شما ازدواج کردهاید. فرقی هم نمیکند که همسرتان را در پارک پیدا کرده باشید، یا در مهمانی خانوادگی، یا اصلا انتخاب خانوادهتان باشد. مهم این است که شما ازدواج کردهاید و این تازه اول ماجراست. تا زمانی که در خانه پدرتان بودید، همیشه پشتوانه مالی محکمی داشتید، ولی حالا باید از جیب خودتان خرج کنید. میخواهید غذا بخورید؟ تولد همسرتان شده؟ لباس گرم زمستانیتان مدل قرن نوزده اروپاست و لباس جدید میخواهید؟ یا نه؛ اصلا اول ماه شده و صاحبخانهتان، که از قضا بسیار هم متشخص است، منتظر اجاره خانهاش نشسته؟ به هر حال شما باید پول خرج کنید.
اگر در این مرحله هم دستتان در جیب پدر محترم است، لطفا بیشتر از این برای خواندن این مطلب وقت نگذارید. اما اگر خودتان خرج خانواده کوچکتان را میدهید، حتما میدانید لحظات سختی هم وجود دارند که ما پول کافی نداریم. اگر شما آقای خانه هستید، مسلما نمیتوانید هم نگران پرداخت قسطهای این ماه باشید و هم از دستپخت همسرتان، آنطور که او میپسندد، تعریف کنید.
اگر هم خانم خانه هستید و از وضع مالی خراب همسرتان مطلعید، دل و دماغ چندانی برای گپ زدن با همسرتان برای شما باقی نخواهد ماند. بنابراین تا اینجا با هم همعقیده هستیم که با وجود مشکلات مالی نمیتوان زندگی آرام و بدون دردسری داشت. اما میشود از کنار این ماجرا، با عارضههای کمتری گذشت؟
با تجربهترها، که روزگار مشکلات مالیشان را پشت سر گذاشتهاند و حالا به راحتی چند سر عائله را نان میدهند، میگویند در این موقعیتها اگر زن و شوهر قصه ما بلد باشند که به جای فریاد کشیدن و قهر کردن و مراجعه به منزل پدرشان، با هم حرف بزنند، به جای استرس و دلهره، بتوانند مشکلشان را به مساله تبدیل کنند و بعد برای حلکردنش تلاش کنند، و بالاخره اگر به خداوندی معتقد باشند که هم میبیند، هم میشنود و هم اگر کار بکنی و نتیجهاش را به او بسپاری، بد نخواهی دید، این روزها راحتتر خواهند گذشت.
میتوانیم امتحان کنیم!