اندازه متن:

تعداد بازدید: 294
ارسال به دوستان :
از طريق فرم زير مي توانيد اين مطلب را بطور کامل براي دوست يا دوستان خود بفرستيد .
"انقلابهای بزرگ نه از درون یک جامعه، بلکه از یک فرد آغاز میشود." چند دقیقهای زمان برد تا ساره معینی، شاگرد اول کلاس سوم ب دبیرستان شاهد مفهوم این جمله را به درستی درک کرد و حتی شاید بهتر باشد بگوييم این تنها جملهای بود که او از میان دو ساعت و پانزده دقیقه کلاس اجتماعی دستگیرش شد. او دختري اجتماعی نبود، اما تاریخ را خوب میدانست. میدانست انقلابها از میل به تغییر آغاز میشوند، اما نمیدانست این تغییر از کجا شروع میشود. تا قبل از آن در نظرش گاندی و چهگوارا و آلنده مردمانی میآمدند که قدرت پديدآوردن انقلاب در جامعه را در اختیار داشتهاند، اما آن روز پی برد که آنها آن قدرت را نه در جامعه، که در خود پیدا کردهاند.
خودش هم نمیدانست چه چیز باعث شد که این طرز فکر ناگهان با یک جمله به کلی عوض شود، اما حالا ساره هم احساس میکرد مانند آلنده و گاندی از قدرت زیادی برخوردار است. مدتها بود میل به تغییر داشت، اما قدرت این تغییر را در خود نمیدید، زندگی برایش یکنواخت شده بود، روزهای هفته میآمدند و میرفتند و او هم مانند آبی جاری در دایرهای بسته مجبور بود همیشه شاگرد اول کلاسي باشد كه شور و شوق تحصيل در آن نميديد. مدتها بود میخواست زندگی دیگری را تجربه کند، پس دیگر گوشش به کلاس نبود و مشغول طرح برنامه برای شروع یک انقلاب از درون خود بود. انقلابي كه دو نتيجه بيشتر در بر نداشت. يا او را از آيندهای درخشان بازميداشت و مهر اخراج بر پرونده تحصيلياش مينشاند و يا به نتيجه ميرسيد و نه تنها به كلاس و مدرسهاي كه او شاگردش بود، كه به سيستم آموزشي راه پيدا ميكرد و تحولي اساسي راه ميانداخت كه سردمدارش او بود، يك دانشآموز مدرسهاي.
ساره در ذهنش عنوان انقلاب را نیز انتخاب کرده بود: آواز سوپرانوی مدهآ در وصف آزادی. حالا اين كه اين نام از كجا آمده بود برميگشت به علاقه وافر ساره به صداي سوپرانويي كه در تكنيكهای آوازی به كار ميرفت، به شگفتانگيزي قدرت فردی شخصيت مدهآ در نظر او و بالاخره به اهميت واژه آزادی در ريشه گرفتن هر انقلاب جهاني!
مبارزه پنهان و ساده ساره از غيبت در كلاسهاي تئوری شروع شد. بهانه اين بود كه در اين كلاس چيزي جز يك مشت اطلاعات مكتوب كه همه ميتوانند با كمي صرف وقت و مطالعه به آن دست يابند ارائه نميشود و اينها كه نشد آموزش!
گام دوم رعايت نكردن استفاده از لباس فرم مدرسه بود به بهانة آنكه آزاديهاي فردي را زير سوال ميبرد.
و هنوز گامهای بسياري تا رسيدن به مقصد نهايي و ايجاد دگرگوني اجتماعي باقي بود كه سر و كله جمله سرنوشتساز ديگري از ميان يك برنامة بيربط تلويزيوني پيدا شد و گامهاي برداشته شده اوليه را هم زير سوال برد: تا چيزي را نپذيريم، نميتوانيم تغييرش دهيم. كارل يونگ
و اينجا بود كه ساره معيني ايستاد و به راهي كه آمده بود نگريست و از خود پرسيد چقدر آنچه را براي مبارزه انتخاب كرده ميشناسد و در كمال تعجب ديد چقدر دايرة اگاهياش نسبت به آنچه روال بود محدود است و چقدر نميداند براي چه بايد به انقلاب فكر كند تا آدم مهمي شود! و اصلاً چرا بايد براي آدم مهمي شدن آواز سوپرانو سر داد با حنجرة مدهآيي كه وصف آزادي را در مرگ پارههاي جگر ميبيند!!!
كتاب اجتماعي دوباره و ده باره و صدباره ورق خورد تا ساره معيني جملهای كه زندگياش را به بيراهه كشانده بود مرور كند و بالاخره به اين نتيجه برسد كه قرار نيست هر انقلابي به بازخوردي بيرونی در اجتماع بيانجامد و چه بسا انقلابهاي دروني آدمي كه تنها تغييري جزئي در روند سرنوشت فرد ايجاد ميكنند و آوازةشان به هيچ كجاي دنيا كه بماند، به دايره افراد خانواده و دوستان و آشنايان هم نرسيده و به ذهن خودآگاه فرد منقلب محدود ميشود. اينجا بود كه ساره معيني از خير هر چه انقلاب گذشت و تصميم گرفت از مدهآي سنگدلي كه براي انتقام از عشقي فروخورده، دست خود به خون كودكاني بيگناه آلوده ميكند دور بماند و با حفظ روحيه انقلابي در درون خود به شناخت فردي برسد تا هركجا كه لازم بود دگرگوني به پا كند و هركجا كه نه به تقويت بنشيند.
vaghean ali bod mamnon