جریان به چیزی حدود 4 سال قبل باز میگردد.
بیست و چهارمین جشنوراه فیلم فجر و فیلم «چهارشنبه سوری» که در میان تحسینهای رنگارنگ منتقدان، گوی سبقت را ربود و سیمرغ بلورین فیلم محبوب از نگاه تماشاگران را به خود اختصاص داد.
همان زمان مقاله موشکافانهای علت موفقیت این فیلم را به نمایش کشیدن معضلی از جامعه دانست که به آرامی در حال گسترش بود و شاید تماشاچیان تهرانی که در خط مقدم مواجهه با این مشکل بودند، واکنش مثبتتری به «چهارشنبه سوری» نشان دادند.
به نوعی میتوان گفت که این پیشگویی درست از آب درآمد.

نگاهی اجمالی به سریالها و آثار سینمایی ساخته شده در این مدت نشان میدهد که تاکید عمدی یا سهوی بسیاری از کارگردانان بر موضوع «زن دوم» غیرقابل انکار است.
اوج التهاب این جریان را شاید بتوان به سریال«میوه ممنوعه» نسبت داد که از قضا یک سریال مناسبتی برای فضای معنوی ماه رمضان بود!
حاج یونس متدین و پرهیزگار و خانوادهدار که دختری پر شر و شور، دین و ایمان را به سادگی از کفش ربود.
بعدتر سریالهای پربیننده دیگری مانند «پیامک از دیار باقی» و «روز حسرت» هم کمابیش موضوع مشابهی را در پیش گرفتند.
قصد تحلیل و بررسی سریال خاصی در بین نیست. بلکه هدف، تفکر سادهای است در مورد تاثیراتی که تکرار پی در پی این موضوع در جامعه میگذارد. بگذارید از زاویه دیگری بنگریم. در کنار این همه آثار رسانهای که بحث زن دوم را مطرح کردهاند، متاسفانه حتی یک مورد موفق هم نمیتوان یافت که وجه مطلوب قضیه را به تصویر کشیده باشد.
در کنار حاتمی کیایی که در فیلم دعوتش –داستان بهار- یک مرد به اصطلاح مذهبی را چنان نمایش میدهد، باید کارگردان دیگری هم داشته باشیم که چهره قابل اعتماد مردان ایرانی را بنمایاند. مردانی پایبند به خانواده و همسر، حتی در سختترین شرایط. آن وقت است که میتوانیم تعادل را در فرهنگ جامعه برقرار کنیم و اطمینان داشته باشیم که پیامدهای نامطلوب یک اثر با زیباییها و نگاه مثبت اثر دیگری خنثی میشوند.
در غیر این صورت بهتر است به مشاوران و روانشناسان خانواده مراجعه کنیم تا دریابیم بیتوجهی به فرهنگسازی رسانهای چه عواقبی برای پیکره جامعه به همراه خوهد داشت.