1943
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. مسعود فرجی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۲)
            تعداد بازدید: 1943
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        شخصیت برای هیچ‌کس اهمیتی نداره. حتی برای زن‌ها.


        با احترام، تقدیم به سه نسل از زنان بازیگر ایرانی: سوسن تسلیمی، مهتاب نصیرپور، ترانه علی‌دوستی

        ۱.    روز . داخلی . اتاق گریم
        دو زن روبروی آینه بزرگی نشسته‌اند. اولی پیر و دومی جوان است. صورت‌شان پر از نور است. نور بر هر دو یکسان می‌تابد. تنها نقطه تفاوت آنها خودشان است.


        زن۱- همیشه همینجوریه... زن که باشی بدتر هم می‌شه. اولین‌باری که دیده می‌شی، تصمیم می‌گیری نقش‌های متفاوت رو تجربه کنی. چند سال که می‌گذره احساس می‌کنی نقش‌های متفاوت ملاک نیست، بازی کردن نقش آدم‌های متفاوته که انرژی بیشتری ازت می‌گیره. ولی مگه آدم‌ها چقدر تو ظاهر بیرونی‌شون با هم فرق دارند؟ بعد مگه یه زن چقدر می‌تونه نقشش رو توی جامعه تغییر بده؟ پس شروع می‌کنی به تکرار یه نقش و بازی کردن همان چیزی که قبلاً بودی.


        ۲.    (بازگشت به گذشته). روز . خانه‌ای در لواسان . شب
        سال ۱۳۴۴ است. مردی با گریم سنگین، ریش مصنوعی و صورتی خشن، سر پله‌ها ایستاده است. کارگردان با او در مورد نقش صحبت می‌کند. مرد سر تکان می‌دهد، طوری که انگار می‌داند قرار است چه کار بکند. در سوی دیگر تصویر، دری باز می‌شود. زن۱ با همان شکل و قیافه، اما کمی جوان‌تر از در خارج می‌شود. ورود او چشم همه را می‌گیرد.


        کارگردان- خیله‌خب دیگه... بریم ضبط.


        همه سر جای‌شان قرار می‌گیرند. مرد به زن نزدیک می‌شود.


        مرد-  وقتی اونجا بهت گفتم متاسفم نتونستیم پسرتون رو از تو قطار بکشیم بیرون به عکس العملت فکر کردی؟


        زن۱- ...


        مرد- یه پیشنهاد برات دارم. به نظرم دستت رو بیار بالا بذار روی چشات، اینجور صحنه‌ها چشم اون قد که باید نمی‌تونه تاثیر بذاره.


        زن۱- بستگی داره چطور خبر رو بهم بدی.


        مرد- (می‌خندد) این حرفا مال تازه کاراست. هرطور گفتم باید همون کارو کنی. فقط واکنش نشون بده. اوکی؟


        کارگردان- همه آماده... سه ... دو ... یک. اکشن.

        volume40_20.jpg


        با زدن کلاکت فیلمبرداری آغاز می‌شود.


        مرد- (صدایش را تغییر می‌دهد و کمی حالت خمیده به خود می‌گیرد) متاسفم. نتونستم پسرتون رو از قطار بکشم بیرون.  


        زن حرکتی نمی‌کند. فقط ساکت است و در چشم‌های مرد خیره مانده. مرد هم خشک‌اش زده است.


        ۳.    روز. داخلی. اتاق گریم. زمان حال


        زن۱- خودت فکر می‌کنی خیلی کار بزرگی داری انجام می‌دی، اما اینطور نیست. مخاطب با این چیزا تحت‌تاثیر قرار نمی‌گیره. آخه فکرش رو بکن، وقتی به یه زن می‌گن نتونستیم پسرت رو از قطار بکشیم بیرون توقع داری چیکار کنه؟ جیغ بزنه؟ خودش رو بکشه؟ نه. اون فقط نگاهت می‌کنه. مثل همه مردا... اما اونا دوست ندارن یه زن هم مثل خودشون باشه. واسه آدمای این دنیا دو تا نقش وجود داره: زن و مرد. بی‌خیال آدم بودن. وقتی زنی باید مردونه‌بازی رو بذاری کنار. باید ضعف نشون بدی. دنبال پناه و تکیه‌گاه باشی. نمی‌تونی محکم باشی، کوه باشی، ساکت باشی، ساده باشی. این راه رو خیلی آدم‌ها رفتند، بعد یه روز از خواب بلند شدن و دیدن که دیگه هیچ‌کس نمی‌شناست‌شون. هیچ‌کس کاری براشون سراغ نداره. اونوقته که آدم مجبور می‌شه کلی پول بذاره کف دست یه آدم بی‌همه‌چیز تا یه نقش کوچیک توی کارش بنویسه و آدم مجبور باشه جوری بازیش کنه که تا الان باید می‌کرده.


        زن۲- من تکراری نمی‌شم.


        زن۱- کجا این جمله رو شنیدم؟ ها! بیست سال پیش خودم گفتم.


        زن۲- چطور می‌تونی اینقدر راحت انگیزه یه آدم رو بگیری؟


        زن۱- این چه جور انگیزه‌ایه که با حرف من از بین می‌ره؟


        زن۲- تو هیچ‌کدوم کارای من رو ندیدی... با دیدن تمرینا هم نمی‌شه قضاوت درست داشت.


        زن۱- تو خود منی. لازم نیست بازیت رو ببینم. زنانگی شخصیت برای هیچ‌کس اهمیتی نداره. حتی برای زن‌ها. اونام دوست ندارن بیرون از محدوده ویژگی‌هایی که دنیای مردونه براشون تعریف کرده چیزی ببینن. باورش نمی‌کنن. حتا اگه خودشونم تو زندگی شخصی مجبور باشن مردونه رفتار کنن، به تماشا و پذیرش ضعف تعریف‌شده برای زن راضی‌ترن. همه دنبال ظاهر آشنان. همون رو نشون بده.


        زن۲- از کجا معلوم اشتباه نمی‌کنی؟

        volume40_19.jpg


        ۴.    (بازگشت به گذشته). خانه ای در لواسان.  داخلی


        زن و مرد سرجای‌شان خشک‌شان زده. لحظاتی می‌گذرد. کارگردان فریاد می‌زند کات و سراسیمه به داخل می‌آید و رو به مرد فریاد می‌کشد.


        کارگردان- عالی بود... همین رو می‌خواستم. همین بهت و حیرت که تو چهره‌ات بود. فقط یه لحظه شدی همون چیزی که باید می‌شدی.


        مرد با تعجب هنوز خیره به زن است. حالت چشمان زن عوض می‌شود.


        کارگردان- یه‌بار دیگه می‌گیریم. لطفاً همون عکس‌العمل رو نشون بده. این‌بار یه تصویر بسته ازت داریم. اکشن.


        مرد-  متاسفم. نتونستم پسرتون رو از قطار بکشم بیرون.  


        زن دستش را روی صورتش می‌آورد. مرد ناامید فقط نگاه می‌کند.


        ۵.    زمان حال . اتاق گریم. روز


        زن۱- چون ما همه‌مون داریم یه کار رو انجام می‌دیم.


        زن۲- پس بذار هرکس اون کاری رو کنه که به نظرش درسته.  


        ۶.    (گذر به آینده). روز . داخلی . پشت پنجره.


        دو زن گریم کرده در کنار هم نشسته‌اند. عوامل مختلف در حال انجام کارهای خودشان به این‌سو و آن‌سو می‌دوند.


        زن۱- می‌خوای چیکار کنی؟


        زن۲- همون کاری که قبلاً می‌خواستم انجام بدم.


        زن۱- تجربه نشون داده فایده‌ای نداره.


        زن۲- جور دیگه هم خودم نیستم.


        زن۱- کافیه موقع بیرون اومدن از اتاق سرت رو بندازی پایین.


        زن۲- من تجربه‌اش رو دارم. هیچوقت نشده تو زندگی‌ام وقتی چیزی رو می‌خوام و یکی می‌خواد به زور ازم بگیرتش سرم رو بندازم پایین.


        زن۱- معمولاً هیچ زنی این کار رو نمی‌کنه. ته فیلمنامه رو هم که نگاه کنی می‌بینی این شخصیت هم مثل بقیه زن‌هاست.


        زن۲- پس من زن نیستم.


        زن۱- تصمیم مسخره...


        زن۲- می‌دونی چیه؟ دلم می‌خواد دیگه هیچ صدایی نشنوم. (تصویر شروع می‌کند به جلو رفتن تا روی چهره زن ۲) بالاخره این منم که باید این کار رو انجام بدم. برام مهم نیست گذشته‌ام چی بوده و کیا قبولم کردن و کیا نه. حالا که یه فرصت دیگه برام محیا شده باید خودم باشم. باید اون چیزی باشم که دلم می‌خواد. برای یه بارم که شده می‌خوام نشون بدم که پشت جنسیت‌ام یه آدم وایساده که مثل آدم‌های دیگه است. نه زنه و نه مرد. فقط یه آدمه که ضعفش بزرگترین قدرتشه. برای نشون دادنش کم پول خرج نکردم. پس اگه قراره من بودنم همه‌چیز رو خراب کنه همون بهتر که این کار رو بکنه.


        با عقب برگشتن دوباره تصویر، زن۱ در کادر نیست. زن۲ با گریمی تلفیقی ازهر دو زن رو به تصویر نشسته است. صدای کارگردان از پشت تصویر می‌آید.


        کارگردان- وقتی در رو باز می‌کنی می‌آی تو باید همه‌چیزت رو از دست داده باشی. راحت‌ترین کار اینه که سرت رو بندازی پایین. باقی‌اش دیگه با خودت. آماده‌ای؟


        زن بلند می‌شود و از درِ انتهای صحنه می‌گذرد و در را پشت‌سر می‌بندد. صدای کارگردان از پشت صحنه می‌آید که بلند فریاد می‌زند: اکشن.


         چند لحظه‌ می‌گذرد تا نور از پشت در تصویر را پر کند.


        پایان

         

         


        2 نظر | ارسال نظر

          1.  
            فکر نمی کنم سال ۴۴ عبارت «اوکی» خیلی رایج بوده باشه ها :)
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۰۶ فروردین ۹۲
                ۱۴:۳۵
          1.  
            کامنت اول :دی
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷