2477
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. سید وحید نمازی، امیرسعید مولودی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۱۱)
            تعداد بازدید: 2477
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        شنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
        یادداشتی بر مجموعۀ پایتخت۳

         

        دخت ایران- نوشتۀ پیش رو یادداشتی است در خصوص مجموعۀ پایتخت ۳ که چندی پیش به کارگردانی سیروس مقدم به مناسبت نوروز ۹۳ از شبکۀ یک سیما پخش شد. ازآنجاکه مجموعۀ پایتخت۳ از معدود تولیدات مجموعه‌های داستانی صداوسیما است که در امر انتقال مفاهیم و ارزش‌ها خوب و قابل‌قبول عمل کرده و توانسته تماشاگر ایرانی را، آن‌ هم فقط با سیزده شب روی آنتن بودن، بار دیگر با تلویزیون ایران آشتی دهد، نگارندگان، یادداشت حاضر را با محوریت سه مؤلفۀ اصلی این مجموعه، یعنی درون‌مایه‌، شخصیت‌پردازی و موسیقی به رشتۀ تحریر درآورده‌اند.  

        ۱- درون‌مایه‌های پایتخت ۳
        ۱-۱- مذمت مهاجرت شهرستانی‌ها به پایتخت
         ازجمله مواردی که درون‌مایۀ مذکور را به‌خوبی منعکس می‌نماید مشکلات زندگی اوس موسی است‌؛ بنّایی شهرستانی که در نقطه‌ای شلوغ و پر سروصدا در تهران ساکن شده است و مجبور است برای تأمین مخارج زندگی به‌طور پیوسته از شهری به شهر دیگر سفر نماید.
        اوس موسی در پایتخت ۳ آیندۀ محتمل نقی در پایتخت ۱ را البته به‌شرط مهاجرت او به تهران به تصویر می‌کشد؛ به‌عبارت‌دیگر اگر در پایتخت ۱ نقی به تهران مهاجرت می‌کرد و قرار بود برای گچ‌کاری همانند اوس موسی مدام در سفر باشد احتمالاً وضعیت زندگی‌اش شبیه به اوس موسی می‌شد. خانۀ نزدیک پل اوس موسی، شهرستانی بودن وی، بنّا بودن او و داشتن دو فرزند ازجمله اشتراکات اوس موسی با نقی است. یکی از مشکلات زندگی اوس موسی محمدجعفر است؛ پسری بیش‌فعال و نسبتاً بی‌تربیت که پدر و مادرش از تربیت او اظهار عجز می‌‌کنند؛ بچه‌ای که همچون پدر و مادر و برادر کوچک‌ترش در محیطی شلوغ و پر سروصدا زندگی می‌کند و به علت مشغلۀ زیاد پدر، زمان اندکی برای تربیتش اختصاص داده می‌شود و اغلب اوقات سهمش از زندگی تازیانه‌های پدر و مادرش است. از دیگر مشکلات اوس موسی که می‌توان آن را یکی از آسیب‌های اجتماعی کلان‌شهرها و خصوصاً خانواده‌هایی دانست که زمان کمتری را برای با هم بودن در اختیار دارند، مسئلۀ شک زن و شوهر به یکدیگر است. زهرا به اوس موسی شک کرده که مبادا او، فردی مؤمن و دین‌دار که حتی هنگامی‌که هر دو دستش در گچ است نمازش را ایستاده می‌خواند‌، به همسرش خیانت کرده باشد. شاید اگر اوس موسی در شهرستان و در کنار خانواده‌اش کار و زندگی می‌کرد و مجبور نبود برای تأمین مخارج سنگین زندگی در پایتخت شب و روز کار کند، دچار چنین مشکلی نیز نمی‌شد. کیفیت نسبتاً پایین زندگی اوس موسی به لحاظ مالی نیز خود گواهی بر تأکید بر درون‌مایۀ مذکور است.

        Daily.2488.gifهمان‌طور که می‌دانیم ازجمله مواردی که سطح و سبک زندگی و ... افراد را منعکس می‌نماید شیوۀ پوشش آن‌هاست. نقی، ارسطو و هما پیش از نخستین دیدار با چوچانگ لباس‌های همیشگی‌شان را از تن به درکرده و لباس‌هایی گران و مدرن به تن می‌کنند؛ اما کفش‌های نقی برایش تنگ است و اصطلاحاً «پایش را می‌زند»، دم پای شلوار او خیلی بلند است و نهایتاً سیمان سختی که می‌توان آن را سمبل دنیای مدرن و صنعتی دانست بر روی لباس‌های آن‌ها ریخته و عملاً استفاده از آن را برایشان غیرممکن می‌نماید. سکانس‌های مذکور از دیگر موارد نشان‌دهندۀ درون‌مایۀ پیش‌گفته است؛ این سکانس‌ها نشان می‌دهند که گویی پایتخت- تهران- و لوازمش نیز تمایلی به پذیرش شهرستانی‌ها ندارند و به طرق مختلف سعی می‌کنند آن‌ها را از سکونت در تهران و ترک شهر و دیارشان بر حذر دارند.

         مذمت پایتخت‌نشینی در این مجموعه با نکوهش برخی صفات ناپسند اخلاقی که به پایتخت‌نشینان نسبت داده می‌شود تقویت می‌گردد. به‌طور مثال نخستین فردی که در پایتخت ۳ ارسطو قصد ازدواج با او را دارد، زنی تهرانی است که پس از به هم خوردن عروسی مشخص می‌شود که به ارسطو دروغ گفته و پیش‌تر یک‌بار ازدواج‌کرده و صاحب فرزند نیز بوده است.

        البته بایستی به این نکته اشاره نمود که نکوهش پایتخت‌نشینی در این مجموعه برای شهرستانی‌ها و افراد کم‌بضاعتی همچون خانوادۀ اوس موسی و نقی است. اما در خود پایتخت شاهد هستیم در آن هیاهوی زندگی شهری و سروصدای چهارشنبۀ آخر سال و ترافیک سنگین، عده‌ای در حال لذت بردن و تفریح در برج میلاد هستند. به‌طوری‌که چو چانگ به مسئول پذیرش برج  می‌گوید: «اصلاً فکر نمی‌کردم تهران این‌قدر بزرگ و مدرن باشد؛ ساکت و آروم». این حرف را در شب چهارشنبه‌سوری می‌شنویم، یعنی حتی در چنین شبی به‌شرط برخورداری از تمکن مالی می‌توان در شهری به نام تهران از محیطی ساکت و آرام در برجی مجلل همچون برج میلاد لذت برد. قطعاً این لذت مختص راننده تاکسی‌ای که حداکثر ناپرهیزی‌اش خرید چند سیخ کباب از سر کوچه‌شان است، نیست. راننده تاکسی‌ای که به‌ضرورت شغلش باید چوچانگ را تا پای برج ببرد اما بر اساس وضع مالی‌اش هرگز تا بالای آن نخواهد رفت. سیروس مقدم با نشان دادن یک‌درمیان (مونتاژ موازی) پلان‌هایی از محیط ساکت و آرام داخل برج به همراه موسیقی دلنشین و همچنین ترافیک و سروصدای چهارشنبه آخر سال سعی می‌کند به بهترین نحو این تفاوت سطح زندگی را به تصویر بکشد.

        ۲-۱- احترام به بزرگ‌تر
         یکی از درون‌مایه‌های تکرار‌شونده در هر سه سری مجموعه پایتخت، مسئلۀ احترام به بزرگ‌تر است که به طرز چشمگیری از طرف هما و نقی نسبت به باباپنجعلی صورت می‌پذیرد. احترام به فردی که از آلزایمر شدیداً رنج می‌برد و در تشخیص اکثر افراد با مشکل روبروست؛ با این حال اعضای خانواده خصوصاً هما و نقی کوچک‌ترین بی‌احترامی به وی نمی‌کنند. در قسمت نخست پایتخت ۳‌، هنگامی‌که بهبود سعی می‌کند توهم باباپنجعلی در مورد حضور لیلا (همسر باباپنجعلی) در خانواده را با قیچی کردن فضای خالی اطراف هما از بین ببرد، نقی بسیار خشمگین می‌شود و خطاب به همسرش می‌گوید بهبود حق انجام چنین رفتاری را با پدر من ندارد؛ یا هنگامی‌که نقی مطلع می‌شود که دکتر به هما پیشنهاد داده به علت وخیم‌تر شدن وضعیت بیماری باباپنجعلی و سخت‌تر شدن نگهداری از او ، وی را به خانه سالمندان بسپارند، از کوره در رفته و خطاب به همسرش می‌گوید تو چنین حرفی را از دکتر شنیدی و چیزی به او نگفتی؟ ذکر این نکته حائز اهمیت است که احترام قابل‌توجه نقی به باباپنجعلی از طرف او بی‌پاسخ نمی‌ماند و وی نیز علیرغم بیماری آلزایمرش این احترام را درک کرده و علاقۀ فراوانی به نقی دارد. از مصادیق این علاقه می‌توان به تکرار شعر «نقی نقی دَرِنه ، شیر ژیان دَرِنه »۱ توسط باباپنجعلی اشاره کرد. او که حتی ساده‌ترین اسم‌ها را فراموش می‌کند، این شعر را از این حیث که توصیفی است از شهامت نقی همواره بر زبان جاری می‌کند؛ یا هنگامی‌که در حال انتخاب نام برای فرزند بهبود و فهیمه هستند، باباپنجعلی اولین نامی که برای فرزند پسر پیشنهاد می‌دهد «نقی» است.

        نشانه‌ها و مصادیق درون‌مایۀ مذکور بسیار فراوان است اما به دلیل خودداری از اطناب کلام از اشاره به همۀ آن موارد پرهیز می‌گردد.

        ۳-۱- حفظ و حراست از محیط‌زیست و حیوانات در حال انقراض خصوصاً پلنگ ایرانی
         ازجمله درون‌مایه‌های اصلی مجموعۀ پایتخت ۳ که با پررنگ‌تر شدن نقش بهبود به آن پرداخته‌شده است، توجه ویژه به حفاظت از موجودات در حال انقراض ازجمله پلنگ ایرانی و همچنین توجه به مشکلات زندگیِ صنفی به نام «محیط‌‌‌بانی» است. این مشکلات هم دربردارندۀ مسائل مالی و اقتصادی و هم برخی خلأهای قانونی موجود در این صنف است. خلأهایی که گاه منجر به قصاص محیط‌بانان زحمتکش کشور شده است. در یکی از صحنه‌های مجموعه نیز امام جماعت شهر علی‌آباد پیرامون ارزش حفظ و حراست از حیوانات در دیدگاه دینی صحبت می‌کند و معتقد است به لحاظ ارزشی، کار محیط‌بانان کمتر از کار مرزبانی که از مرزهای کشور حراست می‌کنند نیست. وی در مقایسه با قهرمانان ورزشی، محیط‌بانان را قهرمان‌های اصلی می‌داند.

        ۴-۱- توجه به آیین همسرداری و  حفظ بنیان خانواده
        مجموعۀ پایتخت پیش از هر چیز دیگری قصه‌ای در مورد یک خانواده است. خانواده‌ای که در آن احترام به بزرگ‌تر قدر و منزلت ویژه‌ای دارد، خانواده‌ای که اعضایش در تمام لحظات، اعم از خوشی‌ها و ناراحتی‌ها در کنار یکدیگر هستند و سعی می‌کنند با همفکری و ازخودگذشتگی به حل مشکلات بپردازند. هما به خاطر رهایی نقی از افسردگی، طلاهایش را می‌فروشد تا او بتواند در مسابقات کشتی ثبت‌نام کند، نزد فرماندار و سپس رئیس هیئت کشتی می‌رود تا مراسم تجلیلی را برای همسرش ترتیب دهد، برای تأمین مخارج زندگی به‌صورت تمام‌وقت در آشپزخانه کار می‌کند، پس از شکست نقی در مسابقات کشتی از افراد فامیل درخواست می‌نماید تا خانه را ترک کنند که مبادا همسرش ناراحت شود و در مسابقات جهانی کشتی پیشکسوتان، تنها کسی است که می‌تواند نقی را به لحاظ روحی آماده کند.

        Daily.2489.gif
        البته نقی نیز همواره سعی در جبران زحمات همسرش دارد و چه به‌صورت زبانی و چه عملی علاقه‌اش را به همسرش ابزار می‌کند.
        به‌عنوان نمونه در مراسم تجلیل صوری که برای نقی ترتیب داده‌شده است چندین بار زباناً به این نکته اشاره می‌کند که «پشت هر مرد موفقی یک زن خوب است»؛ خانواده‌ای با این ویژگی‌هاست که در هیاهوی زندگی مدرن و صنعتی امروز جای خالی آن احساس می‌شود. مجموعۀ پایتخت هشداری است نسبت به سست شدن بنیان‌های خانوادگی دنیای مدرن و تلاشی است در جهت احیای آن. یکی از دلایل اصلی ماندگار شدن مجموعۀ پایتخت نیز همین درون‌مایه است و بینندۀ تلویزیون هرساله منتظر دیدن چنین خانواده‌ای می‌ماند.

        ۵-۱- توجه ویژه به کشتی به‌عنوان ورزش ملی ایران
        کشتی‌گیر بودن نقی در پایتخت ۳، بعد جدیدی از شخصیت اوست که در دو سری پیشین پایتخت اثری از آن مشاهده نمی‌شود و ظاهراً برای پرهیز از یکنواخت شدن شخصیت نقی و تولید قصه‌های جدید توسط نویسندگان مجموعه طراحی‌شده است؛ اما این مسئله باعث شده تا درون‌مایۀ ارزشمند دیگری همچون توجه به ورزش پهلوانی و ملی ایران و خصوصاً پیشکسوتان این رشته ورزشی صورت بگیرد. این توجه و تمرکز در جامعه‌ای صورت می‌پذیرد که افسانه‌ای به نام جومونگ در مقایسه با قهرمان‌های زنده از محبوبیت بیشتری برخوردار است! مجموعۀ پایتخت ۳ تلاشی است در جهت احیای چنین توجهی به ورزش کشور و خصوصاً پیشکسوتان حوزۀ ورزش.

        ۶-۱- نکوهش برخی صفات ناپسند اخلاقی همچون دروغ ، غرور ، حسد و خودنمایی
        نقی در پایتخت ۳ در چندین موقعیت دروغ می‌گوید که از میان آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد
        در قسمت نخست مجموعه وقتی گوساله‌اش را با گوسالۀ رحمت عوض می‌کند و بهبود که گویی متوجه تفاوت این گوساله‌ها شده از نقی می‌پرسد که آیا گوساله عوض‌شده است یا خیر، نقی به‌دروغ می‌گوید که چنین اتفاقی نیفتاده است. نقی در مورد علت باختش به سوهان‌پز-حریف نقی- دروغ می‌گوید و اظهار می‌کند عمداً به او باخته است. نقی به‌دروغ به رحمت می‌گوید که قرار بوده مراسم تجلیل را در سالن سید رسول حسینی برگزار کنند اما به دلیل این‌که در آن صورت بهبود نمی‌توانسته در مراسم شرکت کند پیشنهاد داده است که مسئولین به خانه بهبود بیایند و از او هم تشکر کنند. نقی در پاسخ به آرایشگر که از او می‌پرسد آیا موهایش را رنگ کرده است یا خیر به‌ دروغ جواب منفی می‌دهد و وقتی‌که آرایشگر حرف او را نمی‌پذیرد مجبور می‌شود که دروغش را پس بگیرد. در سالن کشتی وقتی مربی از او می‌پرسد چند کیلو اضافه‌وزن دارد، او درحالی‌که ۶ کیلو اضافه‌وزن دارد به‌دروغ عدد ۳ را اعلام می‌کند. در این صحنه است که مربی خطاب به نقی اظهار می‌کند: یک پهلوان و یک قهرمان هرگز دروغ نمی‌گوید. ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که هر بار که یک صفت ناپسند اخلاقی در یکی از شخصیت‌های داستان مشاهده می‌شود، نکوهش آن نیز توسط شخصیت دیگری صورت می‌پذیرد. در مورد دروغ، این نکوهش نهایتاً توسط مربی کشتی نقی که شخصیتی مثبت و سفید است، انجام می‌شود.

        صفت ناپسند دیگر غرور است که موجب شده نقی کشتی پایانی را به حریفش ببازد. مذمت این صفت ناپسند اخلاقی نیز توسط اوس موسی که او نیز شخصیتی مثبت محسوب می‌شود صورت می‌پذیرد. صفت دیگر حسد است. در تمام مجموعۀ پایتخت۳، نقی در موقعیت‌های مختلف به بهبود حسادت می‌کند، از حسادت به شعر خواندن بهبود برای رئیس اداره محیط‌بانی گرفته تا حسادت به دعوت بهبود برای شرکت در مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی و همچنین تجلیل او توسط مسئولین شهر علی‌آباد. مذمت این رذیلت اخلاقی و هشدار نسبت به آن نیز بارها توسط اوس موسی صورت می‌پذیرد.

        صفت ناپسند دیگر خودنمایی است که در شخصیت رحمت متبلور شده است؛ فرد نوکیسه‌ای که برخلاف اسمش تمامی بذل و بخشش‌هایش به انگیزۀ خودنمایی صورت می‌گیرد و به قول هما در قسمت دوم مجموعه «برای خودنمایی هر کاری می‌کند».

        ۷-۱- نقد مسئولین در سطوح مختلف
        از مصادیق درون‌مایۀ مذکور می‌توان به موارد زیر اشاره کرد
        - مسئولی که به روش افراطی اسم آشپزخانه سارا و نیکا را مورد انتقاد قرار می‌دهد و آن را مشکلی می‌داند که ممکن است منجر به بسته شدن مغازه شود.

        - رئیس هیئت کشتی که به گفتۀ نقی هنگامی‌که از حریفش به لحاظ امتیازی جلو بوده، از جلوی دوربین صداوسیما تکان نمی‌خورده و به هنگام باخت نقی سریعاً سالن را ترک می‌کند.

        - مسئولان رده‌بالای کشور که توجه درخوری به وضعیت معاش و مشکلات صنفی به نام محیط‌بانی ندارند و این عدم توجه از سخنرانی بهبود در مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی آشکار می‌شود.

        - توجه اندک مسئولین شهر علی‌آباد به نخبگان علمی و فرهنگی شهر و تمرکز بیشتر بر پروژه‌های عمرانی. این نکته را هنگامی درمی‌یابیم که پدر دانش‌آموزی که در المپیاد فیزیک رتبه سوم را کسب کرده  از کمبود امکانات گلایه می‌کند یا فرد دیگری که ۵ سال برای جمع‌آوری اصطلاحات محلی علی‌آباد زمان گذاشته است، ۶ ماه است که در انتظار چاپ کتابش به سر می‌برد.

        - وجود اختلاف شدید طبقاتی در شهر تهران نیز که مصادیق آن در قسمت‌های پیشین ذکر گردید، انتقادی است به مسئولین این شهر.

        آنچه تاکنون ارائه گردید درون‌مایه‌های اصلی سریال پایتخت ۳ به همراه مصادیق و نشانه‌های آن در سریال بود؛ اما این سریال همانند آثار نمایشی دیگر دارای برخی درون‌مایه‌های فرعی نیز هست که به‌ اندازۀ درون‌مایه‌های اصلی به لحاظ کمی و کیفی به آن پرداخته نمی‌شود و از میان آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

        Daily.2490.gif
        ۸-۱- نکوهش اظهارنظر افراد غیرمتخصص در حوزه‌های تخصصی
        یکی از افراد فامیل که عطار است و تخصصی در زمینۀ پزشکی و خصوصاً روان‌پزشکی ندارد به خانوادۀ نقی پیشنهاد کرده است که اعضای خانواده در توهم باباپنجعلی مبنی بر زنده ‌بودن لیلا همراهی کنند که این مسئله به گفتۀ دکتر باعث وخیم‌تر شدن حال وی شده است. البته این نقد متوجه خانوادۀ نقی نیز هست که از افراد غیرمتخصص مشاورۀ تخصصی گرفته‌اند.

         ۹-۱- نکوهش غرب‌زدگی
        ارسطو که پیوسته از کلمات انگلیسی در صحبت‌هایش استفاده می‌کند و خود را آشنا با فرهنگ‌ کشورهای اروپایی می‌داند و از آنها به بزرگی یاد می‌کند، خود ۱۰ بار غذای حیوانات خانگی را خورده است و نتوانسته مطالب روی بستۀ غذای حیوانات خانگی را ترجمه کند و بفهمد! او چندین بار از سوی نقی خودباخته و غرب‌زده لقب می‌گیرد. شیوه لباس پوشیدن وی نیز منعکس‌کنندۀ درون‌مایۀ مذکور است.

         ۱۰-۱- توسل به امام رضا (ع)
        این مسئله در سکانسی که نقی به زبان فارسی و چو چانگ به زبان چینی از طریق تلفن به امام رضا متوسل می‌شوند و خواسته‌های خود را از امام مطرح می‌کنند دیده می‌شود. توسل نقی به امام هشتم شیعیان و گرفتن پاسخ هنگام برداشتن قرعه و خارج شدن عدد ۸ و نهایتاً قهرمانی او در مسابقات مجموعاً سکانس‌هایی تأثیرگذار در جهت بیان درون‌مایۀ مذکور است.

        ۲- شخصیت‌پردازی
        مسلماً برجسته‌ترین شخصیت پایتخت ۳  نقی معمولی است و اتفاقاً اگر ضعفی هم در شخصیت‌پردازی‌ها وجود داشته باشد، بیشتر متوجه اوست. چه نقی را جداگانه و فقط در پایتخت ۳ بررسی کنیم، و چه او را در یک سیر سه فصلی کنکاش کنیم، مشکلات فراوانی در جنس شخصیت‌پردازی او دیده می‌شود. این سؤال مطرح می‌شود که اگر او مشکل مالی دارد چرا در رستوران همسرش کار نمی‌کند؟ چرا به گچ‌کاری که تخصص اوست مشغول نمی‌شود؟ و یا اصلاً در بدترین حالت چرا همانند پایتخت ۲، به‌صورت روزمزد کارگری نمی‌کند؟ آیا همۀ این‌ها پست‌تر از درخواست پول‌توجیبی از همسرش آن ‌هم به‌واسطۀ دخترش است؟! نقی که به خاطر بدهی‌های فراوان، حتی از خیر فروختن پرسود گوساله در شب عروسی ارسطو نمی‌گذرد، چطور می‌شود که یک‌باره ۲ سکه تمام بهار آزادی را تقدیم به پیروز المپیاد علمی و پیشکسوت فرهنگی شهر می‌کند؟!

         از ابتدای داستان نوعی حسادت در او نسبت به داماد خانواده – بهبود- مشهود و محسوس است، طوری که از هر موقعیتی جهت ضایع کردن او استفاده می‌کند؛ حال چطور این‌چنین شخصی قبل از مسابقات حساس جهانی که به آیندۀ او بستگی دارد یاد سلامتی بهبود می‌افتد و تا مرز نرسیدن به تشک قهرمانی پیش می‌رود؟

        Daily.2491.gif
        شخصیت کلیدی دیگر بهبود است که معرفی او در پایتخت ۲ انجام‌گرفته و رابطه‌اش با خانوادۀ اصلی سریال و همچنین شغلش برای تماشاگر روشن است. او ظاهراً بهترین وسیله برای به مقصد رسیدن درون‌مایۀ حراست از محیط‌زیست است، اما دوباره چندگانگی در تعریف نوع شخصیت بهبود تماشاگر را رنج می‌دهد؛ در ابتدای اولین قسمت از پایتخت ۳ ناتوانی او در مهار اسلحه‌اش را شاهدیم، کمی جلوتر تعاریف او از صحنۀ حادثۀ پیش‌آمد‌کرده برای خودش چندان واقعی به نظر نمی‌رسد و از بازخورد شنونده‌ها در شب مهمانی گرفته تا باباپنجعلی (او به هنگام شنیدن روایت بهبود از حادثه، عبارت «الکی میگه!» را بر زبان جاری می‌کند)، تماشاگر نتیجه می‌گیرد او در حال خیال‌بافی است. در گفت‌وگویی که نقی و هما آخر شب با یکدیگر دارند، سریال تیر خلاص را دربارۀ عدم صداقت بهبود به سمتش شلیک می‌کند: نقی حادثه را به نحوی بازسازی می‌کند که بهبود منطقاً نمی‌توانسته از کسی حین دفاع تیرخورده باشد. اما هر چه پیش‌تر می‌رویم سریال تماشاگر را به موقعیت‌هایی سوق می‌دهد که با بهبود همدردی و هم‌ذات‌پنداری کند و یا بهتر بگوییم ترحم بیننده را نسبت به بهبود و بهبودها برانگیزد؛ اوج آن هم در جلسۀ رونمایی از پیراهن تیم ملی فوتبال و مونولوگ احساسی و سانتیمانتال بهبود رقم می‌خورد.

        اگر حضور و تعاملات باباپنجعلی را با توجه به گذشت سه، چهار سال از زندگی او در طول سریال در نظر بگیریم، شخصیت او بسیار منطقی و باورپذیر به تصویر درآمده است. از طرفی شدت گرفتن آلزایمر و تبدیل‌شدن آن به وهم و گمان، طبیعی به نظر می‌رسد و از طرف دیگر مجموعۀ نویسندگان و کارگردان شاید به این نتیجه رسیده‌اند که حضور پنجعلی و بیان دیالوگ‌هایی مثل «الکی می گه! ... زنشه؟! ... عباس معصومیه؟! ...» با تمام نمکی که داشته شاید دیگر برای بیننده جذابیتی ندارد و باید عنصر یا بخش نهفته دیگری از او را این بار به ‌نمایش بگذارند. حضور خیالی لیلا، هم پنجعلی را از تکراری بودن درآورده و هم با توجه به کهولت سن و بدتر شدن اوضاع روحی و جسمی او، طبیعی به نظر می‌رسد. باباپنجعلی که نماد قشر سالخوردۀ جامعۀ مورد نظر سریال است، حضوری کلیدی و جدایی‌ناپذیر در مجموعه پیداکرده است. شاید تمام دیالوگ‌های او در پایتخت‌های ۱، ۲ و ۳، با حذف تکیه‌کلام‌ها، به سه خط هم نرسد ولی نوع نگرش او به مسائل و تعامل افراد دیگر با این شخصیت، می‌تواند به‌عنوان کلیدی در رمزگشایی بسیاری از نمادهای داستان نگریسته شود. او که صداقتی خدشه‌ناپذیر دارد، باشخصیت‌های خوب و سفید داستان برخوردی خوب و مهربانانه دارد و بالعکس با افراد شرور و یا حداقل خاکستری، رفتاری ‌ترش و گاهی بی‌تفاوت. در هر فرصت مقتضی سیروس مقدم او را در پس‌زمینۀ کادرهایش همبازی سارا و نیکا که نماد معصومیت صرف هستند قرار می‌دهد و از آن ‌طرف پنجعلی رفتار انسان‌های شارلاتان و شرور (همچون مرد مجسمه فروش) را به‌خوبی تشخیص می‌دهد و نسبت به آن جبهه می‌گیرد.

        شخصیت‌های مؤنث پایتخت‌ها شامل هما و دو دخترش در سه فصل و افرادی همچون گلرخ (پایتخت ۱)، مأمور بهداشت، صاحب رستوران مهر و موم ‌شده، خانم فدوی و مادرش، صاحب گنبد و گل دسته (پایتخت ۲)، همسر اوس‌موسی، چوچانگ و فهیمه (پایتخت ۳) است. ابتدای کار اجازه دهید سارا و نیکا را که به‌حق دو کودک زیبا، معصوم و البته بی‌استعداد در امر بازیگری هستند از این افراد و البته از بحث خارج کنیم. مسلماً بر خلاف بازیگردانی قابل قبول تنابنده در خصوص سایر شخصیت‌ها، حضور این دو کودک و استفاده نکردن و یا غلط استفاده کردن از تیپ آن‌ها یکی از ضعف‌های کار مقدم و تنابنده به شمار می‌رود؛ هر بار که آن‌ها دیالوگی سرد و بی‌روح به زبان می‌رانند، اولاً ریتم سریال افت می‌کند، ثانیاً تماشاگر دوباره به این فکر می‌افتد که این دو اعضایی از خانواده هستند که چون از پایتخت ۱ وارد سیر داستان شده‌اند، به‌ناچار باید تا انتهای کار این خانواده را همراهی کنند. شاید بهتر بود از پایتخت ۱ به بعد به بهانه‌ای این دو حذف می‌شدند تا بازی‌های خوب سایر افراد را تحت‌الشعاع قرار ندهند. از این دو دختر که بگذریم، مادر آن‌ها هما پررنگ‌ترین شخصیت زن هر سه پایتخت و مثبت‌ترین در پایتخت ۳ است. هما – که هیچ‌وقت ذکری از نام خانوادگی او به میان نمی‌آید – مسلماً اهل مازندران نیست، اهل تهران هم نیست؛ دربارۀ هویت و پیشینۀ واقعی او هیچ‌وقت نه چیزی می‌بینیم و نه می‌شنویم. تحصیلات او انگیزۀ مهاجرتش به تهران در پایتخت ۱ بود، در پایتخت ۲ تنها و تنها مادر و همسری همراه بود و در پایتخت ۳ حائز تمام ویژگی‌های اخیر بعلاوه تأثیرگذار بودن و  بسیار مهربان بودن است. هما نه‌تنها مادری نمونه و همسری وفادار و اصطلاحاً شوهردار است بلکه باسوادترین، روشن‌فکرترین و منطقی‌ترین عضو آن خانواده است. در پایتخت ۳ او خودش را به آب‌وآتش می‌زند تا همسرش را از موقعیت بد روحی، فشار ذهنی و افسردگی خارج کند. او که فرشته‌وار خواهرشوهرش را دوست دارد از هیچ‌گونه تلاشی برای مراقبت از پدرشوهرش فروگذار نمی‌کند و جالب اینکه کمتر پیش می‌آید از او به‌خوبی تجلیل شود.

        Daily.2492.gif
        بحث از جایگاه و بازنمایی زنان در سه پایتخت فرصتی مقتضی‌تر و فراخ‌تر می‌طلبد اما مطلبی که در این مختصر یادداشت می‌توان به‌جرئت بیان کرد این است که این سه قسمت مخصوصاً پایتخت ۳ نگاهی مثبت و از پایین به بالا به جایگاه زن داشته. هیچ‌کدام از گره‌ها، مشکلات و دردسرهای داستان توسط زنان ایجاد نشده و از آن‌ طرف خیلی از گره‌ها به دست آن‌ها بازشده و آن‌ها سهمی بزرگ در آرام نگه‌داشتن و قابل‌تحمل نگه‌داشتن شرایط سخت داشته‌اند. هما سرتاپا مراقب است حتی خاطرات بد نقی مرور نشود و شکست‌هایش به رخش کشیده نشود. فروریختن سقف خانه‌اش، شکست او در کشتی، بیکاری و بی‌پولی او همه گره‌هایی است که یک مرد مستقیماً در ایجادشان نقش داشته و البته در همۀ آنها مقصر نیز بوده است؛ اما این شخصیت زن داستان است که به ‌عنوان ‌مثال بارنگ کردن موی سر او، با پشتیبانی‌اش در مسابقات کشتی، با سخت کار کردن در رستوران سعی در بهبود همۀ مشکلات دارد و البته در کنار همۀ این‌ها حواسش شش‌دانگ به پدرشوهرش، وضع خواهرشوهرش، مشکلات و روابط ارسطو و تربیت فرزندانش است. در واقع هما در پایتخت ۳ نقش قهرمان را بازی می‌کند. با نگاهی دورتر و عمیق‌تر کمتر زنی و شاید هیچ زنی را در ۳ پایتخت نمی‌یابیم که سیاه یا حتی خاکستری بوده باشد؛ همۀ آن‌ها سفید محض بوده‌اند. شاید یکی از دلایل این سفید‌نمایی مرتبط است به تهیه‌کنندۀ این سریال که خود یک زن است و البته کیست که نقش مهم تهیه‌کننده را در روند داستان و شخصیت‌پردازی‌ها انکار کند؟!

        قطعاً یکی از افرادی که پایه و عامل خیلی از موقعیت‌های طنز و کمیک سریال بوده ارسطو عامل است؛ با اینکه او به دلایلی در پایتخت ۳ حضوری کمرنگ‌تر داشت اما بازی‌های قوی و کنترل‌شده‌اش از یاد نبردنی است. ارسطو که در دو پایتخت پیشین نقش راننده کامیونی بی‌ریا، صادق و یکرو را بازی می‌کند، نه‌تنها کامیون را، بلکه خیلی از فضاهای طنز پایتخت را رانندگی می‌کرد. در پایتخت ۳ به بهانۀ راننده ترانزیت شدن ، او مرکبش را از کامیون به ۱۸ چرخ تغییر داده و به‌واسطۀ سفرهای مکررش به اروپا و البته به دلیل سادگی مفرطش، ظاهراً تا حدی غرب‌زده شده و غرب‌زدگی او در دیالوگ‌ها، بازخوردهای شخصیت‌های دیگر و حتی در انتخاب همسر او تأثیر گذاشته است؛ اما ارسطو کم‌رنگ شد نه به خاطر پررنگ شدن نقی بلکه به خاطر اطلس مال. مسلماً کامیون ظرفیت نصب تبلیغات را روی خود نداشت بنابراین تولیدکنندگان سریال به این فکر افتادند ارسطو راننده ترانزیت شود و مرکبش وسیله‌ای برای برآورده کردن اهداف اسپانسر. اگرچه سیر روایت باقی داستان بسیار خوب صورت پذیرفت اما شخصیت ارسطو تا به آخر آن طور که باید، جا نیفتاد. می‌توان از نگاهی دیگر هم به این شخصیت و تحولش نگریست: وقتی ارسطوی ساده‌دل سعی دارد فرهنگ بومی و سنتی خود را فراموش کند و با فرهنگ و زبان مغرب زمین خو بگیرد، محکوم است به از دست دادن بخشی از محبوبیتش.

        Daily.2493.gif
        ۳- موسیقی
        قطعاً یکی از نقاط مثبت پایتخت، موسیقی پرمایۀ آن است. خوشبختانه آهنگ‌ساز هر سه فصل یک نفر بوده و این مجالی است برای موسیقی مجموعه تا در همراهی سریال چیزی کم نگذارد. در موسیقی پایتخت دو نکتۀ اصلی حائز اهمیت است:

        ۱- یکسان بودن تم هر سۀ آن‌ها طوری که تیتراژ اول و آخر هر سۀ آن‌ها عیناً یکی است و این خود عاملی وحدت‌بخش و البته تداعی‌کنندۀ بسیار از پیام‌ها، ارزش‌ها و درون‌مایه‌های سریال است.

        ۲- محلی یا بومی بودن آن‌ که در این مجموعه خود را در جملات ساخته‌شده، قطعات با کلام و حتی انتخاب سازها نشان داده است.

        موسیقی مازندران مانند اکثر موسیقی‌های مناطق دیگر ایران، هویتی مستقل پیدا کرده که نه‌تنها به‌سادگی از موسیقی دیگر اقوام بلکه از موسیقی استان هم‌جوار خودش – گیلان – هم قابل‌تشخیص است. تم اصلی موسیقی مجموعۀ پایتخت ترکیبی است از موسیقی مازندران، موسیقی ترکمن (به‌واسطۀ هم‌جواری مازندران با ترکمن‌ها) و موسیقی سنتی خراسان. بنابراین بالطبع شنوای سازهایی همچون للـه‌وا ، نقاره (دسر کوتن(، دوتار کتولی، سورنا، دوتار خراسانی و ... می‌شویم .

        اثر عظیمی‌نژاد جدا از تألیفی بودنش همراه‌ کننده‌ای بسیار وفادار است و خوشبختانه مانند بسیاری از موزیک‌های مجموعه‌های تلویزیونی به چند تم سبک، از پیش‌ساخته شده و قالبی که از اول تا به آخر تکرار می‌شوند، خلاصه نمی‌شود. او حتی نوع سازش را به فراخور تنوع مکان‌های جغرافیایی تغییر می‌دهد. به‌عنوان‌مثال در پایتخت ۲، نوای همراهی‌کنندۀ خانواده تلفیقی از موسیقی شمال و جنوب می‌شود؛ در پایتخت ۳ وقتی حوادث در تهران اتفاق می‌افتند، موسیقی متن دیگر به طور خالص مازندرانی نیست و رگه‌هایی از پاپ دارد و یا در احساسی‌ترین سکانس دیدار ارسطو و چوچانگ، به هنگام به آسمان فرستادن کُمیندان (بادکنک آرزوها)، موسیقی تلفیقی از مازندرانی و چینی است و طبیعتاً خبری از تم‌های ترکمنی و خراسانی نیست.

        آریا عظیمی‌نژاد که آهنگ‌سازی خلاقانه مجموعه‌هایی همچون «او یک فرشته بود» و «دودکش» را  در کارنامۀ خود دارد با شناخت خوبی که از سیروس مقدم در«روز حسرت»، «رستگاران»، «چاردیواری»، «زیر هشت»، «تا ثریا»، «چک برگشتی» و «دیوار» پیداکرده، از عهدۀ ساخت موسیقی هر سه پایتخت به بهترین برآمده است.  

        ۴- پایان سخن
        در نوشتۀ حاضر به طور بسیار مختصر و فارغ از اصطلاحات تخصصی حوزه‌هایی چون سینما و نشانه‌شناسی سه مبحث درون‌مایه، شخصیت‌پردازی و موسیقی سریال پایتخت ۳ مورد نقد و بررسی قرار گرفت و از رهگذر آن مشخص گردید چرا این سریال در نزد مخاطب از محبوبیت قابل توجهی برخوردار است. همچنین آشکار شد که چنین محبوبیتی هرگز به طور اتفاقی به دست نیامده است و حاصل کارِ گروهی مجموعه‌ای توانمند است. آنچه مشخص نیست این است که علیرغم برشمردن درون‌مایه‌های ارزشمند این سریال در نوشتۀ حاضر چطور این سریال از طرف عده‌ای، بی‌ارزش و بی‌محتوا لقب گرفته است؟
         


        ۱.عبارت مذکور در مازندرانی به معنی «نقی داره میاد، شیر ژیان داره میاد» است.


        11 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. مطهره
                ۱۴ اردیبهشت ۹۳
                ۰۹:۵۰
          1.  
            واقعا عالی بود . برای اولین بار از دیدن یک سریال ایرانی که دراون خانواده ی ایرانی رو زیبا و قشنگ به تصویر کشیده بود خوشحال شدم .
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۱۴ اردیبهشت ۹۳
                ۱۰:۱۹
          1.  
            خیلی نوشته مفیدی بود.با طبقه بندی درست، از محاسن و معایب آن نام برده بود؛البته بدون سوگیری.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. حنانه
                ۱۴ اردیبهشت ۹۳
                ۱۴:۴۷
          1.  
            نقد بسیار خوب و کاملی بود. تقریبا کلیه ی جنبه های سریال را پوشش داده بودید. امیدوارم نگاشته های خوبتان به گوش آقای تنابنده و همکارانش برسد که آن را در تولیدات آینده ی خود مد نظر قرار دهند، مخصوصا در مورد سارا و نیکا و اینکه چقدر حضور آنها در این سریال می توانست موثر باشد و نبود، و با توجه به اینکه این سریال، مجموعه ای خانوادگی است، اساسا نقض غرض می شود.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۱۴ اردیبهشت ۹۳
                ۱۵:۱۷
          1.  
            سریال خانگی عالی بودکه من تاکنون دیده ام؛ ضمنا نقد شما استادان بزرگوار هم خیلی جامع وکامل بود امیدوارم موفق و پیروز باشید
           
          0
           
          0
          1.  
            شاید نوع شخصیت نقی اینطور باشد که اینجا نوشته شده ولی خود من خیلی از این "نقی" ها اطرافم میشناسم. البته خود من به یک دهم از مواردی که اینجا تحلیل شده توجه نکرده بودم و خواندن این متن برام جالب بود.واقعا نقد خوب و کاربردی بود. سپاس
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۲۲ اردیبهشت ۹۳
                ۰۸:۲۵
          1.  
            دست آقای مولودی درد نکند. مقالۀ روشنگری بود.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. عاطفه
                ۲۵ اردیبهشت ۹۳
                ۱۳:۴۴
          1.  
            قبول ندارم که تمام زنهای سریال جنسی سفید و مثبت داشتند.آنها نیز گاهی اشتباه میکردند.ولی مجموعا با خواندن این نقد احساس میکنم لایه های دیگری از این روایت برایم هویدا شد؛ به نشانه ها درست اشاره شده بود.ممنون
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۲۵ اردیبهشت ۹۳
                ۱۷:۰۴
          1.  
            از سایت دخت ایران برای این مطلب تشکر می کنم.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. آرمیتا
                ۳۱ اردیبهشت ۹۳
                ۱۱:۰۱
          1.  
            خیییلی خوب بود.فقط نمیدونم ارتباط این نقد موشکافانه با سایت دخت ایران چیست؟انشاا... باز هم با خوندن اینگونه نقدها،نگرشمون به رسانه فرق کند.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۱۹ آذر ۹۳
                ۱۰:۴۱
          1.  
            عالی بود از این که تحصیل کرده ای ما به این گونه اقدامات می پردازند خوشحالم
           
          0
           
          0
          1.  
            پاسخی به نظر نامشخص
            دست آقای مولودی درد نکند. مقالۀ روشنگری بود.
            زنده باد. پازل را کاملاً از دور چیدند و توپ را در زمین مخاطب انداختند.
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷