ر بلندای کدامین آسمان
- تکیه برغرور- ایستادهای > و با چشمانی به بینهایت
به برتری خود ایمان آوردهای
که در سرزمین من
نام تمام کوچه باغهای خاطره
به نام شمایان سند خوردهاند و
ما پنهان در هزاران پس کوچههای غربت،
پیوسته، سر در گریبان خود
زار گریستهایم.
و تکه تکههای روح پریشان خود را
به دست باد سپردهایم.
و شمایان سنگی، سر برافراشته و مغرور
همچون خدایان جنگ
و چون اسطورههایی بیبدیل
سنگینی سایه حضور خود را
بر خاک افکندید.
اما...
ما را همین بس که در انتظار بهشت موعود
عطر حضورمان را بر دنیا ارزانی کنیم.