱
          1.  
            احتمالا "عاشقی" رو به جای "فوران تستسترون" اشتباه نگرفتید؟
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷