-114...113...112
لعنت به این ترافیک. ای خدا بگویم چه کارت کند سیما. پارتی رفتی یا جنگ؟ کله سحری سه ساعت وایستادم به اتوکشی وگرنه هر روز، صدر را هم رد کرده بودم این موقع ها. نگاه تو رو خدا. هنوز هم انگار از دهن گاو درآمده. شال به این نازنینی. کلی پول بالاش دادم . بعد ِ یک عالمه گشتن تو پاساژهای ونک، 25 تومن برایم آب خورد. آن مازیار نامرد هم نکرد یک تعارف بزند که من حساب کنم؟ جان به عزرائیل میدهد، ولی پول دست کسی نمیدهد. همه شان سر و ته یک کرباسند. این یا حامد. مجسمه اعصاب خردی. زنگ زدند، سه ساعت پشت تلفن مغز مرا خوردند که پاشو بیا کار دارد تمام میشود. نشسته پای سفره عقد. من چه کار کنم؟ دختره را پسندیده برود بگیردش. مگرمن دست و پاش را بستهام؟
-100...99...98
بلند شد آمد این جا. عین دهاتیها برایم گل گرفته بود. از این سرچهارراهی ها. رز بود یا نرگس؟ طرف های زمستان آمد. حتما نرگس بود. با آن پراید لکنتیش. پسره خنگ راست آمد دم در خوابگاه. حالا بیا و ثابت کن یارو شیرینی خوردهات بوده. چه پدری ازم درآمد بس که رفتم حراست و آمدم. از آن بدتر هم اتاقی ها. مگر دست از سرم بر میداشتند؟ تا یک ماه خوراک خندهشان جور شده بود. گفت آمده حرف بزنیم. وسط امتحانهای من آمده بود نامزد بازی! میگفت درسَت تمام شد تهران نمان. بیا. فلان جای شهر برایت خانه میخرم. ماشین جدید. ال میکنم بل میکنم. یک ریز فک میزد. نمیفهمیدم چه میگوید. همهاش ترس داشتم یکی ببیندمان. بس که ریختش افتضاح بود.
-77...76...75
جانم را بالا آوردند تا اجازه دادند با سیما خانه بگیریم. گفتم زمین به آسمان بیاید بر نمیگردم. کار میکنم خرجم را خودم در میآورم. محتاج هیچ کس هم نیستم. بابا آمد. دید مرغ یک پا دارد، پول پیش خانه را داد وگرنه مامان که تا مرا پای سفره عقد نمینشاند ول کن نبود. فکر میکرد شازدهاش چه توحفهای است حالا. صد بار بهش گفتم بلند شو دو روز بیا این جا تا بفهمی دنیا چه خبر است. نیامد که نیامد.
-50...49...48...
این مازیار هم خودش را خیلی دست بالا گرفته. سر و گوشش میجنبد. کور که نبودم. یک کلام در آمدم گفتم یارو دختر خالهات بود این طور باهاش گرم گرفتی؟، چشم غره رفت که به تو مربوط نیست. بعد هم در آمد که من اگر آقا بالا سر میخواستم میرفتم زن میگرفتم. تقصیر ِ خود خرم است. بس که لی لی به لالاش گذاشتم. همان جا باید داد میزدم نگه دارد و پیاده میشدم. کافی شاپ و فست فود پیکی سرش را بخورد.
-25...24...23
چه خیالها توی سرش بود. گردنبد را همان زمستان برایم آورد. طلای زرد ِ زشت. مامان که گفت رفته خواستگاری برایش با پست پس فرستادم. نوشت هدیه پس گرفتنی نیست. دوباره برش گرداند. مرام گذاشته بود یعنی. شاید هنوز امید داشت. رفتم گردنبد را فروختم برای مازیار یک دست لباس ورزشی اصل نایک خریدم. برای تولدش. همین کارها پرروش کرده دیگر! حالا زنگ زدهاند که دارد عقد میکند. مبارکش باشد. لابد من را فراموش کرده . بروم آن جا چه کنم؟ منصرفش کنم؟ یا توی جشنش محلی برقصم؟ دختره کی بود راستی؟ هر کی هست خیلی شانس دارد.
-45...44...43
زن حسابی! مردمو مچل کردی اول صبحی؟ نمیبینی راه بند اومده؟ هر کی بود تا حالا کر شده بود با این همه بوق. بزن کنار هر چی دلت خواست زار بزن. حضرت عباسی عجب گیری کردیم. والا به خدا...
عالی !!! خیلی قشنگ بود . دخترونه ی دخترونه
slm vaghean majaltoon jalebe
نخوندم حیف شد