1821
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. مسعود فرجی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1821
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        این علم نیست که انسان را جلو می‌برد، اعتقاد به آن است که مسیر او را مشخص می‌کند.

        داستان من با قدم زدن دو دختر جوان در یک خیابان بلند شروع می‌شود. نام یکی را لعیا می‌گذارم و نام دیگری را محبوب. چهره‌هاشان کاملا باهم متفاوت است، لعیا بیشتر از محبوب به خودش می‌رسد. محبوب سبزه‌تر است و زیبایی را در خودش می‌بیند نه در آینه. نوع راه رفتن‌شان هم متفاوت است. محبوب سریع راه می‌رود و مقصد را می‌بیند اما لعیا مسیر را بیشتر از مقصد دوست دارد. تنها شباهت این دو در اتفاقی است که امروز برایشان افتاده و آن هم فارغ التحصیلی هر دوی آنها از رشته زبان‌شناسی است.
        هر دو دختر یک موضوع را برای پایان‌نامه انتخاب کردند و هر دو یک روز را برای دفاع از ایده‌شان معین نمودند و در نهایت هم هر دو با یک نمره خوب از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدند و اولین روز فراغت‌شان را در این خیابان که نمی‌دانم به کجا می‌رود شروع کردند.
        موضوع پایان‌نامه هر دو دختر در مورد کلمات بود. لعیا اعتقاد داشت هر کلمه از ترکیب یک کلمه قدیمی ساخته شده و معنی قدیم را هم با خود یدک می‌کشد، مثلا اسم خودش را برگرفته از لعل می‌دانست و لعیا را مزین به طلا می‌پنداشت و سعی می‌کرد با رفتارش این عبارت را در ذهن دیگران نمایان کند. او از جنگل می‌ترسید، چون از جنگ خوشش نمی‌آمد و اعتقاد داشت جنگل بعد از جنگ به وجود آمده است.
        پس حالا می‌توانم تصور کنم که آن دو در جاده‌ای جنگلی قدم می‌زنند، جاده‌ای که برای لعیا خوشایند نیست. محبوب اما ایده دیگری دارد، او به دنبال معنی کلمات در ذات‌شان می‌گردد، نه در گذشته‌شان. برای او گذشته چیزی است که در آینده وجود ندارد. او محبوب را محبوب می‌داند و جنگل را جنگل و همراه با لعیا در جاده جنگلی بدون ترس قدم می‌زند تا به دوراهی می‌رسند که تنها یک تابلو بر سر آن قرار دارد و رو به سوی یکی از مسیرهاست و نوشته رویش نشان می‌دهد که به سوی دریا می‌رود.
        اینجاست که مسیر دو دوست قدیمی از هم جدا می‌شود. محبوب دریا را زیبا می‌داند و قدم در مسیر می‌گذارد اما لعیا آن را پر از شک می‌بیند. او دوست ندارد در "یا" قدم بزند و در شک و تردید به سر ببرد. نمی‌داند پایانش کجاست. جاده دیگر را هم نمی‌داند به کجا می‌رود. پس ترجیح می‌دهد بر سر جاده بماند و تن به شک و تردید ندهد. اما محبوب به سمت دریا می‌رود. گرچه هیچ دریایی در پایان نیست، اما شاید در آینده باشد. این چیزی است که محبوب به آن می‌اندیشد.
        هرکسی علم را برای اعتقاد فرا می‌گیرد. این علم نیست که انسان را جلو می‌برد، اعتقاد به آن است که مسیر او را مشخص می‌کند. آموزش یکی است، هدف یک جاست، اما یکی می‌ماند، یکی می‌رود و این برای همه انسان‌ها فارغ از جنسیتی که دارند همسان است. تحصیل ابزاری است برای تعیین خواسته که باید در اختیار هرکس قرار گیرد تا اگر جهلی هم هست از روی بی‌اعتقادی نباشد.
         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷