648
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. غزال هاشمی طاری
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 648
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها



        دستکش‌هایم را در میارم. چراغ بالای سرش را خاموش می‌کنم. بهش می‌گم که دیگه می‌تونه بلند بشه. سعی می‌کنه با انگشت یکی از دندان‌هایش را نشانم بده. دست‌هایش را حنا گذاشته. توی دلم می‌گم این روزها دیگه کسی حنا نمی‌ذاره!
        "می‌دونم بلند شو." با متانت و حیا نگاهم می کنه. می خندم: "چیه؟ خوبه نیومدی دکتر زنان که این همه از من خجالت می کشی!"


        می‌روم پشت میزم. سعی می‌کنم جوری برخورد نکنم که معذب بشود. نگاهی به دفترچه بیمه‌اش می‌اندازم.‌ مچاله شده است. یادم می‌افتد به مادر بزرگم که همیشه پول‌هایش را می‌چپاند لای به قول خودش سینه بندش. چون هیچ کس جرات نمی‌کرد فکر قاپیدنش را بکند. اما امان از لحظه‌ای که تصمیم می‌گرفت چیزی بخرد. پول‌های مچاله شده و گاهی پاره پارهای بود که قسمت فروشنده‌ها می شد. (من همیشه به اینجای کار که می‌رسید از مغازه می‌آمدم بیرون.)
        ببین خانم...می پرد وسط حرفم: "عاطفه"
        می‌خندم. دوباره نگاهی می‌اندازم به دفترچه بیمه اش: "عاطفه ..." می‌پرد دوباره میان کلام!
        "...گهگداری"


        لهجه دارد. نمی‌پرسم اهل کجاست.
        ببین عزیزم. من نمی‌دونم شما به بهداشت دندانهات دقت نمی‌کنی یا جنس دندونات خوب نیست (می‌پرد دوباره  میان حرفم) "خانم دکتر ارثیه. همه‌مون دندونامون از بیخ خرابه. خانم بزرگ که میگه: همتون برید مثل من همه دندوناتون و بکشید."

        نمی‌دانم همه‌شان، یعنی چند ایل و طایفه، یا فقط یک خانواده ۷ ۸ ۱۰ نفره!  :بهر حال، اگه بخای دندونات درست بشه باید هم هزینه کنی هم وقت بذاری. او کی؟"
        کمی نگاهم می‌کند. احساس می‌کنم دارد با خودش فکر می‌کند: " شاید "اوکی" یک شیوه درمانی پیشرفته و پرهزینه است برای کشیدن دندان!"
        "اوکی یعنی باشه!"


        باز هم نگاهم می‌کند. این بار دیگر مطمئنم دارد به هزینه و زمانی که باید تهران بماند فکر می‌کند. "بیمه، هزینه
        درمانتو می ده. اگه از الان بیای اقدام کنی هم خرجت کمتر میشه هم زود میری شهرتون."
        "ما تو داهاتیم خانم دکتر. سه تا بچه‌هام تنهان. میشه مال و ما رو زود درست کنی، ما بریم؟"
        با خودم میگم سنی نداره واسه بچه داشتن که تازه ۳ تا هم داره.
        "باشه. پس برو اتنهای راهرو. پیش آقای امیری. بهش بگو من فرستادمت کمکت می‌کنه وقت بگیری.
        "ها. خب میگم خانم دکتر گفته."  می خندد. "هوککی!"


        می‌خندم و بهش میگم باید اسمم رو هم بگه. چون تو این بیمارستان دکترها شیفت به شیفت جا به
        جا میشن. کلی برایم دعا می‌کنه. وقتی از در میره بیرون چادر نازکش میکشه روی زمین.


        ***
         آرام می‌نشیند روی صندلی. خودش دکمه ها را آنقدر فشار می‌دهد تا به قول خودش حداقل بتونه یه ربع راحت
        بشیند. به منشی‌ام میگم اگر از بیمارستان زنگ زدند وصل کنه ممکنه اون دختر بیچاره کاری داشته باشه و ندونه
        باید چی کار کنه.
        "کی خانم دکتر؟"
        "عاطفه گهگداری. غریبه اینجا. بهش آدرس بده بلکه بیاد اینجا کار دندوناشو راه بندازم. این بنده خدا فکر
         کرده دو روزه بهش وقت میدهند."
        تقریبا همسن و سال عاطفه است. روسریش را در میاره و  میندازه روی شونه اش. کلیپس موهایش را باز
         می‌کند و سرش را تکیه میده به پشتی صندلی. موهایش های لایت استخوانیه.
        "موهات قشنگ شده، دفعه پیش چه رنگی بود؟"
        "زیتونی. این بهتره، نه؟"
        "آره. سیمهایت اذیتت نمی‌کنه؟"
        "وای چرا. پشت لبم را هی گاز می‌گیره. خانم دکتر نمیشه برشون داریم دیگه؟"
        "نه هنوز. شبا پلاکت را نمی‌ذاری؟"
        قهقه می‌زند:"شب ها؟! نه بابا. من تا خود صبح پای تلفنم. پلاکمو که میذارم نمی‌تونم درست شین و سین
        رو تلفظ کنم."
        با انگشتش پشت لبش را نشانم میده که کمی زخم شده. ناخن هایش بلند و مانیکور شده است.
         وقتی از در مطب بیرون می رود انگار با خودش حرف می‌زند. از دیدن سیم هندزفری آویزون از
        روسریش خندم می‌گیره.
        با خودم می گم این روز ها دیگر کسی حنا نمی گذارد....

                          
         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷