1795
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. زهرا فرجی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1795
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        همه ما از نظر شما بدبخت و حق پامال شده و بی‌خبریم. برای خودتان قضاوت می‌کنید، ما هم عادت داریم.

        گفت: «این همه خرج کردم فرستادمت بروی مناطق محروم که دست آخر بیایی روبرویم بنشینی و با قیافه حق به جانب بگویی اینها را نمی‌نویسم؟!» گفتم: «حرف مرا برنگردان. به نوشتن مربوط نیست. با نگاه تو مشکل دارم. برای نوشتن آن مطلبی که تو می‌خواستی و تازه امروز برایم مثالش را می‌زنی، سفر لازم نبود. همین جا می‌نشستم و به قول خودت با کمی بالا و پایین کردن اخبار روزنامه‌های محلی داستان می‌ساختم.» گفت: «واقعا حیف وقتی که تلف کردیم!» برای هزارمین بار در زندگی به این نتیجه رسیدم که گاهی حتی دو هم‌زبان مفهوم پیام یکدیگر را از کلمات آشنایی که به کار برده‌اند نمی‌فهمند و هرکدام بسته به برداشتی که از کلمه داشته، تصوری برای خود می‌تراشد که ممکن است نتیجه را به فاجعه بدل کند.

        volume32_23.jpg
        گفته بود می‌خواهم بومی باشیم. یک نشریه بدون رقیب و خاص که از مشکلات زنان بومی هر منطقه حرف می‌زند. مثال هم زده بود: «مثلا ببین چقدر تفاوت هست بین زن شمال که همه‌کاره خانواده است و تقریبا بنیان زندگی و اقتصاد خانواده را تشکیل می‌دهد و برای مردش هم اوست که تعیین تکلیف می‌کند، با زنی که در جنوب، حتی حق ندارد بدون اجازه پدر یا برادر و یا شوهر قدم از خانه بیرون بگذارد و چون گذاشت، یعنی ادامه سرنوشتش باید به دست مردان رقم زده شود و خونش پای خودش است.» همان موقع که به اصرار برای من نقشه سفر می‌ریخت، هشدار هم دادم که ممکن است نتیجه آنچه من می‌بینم با انتظار او همخوان نباشد. خندید که: «این را دیگر من تشخیص می‌دهم، نه تو!» و حالا تشخیص‌اش غلط از آب درآمده بود.
        یک هفته بحث و جدل هم هیچ‌کدام ما را قانع نکرد که به خواست دیگری سر تسلیم فرود آوریم و نتیجه آن شد که من عطای ایده‌های نوین او برای بازکردن فصل تازه‌ای در نشریات زنانه با تاکید بر بومی‌سازی مطالب را به لقایش بخشیدم و گروه را ترک کردم. اصلا مگر می‌شد آنچه را که در سفرها دیده و شنیده بودم کنار بگذارم و به تقاضایی پاسخ مثبت بدهم که تلاش داشت از واقعیت، داستانی ساختگی و کلیشه‌ای بیافریند که به قول زنان بومی به درد هیچ کجای زندگی آنها نمی‌خورد.
        در همان روزهای اول سفر بود که یکی از زن‌ها مرا کنار کشید و گفت: «به سردبیرتان بگویید همان داستان‌های تخیلی خودش را بنویسد و به خورد زن‌های شهری و پایتخت‌نشین بدهد بهتر است. وگرنه شما که قلم انصاف ندارید ما را بر اساس الگوی زندگی‌مان در ترازوی قضاوت بگذارید. همه ما از نظر شما بدبخت و حق پامال شده و بی‌خبریم. برای خودتان قضاوت می‌کنید، ما هم عادت داریم. فقط بلد نیستیم مثل شما بوق و کرنا دستمان بگیریم و هوار بکشیم که خوشبختی‌ و بدبختی و آسایش و مشکلات ما نه فقط با مقیاس شما سنجیده نمی‌شود که اصلا در ردیف تعریف شما هم نیست.» من تازه به این تلنگر بود که فهمیده بودم بومی‌سازی یک چنین حیطه حساس موضوعی چقدر با آنچه سردبیر برایم شرح داده بود فاصله دارد.
        اولین شماره نشریه که با داستان خودسوزی یک دختر جنوبی منتشر شد، مطمئن شدم آن زن بومی حق داشت و ما زنان شهری پایتخت‌نشین، تمام دانش‌مان از این جامعه به داستان‌هایی خلاصه شده که اعتبارش به اندازه اخبار صفحه حوادث است؛ هر روز که دنبال کنی، حس ناامنی اجتماع تا مغز استخوانت نفوذ می‌کند و حتی اجازه هم نمی‌دهد به یاد بیاوری تا قبل از اعتیاد به این عادت زشت حوادث‌خوانی در همین جامعه ناامن به خوبی و خوشی و امنیت در حال زندگی بوده‌ای و این حوادث در حد همان یک صفحه روزانه در جامعه‌ات که هزاران برگ متفاوت دیگر دارد رخ می‌دهند و اشکال این است که تو به خاطر اعتیاد چشم بر آنها بسته‌ای.

         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷