1175
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. کیهانه سیوشی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۲)
            تعداد بازدید: 1175
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        در راه مدرسه هستم برای اولین بار؛ با یک دندان افتاده و کیفی سنگین در دست و کلی سوال در ذهنم
        صحنه اول، کلاس اول دبستان
        در راه مدرسه هستم برای اولین بار؛ با یک دندان افتاده و کیفی سنگین در دست و کلی سوال در ذهنم: «خانممون چه شکلیه؟ بغل دستیم کیه؟ کسی با من دوست می‌شه؟ چرا نمی‌شه عروسکام و به مدرسه بیارم؟ اگر دستشویی داشتم به کی بگم؟ توالتش تمیزه یا نه؟ مدادم رو کی برام می‌تراشه؟ برنامه کودک عصر چی می‌شه؟ بیسکوییتم و کی باید بخورم؟ بچه‌های دیگه حتما‌ با هم دوستند و من تنها می‌مونم، اونوقت چی کار کنم؟ چقدر باید مشق بنویسم؟ وقت بازی هم داریم؟ جمعه‌ها هم باید برم مدرسه؟ مامان یادش می‌مونه به موقع دنبالم بیاد؟ آژیر قرمز کشیدند کجا باید برم؟ و و و...»

        صحنه دوم، کلاس اول راهنمایی
        در راه مدرسه هستم با مانتویی متفاوت و کوله پشتی بر دوش: «اسم این همه معلم و چه جوری حفظ کنم؟ باز هم مثل دبستان بهمون یک عالمه مشق شب می‌دن؟ معلمامون مهربونند یا نه؟ از دوستای قبلیم کسی میاد؟ بهم گفتند با سوم راهنمایی‌ها دوست نشم، چرا؟! دلم می‌خواد بدونم ولی روم نمی شه، چی کار کنم؟ چرا باید دو نوبت بریم مدرسه؟ چرا این پسرهایی که از رو به رو میان اینقدر به من نگاه می‌کنند؟ هنوز وقتی آژیر قرمز می‌کشن باید برم پناهگاه؟ و و و...»

        صحنه سوم، کلاس اول دبیرستان
        در راه مدرسه هستم با مانتویی سرمه‌ای و کیفی بر شانه: «می‌گن دبیرستان خیلی سخته، چی کار کنم؟ برای کنکور باید از الان درس بخونم؟ فیزیک و شیمی یعنی چی؟ یعنی اگه الان دوستام و ببینم اونها هم مثل من یه تغییرایی کردن؟ اونها هم مثل من از ظاهرشون خجالت می‌کشند؟ بعد از اول دبیرستان چه جوری رشته‌ام و انتخاب کنم؟ یعنی با مریم و فرناز و شهرزاد یک کلاس می‌افتیم؟ می‌گن کیفها رو موقع ورود می‌گردند که لوازم آرایش نداشته باشیم، راسته؟! وای باز این پسره، پس چرا یک نگاه هم به من نمی‌اندازه و مدام حواسش به بقیه است؟ یعنی من خیلی زشتم؟ یعنی جوشهای صورتم از دور هم پیداست؟ اگر برم رشته هنر بهم نمی‌گن تنبل؟ دوست دارم موهام بیرون باشه شاید خوشگلتر شم، ولی گناه داره! یعنی یک کمش هم خیلی گناه داره؟ چه خوب امسال از آژیر قرمز خبری نیست! و و و...»

        و صحنه آخر
        دست دخترم را گرفته‌ام و او را به مدرسه می‌برم. با اطمینان قدم بر می‌دارد. من بیشتر از او نگران چگونگی ورودش به مدرسه هستم. در راه به من می‌گوید: «مامان می‌شود کارتون‌های صبح را برایم ضبط کنی بعداً ببینم؟» می‌گویم: «چشم عزیزم حتما» .کمی سکوت می‌کند و دوباره می‌پرسد: «مامان اگر مشق زیاد داشتیم چی کار کنم؟» می‌گویم: «قرار است مشق زیاد نداشته باشید. نگران نباش.» کمی سکوت و دوباره می‌پرسد: «مامان دنبالم که می آیی؟» می‌گویم: «حتما گلم.» دوباره: «مامان...»!

        و این داستان ادامه دارد...
          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۱۰۰%
              3. تعداد: ۰۲ رای

        2 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. سین
                ۰۴ دی ۹۱
                ۱۷:۰۸
          1.  
            خوبه خیلی خوبه
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۱۷ مرداد ۹۳
                ۱۱:۲۴
          1.  
            Damet garm
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷