2123
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. امینه علیایی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۱۲)
            تعداد بازدید: 2123
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        خواهر شما بیا درباره حقوق زنان و زنان سرپرست خانوار و حقوق و بیمه برای زنان خانه‌دار و از این حرفا صحبت کن!

        ۱۰ صبح چهارشنبه بیستم شهریور


        جلسه اعضای هسته اصلی جبهه م – الف
        - خانم دکتر امینه ایمانی، عضو هیات علمی دانشگاه خواجه‌نصیر و معاون پژوهشی وزارت صنعت-معدن و کشاورزی را یکی از مدرسان حوزه علمیه که عضو جامعه مدرسین هم هست، پیشنهاد داد.
        این خانم دروس سطح دو حوزه را در جامعه‌الزهرا با معدل عالی طی کرده. یکی دو نفر از اساتیدش هم در جامعه مدرسین خیلی بانفوذ هستند و این یعنی حمایت جامعه مدرسین! به علاوه، دکترای مهندسی فناوری اطلاعات هم دارند پس جوان‌پسند و امروزی هم هست! از همه مهم‌تر فرزند شهید حمید ایمانی از فرماندهان دوران جنگ و برادرشون هم رییس بنیاد شهید استان تهران است و این یعنی حمایت بنیاد شهید و خانواده‌های شهدا و ایثارگران. استاد دانشگاه خواجه نصیر هم که هست! استاد راهنماشون هم تو شورای عالی انفورماتیک همه کاره است! همسرشون هم عضو بنیاد ملی نخبگان و فرمانده بسیج اساتید است، خلاصه حواشی این خانم ملغمه‌ای است از همان شورباهایی که باید برای مجلس دهم پخت! و از همه مهمتر اینکه خانومه. بالاخره می‌خواستیم یکی دو تا زن تو لیست بذاریم که برامون دردسر نشه. قبلیا هر کدوم به تنهایی با یکی از این عناوین اومده بودند تو لیست، عین چهار سال رو هم مثل موم تو دستامون بودند...
        - می‌ترسم شاخش کنیم بعد توش بمونیم‌ها!
        - حالا از طرف کی می‌خوای پیشنهاد بدی؟
        - از طرف کسی که نتونن رد کنن! اونجوری که راجع بهش پرس و جو کردم رابطه‌ش با همسرش خیلی خوبه. مثلا از طرف بسیج اساتید!
        - ایول؛ بابا تو دیگه کی هستی! راست می‌گی‌ها! این جوری از اول همه چی رو می‌سپریم دست شوهرش و یه تیر و دو نشون. هم رضایت شوهرش و هم رضایت خودش!
        - البته باید طوری با دکتر محمودی، همسر خانم دکتر، صحبت کنیم که احساس وظیفه کنه و خودش خانومش رو پیشنهاد بده.
        ***
        از قفسه یک دفتر خاک‌خورده قدیمی که تا به حال ندیده بود، نظرش را جلب و تصادفی باز کرد!

        volume36_13.jpg
        دفتر خاطرات سیاسی شیث ایمانی
        دوشنبه  پنجم آوریل ۱۹۵۹
        امروز خیلی خسته شدم، اما می‌ارزید!
        چند سال پیش دخترک چشم سیاهی به دفتر روزنامه من آمده بود تا با مقاله‌های کودکانه‌اش وارد حیطه من شود! چنان درسی به او دادم که تلخی‌اش از سیلی محکمی بیشتر بود. سرد و بی‌اعتنا بدون اینکه سرم را بالا کنم تا با چشمان نافذش مرا هم عین جوانک‌های سر خیابان، اسیر کند. چنان از خودم راندمش که رفت و دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرد!
        دیروز اما دوباره دیدمش. این بار تشکیلات دانشجویان مقیم فرانسه او را فرستاده بود. با او در سالن سینما قرار داشتم، با یک روسری ابریشمی‌ای، صورت هوس‌انگیزش را قاب کرده بود. ابتدا سخنانی درباره  فعالیت‌هایش در فرانسه و آرمان‌خواهی‌ها و آشنایی‌اش با ژورنالیست‌های فرانسه و احتمالا مطالب دیگری از این دست گفت که بیشترش را نشنیدم، چون فرصت کرده بودم خوب وراندازش کنم. چشمان خطرناکی داشت. واجب بود مثل برخورد قبل تسلطم را حفظ کنم و پرهیزکارانه او را از ورود به حریم شخصی‌ام منع کنم والا با چشمان پرهیاهویش چون عقابی به چنگم می‌کشید!
        از نحوه آشنایی‌اش با خسرو، رابط بچه‌ها در فرانسه پرسیدم، بیشتر می‌خواستم دریابم که خسرو را از راه به در کرده یا نه! وقتی از مهربانو گفت و بیماری خسرو و آن کلمات محترمانه را در مورد او به کار برد، خاطرم آسوده شد که خسرو در باغ جمال این دخترک سرگرم تفرج نبوده، اما احسنت به ذکاوت خسرو!
        اگر روزی بنا باشد زنی در این تشکیلات رشد کند، باید چون این لعبت، اسلحه زنانه داشته باشد. این زن با چشم‌هایش در هر زندانی را باز می‌کند و هر زندان‌بان پولادینی را ذوب می‌کند! فقط ضرب شصت دیگری لازم است تا بنشیند سر جایش و بی‌خود کباده نویسندگی نکشد! اصلا زن را چه به این افاضات...
        دفتر خاک‌خورده را فوری بست. حتی در خلوت خودش از تصور اینکه این جملات روی شاگردان و هم‌مسلکی‌های پدربزرگش چه تاثیری داشته چندشش شد! در دل با آن دخترک چشم سیاه احساس همدردی می‌کرد. سراغ آینه رفت. با نگاه خریدارانه ورانداز کرد. رفت به خاطرات دور؛ دو نجوا با دو صدای مردانه، یکی آشنا و دیگری دور...
        - اون دختر سفیده، چادریه؟
        - آره
        - نه بابا اون که خیلی بداخمه
        - پارتیزانیه واسه خودش. اون روز از سرویس جا مونده بود با این چادرش می‌دوید مثل اسب!
        در کتابخانه مرجع، از پشت پارتیشن در آن غروب زمستانی بین ترم؛ ناگهان متوجه شده بود دو تا از پسرهای دانشکده راجع به او حرف می‌زنند. راجع به دختر چادری سفیدرویی که از او واهمه دارند! فکر کرد نکند کار خطایی کردم؟ گوش تیز کرد:
        - همه بچه‌ها تو خوابگاه می‌شناسنش، یه جورایی همه بچه‌های کلاسشون ازش واهمه دارند. کافیه نصف روز وایسه پای صندوق! هم رای میاره، هم کار بچه‌ها رو راه می‌ندازه، خصوصا بسیجیا که از دست کیمیا و فائقه خیلی شکارن، ترجیح می‌دن این و رفقاش بچپن تو اتاق انجمن!
        - خل شدی! بچه‌های بسیج روز انتخابات انجمن توی دانشکده هم آفتابی نمی‌شن، چه برسه پای صندوق!
        - کافیه چو بندازیم که می‌خوایم بچه مذهبی‌ها رو وارد انجمن کنیم و انجمن رو پاک‌سازی و تعدیل کنیم! اونوقت هم یه رونقی به انتخابات انجمن می‌دیم، هم از اتهام لاقیدی درمیایم!
        - آها! اون وقت به دختره هم همین رو می‌خوای بگی؟ با این تیپ و قیافت؟
        - من که نه. ضیغمی رو می‌فرستم جلو!
        - ضیغمی دیگه کیه؟
        - موذن مسجد، مداح اهلبیت رو نمی‌شناسی؟
        از صدای خنده آن دو نفر به خودش آمده بود! صورتش داغ شده بود. از طرفی هیجان و کنجکاوی و از طرفی مستی غرور دخترانه، داغش کرده بود. با خودش تکرار کرد: «واهمه همه پسرا از من!» خیال می‌کرد گفته‌اند: «همه پسرا شیفته‌اش هستند. با خودش قرار گذاشت پیشنهاد نامزدی برای انتخابات انجمن را رد نکند! با خودش می‌گفت: «چراکه نه! حالا که ازم واهمه دارند، چنان درسی بهشون بدم که دیگه جرات نکنند دانشگاه رو جولان‌گاه نهضت آزادی کنند» اما وقتی از این خیال خوش بیرون آمد که داشت توی تالار بزرگ با همان طرز چادر پوشیدن معروفش از خیل دانشجویانی که برای سخنرانی دبیر نهضت آزادی آمده بودند با شیرینی پذیرایی می‌کرد! وقتی محسن او را کشید بیرون و محترمانه و از سر ناراحتی گفت: «خانم ایمانی شما نباید پذیرایی کنین. شما چرا آب به آسیاب اینا می‌ریزین؟» از سر تا پا غرق عرق شد. می‌خواست بگوید: «نه! بعدش قراره برم پشت و تریبون زیرآب همشونو می‌زنم» که دبیرانجمن پیدایش شد و گفت: «رسم نیست خود بروبچ انجمن برن پشت تریبون!  شما هم به هر حال عضو انجمن هستید.» و با نگاهی به محسن و لبخندی معنادار گفت: «شما حرفات رو بنویس، بزنیم تو برد»!
        صدای پیامک گوشی او را به خود آورد. ساعت از ۸ گذشته بود و کم‌کم آفتاب غروب می‌کرد. نماز عصرش را نخوانده بود. زیرزمین خانه پدری، کتابخانه دنج پدرش، ساعت‌ها بود امینه را از زمان و مکان کنده و برده بود.
        ۱۹۲ را شماره‌گیری کرد: امروز سه‌شنبه بیست‌وششم شهریورماه سال ۱۳۹۴، اذان مغرب ساعت هشت‌وبیست دقیقه. قطع کرد. از غروب دقایقی گذشته و نماز عصرش قضا شده بود، اما دست و دلش به کاری نمی‌رفت. پیامک دیگری رسید. نگاهی کرد. محسن بود: «برای شب چیزی نمی‌‌خوایم؟»
        پیامک قبلی: «راستی صبحی رفته بودم دکتر توانا رو هم دعوت کنم. گفتم ببین کیا همش از جداسازی دانشگاه‌ها حرف می‌زنند! زد زیر خنده! آخه با دکتر مددی توی یه اتاقن!»
        «محسن! محسن! این وسط این محسن با همه طالبانیسمش بیشتر یار غار من بوده‌!» چرا این افکار به ذهنش هجوم آورده بود؟ انگار خودش را توی دالان درازی می‌دید به درازی عمرش. آدم‌ها از کنارش رد می‌شدند، وراندازش می‌کردند، اما هیچ‌کس خودش را نمی‌دید! گویا همه سایه‌اش را می‌دیدند. فکر کرد شاید تاریکی زیرزمین و فرو رفتن در کتاب‌ها حالش را خراب کرده. سرش درد گرفته بود. وای اذان مغرب! قرار بود شب اعضای ستاد مهمان او باشند!
        جلسه ستاد انتخابات جبهه میم - الف:
        - خانوم دکتر، نوبت شماست بفرمایین.
        دایی بلندگو رو برسون دست حاج خانوم و لبخندی کنج لب حضار.
        امینه ندید چون داغ بود؛ نه داغ استرس که داغ از «آتشی که به زیر دیگ سوداست!» این جور وقت‌ها این تعبیر محسن همیشه برایش تداعی می‌شد. اما حضار داغ چایی‌ای بودند که جلویشان می‌نشست.
        - مملکت بدون تعارف اوضاع خوبی نداره. اقتصاد بحران‌زده است. تورم و کمبود کالاهای اساسی، نایی برای مردم باقی نگذاشته، کاری ندارم که با این وجود دل و دماغی برای شرکت در انتخابات برای مردم می‌مونه یا نه!
        حضار زیرچشمی به هم نگاه می‌کردند.
        - اما من شدیدا معتقدم کاری که برای این اقتصاد محاصره شده می‌شه کرد، تنها از طریق رونق دادن به اقتصاد کشاورزیه!
        دایی سیگاری روشن کرد و بدون اینکه اجازه بگیره پرید توی حرف امینه. «خواهر اینا رو ما بهتر از شما می‌دونیم، اینجا که اتاق بازرگانی نیست! کشاورزا هم فردا پای تریبون شما نیستند! فکر نون باش که خربزه آبه!»
        امینه انگار نشنید چون با همون ریتم ادامه داد:
        - باید در علوفه، سویا، گندم، ذرت، دانه‌های روغنی، چغندرقند و چند کالای دیگه که سال‌ها مطالعه من در این زمینه اهمیتشون را نشون میده، به سرعت تولید و حمایت بالا بره، باید از شرکت‌های دانش بنیانی که روی افزایش بهره‌وری در کشاورزی تمرکز دارند حمایت کرد...
        باز دایی «خواهر شما بیا یه کار بکن، ما همیشه خانومایی که میان توی لیست رو می‌ذاریم آخرش حرف بزنن. اونم درباره حقوق زنان و زنان سرپرست خانوار و حقوق و بیمه برای زنان خانه‌دار و از این حرفا»
        امینه این بار بدون اینکه بفهمد توی حرف دایی آمد و با همان ریتم و لحن ادامه داد.
         - «... و مهم‌تر از همه اشکال در عدم مدیریته. چرا کشاورزای بیچاره باید یک سال سیب‌زمینی بکارن، پیاز گرون بشه و سیب‌زمینی مفت! بعد سیب‌زمینی‌ها رو از توی زمین جمع کنند، سال دیگه عکس این قضیه و هر سال کشاورز ندونه چی باید بکاره؟»
        این بار رییس ستاد فوتی در بلندگو کرد و گفت: «خانم دکتر ایمانی منظور آقای ناصری اینه که شما برای فردا چی می‌خواین بگین؟ به نظر ما صلاح نیست این حرف‌ها فردا مطرح بشه. شما روش‌های موفقیت‌آمیز قبلی رو با کمک خانوم دکتر توانا و خانم دکتر بهمنی مرور کنید.
        امینه ولی ادامه داد: «من ۵ سال پیش به همت نخبگان چند رشته، سامانه‌ای برای هماهنگی کامل بین کشاورزان طراحی کردم که متاسفانه مستقر نشد، روی اون برنامه دارم مانور میدم!»
        دایی فوری گفت: «پس حقوق زنان و مسائل زنونه رو من روش مانور بیام!»
        شلیک خنده حضار امینه را کاملا عصبی کرده بود...
        خانم توانا خنده را قطع کرد. «این مسائل زیاد مطرح شدند، از این به بعد هم مطرح می‌شن. پیشنهاد می‌کنم به خانم دکتر ایمانی اعتماد کنید تا روی مسائلی که دغدغه‌اش رو دارند تمرکز کنند، بنده هم روی این مسائل کار می‌کنم.»
        ***
        - امینه خیلی نجابت به خرج دادی!
        - چرا؛ چرا این کار رو کردند؟
        - مساله مهمی نیست عزیزم، سیاست زن و مرد و پدرو مادر نمی‌شناسه! باید پوست کلفت باشی!
        - کاش می‌شد مستقل عمل کرد!
        - شوخی نکن! تو هیچی از ماجرای مجلس نمی‌دونی!
        - چرا می‌دونم که مستقل‌‌ها شانسی ندارند!
        ***
        چهارشنبه  ۲۷ شهریورماه ۱۳۹۴:
        داشت وارد اتاقش می‌شد که گوشی زنگ خورد؛ محسن بود.
        - سلام، کجایی؟
        - سلام، دانشگاهم
        - مصاحبه دکتر رسولی رو دیدی با سایت صبا؟
        - دکتر رسولی؟
        - رییس ستادتون دیگه! بزن ببین! حرفای خوبی زده، اما اینا باید حرفای تو باشن!
        - آها! اومد!
        آه از نهاد امینه بلند شد. خداحافظی تندی کرد و ناباورانه به صفحه مانیتور خیره شد:
        دکتر رسولی: «ما این دوره تمرکزمان روی کشاورزی است! سامانه‌ای برای ارتقای عملکرد ارائه خواهیم کرد که تمام کاستی‌ها و ناهماهنگی‌ها را از بین ببرد. استفاده از این سامانه...»
        از عصبانیت گیج شده بود. باز دکتر توانا زنگ زد، جواب نداد، رفت روی صندوق صوتی.
        امینه جان نگران نباش، مصاحبه دکتر رسولی را ببین! خیلی به نفع ماست! راستش به تو نمی‌اومد بری تو جلسه از این حرفا بزنی! اینجوری بهتره. بهتره این حرف‌ها از زبون یک مرد زده بشه!
        کلمه به کلمه جمله آخر، از زبون زنی که سن مادرش را داشت، برایش تلخ و در حکم ناسزا بود. این حرف‌ها! آره این فقط «حرف»ها! انگار نه انگار که حاصل عمر امینه بود این حرف‌ها...
        عصبانیت خوره روحش شده بود. این بار به دکتر بهمنی زنگ زد:
        - مهری جان دارم خفه می‌شم، این دیگه چه بساطیه؟
        - نباید حرف‌های تو رو مصادره می‌کرد، اما تو با جو ما آشنا نیستی. این کارها رو در حکم دست توی جیب هم کردن برادران صمیمی می‌دونیم، خیلی پیش میاد! مهم اینه که اهمیت این حرف‌ها رو دکتر رسولی فهمید!
        - مساله این نیست که حرف‌های من رو دیگری از زبون خودش زده، چون اساسا اینها حرف نیستند. می‌فهمی؟ اونا توی جلسه حتی مهلت ندادند من جزئیاتش رو بگم! مساله اینه که معلومه عزمی برای پیگیری این کار ندارن! این خیلی منو می‌سوزونه. خیلی!
        - امینه جان، ایشالا بیای توی مجلس، خودت می‌شی و خودت، وقت می‌کنی سه تا و چهار تا از این سامانه‌ها درست کنی! تعداد نطق‌های علنی‌ات هم بیشتر می‌شه! نگران چی هستی خواهر؟
        - نگران این که چقدر دیر به دنیا اومدم. کاش امینه حرم‌سرای صفوی بودم. کاش!
        - خداحافظ
        امینه آهی کشید، نگاه حسرت بارش را روانه دوردستی رویایی کرد، با خود زمزمه کرد، «درستشون می‌کنم!»
         


        12 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. محسن
                ۱۲ آذر ۹۱
                ۲۲:۱۵
          1.  
            این جمله خیلی خوب بود: دایی فوری گفت: «پس حقوق زنان و مسائل زنونه رو من روش مانور بیام!» چیزهایی مثل "حقوق زنان"، "کمپین زنان"، "فراکسیون زنان" و.... ثابت می کنه: موجودات دو دسته اند: "انسان ها" و "زنان"!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. استاد تاریخ
                ۱۴ آذر ۹۱
                ۱۱:۱۴
          1.  
            آقا محسن، زن با مرد فرق داره، درسته که در انسانیت مشترکند ولی زن بودن امتیازاتی علاوه بر انسان بودن داره! نمی دونم جمله آخر رو به چه قصدی نوشتید ولی زدید تو خال: " نگران این که چقدر دیر به دنیا اومدم. کاش امینه حرم‌سرای صفوی بودم" واقعا زنان صفوی، در سیاست بسیار موثرتر از زنان نماینده ی مجلس ما بودند، این تاثیر از ناحیه ی هوش و درایت اولا و ثانیا از ناحیه ی زن بودنشون بوده، آنها به نحو احسن از زنانگی شان استفاده می کردند، فکر نکنید همه ی این تاثیرات منفی بوده و از قبیل سعایتی بوده که منجر به قتل امیر کبیر شد، نه اتفاقا زنان موثر عمدتا مادری کردند برای ایران، می توانید از تاریخ بپرسید، من متقاعد شدم که زنان باید در مقدرات اساسی مملکت تاثیر بگذارند!همان طور که در یک خانواده مادران با درایت در مقدرات نسل بعد از خودشان تاثیر مستقیم دارند! خانم نویسنده، اشتباه شما اینه که می خواید در اجتماع زن بودنتون را فراموش کنید!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. امینه علیایی
                ۱۴ آذر ۹۱
                ۱۱:۲۱
          1.  
            پاسخی به نظر محسن
            این جمله خیلی خوب بود: دایی فوری گفت: «پس حقوق زنان و مسائل زنونه رو من روش مانور بیام!» چیزهایی مثل "حقوق زنان"، "کمپین زنان"، "فراکسیون زنان" و.... ثابت می کنه: موجودات دو دسته اند: "انسان ها" و "زنان"!
            نظرتون را در کل راجع به داستان نگفتید؟ آره من هم با این صحیتهای به ظاهر مدافع حقوق زنان که زنان رو موجودات ترحم بر انگیزی که خودشون قادر نیستند حقشون رو از پدرشون و همسر و برادرشون بگیرند، مخالفم
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. امینه علیایی
                ۱۴ آذر ۹۱
                ۱۱:۳۱
          1.  
            پاسخی به نظر استاد تاریخ
            آقا محسن، زن با مرد فرق داره، درسته که در انسانیت مشترکند ولی زن بودن امتیازاتی علاوه بر انسان بودن داره! نمی دونم جمله آخر رو به چه قصدی نوشتید ولی زدید تو خال: " نگران این که چقدر دیر به دنیا اومدم. کاش امینه حرم‌سرای صفوی بودم" واقعا زنان صفوی، در سیاست بسیار موثرتر از زنان نماینده ی مجلس ما بودند، این تاثیر از ناحیه ی هوش و درایت اولا و ثانیا از ناحیه ی زن بودنشون بوده، آنها به نحو احسن از زنانگی شان استفاده می کردند، فکر نکنید همه ی این تاثیرات منفی بوده و از قبیل سعایتی بوده که منجر به قتل امیر کبیر شد، نه اتفاقا زنان موثر عمدتا مادری کردند برای ایران، می توانید از تاریخ بپرسید، من متقاعد شدم که زنان باید در مقدرات اساسی مملکت تاثیر بگذارند!همان طور که در یک خانواده مادران با درایت در مقدرات نسل بعد از خودشان تاثیر مستقیم دارند! خانم نویسنده، اشتباه شما اینه که می خواید در اجتماع زن بودنتون را فراموش کنید!
            در مورد مکانیزمی که باعث شد پدیده هایی مثل امینه دختر امام قلی در تاریخ ایران ظهور کنند، خیلی نکات مهم باید مد نظر قرار بگیره، قبول ندارم که زنانگی باید اسلحه ی تاثیر در سیاست باشه! اون جمله رو به نشانه ی خشم امینه از اوضاع نوشتم توی داستان
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. حافظی
                ۱۷ آذر ۹۱
                ۱۸:۱۱
          1.  
            چند وفت پیش داستان دختر باتوم خور رو خوندم توی نت، خیلی قشنگ بود، دختره داغ فعالیت سیاسی بود و داشت شورانگیز ترین حرفها رو به پسره می زد، پسره فقط مشغول چش چرونی بود! تهش پسره با خودش گفت: حیف شد اگه نپرونده بودمش، می فهمیدم وقتی یه باتوم به باسن یه دختر می خوره جاش چه رنگی میشه! حالا هم تو خاطرات پدربزرگش من این برخورد رو دیدم هم تو خاطرات خود امینه! منتها تو خاطرات خود امینه از اون لحاظ، یعنی سو استفاده از چادر پر رنگ شده
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. حافظی
                ۱۷ آذر ۹۱
                ۱۸:۱۴
          1.  
            پاسخی به نظر استاد تاریخ
            آقا محسن، زن با مرد فرق داره، درسته که در انسانیت مشترکند ولی زن بودن امتیازاتی علاوه بر انسان بودن داره! نمی دونم جمله آخر رو به چه قصدی نوشتید ولی زدید تو خال: " نگران این که چقدر دیر به دنیا اومدم. کاش امینه حرم‌سرای صفوی بودم" واقعا زنان صفوی، در سیاست بسیار موثرتر از زنان نماینده ی مجلس ما بودند، این تاثیر از ناحیه ی هوش و درایت اولا و ثانیا از ناحیه ی زن بودنشون بوده، آنها به نحو احسن از زنانگی شان استفاده می کردند، فکر نکنید همه ی این تاثیرات منفی بوده و از قبیل سعایتی بوده که منجر به قتل امیر کبیر شد، نه اتفاقا زنان موثر عمدتا مادری کردند برای ایران، می توانید از تاریخ بپرسید، من متقاعد شدم که زنان باید در مقدرات اساسی مملکت تاثیر بگذارند!همان طور که در یک خانواده مادران با درایت در مقدرات نسل بعد از خودشان تاثیر مستقیم دارند! خانم نویسنده، اشتباه شما اینه که می خواید در اجتماع زن بودنتون را فراموش کنید!
            آقای استاد تاریخ امیر کبیر که زمان قاجار ها بود و به سعایت مادر شاه کشته شد!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. سین
                ۱۸ آذر ۹۱
                ۲۰:۰۰
          1.  
            خوبه شما مذهبی ها هم داستان بنویسین! شروع داستانتون آدم رو از ادامه اش مایوس می کنه ولی به وسطاش که می رسی می بینی نه! یه ته مزه ی درامی میاد
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. غلامعلی یوسفی
                ۲۰ آذر ۹۱
                ۱۴:۱۵
          1.  
            با سلام نمی دونم چرا اصرار دارید همه شغلی رو زنان هم تجربه کنند! تهش میشه چی؟ " امینه جان، ایشالا بیای توی مجلس، خودت می‌شی و خودت، وقت می‌کنی سه تا و چهار تا از این سامانه‌ها درست کنی! تعداد نطق‌های علنی‌ات هم بیشتر می‌شه! نگران چی هستی خواهر؟ " جدا بد نبود تعداد نطق های علنی خواهران مجلس رو هم به اینفو گرافی می کشیدید!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. امینه علیایی
                ۲۴ آذر ۹۱
                ۱۵:۰۳
          1.  
            پاسخی به نظر غلامعلی یوسفی
            با سلام نمی دونم چرا اصرار دارید همه شغلی رو زنان هم تجربه کنند! تهش میشه چی؟ " امینه جان، ایشالا بیای توی مجلس، خودت می‌شی و خودت، وقت می‌کنی سه تا و چهار تا از این سامانه‌ها درست کنی! تعداد نطق‌های علنی‌ات هم بیشتر می‌شه! نگران چی هستی خواهر؟ " جدا بد نبود تعداد نطق های علنی خواهران مجلس رو هم به اینفو گرافی می کشیدید!
            لطفا تند نروید و از انصاف دور نشوید.خواهشا مصاحبه خانم دکتر الهیان را در سایت بخوانید با حوصله....زنان در خانواده و در اجتماع باید همزمان چندین وظیفه را مدیریت کنند، مردی که مدیر است و سرش شلوغ است می تواند شب به خانه برنگردد و یا حتی در دفترش بخوابد اما زن ...هرگز از نقشهای خانگی اش نمی تواند استعفا دهد....در مجلس هم، زن نماینده هم نماینده است به طور عام و هم نماینده زنان است و آسیب های اجتماعی مختلف را به او ربط می دهند...از کودکان کار گرفته تا زنان بد سرپرست و بی سرپرست...لطفا انصاف داشته باشید . جامعه ای که با معیارهای مردانه میخواهد بهره وری را بسنجد، لاجرم به مردان رای میدهد خصوصا که ارزیابی هم بر عهده مردان خواهد بود.....زمانه باید بگذارد و بگذرد...برای زنان مهم نیست که در جایگاه چندم بایستند....زن، مادر است...
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. حنا دختری در مزرعه
                ۲۶ آذر ۹۱
                ۲۳:۴۲
          1.  
            سلام امشب در مورد سویا و علوفه و گاوها و چشمهایشان سرچ کردم مطلب شما را آورد، خواندم، جالب بود فقط ببخشید من نفهمیدم نماینده مجلس چطوری می خواهد وارد کار اجرایی اونهم با این جزئیات بشود، اون هم یک زن؟ کمی غیر باورپذیر نیست؟ البته حنا هم گاو می چراند هم ریاضیات می خواند از اون لحاظ آره از عهده برمیاییم ما زنها!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. امینه علیایی
                ۲۷ آذر ۹۱
                ۱۶:۰۵
          1.  
            با سلام . خوشحالم که گوگل ارتباط مجلس با طویله را فهمید! حق با شماست من باید این طرح را کامل بیان می کردم، قرار بود مجلس فقط استفاده از سامانه ی هماهنگ کننده را اجباری کند برای اینکه کشاورز بتواند از حمایت دولت بهره مند شود ناچار به استفاده از توصیه های سامانه در انتخاب محصول باشد. دیدید که این آقای ناصری و رییس ستاد هی پریدند توی حرف امینه نذاشتند حرفش را بزنه
           
          0
           
          0
          1.  
            ."انگار خودش را توی دالان درازی می‌دید به درازی عمرش. آدم‌ها از کنارش رد می‌شدند، وراندازش می‌کردند، اما هیچ‌کس خودش را نمی‌دید! گویا همه سایه‌اش را می‌دیدند." بسیار عالی بود..این درد ها را می فهمم. دلم می خواست آخرش گریه کنم. امینه حرم سرای صفوی بسیار قوی تر می نمود ولی گمان نمی کنم از این دست یازی ها کم دیده باشد. اون امینه را هم مسعود بهنود بیشتر از تخیل خودش ساخته بود. نمی دانم چه استدلال مسخره ای است که بعضی مردها(به همه نسیت نمی دهم) و حتی زن ها فکر می کنند زن دارای اندازه خوراک (چه روحی چه جسمی) معینی است که می توانند سیرش کنند. می ترسند از عطش هائی که سیری ناپذیر باشد. از خواسته هائی که متعالی باشد. اگر مثل فاطمه(ع) و زینب نداشتیم به این فریاد زدن ها شک می کردم. ممنون..
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷