
تعداد بازدید: 171
زن اصرار داشت دخترش را به اشتباه گرفتهاند و حق ندارند برايش پروندهسازي كنند. به هيچ صراطي هم مستقيم نبود. گوش نميداد. اصلاً نيامده بود به حرف كسي گوش بدهد. آمده بود حرفهايي را بزند كه در گلويش مانده بود. ياد ديشب و بحث بينتيجهاش با "دنيا" افتاد. چقدر اين زن شبيه چيزي بود كه دنيا ميگفت.
- اين كار شما تجاوز به حريم خصوصي آدمهاست.
- خيابانهاي شهر حريم خصوصي آدمها نيست. جامعه است. وظيفهي من هم برقراري امنيت در آن است. شايد به مذاق خيليها خوش نيايد. ولي از نتيجهاش همه يكسان سود ميبرند.
- منظور من باورها و اعتقادات شخصي آدمها بود. اينها را كه نميشود به زور به كسي ديكته كرد. هركس بايد خودش بخواهد و بپذيرد و عمل كند.
- به شرط آنكه قدرت تشخيص داشته باشد.
- حالا همه را متهم ميكنيد به ناداني؟!
- متهم نكردم. فقط دليل اعتراض تو و اين بحث بيفايده را نميفهمم.
درست مثل حالا كه نميفهميد چطور مادري ميتواند چشمش را بر بيراهه رفتن فرزندش ببندد و به جاي دراز كردن دست ياري به سوي او، به سمت پرتگاه هلش بدهد. مادر و دختر را كه كنار هم ايستاده بودند برانداز كرد. غلظت آرايش پاكشدهي دختر هنوز توي ذوق ميزد. مانتوي تنگ و كوتاه دختر را هم نتوانست ناديده بگيرد. صداي زن در گوشش زنگ ميخورد. بهتر ديد خودش با او حرف بزند و قائله ختم شود.
- چشم و گوشتان را بستهايد و خودتان را زدهايد به آن راه. وگرنه ميديديد كه هيچ كس را قانع نكردهايد. اصلاً مگر كسي با حرف زور قانع ميشود؟! شما فقط رفتارتان را توجيه ميكنيد و آنها هم كه شما را در موضع قدرت ميبينند ترجيح ميدهند كوتاه بيايند و بدون جار و جنجال بروند سراغ زندگيشان. ولي من فرق ميكنم. به عنوان يك فرزند با مادري روبرو هستم كه به خاطر من از خيلي چيزها گذشته است. شما براي من موضع قدرت نيستيد. براي همين دلم ميخواهد ببينم چطور قانعم ميكنيد.
- بد است بچههايي را كه خودشان هم نميدانند اين آرايش و لباسها از كجا آمده و چه فرهنگي پشت آن است را آگاه ميكنيم تا ببينند چه اشتباهي كردهاند؟
- بد كه نيست. ولي آنچه در جامعه اتفاق ميافتد اين نيست كه شما حرفش را ميزني. نه خبري از آگاهيرساني هست و نه توجيه و تفهيم اشتباه احتمالي!
- مردم ميدانستند وكيلي مثل تو دارند...

- شوخي نميكنم مادر. خودتان هم ميدانيد. من كه با نفس عمل مشكل ندارم. جامعه اسلامي است و مثل هر جامعهي ديگر قوانين خاص خودش را دارد. با قانونشكن هم بايد برخورد كرد. حرفي نيست...
- پس من براي چه محاكمه ميشوم؟!
- محاكمه نه. مورد اعتراضيد. قانون بايد از سوي قانونگذارش حمايت شود. همهي اينها كه گذاشتهايد در ميدانها و خيابانهاي اين شهر به اسم مامور، قانونگذارند؟! صلاحيتشان تاييد شده است؟ اشتباه نميكنند؟ اگر كردند، اشتباهشان را ميپذيرند و معذرت ميخواهند؟ چه تضميني هست كه رفتارشان مردم را دلزدهتر نكند؟
- به هرحال نيروهاي قابل اعتمادند.
- مطمئن باش خطا نميكنيم دخترجان. آنها اسمش را ميگذارند حرف زور... بگذارند. خودمان كه ميدانيم نيست. اتفاقاً يك يادآوري رسمي است كه همهي دنيا بدانند با جمعي مسلمان طرفند.
- اين كار شما تجاوز به حريم خصوصي آدمهاست.
- خيابانهاي شهر حريم خصوصي آدمها نيست. جامعه است. وظيفهي من هم برقراري امنيت در آن است. شايد به مذاق خيليها خوش نيايد. ولي از نتيجهاش همه يكسان سود ميبرند.
- منظور من باورها و اعتقادات شخصي آدمها بود. اينها را كه نميشود به زور به كسي ديكته كرد. هركس بايد خودش بخواهد و بپذيرد و عمل كند.
- به شرط آنكه قدرت تشخيص داشته باشد.
- حالا همه را متهم ميكنيد به ناداني؟!
- متهم نكردم. فقط دليل اعتراض تو و اين بحث بيفايده را نميفهمم.
درست مثل حالا كه نميفهميد چطور مادري ميتواند چشمش را بر بيراهه رفتن فرزندش ببندد و به جاي دراز كردن دست ياري به سوي او، به سمت پرتگاه هلش بدهد. مادر و دختر را كه كنار هم ايستاده بودند برانداز كرد. غلظت آرايش پاكشدهي دختر هنوز توي ذوق ميزد. مانتوي تنگ و كوتاه دختر را هم نتوانست ناديده بگيرد. صداي زن در گوشش زنگ ميخورد. بهتر ديد خودش با او حرف بزند و قائله ختم شود.
***
- همهي مردم را ميتوانم قانع كنم و آنوقت از پس زبان دختر خودم برنميآيم!- چشم و گوشتان را بستهايد و خودتان را زدهايد به آن راه. وگرنه ميديديد كه هيچ كس را قانع نكردهايد. اصلاً مگر كسي با حرف زور قانع ميشود؟! شما فقط رفتارتان را توجيه ميكنيد و آنها هم كه شما را در موضع قدرت ميبينند ترجيح ميدهند كوتاه بيايند و بدون جار و جنجال بروند سراغ زندگيشان. ولي من فرق ميكنم. به عنوان يك فرزند با مادري روبرو هستم كه به خاطر من از خيلي چيزها گذشته است. شما براي من موضع قدرت نيستيد. براي همين دلم ميخواهد ببينم چطور قانعم ميكنيد.
- بد است بچههايي را كه خودشان هم نميدانند اين آرايش و لباسها از كجا آمده و چه فرهنگي پشت آن است را آگاه ميكنيم تا ببينند چه اشتباهي كردهاند؟
- بد كه نيست. ولي آنچه در جامعه اتفاق ميافتد اين نيست كه شما حرفش را ميزني. نه خبري از آگاهيرساني هست و نه توجيه و تفهيم اشتباه احتمالي!
- مردم ميدانستند وكيلي مثل تو دارند...

- شوخي نميكنم مادر. خودتان هم ميدانيد. من كه با نفس عمل مشكل ندارم. جامعه اسلامي است و مثل هر جامعهي ديگر قوانين خاص خودش را دارد. با قانونشكن هم بايد برخورد كرد. حرفي نيست...
- پس من براي چه محاكمه ميشوم؟!
- محاكمه نه. مورد اعتراضيد. قانون بايد از سوي قانونگذارش حمايت شود. همهي اينها كه گذاشتهايد در ميدانها و خيابانهاي اين شهر به اسم مامور، قانونگذارند؟! صلاحيتشان تاييد شده است؟ اشتباه نميكنند؟ اگر كردند، اشتباهشان را ميپذيرند و معذرت ميخواهند؟ چه تضميني هست كه رفتارشان مردم را دلزدهتر نكند؟
- به هرحال نيروهاي قابل اعتمادند.
***
زن نفس راحتي كشيد و به پشتي صندلي تكيه داد. حرفهايش را زده بود. اعتراضش را همه شنيده بودند. هيچ برگهاي را امضا نميكرد. اجازه نميداد دخترش لباس عوض كند. به نظرش اينها هيچ ربطي به ايجاد امنيت اجتماعي نداشت. همهچيز را بهانهاي ميدانست براي سرگرم كردن مردمِ هميشه بيخبر از همهجا. ميگفت لابد قرار است يك ثروت ملي ديگر را هم به باد بدهند و ملت نبايد خبردار شود كه دوباره شهر را شلوغ كردهاند. حرفهايي كه مال خودش بود و نبود. خيلي چيزهاي مربوط و نامربوط را به هم ربط داده و سخنراني كرده بود. حالا هم در سكوت او را تماشا ميكرد و منتظر بود. تصوير دنيا را در ذهنش كنار زد و سعي كرد مثل هميشه آنقدر قاطع و مستند حرف بزند كه زن نتواند بهانهاي براي رد دلايلش بياورد. اما صداي دنيا كه بر ترس آدمها از مسند قدرتِ او تاكيد ميكرد در گوشش زنگ ميخورد. ***
- بد نيست يادتان باشد چه چشم و گوشهاي بخيلي منتظرند دست از پا خطا كنيم و در بوق و كرنا كنند كه لياقت اين كشور را نداريم!- مطمئن باش خطا نميكنيم دخترجان. آنها اسمش را ميگذارند حرف زور... بگذارند. خودمان كه ميدانيم نيست. اتفاقاً يك يادآوري رسمي است كه همهي دنيا بدانند با جمعي مسلمان طرفند.
***
زن پاي برگه را امضا زد و در حالي كه با حرص دست دختر را گرفته و به دنبال خود ميكشيد رفت. به رفتن زن خيره شد و فكر كرد حق با دنياست. بعضي آدمها قانع نشده تسليم ميشوند. حالا از روي ترس يا هرچه. به هرحال خوب ميدانست كه زن را قانع نكرده است؛ احساس خوبي نبود! نظرات [0]

- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.

آخرین شماره :
زنان و اعتیاد
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام میدهند که در آن قورباغهای را داخل قابلمهای پر از آب معمولی میگذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار میدهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمیدهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر میشود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمیتواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن میدهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل میکند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق میافتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عدهای با این باور غلط که «من معتاد نمیشوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات میروند و بعد از مدتی به ناگهان میفهمند که دچار چه مصیبتی شدهاند.
اعتیاد... چرا و چگونه؟!
در ارتباط با اعتیاد باید سادهانگاری و سادهاندیشی را کنار گذاشت. بسیاری از افرادی که ادعا میکنند اعتیاد موضوع پیچیدهای است، نگاهی ساده و معمولی به این موضوع دارند و بعنوان یک معلول به آن حمله میکنند.
فرشتههایی برای نجات
بررسی وضعیت فعالیت نهادهای مسئول در موضوع اعتیاد
وقتی «عقل» تعطیل میشود!
چرا زنها معتاد میشوند؟
از تریاک تا آمفتامین
بررسی اعتیاد در زنان
شتری كه نباید سوار شد
مخدر در جهان مدرن با ظاهری آراسته به میان جمع میرود. نیازی به منقل و وافور و ژستهای آن چنانی نیست. میتواند به اندازه یك دارو مفید به نظر برسد.
سیگار نشانه شخصیت شماست!
«برای اونایی که هنرمندند، برای اونایی که دقیقاند، برای اونایی که روشنفکرند، برای اونایی که خوشتیپاند... سیگار کنت!"
ترس از سوسك و اعتیاد در زنان
در برخورد با یك زن معتاد چه رفتاری میكنیم؟
الف- سلام میكنیم
ب- چشمك میزنیم
ج- پیشنهاد ازدواج میدهیم
د- همه موارد
اعتیاد زنانه
اعتیاد زنانه
به همین سادگی
خلاصه: در زیر نمونههایی از انواع اعتیاد را به سمع و نظرتان میرسانیم كه اگر خدای ناكرده مبتلا به یكی از این انواع هستید، آگاه شوید و با خودتان كنار بیایید.
فقط و فقط به خاطر...!
«به شوهرم گفتم به خاطر اینکه پای این و آن به خانهمان باز نشود، حاضرم پا به پای او مواد بکشم. شوهرم ازپیشنهادم به گرمی استقبال کرد، به این ترتیب من به بهانه نجات شوهرم زندگیام را باختم.»
خود غلط بود...
نگاهی به جثه ریز مچاله شده كنار دیوار انداخت. فكر كرد شاید اگر آنهمه خاطره را میشد به یكباره از ذهن پاك كرد، این موجود نحیف اولین چیزی بود كه از مغز و دل و زندگی بیرونش میكرد.
ذغال خوب
دو چیز بیتاثیر نبوده؛ ذغال خوب و رفیق بد! بله امان از رفیق بد که سیگار را داد دستمان و گفت بکش، بقیهاش با من! من اینطوری نبودم که پلنگی بودم برای خودم. امان از...
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام میدهند که در آن قورباغهای را داخل قابلمهای پر از آب معمولی میگذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار میدهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمیدهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر میشود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمیتواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن میدهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل میکند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق میافتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عدهای با این باور غلط که «من معتاد نمیشوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات میروند و بعد از مدتی به ناگهان میفهمند که دچار چه مصیبتی شدهاند.
اعتیاد... چرا و چگونه؟!
در ارتباط با اعتیاد باید سادهانگاری و سادهاندیشی را کنار گذاشت. بسیاری از افرادی که ادعا میکنند اعتیاد موضوع پیچیدهای است، نگاهی ساده و معمولی به این موضوع دارند و بعنوان یک معلول به آن حمله میکنند.
فرشتههایی برای نجات
بررسی وضعیت فعالیت نهادهای مسئول در موضوع اعتیاد
وقتی «عقل» تعطیل میشود!
چرا زنها معتاد میشوند؟
از تریاک تا آمفتامین
بررسی اعتیاد در زنان
شتری كه نباید سوار شد
مخدر در جهان مدرن با ظاهری آراسته به میان جمع میرود. نیازی به منقل و وافور و ژستهای آن چنانی نیست. میتواند به اندازه یك دارو مفید به نظر برسد.
سیگار نشانه شخصیت شماست!
«برای اونایی که هنرمندند، برای اونایی که دقیقاند، برای اونایی که روشنفکرند، برای اونایی که خوشتیپاند... سیگار کنت!"
ترس از سوسك و اعتیاد در زنان
در برخورد با یك زن معتاد چه رفتاری میكنیم؟
الف- سلام میكنیم
ب- چشمك میزنیم
ج- پیشنهاد ازدواج میدهیم
د- همه موارد
اعتیاد زنانه
اعتیاد زنانه
به همین سادگی
خلاصه: در زیر نمونههایی از انواع اعتیاد را به سمع و نظرتان میرسانیم كه اگر خدای ناكرده مبتلا به یكی از این انواع هستید، آگاه شوید و با خودتان كنار بیایید.
فقط و فقط به خاطر...!
«به شوهرم گفتم به خاطر اینکه پای این و آن به خانهمان باز نشود، حاضرم پا به پای او مواد بکشم. شوهرم ازپیشنهادم به گرمی استقبال کرد، به این ترتیب من به بهانه نجات شوهرم زندگیام را باختم.»
خود غلط بود...
نگاهی به جثه ریز مچاله شده كنار دیوار انداخت. فكر كرد شاید اگر آنهمه خاطره را میشد به یكباره از ذهن پاك كرد، این موجود نحیف اولین چیزی بود كه از مغز و دل و زندگی بیرونش میكرد.
ذغال خوب
دو چیز بیتاثیر نبوده؛ ذغال خوب و رفیق بد! بله امان از رفیق بد که سیگار را داد دستمان و گفت بکش، بقیهاش با من! من اینطوری نبودم که پلنگی بودم برای خودم. امان از...












