
تعداد بازدید: 329
مادر نگاهي به ساعت انداخت و بلند شد.
- «باباتو كه ميشناسي. هنوز نرسيده، چايي ميخواد. بعدشم اينقدر گشنمه، گشنمه ميكنه كه آبروي آدمو ميبره.»
مادر را تا جلوي در بدرقه كردند. مهسا هم نوزاد به خواب رفته را به اتاق برد. رعنا و سپيده روي كاناپه ولو شدند و او هم در حاليكه از لاي در نيمه بازِ اتاقِ كودك، مهسا را تماشا ميكرد، ايستاده بود ميان اتاق. سپيده تلنگري به رعنا زد و با چشم و ابرو اشارهاي به او كرد. - «زياد نگاه نكن هوس ميكنيها!»
سر چرخاند و با لبخندي محو، نگاهي گذرا به آن دو انداخت. سپيده سري به تاسف تكان داد.
- «قدر كه نميدوني بيچاره! بايد سرت بياد تا بفهمي.»
بهانه را دستشان داده بود. ميدانست وقتش شده دوباره بحث هميشگي راه بيفتد. گويي بر طبق قراري نانوشته، هربار كه دور هم جمع ميشدند لازم بود بدخلقيها و نقطهضعفهاي مردانشان را بزرگ كرده و با صداي بلند آن را به يكديگر اعلام كنند. نه اينكه گفتنش چيزي را عوض كند، اما شايد سبكترشان ميكرد.
- مهسا، بيا بگم ميلاد ايندفعه چه شاهكاري زد...!
مهسا آمده و نيامده، سپيده ماجرايش را آغاز كرد.
- اون روز افتاد رو دنده لجبازي، گفتم جهنم. عصري كه اومدي، ديدي نيستم، ميفهمي دنيا دست كيه. عين هميشه يه كم هارت و پورت كرد و رفت! ولي بگو بدجنس چيكار كرده بود! يه ساعت حاضر شدم، اومدم برم بيرون ديدم در قفله، كليد منم بهش نميخوره... فهميدين؟! همچين قفلو عوض كرده بود كه من اصلاً نفهميده بودم!
- عين آدماي عهد قجر ميمونن به خدا!
- خودشون هركار دلشون خواست ميكنن، اونوقت زن بيچاره بخواد پاشو از خونه بذاره بيرون بايد اجازه بگيره...
- منم كه ديدي، زير بار نميرم. ديدم وا نميشه، رفتم پيچگوشتي آوردم، لنگه درو كلاً باز كردم گذاشتم كنار راهرو و رفتم!
- وااااااااااااي! زورت رسيد؟!
- تا اون باشه پا رو دم من نذاره...
مهسا و رعنا درگير بحث شدند. همهچيز را بالا و پايين كردند و به هرحال هم حق را به سپيده دادند كه جواب ظلم و خودخواهي مردانه شوهرش را داده بود. نوبت به رعنا و مهسا هم رسيد. رعنا ادعا كرد سهراب همچنان او را نديده گرفته و يكجانبه براي همه چيز زندگيشان تصميم ميگيرد. مهسا هم با اضافه شدن نوزاد به جمع دو نفرهشان احساس ميكرد فقط مسئوليتهايش چندبرابر شده و كسي هم قدرشناس زحماتي كه ميكشد نيست و نخواهد بود!
از او نپرسيدند چيزي براي گفتن دارد يا نه. اصلاً سابقه نداشت كسي از او بخواهد حرف بزند. آن اوايل چندباري دهان باز كرده و نكات كوچك آزاردهندهاي را كه پيش آمده، گفته بود؛ اما فايدهاي نداشت. كسي طرف او را نميگرفت. حرفش را نميفهميد و دلسوزي و دلداري و همدلي هم در كار نبود. اميد براي همه زناني كه او ميشناخت، يك مرد ايدهآل به تمام معنا بود. چه مشكلي ميتوانست وجود داشته باشد؟! لابد اگر هم وجود داشت تقصير او بود!
تهِ دلش به همة آنها حسادت كرد. به مادر كه مجبور بود مهماني را زود ترك كند تا مبادا بهانهاي به دست شوهرش بدهد. به سپيده كه بايد براي بيرون رفتن از خانه به اجازة همسرش عمل ميكرد. به رعنا كه مجبور نبود نقشي در تصميمهاي كوچك و بزرگ زندگي داشته باشد و... اميد هيچ كدام از اينها نبود. اگر يك ماه تمام هم هرروز به خانه ميرسيد و چيزي براي خوردن آماده نبود، امكان نداشت ايرادي بگيرد. يا خودش پاي گاز ميايستاد و چيزي براي هردوشان آماده ميكرد، يا به رستوران ميرفتند، يا سفارش غذا ميداد! هرگز سوال و جوابي دربارة اينكه چرا مدام از خانه بيرون ميرود وجود نداشت. براي هر تصميم كوچك و بزرگي هم پاسخِ او تعيين كننده بود! او در خانة اميد تمامِ آزاديهايي را كه ديگران برايش دست و پا ميزدند، بدون قيد و شرط داشت... و از آن خسته بود! شايد هرگز تصورش را هم نميكرد يك مبارزة پنهان و دروني بتواند اينقدر رنگ و روح به زندگي بدهد. حالا كه اميد مرد تسليم و صلح از آب درآمده و راه به روي هر مبارزهاي ميبست؛ اين را به خوبي درك ميكرد. بدون شك با انتخاب هر مرد ديگري به جز اميد ميتوانست دستِكم بخشي از خوشبختيهاي ديگران را تجربه كند!
از خانة مهسا كه بيرون آمد، تصميم تازهاي گرفته بود. وقتي درك آنچه در ذهن داشت براي دوستانش اينقدر عجيب بود، بايد با خودِ اميد حرف ميزد. بايد زنسالاري محضي را كه اميد در خانه بهراه انداخته بود، نابود ميكرد. دوست داشت در شرايطي برابر با هم، رقابتي تازه آغاز كنند. شايد آنوقت او هم ميتوانست كمي از اين احساس آزاردهندة تكيهگاه بودن براي مردي كه قرار بود تكيهگاه زندگياش باشد، رها شود.
- «باباتو كه ميشناسي. هنوز نرسيده، چايي ميخواد. بعدشم اينقدر گشنمه، گشنمه ميكنه كه آبروي آدمو ميبره.»
مادر را تا جلوي در بدرقه كردند. مهسا هم نوزاد به خواب رفته را به اتاق برد. رعنا و سپيده روي كاناپه ولو شدند و او هم در حاليكه از لاي در نيمه بازِ اتاقِ كودك، مهسا را تماشا ميكرد، ايستاده بود ميان اتاق. سپيده تلنگري به رعنا زد و با چشم و ابرو اشارهاي به او كرد. - «زياد نگاه نكن هوس ميكنيها!»
سر چرخاند و با لبخندي محو، نگاهي گذرا به آن دو انداخت. سپيده سري به تاسف تكان داد.
- «قدر كه نميدوني بيچاره! بايد سرت بياد تا بفهمي.»
بهانه را دستشان داده بود. ميدانست وقتش شده دوباره بحث هميشگي راه بيفتد. گويي بر طبق قراري نانوشته، هربار كه دور هم جمع ميشدند لازم بود بدخلقيها و نقطهضعفهاي مردانشان را بزرگ كرده و با صداي بلند آن را به يكديگر اعلام كنند. نه اينكه گفتنش چيزي را عوض كند، اما شايد سبكترشان ميكرد.
- مهسا، بيا بگم ميلاد ايندفعه چه شاهكاري زد...!
مهسا آمده و نيامده، سپيده ماجرايش را آغاز كرد.
- اون روز افتاد رو دنده لجبازي، گفتم جهنم. عصري كه اومدي، ديدي نيستم، ميفهمي دنيا دست كيه. عين هميشه يه كم هارت و پورت كرد و رفت! ولي بگو بدجنس چيكار كرده بود! يه ساعت حاضر شدم، اومدم برم بيرون ديدم در قفله، كليد منم بهش نميخوره... فهميدين؟! همچين قفلو عوض كرده بود كه من اصلاً نفهميده بودم!
- عين آدماي عهد قجر ميمونن به خدا!
- خودشون هركار دلشون خواست ميكنن، اونوقت زن بيچاره بخواد پاشو از خونه بذاره بيرون بايد اجازه بگيره...
- منم كه ديدي، زير بار نميرم. ديدم وا نميشه، رفتم پيچگوشتي آوردم، لنگه درو كلاً باز كردم گذاشتم كنار راهرو و رفتم!
- وااااااااااااي! زورت رسيد؟!
- تا اون باشه پا رو دم من نذاره...
مهسا و رعنا درگير بحث شدند. همهچيز را بالا و پايين كردند و به هرحال هم حق را به سپيده دادند كه جواب ظلم و خودخواهي مردانه شوهرش را داده بود. نوبت به رعنا و مهسا هم رسيد. رعنا ادعا كرد سهراب همچنان او را نديده گرفته و يكجانبه براي همه چيز زندگيشان تصميم ميگيرد. مهسا هم با اضافه شدن نوزاد به جمع دو نفرهشان احساس ميكرد فقط مسئوليتهايش چندبرابر شده و كسي هم قدرشناس زحماتي كه ميكشد نيست و نخواهد بود!
از او نپرسيدند چيزي براي گفتن دارد يا نه. اصلاً سابقه نداشت كسي از او بخواهد حرف بزند. آن اوايل چندباري دهان باز كرده و نكات كوچك آزاردهندهاي را كه پيش آمده، گفته بود؛ اما فايدهاي نداشت. كسي طرف او را نميگرفت. حرفش را نميفهميد و دلسوزي و دلداري و همدلي هم در كار نبود. اميد براي همه زناني كه او ميشناخت، يك مرد ايدهآل به تمام معنا بود. چه مشكلي ميتوانست وجود داشته باشد؟! لابد اگر هم وجود داشت تقصير او بود!
تهِ دلش به همة آنها حسادت كرد. به مادر كه مجبور بود مهماني را زود ترك كند تا مبادا بهانهاي به دست شوهرش بدهد. به سپيده كه بايد براي بيرون رفتن از خانه به اجازة همسرش عمل ميكرد. به رعنا كه مجبور نبود نقشي در تصميمهاي كوچك و بزرگ زندگي داشته باشد و... اميد هيچ كدام از اينها نبود. اگر يك ماه تمام هم هرروز به خانه ميرسيد و چيزي براي خوردن آماده نبود، امكان نداشت ايرادي بگيرد. يا خودش پاي گاز ميايستاد و چيزي براي هردوشان آماده ميكرد، يا به رستوران ميرفتند، يا سفارش غذا ميداد! هرگز سوال و جوابي دربارة اينكه چرا مدام از خانه بيرون ميرود وجود نداشت. براي هر تصميم كوچك و بزرگي هم پاسخِ او تعيين كننده بود! او در خانة اميد تمامِ آزاديهايي را كه ديگران برايش دست و پا ميزدند، بدون قيد و شرط داشت... و از آن خسته بود! شايد هرگز تصورش را هم نميكرد يك مبارزة پنهان و دروني بتواند اينقدر رنگ و روح به زندگي بدهد. حالا كه اميد مرد تسليم و صلح از آب درآمده و راه به روي هر مبارزهاي ميبست؛ اين را به خوبي درك ميكرد. بدون شك با انتخاب هر مرد ديگري به جز اميد ميتوانست دستِكم بخشي از خوشبختيهاي ديگران را تجربه كند!
از خانة مهسا كه بيرون آمد، تصميم تازهاي گرفته بود. وقتي درك آنچه در ذهن داشت براي دوستانش اينقدر عجيب بود، بايد با خودِ اميد حرف ميزد. بايد زنسالاري محضي را كه اميد در خانه بهراه انداخته بود، نابود ميكرد. دوست داشت در شرايطي برابر با هم، رقابتي تازه آغاز كنند. شايد آنوقت او هم ميتوانست كمي از اين احساس آزاردهندة تكيهگاه بودن براي مردي كه قرار بود تكيهگاه زندگياش باشد، رها شود.
نظرات [0]

- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.

آخرین شماره :
کیف پول
زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش میخوری!
نقش تبلیغات ماهوارهای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکههای ماهوارهای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.
مصرف میکنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسامآور تبلیغات و آگهیهای ناتمام ادا میکند.
سادهتر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.
نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!
گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوشاش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشمهایش...
تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامههای تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامههاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي میكنم...
نقش نگرشها و ارزشها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرفگرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیدههای مختلف، غالبا همان چیزی است که رسانهها ترسیم کردهاند،
مهمانیهای دورهای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشمنوازی و صد البته دلنوازی میکرد.
«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازهای از او طلب کند،
تو هم میتوانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدلها و رنگهای مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم میتوانم.
بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دستساز چندان چشمگیر نبود. اما ...
این صورتكهای زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زدهام میكند
ورق
باورم نمیشود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.
تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»
هویت زنان و مصرفگرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی میشود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...
مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرفگرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...
بوی آش رشته عزیز
حوصله متلکهای نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر میکردم...
زنان و اندیشههای طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینهها تنظیم شود، و در این میان خانوادههایی موفقترند كه در این فرمول جایی نیز برای پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...
زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش میخوری!
نقش تبلیغات ماهوارهای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکههای ماهوارهای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.
مصرف میکنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسامآور تبلیغات و آگهیهای ناتمام ادا میکند.
سادهتر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.
نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!
گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوشاش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشمهایش...
تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامههای تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامههاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي میكنم...
نقش نگرشها و ارزشها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرفگرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیدههای مختلف، غالبا همان چیزی است که رسانهها ترسیم کردهاند،
مهمانیهای دورهای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشمنوازی و صد البته دلنوازی میکرد.
«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازهای از او طلب کند،
تو هم میتوانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدلها و رنگهای مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم میتوانم.
بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دستساز چندان چشمگیر نبود. اما ...
این صورتكهای زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زدهام میكند
ورق
باورم نمیشود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.
تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»
هویت زنان و مصرفگرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی میشود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...
مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرفگرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...
بوی آش رشته عزیز
حوصله متلکهای نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر میکردم...
زنان و اندیشههای طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینهها تنظیم شود، و در این میان خانوادههایی موفقترند كه در این فرمول جایی نیز برای پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...














