2130
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. عطیه قهرمان‌زاده
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 2130
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        زن چشم‌هایش را از آینه برگرفت و وقتی چشمش به دو خط قرمز رنگ بر روی نوار بی‌بی چک افتاد،

        زن جوان به آهستگی از روی تخت بیرون خزید. دلش نمی‌خواست شوهرش به این زودی‌ها بیدار شود. در حالیکه سرکی به اتاق دختر دو ساله و نیمه‌اش کشید و از خواب بودن او هم مطمئن شد، پاورچین پاورچین به سو‌ی آشپزخانه رفت و بسته کوچکی را که زیر دستمال سفره‌ها در کشوی وسطی، پنهان کرده‌ بود، بیرون آورد. برای اینکه از ایجاد سروصدای اضافی بکاهد، کشو را همان طور رها کرد. در حالیکه بسته را در مشتش پنهان کرده بود، از کشو‌ی آخری یک لیوان یک بار مصرف بیرون آورد و به سمت دستشویی رفت.
        برای باز کردن بسته کوچک، دستهایش می‌لرزید اما نمی‌خواست مثل هر وقت دیگر که نمی‌توانست در چیزی را باز کند از شوهرش کمک بگیرد. خودش را در آینه دستشویی دید، خط اخم بزرگی میان ابروهایش خودنمایی می‌کرد و سیاهی ریملی که شب پیش به افتخار جشن کوچکشان زده بود با قطرات اشک درآمیخته بود و همچون مار سیاهی روی گونه‌های داغش خزیده بود. رد ریمل زن را به یاد شب پیش انداخت.

         

        volume30_06.jpg

        جشن کوچک سه نفره در رستوران محبوبشان. برخلاف همیشه میزبان این جشن، زن بود. روز قبل، زن در شرکتی که حدود سه سال پیش از آنجا بیرون آمده‌بود، دوباره استخدام شده بود. زن کارمند شده بود و قرار بود دخترش را به مهدکودک بسپارد. با حساب و کتاب‌هایی که با شوهرش انجام داده بودند اگر هزینه مهدکودک و رفت و آمدش هم از حقوق زن کم می‌شد، باز هم کار کردن زن از لحاظ مالی به نفعشان بود. زن یادش آمد زمانی که مدت دریافت حقوق بیکاری اش به پایان رسیده بود چقدر نگران هزینه‌های خانواده بود. اما درست پس از یک هفته پرس‌وجو در همان شرکتی که کار در آنجا را به خاطر مادر شدن از دست داده بود، توانسته بود دوباره استخدام شود. زن قرار بود مبلغ  بیشتری از حقوق بیکاری دریافت کند و برای این مبلغ  چه نقشه‌ها که نکشیده‌بودند. با شوهرش قرار گذاشته بودند اتومبیلی به اقساط بخرند و زن تصمیم داشت عهده‌دار پرداخت قسط‌های ماهانه شود. زن چشمهایش را از آینه برگرفت و وقتی چشمش به دو خط قرمز رنگ بر روی نوار بی‌بی چک افتاد، اشک‌هایش همچون باران نم نمی که به رگبار بدل شود، بی‌وقفه به پایین می‌چکید...


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷