2265
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
      • زن با تاکید بر اینکه «شکر خدا این چیزها هنوز برای پسربچه عیب نیست» خود را توجیه و تبرئه کرد. حالا سینا هم اتفاق را دیده بود و هم حرف زن را شنیده بود.
        زیپ شلوار را که بالا کشید، بوسه‌ای بر گونه‌اش چسبید و پسرک با شتاب به سمت زمین بازی دوید.
        از اینکه باز هم کار خودش را کرده و شلوار اضافه برداشته بود خوشش آمد. نمی‌فهمید چرا همه انتظار دارند بچه‌ها زودتر از موعد بزرگ شوند. سینا فقط سه سال داشت. چطور می‌شود از یک پسر بچه بازیگوش سه ساله توقع داشت بتواند به موقع دست از بازی بردارد و بگوید که نیاز به دستشویی دارد؟ تازه آن هم در پارکی که اگر بخواهی از زمین بازی تا توالت را بدوی هم بیش از ۵ دقیقه طول می‌کشد!
        روی صندلی که نشست، سینا از بالای پله‌های سرسره برایش دست تکان داد و با سرعت تا پایین لیز خورد. از تماشای پسرک که پر از انرژی بود لذت می‌برد. نگاهش روی پدر و مادرهایی که دنبال بچه‌ها می‌دویدند چرخید و همانطور که در دلش به آنها توصیه می‌کرد بروند بنشینند و بگذارند بچه‌ها با لذت بازی کرده و زمین بخورند و درد را بشناسند و کنار آمدن با آن را بیاموزند، با دیدن منظره زننده‌ای که پیش رویش بود غافلگیر شد.
        مرد با خیال راحت کنار درخت پارک قضای حاجت کرده و بعد هم انگار نه انگار اتفاقی افتاده باشد راهش را کشید و رفت. اولین بار نبود چنین منظره‌ای می‌دید. اما این بار با دفعات قبل فرق داشت. حالا او مادر پسرکی سه ساله بود که دنیا را از دریچه‌ای تازه می‌دید. انگار او هم همزمان با پسرک متولد شده باشد، در حال کشف دوباره دنیایی بود که انگار پر شده بود از اتفاقات زشت.
        فکر کرد چطور باید عمل مرد را برای سینای کوچک توجیه کند؟ نگاهش چرخید تا زمین بازی و روی سینا که پشت به صحنه‌ای که مرد برایش ساخته بود، در حال تقلا برای بالا رفتن از یک صخره بازی بود. خیالش کمی راحت شد. به شلوار خیسی که در کیف گذاشته بود فکر کرد و به خودش قول داد هرگز اجازه ندهد سینا مثل آن مرد به خودش اجازه بدهد به واسطه مردانگی زحمت پیدا کردن توالت عمومی را به خود ندهد. اما به فاصله چند دقیقه بعد ذهنیاتش به کل به هم ریخت.



        پسربچه با فریاد «مامان جیش» به سمت زنی که در کنار زمین بازی ایستاده بود دوید. تا اینجای ماجرا مشکل نداشت. اما وقتی زن به جای راهنمایی پسربچه به سمت توالت عمومی پارک، همانجا شلوار پسر را پایین کشید و اجازه داد تا پسر خودش را راحت کند، طاقتش تمام شد. اعتراضش به زن نه تنها نتیجه نداشت، که اوضاع را بدتر از آنچه باید کرد. زن با تاکید بر اینکه «شکر خدا این چیزها هنوز برای پسربچه عیب نیست» خود را توجیه و تبرئه کرد. حالا سینا هم اتفاق را دیده بود و هم حرف زن را شنیده بود.
        فکر کرد چه خوب بود اگر کنار برنامه‌هایی که برای ارشاد دختران و کنترل پوشش آنها در جامعه انجام می‌شود، سهمی هم به آموزش کل جامعه اختصاص داده می‌شد بابت اینکه نه تنها حجاب تنها مخصوص زن نیست، بلکه مفهومی بسیار فراتر از نوع پوشش دارد تا مردی به خود اجازه ندهد در یک مکان عمومی قضای حاجت کند و مادری نباشد که برای فرزند پسر خود محدودیت رفتاری در اجتماع قائل نشود.
        سینا با دهان باز به او خیره مانده بود. فکر کرد سخت‌ترین بخش مادری آنجاست که بخواهی فرزندت را با ارزش‌هایی که در جامعه کمرنگ شده‌اند بزرگ کنی.  
         
         
         

         

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۷۰%
              3. تعداد: ۰۸ رای

        1 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. ترانه
                ۳۱ تیر ۹۰
                ۰۰:۱۷
          1.  
            جیش که این حرفا رو نداره. دختربچه ها هم می تونن وسط خیابون جیش کنن
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷