دعوت به همکاری
اندازه متن: بزرگتر کوچکتر
تعداد بازدید: 342
مرد به پهلو رو به پنجره خوابیده بود؛ گاهی نگاه به دانه‌های درهم و برهم برف، گاهی به دو کبوتر که از صبح کنار حوض، سرشان را در پرهای سینه فرو برده بودند داشت. زن لب تخت نشست. ماسک اکسیژن را از روی صورت مرد برداشت و گفت: «بهتری؟ بردارمش؟»
مرد با سر جواب مثبت داد. زن گفت: «برگرد پشتت را ماساژ بدم.» کمک کرد تا او دمر بخوابد. مرد به سختی توانست دوباره سرش را به طرف پنجره برگرداند تا به برف و کبوترها نگاه کند. زن زیر پیراهنش را تا سر شانه‌ها بالا کشید و کمر مرد را ماساژ داد. وقتی  ناخواسته دستش روی گوشت‌های اضافه کشیده شده، مرد فریاد زد: «آآآخ! سوختم»
قلبش فروریخت و دوباره یاد اتاق سرهنگ افتاد.
آن روز دو نفر زیر بغل مرد را گرفته و کشان کشان از اتاق بازجویی به طرف سلول می‌بردند، و زن را برای بازجویی به همان اتاق انتقال می‌دادند؛ مأمور همراه زن گیس‌هایش را کشیده و صورتش را به صورت مرد نزدیک کرده گفته بود که این عاقبت کسی است که برای حرف زدن ادا در آورد. زن پیشانی شکافته مرد را دیده و به چشمانش نگاه کرده بود. مأمور با فریاد از زن پرسیده بود: «خوب بگو ببینم این تن لش را خوب دیدی؟ دلت میخواد به روز این بیفتی؟» زن بلند طوری که همه زندانیان اتاق‌های اطراف بشنوند فریاد زده بود: «هیچ چیز ندیدم به جز زیبایی.» بازجو با مشت به دهانش زده و گفته بود: «حالا چطور؟» زن جیغی از درد کشیده و خون‌های دهانش را بر صورت بازجو تف کرده بود:
-جز زیبایی چیزی ندیدم.
 او رد نگاه مرد را دنبال کرد و گفت: «می‌دونی امروز چه روزیه؟»
مرد همان‌طور رو به پنجره لبخندی زد و گفت: «خبریه؟»



زن از فراموشی مرد تعجب کرد؛ ولی به روی خودش نیاورد و گفت: «هیچی! شاید امروز زینب بیاد اینجا.» و رفت تو فکر...
زن سکوت مرد را که دید خم شد طرف صورتش. او همان‌طور رو به حیاط خوابش برده بود. به طرف دست‌شویی رفت تا وضو بگیرد. صدای زنگ درآمد. آیفون را برداشت و گفت: «بله؟» بعد خندید و گفت: «تویی مادر؟چه بی خبر.»
در را باز کرد و بالای سر مرد ایستاد، وارد شدن زینب را از پنجره تماشا کرد. احساس کرد چیزی را زیر چادر پنهان کرده است. با ورود زینب به خانه هر دو کبوتر پریدند و رفتند. زینب به چشم زن، مثل یک سیب گرد میان برفها آمد. با صدای بلند سلام کرد. اما وقتی دید زن آرام جوابش را داد گفت: «ای واااای! بابا خوابه! ببخشید.» و دسته گل را به طرفش گرفت. زن دسته‌های نرگس را از دستش گرفت. همدیگر را در آغوش گرفتند. سرمای صورت زینب ریخت روی لب‌هایش. دست‌های سرد او را میان دستش گرفت و گفت: «مگه قرار نبود این چند ماه آخر تنها بیرون نری؟ فکر کردم با شوهرت میای.دختر مواظب باش بارت رو سالم بذاری زمین. حالا بگو ببینم مناسبت گل‌ها چیه؟!» 
زینب گفت: «این گل از طرف تحریریه است. به خاطر متقبل شدن هزینه راه اندازی سایت‌مون. برای فعالیت زنهای مسلمان دنیا؛ به شیر زنی که خوشبختانه مادر بنده است.»
زن صورت زینب را با دو دستش قاب گرفت و گفت: «پس خدا رو شکر، کارتون راه افتاد.»
-بله با کمک شما.
زن دست زینب را گرفت و روی مبل نشاند و گفت: «نه عزیزم؛ به خواست خدا..»
بشین تا برات چای بریزم.
زینب از رفتن مادر به آشپزخانه استفاده کرد و از کیفش یک پاکت بیرون آورد و زیر بالش مرد گذاشت.
زن برگشت و فنجان چای را داد دست دخترش.
- نصیحتت بکنم؟
زینب خندید و گفت: «حتماً.می شنوم.»
زن گفت: «زینب جان؛ مراقب باش تا تحت هیچ شرایطی وظیفه مادری‌ات رو فراموش نکنی. نباشه آن قدر سرگرم کار به شی که افکار اجنبی ذهن بچه‌ات رو به جای تو پرورش بده. راستی تا یادم نرفته بگو ببینم نتیجه انتخاب دو اسم چی شد؟»



زینب جرعه‌ای از چای نوشید و گفت: «اولاً چشم. دوماً. دو اسم!! اسم سایت رو با اکثریت آرا و به احترام علاقه شما به حضرت زینب (ص) سیة العقائل گذاشتیم و اسم بچه هم چون اولین لباسی که برای سیسمونی‌ام دوختید لباس سقائی بود، اسمش رو  علی اصغر می‌گذاریم. چطوره؟ می پسندین.»
زن خندید و گفت: «آفرین! چه اسمهای قشنگی سیةالعقائل!! بانوی بانوان خردمند! مرحبا. اسم بچه‌ات هم مبارکه. از این به بعد حتما آقا بزرگت صدات میزنه، ننه علی اصغر.»
هر دو زدند زیر خنده. مرد به صدای‌شان با سرفه از خواب بیدار شد. زینب سلام کرد و کنارش لب تخت نشست. خم شد و حین بوسیدنش تو گوشش گفت: «امرتون انجام شد بابا. گذاشتمش زیر بالشت تون.» مرد گونه‌اش را بوسید و دست کرد از زیر بالش پاکتی در آورد و به طرف زن گرفت و گفت: «خدمت شما. به مناسبت اولین آشنایی‌مون.»
زن پاکت را گرفت. خندید و گفت: «میدونستم هیچ وقت فراموش نمی‌کنی.» پاکت را باز کرد و دو بلیط هواپیما را که دید با تعجب مقصدش را خواند. نوشته بود تهران -  بغداد.
زن در حال خنده اشک در چشمش جمع شد و روی بلیط را بوسید و پرسید: «دکتر خودش به شما اجازه پرواز داد؟‌! یا با التماس اجازه گرفتی؟»
مرد که از شادی زن به وجد آمده بود گفت:
-خیالت راحت باشه. دکتر میخواد حق شاگردیش رو ادا کنه. خودش همراهمون میاد.
زن گفت: «این بهترین هدیه سالگرد آشنایی مونه. دکتر همراهمون باشه با خیال راحت میام تا به تنها آرزوی دنیاییم برسم.» بعد دست بلند کرد به طرف آسمان و گفت: «خدایا شکرت؛ یعنی باور کنم به پا بوس امام حسین مشرف می‌شم!»
نظرات [3]
میلاد    یکشنبه، ۱۶ بهمن ۹۰ :: ۶:۱۰ صبح
یاداوری خاطرات و روند داستان چه ربطی به ارزوی زیارت امام حسین داشت ؟ اگر هم مساله ی صبر زینب (س) بود چرا زیرات امام حسین ؟ به نظر من یه جور ناهماهنگی وجود داره موفق باشید
علیرضا(تنهاترین سردار)    یکشنبه، ۱۶ بهمن ۹۰ :: ۸:۲۲ صبح
سلام دو سه باری خوندمش چون بعضی قسمتهاش رو متوجه نشدم ولی مهم نیست این واسم مهمه که درک این حس و حال این خونواده واسم راحته و لذت میبرم لذتی همراه با شرم شرمی که نمی دونم بابت زندگی راحت و بی دردسرم چیکارش کنم خجالت میکشم از خونواده هایی که بابای اون یا مادرشون درگیر گرفتاری و بیماریه ولی من بدون توجه به اطرافم دارم از زندگیم نهایت لذت رو میبرم و تازه شم به روی خودم نمیارم که از خدای مهربونم تشکر کنم بابت اینکه من سالمم تنم سالمه زن و بچه ام سالمن خدا یا عاقبت همه مون رو خودت ختم بخیر بفرما... آبجی عزیزم داستانت خیلی تکونم داد ممنون که دعوتم کردی بازم خبرم کن بیام استفاده کنم... حق یارت
ترانه    یکشنبه، ۲۳ بهمن ۹۰ :: ۲:۰۷ بعدازظهر
سلام ممنون از داستانتان .و مجله پر بارتان.استفاده کردم و به دوستام معرفی کردم
- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.



اطلاعات شما ذخيره شود ؟



سودابه حمزه‌ای
آخرین شماره :
کیف پول


زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزش‌ها، اعتقادات و شیوه‌های رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند.

پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش می‌خوری!

نقش تبلیغات ماهواره‌ای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکه‌های ماهواره‌ای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.

مصرف می‌کنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسام‌آور تبلیغات و آگهی‌های ناتمام ادا می‌کند.

ساده‌تر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.

نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!

گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوش‌اش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشم‌هایش...

تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامه‌های تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامه‌هاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي می‌كنم...

نقش نگر‌ش‌ها و ارزش‌ها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرف‌گرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیده‌های مختلف،‌ غالبا همان چیزی است که رسانه‌ها ترسیم کرده‌اند،

مهمانی‌های دوره‌ای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشم‌نوازی و صد البته دلنوازی می‌کرد.

«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازه‎ای از او طلب کند،

تو هم می‌توانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدل‌ها و رنگ‌های مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم می‌توانم.

بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دست‌ساز چندان چشمگیر نبود. اما ...

این صورتك‌های زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زده‌ام می‌كند

ورق
باورم نمی‌شود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.

تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»

هویت زنان و مصرف‌گرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی می‌شود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...

مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرف‌گرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی  آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...

بوی آش رشته عزیز
حوصله متلک‌های نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر می‌کردم...

زنان و اندیشه‌های طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینه‌ها تنظیم شود، و در این میان خانواده‌هایی موفق‌ترند كه در این فرمول جایی نیز برای پس‌انداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...

تبليغات:
Islamic Lifestyle
سبک زندگی اسلامی
The Gazette
باشگاه سمن
گروه تی تی آرا
جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

نام و نام خانوادگی:
موبایل:
ایمیل شما:
بازديد امروز:181
بازديد ديروز: 642
بازديد از ابتدا:695059
بازدید کننده :
بازدید کننده آنلاین: 6