1475
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
      • خانم معلم همیشه سعی می‌کرد کلمات یک و یا حداکثر دو بخشی به صغری خانم بیافتد. چشمتان روز بد نبیند، یک بار اشتباهی کلمه «قسطنطنیه» برای بخش کردن به صغری خانم افتاد.
        مریم خانم، چند سالی از عمرش را در نهضت سوادآموزی به تدریس پرداخته بود و بعدها به دلیل مخالفت شوهرش دست از کار در بیرون از منزل کشید و خانه نشین (بخوانید خانه‌دار) شد؛ ولی خانه‌داری مانع از عشقش به تدریس نشد. روزها تعدادی از خانم‌های بی‌سواد محله را در خانه‌اش جمع می‌کرد و به آنها خواندن و نوشتن یاد می‌داد. پای صحبتش که می‌نشستی، خاطرات و نکات جالبی از خانم‌های دانش‌آموز کلاسش که به نسبت سن، هر کدام دخترش، خواهرش، مادر یا مادربزرگش بودند، داشت.
        از میان شخصیت‌های کلاس، صغری خانم به خاطر خصوصیات شخصیتی جالبی که داشت، خیلی برای من جذاب بود. (لازم است تذکر بدهم که صغری خانم حداقل چندین نسل با بنده اختلاف سنی دارند. فکر بد نکنید!)
        صغری خانم، همسر سوم مرحوم حاج باقر ماست‌بند بود که به قول خودش این دومین شوهر بی‌وفایی بود که صغری خانم را تنها گذاشته و رفته است آن دنیا دنبال کارش.
        صغری خانم دلایل زیادی را برای تحصیل خودش ذکر می‌کرد، از جمله:
        ۱- این روزها برای دخترهای تحصیل کرده، راحت‌تر شوهر پیدا می‌شود!
        ۲- برای کم کردن روی اشرف خانم، همسایه دیوار به دیوارشان!!
        ۳- برای افزایش ساعات مطالعه ایرانیان!!!
        و...


        خانم معلم برایم تعریف می‌کرد که صغری خانم، همیشه زودتر از همه سر کلاس حاضر می‌شد و دیرتر از همه هم از کلاس بیرون می‌رفت. متأسفانه صغری خانم فکر می‌کرد هرچه بیشتر داد بزند و کلمات را بلندتر تکرار کند، زودتر یاد می‌گیرد، در نتیجه، عذاب آورترین لحظات کلاس هنگامی بود که صغری خانم با سکینه بیگم آغا مسابقه می‌گذاشت و...
        حالا این پیشکش! چون تنها ضررش این بود که چند روزی حنجره صغری خانم به روغن سوزی می‌افتاد. ولی خدا نیاورد آن روزی را که صغری خانم می‌خواست یک کلمه را بخش کند. دستش را تا جایی که می‌توانست بالا می‌برد و با همان حالت خاصی که می‌نشست، محکم روی زمین می‌کوبید.
        برای همین هم خانم معلم همیشه سعی می‌کرد کلمات یک و یا حداکثر دو بخشی به صغری خانم بیافتد. چشمتان روز بد نبیند، (البته شب بد هم نبیند!)، یک بار اشتباهی کلمه «قسطنطنیه» برای بخش کردن به صغری خانم افتاد. (حالا این که قسطنطنیه چه ربطی به دانش‌آموزان سوادآموزی دارد، بماند!)
        صغری خانم دستش را محکم روی زمین کوبید؛ ولی دستش به جای زمین، خورد به بشقاب میوه‌خوری روی زمین و بشقاب به هوا بلند شد و محکم خورد به سر اشرف خانم که دراز کشیده بود روی زمین و داشت مشق‌هایش را می‌نوشت. اشرف خانم هم از درد آنچنان جیغی کشید که ملک که تازه چند روزی بود از بیمارستان و جراحی قلب برگشته بود، در جا سکته زد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
        مَخلص کلام؛ بخاطر یک «قسطنطنیه» ناقابل، سه، چهار، پنج نفر اورژانسی شدند و یک نفر به دیار باقی شتافت. بعد از این اتفاقات، شوهر خانم معلم که متوجه شد علاقه همسرش به تدریس تا چه حد است، رضایت داد که تدریس در نهضت سوادآموزی را دوباره شروع کند. خدا ان‌شاالله، ملک خانم و پدر و مادر صغری خانم را که بانی خیر شدند را بیامرزد.

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۰۰%
              3. تعداد: ۰۰ رای

        1 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. مفیدی
                ۰۲ خرداد ۸۹
                ۱۶:۰۱
          1.  
            یاد مدرسه مادربزرگها افتادم..
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷