1749
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. عطیه قهرمان‌زاده
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۷)
            تعداد بازدید: 1749
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        موقع رفتن دیدم یک دختری به مامانش گفت: «مامان! پس چرا دف نزدند؟»
        پارسال برای سالگرد مامانم، عروس بزرگمان پیشقدم شد و گفت: «من می‌خوام برای سال مامان، ختم انعام بگیرم.» کسی جز پدرم چندان مخالفتی نکرد. آنهم چون کلا به این مجالس زنانه، دید خوبی ندارد...
        مجلس برگزار شد، اما چه مجلسی!
        اولا که تمام مهمانها مراسم ختم را با شب عروسی عمه‌‌شا‌ن اشتباه گرفته بودند! دختر همسایه بغلی دامنی پوشیده بود که فکر نمی‌کنم با میکرومتر هم می‌شد طول این دامن را اندازه گرفت، چه برسد به وجب بنده! عروس‌ خانم‌مان هم چندین مدل حلوا پخته بود که از شیرینی شب عروسی داداشم خوشگل‌تر بودند.
        وقتی هم که خانم جلسه‌ای تشریف آوردند، بیشتر نقش مبصر رو بازی کردند تا سخنگو! طفلکی هر یک جمله‌ای که می‌گفت پشت بندش مجبور بود بگوید خانم‌ها توجه کنید؛ خانم‌ها سکوت را رعایت کنید.
        موقع خواندن سوره انعام هم، بیشتر خانم‌ها از خواندن سوره فرار می‌کردند یا به بغل دستی‌شان پاس می‌دادند. دقیقا مثل کلاسهای درس و مدرسه که فقط شاگرد زرنگها داوطلب بودند و بقیه فراری.
        وسط صحبت‌های خانم جلسه‌ای بود که یکهو دیدم از تعداد حاضرین دارد کم می‌شود! کمی دقیق شدم و فهمیدم بله...! موقع کشیدن غذا شده و خانم‌های محترم حس همیاری‌شون گل کرده و رفته‌اند توی آشپزخانه تا به خانم میزبان کمک کنند.
        البته غیر از کمک، خنده و غیبت هم به راه بود!
        بالاخره وقتی کار خانم جلسه‌ای تمام شد، میوه و شیرینی و غذا را داخل ظرفهای یکبار مصرف شیک بسته‌بندی کرده بودند و بین مهمانها تقسیم کردند. من انگشت ابهام به دهن که اینجا مجلس ختم مادر من بود یا رستوران بگیر و ببر؟
        البته ناگفته نماند وقتی هم که یکسری از مهمان‌های غریبه رفتند، خانمی ازنزدیکان بنده، کیسه اجناس فروشی‌اش را که از قشم و تایلند و نمی‌دانم کجا آورده بود باز کرد و رستوران به مرکز خرید تبدیل شد!
        موقع رفتن دیدم یک دختری به مامانش گفت: «مامان! پس چرا دف نزدند؟»
        مادرش هم تا چشمهای گشاد شده از تعجب من را دید یک فشار محکم به دست دخترش داد و به من گفت: «خدا رحمت کنه مادرتون رو»!
        من هم جواب دادم: «خدا همه رفتگان رو رحمت کنه،» و توی دلم هم گفتم: «ماها رو هم به راه راست هدایت کنه!»

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۹۴%
              3. تعداد: ۰۶ رای

        7 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. مفیدی
                ۰۵ فروردین ۸۹
                ۱۶:۳۱
          1.  
            کتاب قانون...
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. زهرا
                ۰۶ فروردین ۸۹
                ۱۷:۲۰
          1.  
            راه راست؟!...................!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. هدی
                ۱۰ فروردین ۸۹
                ۱۹:۴۲
          1.  
            این عکس اصلا مناسب نبود
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ل.م.ن
                ۱۸ فروردین ۸۹
                ۰۲:۳۹
          1.  
            قلمتان پایدار...
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. فرناز
                ۱۸ آبان ۸۹
                ۱۱:۱۱
          1.  
            واقعی بود.... بیاییدکمی فکر کنیم.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۰۵ شهریور ۹۲
                ۰۹:۲۲
          1.  
            عکس رو اصلا نپسندیدم ولی متن متاسفانه واقعیت داشت-شهریور۹۲
           
          0
           
          0
          1.  
            سلام خیلی صبر داشتی منم توی مراسم مامانم البته چهلم بود وقتی دیدم خواهرم وچند نفر دیگه دارن میخندن قاطی کردم البته به مهمونا چیزی نگفتم فقط به خواهرم غر زدم .خدا رحمت کنه مادرتو دست زنداداشتم درد نکنه خدا خیرش بده.
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷