1214
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
      • مسلط‌تر از یک دختر ۱۴ ساله بود؛ گفت نگرانی مادر و پدرش را درک می‌کند، اما نمی‌تواند کسی باشد که آنها از او می‌خواهند.
        اولین باری که دیدمش فکر کردم از آنهاست که تمام وقت‌شان پای اینترنت و تلفن و پرسه‌زنی در خیابان‌ها می‌گذرد. رگه‌هایی از رنگ قرمز میان موهایش که از بالای مقنعه به شکلی عمدی بیرون گذاشته شده بود دیده می‌شد. مژه‌های بلند و بیش از اندازه سیاه و گونه‌های صورتی رنگش نتیجه یک آرایش ملایم بود. مادرش دیروز به زبانی قاطع تاکید کرده بود بابت هزینه‌های آرایشی نگران نیست و می‌خواهد مطمئن شود دختر به لحاظ سلامتی در خطر نباشد. از من خواسته بود بی‌پرده با او حرف بزنم و در ادامه هم خواهش کرده بود به عنوان مشاور، رازدار بمانم. برایش روشن کردم قرار است من شنونده باشم و او حرف بزند. قبل از اینکه لب باز کند، تمام ذهنم درگیر بود که چطور بعد از شنیدن حرف‌های بی‌اساس دوران نوجوانی، او را قانع کنم زندگی با آنچه انتظار دارد متفاوت است و چطور گزارشم از این ملاقات را برای مدیریت آماده کنم که تاثیر منفی روی دوران تحصیل این دختر نداشته باشد.
        سکوت را که شکست، خیالم راحت شد. هم به شدت کم سن و سال بود و هم به شکلی باورنکردنی آگاه. خوب می‌دانست کجا اشتباه کرده و ابایی از اعتراف هم نداشت. پشیمان نبود البته. فقط اصرار داشت درک اشتباه، تلاش برای ارتکاب دوباره را در پی دارد و این یعنی قدم نهادن در راهی که ممکن است به پایانی درست برسد. تاکید داشت می‌داند راه‌های اشتباه بیش از آنند که عمر آدمی کفاف بدهد تمام آنها را تا انتها برود و دوباره از نو شروع کند. با اینکه بارها در طول سال‌های فعالیتم در مقام مشاور دانش‌آموزی به دخترانی برخورده بودم که از صداقت به عنوان حربه‌ای برای خلع سلاح کردن مشاور استفاده می‌کردند، در مواجهه با این دختر مطمئن بودم برای این راستی و درستی نقشه نریخته است. برای درس خواندن احترام قائل بود و چه گواهی بهتر از این که نتایج آزمون‌ها او را همچنان در بین ممتازان مدرسه نشان می‌داد.
        دختر گفته بود که وقتی می‌دانم این زیبایی و جوانی دائمی نیست و روزی در آینده‌ای نه چندان دور آن را از دست خواهم داد، امروز قدرش را می‌دانم و دوست دارم از آن بهترین استفاده را کنم. برایم مهم نیست کسی که مرا نمی‌شناسد چه فکری درباره من بکند یا از روی ظاهرم چه تصمیم‌ها بگیرد. مهم این است که از آنچه هستم شرمنده نباشم و نیستم. چون اشتباهاتم آنقدر بزرگ نبوده که جای جبران نداشته باشد.



        به نسبت آنچه از یک دختر ۱۴ ساله انتظار داشتم، مسلط‌تر بود. گفت نگرانی مادر و پدرش را درک می‌کند، اما نمی‌تواند کسی باشد که آنها از او می‌خواهند. انتخابش را کرده بود و با آینده‌ای که مادر و پدر برایش ترتیب داده بودند متفاوت بود. دوست داشت دنبال کشف ناشناخته‌ها برود. سفر کند. تجربه کسب کند. انتخابی که من بعد از همان اولین جلسه ملاقات فهمیدم چندان پایدار نخواهد بود. اما حق دادم از آن دفاع کند.
        وقتی ملاقات به پایان رسید، از خودم خجالت کشیدم. حرف‌هایی که زده بود تفاوت دغدغه‌های نوجوانان در نسل‌ها و دوره‌های متفاوت را به رخم می‌کشید. مطمئن بودم با امکانات و وسایل ارتباط جمعی که امروز در اختیار این نسل است، تلاش من و دیگران برای آنکه آرزوهای از دست رفته خود را در نسل بعدمان جستجو کنیم بیهوده است و آنها آگاه‌تر از آنند که بشود برای زندگی‌شان تصمیم گرفت. فکر کردم همانقدر که به واسطه حرفه باید این نسل را در هدایت به سوی انتخاب‌های درست همراهی کنم، لازم است مادرها و پدرها را هم نسبت به دگرگونی‌های زمانی آگاه کرده و به آنها راهکاری بدهم تا بتوانند به جای برخورد با فرزند نوجوان یا نگرانی بیش از اندازه برای آینده او، همراهی دلسوز و همیشگی باشند که از اشتباه کردن نهراسند.

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۸۴%
              3. تعداد: ۰۴ رای

        1 نظر | ارسال نظر

          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷