1520
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. مسعود فرجی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1520
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        یک نویسنده زنان همیشه هدفش طرفداری از حقوق زنان است، تمام زنان!

        "چرا همیشه تو باید تشخیص بدی چی خوبه چی بد؟"
        این جمله در تاریکی مترو موقع رفتن برق به گوشم خورد. حدس می‌زدم صدای آن پسر دختری باشد که گوشه در ایستاده بودند و الان چیزی جز صدای‌شان نمانده بود. از موقعی که سوار شدند نگاه‌شان می‌کردم. معلوم بود مشکلی دارند. پسر زل زده بود در چشم‌های دختر، دختر چشم می‌دزدید از نگاه پسر. پسر آرام و با حرص در گوشش حرف می‌زد. دختر با ترس و لبخند رو به اطراف می‌گرداند. شاید بپرسید من این میان چه کاره‌ام؟ خب راستش کاره‌ای نیستم جز تماشاگر خسته‌ای که تازه دو ساعت نیست مطلب‌اش را در مورد تصمیم‌های تک‌نفره در زندگی مشترک تحویل داده و حالا اینجا جایی که اصلاً فکرش را نمی‌کرده، چشمانش در تاریکی اطراف را دیده و به کارش شک کرده است. نقطه مشترک ما در تاریکی است، آنجا که آن صدا من را در فکر فرو می‌برد.
        گاهی. نه! بهتر است بگویم هیچ‌وقت مسایل آنطور که تصور می‌کنیم نیست. یک نویسنده زنان همیشه هدفش طرفداری از حقوق زنان است،تمام زنان! اما گاهی این حقوق باعث زیر پا گذاشتن حقوق دیگری می‌شود که در وهله اول دیده نمی‌شوند. زن دلش می‌خواهد دیده شود، به حساب بیاید، حق رای داشته باشد و رای‌اش محترم شمرده شود. حرفی درش نیست. اما واقعاً خودش هم در مقابل جنس مخالف این طور برخورد می‌کند؟

         

        volume32_27.jpg

        وقتی داستان‌ام را حروف‌چینی کرده و آماده تحویل چاپخانه دادم و خنده متصدی چاپخانه را که برخلاف ظاهرش مردی است با سواد، هنگام خواندنش دیدم، حس کردم فقط داستان نوشته‌ام. داستانی که موجب خنده می‌شود . یک لحظه فکر کردم نکند اینها تمام خیالات من است. سعی کردم یادم بیاید زنانی را که اینگونه بوده‌اند، اما چیزی جز آمار و ارقام به یادم نیامد. در راه برگشت، وقتی آن پسر و دختر که نمی‌دانم چه نسبتی با هم داشتند و دانستنش اهمیتی هم ندارد، وارد مترو شدند و تمام نگاهم را گرفتند. دنیایی سئوال در ذهنم جمع شد و دنیایی جواب به استقبالش آمد:
        - چی دارد درگوشش می‌گوید؟
        - شاید سرخود کاری کرده و حالا دارد دختر را وادار به پذیرش می‌کند.
        - دختر چرا جوابش را نمی‌دهد؟
        - چه جوابی بدهد. دلم برایش می‌سوزد. چه راهی جز قبول کردن آنچه به سرش آمده دارد!
        - موضوع سر چیست؟
        صدایی آمد که می‌گفت هرچی! به هر حال معلوم است که پسر گندی زده و حالا باید دختر را مجاب به پذیرش کند. حتی یک لحظه هم فکر نکردم ممکن است موضوع برعکس باشد تا اینکه برق رفت و همان یک جمله که نمی‌دانم چه شد بلند به زبان پسر آمد باعث شد شک کنم به کل کاری که کرده بودم.
        درست است در جامعه اجحاف زیادی در حق زنان شده، اما این واژه زنان خود واژه ستیزه‌جویی است که اگر دست از دشمنی خود با مردان برندارد هیچ‌چیز درست نمی‌شود. جدا کردن انسانیت از جنسیت همیشه باعث نزاع بوده و وقتی این ستیزه‌جویی در داستانی یا مطلبی رسوخ کند، بیشتر باعث خنده مردان است تا تاثیر بر آنها. زنان جامعه بزرگی را تشکیل می‌دهند و نمی‌شود همه را در یک کلمه خلاصه کرد.آنها هم اشتباه می‌کنند، اشتباهاتی از جنس خودشان.
        بعد از اینکه برق آمد دختر تنها در کنار در ایستاده بود. وقتی نگاهش کردم و دیدم آنطور راحت و مطمئن ایستاده نظرم عوض شد. فوری تلفن کردم چاپخانه و گفتم به جای کلمه هر زنی، بگذارید هر انسانی. اینطوری بهتر است.
         

         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷