1042
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
      • زن اصرار داشت دخترش را به اشتباه گرفته‌اند و حق ندارند برایش پرونده‌سازی کنند. به هیچ صراطی هم مستقیم نبود، گوش نمی‌داد، اصلا نیامده بود به حرف کسی گوش بدهد.
        زن اصرار داشت دخترش را به اشتباه گرفته‌اند و حق ندارند برایش پرونده‌سازی کنند. به هیچ صراطی هم مستقیم نبود. گوش نمی‌داد. اصلاً نیامده بود به حرف کسی گوش بدهد. آمده بود حرف‌هایی را بزند که در گلویش مانده بود. یاد دیشب و بحث بی‌نتیجه‌اش با "دنیا" افتاد. چقدر این زن شبیه چیزی بود که دنیا می‌گفت.
        - این کار شما تجاوز به حریم خصوصی آدم‌هاست.
        - خیابان‌های شهر حریم خصوصی آدم‌ها نیست. جامعه است. وظیفه‌ی من هم برقراری امنیت در آن است. شاید به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید. ولی از نتیجه‌اش همه یکسان سود می‌برند.
        - منظور من باورها و اعتقادات شخصی آدم‌ها بود. اینها را که نمی‌شود به زور به کسی دیکته کرد. هرکس باید خودش بخواهد و بپذیرد و عمل کند.
        - به شرط آنکه قدرت تشخیص داشته باشد.
        - حالا همه را متهم می‌کنید به نادانی؟!
        - متهم نکردم. فقط دلیل اعتراض تو و این بحث بی‌فایده را نمی‌فهمم.

        درست مثل حالا که نمی‌فهمید چطور مادری می‌تواند چشمش را بر بیراهه رفتن فرزندش ببندد و به جای دراز کردن دست یاری به سوی او، به سمت پرتگاه هلش بدهد. مادر و دختر را که کنار هم ایستاده بودند برانداز کرد. غلظت آرایش پاک‌شده‌ی دختر هنوز توی ذوق می‌زد. مانتوی تنگ و کوتاه دختر را هم نتوانست نادیده بگیرد. صدای زن در گوشش زنگ می‌خورد. بهتر دید خودش با او حرف بزند و قائله ختم شود.
        ***
        - همه‌ی مردم را می‌توانم قانع کنم و آنوقت از پس زبان دختر خودم برنمی‌آیم!
        - چشم و گوشتان را بسته‌اید و خودتان را زده‌اید به آن راه. وگرنه می‌دیدید که هیچ کس را قانع نکرده‌اید. اصلاً مگر کسی با حرف زور قانع می‌شود؟! شما فقط رفتارتان را توجیه می‌کنید و آنها هم که شما را در موضع قدرت می‌بینند ترجیح می‌دهند کوتاه بیایند و بدون جار و جنجال بروند سراغ زندگی‌شان. ولی من فرق می‌کنم. به عنوان یک فرزند با مادری روبرو هستم که به خاطر من از خیلی چیزها گذشته است. شما برای من موضع قدرت نیستید. برای همین دلم می‌خواهد ببینم چطور قانعم می‌کنید.
        - بد است بچه‌هایی را که خودشان هم نمی‌دانند این آرایش و لباس‌ها از کجا آمده و چه فرهنگی پشت آن است را آگاه می‌کنیم تا ببینند چه اشتباهی کرده‌اند؟
        - بد که نیست. ولی آنچه در جامعه اتفاق می‌افتد این نیست که شما حرفش را می‌زنی. نه خبری از آگاهی‌رسانی هست و نه توجیه و تفهیم اشتباه احتمالی!
        - مردم می‌دانستند وکیلی مثل تو دارند...



        - شوخی نمی‌کنم مادر. خودتان هم می‌دانید. من که با نفس عمل مشکل ندارم. جامعه اسلامی است و مثل هر جامعه‌ی دیگر قوانین خاص خودش را دارد. با قانون‌شکن هم باید برخورد کرد. حرفی نیست...
        - پس من برای چه محاکمه می‌شوم؟!
        - محاکمه نه. مورد اعتراضید. قانون باید از سوی قانون‌گذارش حمایت شود. همه‌ی اینها که گذاشته‌اید در میدان‌ها و خیابان‌های این شهر به اسم مامور، قانون‌گذارند؟! صلاحیت‌شان تایید شده است؟ اشتباه نمی‌کنند؟ اگر کردند، اشتباهشان را می‌پذیرند و معذرت می‌خواهند؟ چه تضمینی هست که رفتارشان مردم را دلزده‌تر نکند؟
        - به هرحال نیروهای قابل اعتمادند.
        ***
        زن نفس راحتی کشید و به پشتی صندلی تکیه داد. حرف‌هایش را زده بود. اعتراضش را همه شنیده بودند. هیچ برگه‌ای را امضا نمی‌کرد. اجازه نمی‌داد دخترش لباس عوض کند. به نظرش اینها هیچ ربطی به ایجاد امنیت اجتماعی نداشت. همه‌چیز را بهانه‌ای می‌دانست برای سرگرم کردن مردم‌ِ همیشه بی‌خبر از همه‌جا. می‌گفت لابد قرار است یک ثروت ملی دیگر را هم به باد بدهند و ملت نباید خبردار شود که دوباره شهر را شلوغ کرده‌اند. حرف‌هایی که مال خودش بود و نبود. خیلی چیزهای مربوط و نامربوط را به هم ربط داده و سخنرانی‌ کرده بود. حالا هم در سکوت او را تماشا می‌کرد و منتظر بود. تصویر دنیا را در ذهنش کنار زد و سعی کرد مثل همیشه آنقدر قاطع و مستند حرف بزند که زن نتواند بهانه‌ای برای رد دلایلش بیاورد. اما صدای دنیا که بر ترس آدم‌ها از مسند قدرتِ او تاکید می‌کرد در گوشش زنگ می‌خورد.

        ***
        - بد نیست یادتان باشد چه چشم و گوش‌های بخیلی منتظرند دست از پا خطا کنیم و در بوق و کرنا کنند که لیاقت این کشور را نداریم!
        - مطمئن باش خطا نمی‌کنیم دخترجان. آنها اسمش را می‌گذارند حرف زور... بگذارند. خودمان که می‌دانیم نیست. اتفاقاً یک یادآوری رسمی است که همه‌ی دنیا بدانند با جمعی مسلمان طرفند.

        ***
        زن پای برگه را امضا زد و در حالی که با حرص دست دختر را گرفته و به دنبال خود می‌کشید رفت. به رفتن زن خیره شد و فکر کرد حق با دنیاست. بعضی آدم‌ها قانع نشده تسلیم می‌شوند. حالا از روی ترس یا هرچه. به هرحال خوب می‌دانست که زن را قانع نکرده است؛ احساس خوبی نبود!

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۱۰۰%
              3. تعداد: ۰۳ رای

        2 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. ملیکا
                ۲۹ تیر ۹۰
                ۰۷:۰۸
          1.  
            داستان تاثیر گذار ه
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. سین
                ۰۴ دی ۹۱
                ۱۸:۰۱
          1.  
            نویسنده کیه
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷