- من غار میخوام، میشه؟
- مجردی؟
- آره
- ما برای مجردا صندلی خالی هم نداریم، چه برسه به غار!
- چه جالب! میشه آدرس اینجا رو بدین، بدم به دوستام كه متاهلن.
- جهنم!
- واه چرا جهنم! مگه میشه بعد از ازدواج آدم بره جهنم؟ آدم بعد ازدواج میره ته بهشت! اون وسط وسط بهشت! همیشه یه نفر هست كه مثل خودپرداز دائم برات پول در بیاره و بده بری برای خودت خرید كنی، تو هم در عوض میشی خانوم خونه، میشوری، میپزی تا آقا بخوره و لذت زندگی رو ببره، كجاش جهنمه؟ اگه شما به این میگین جهنم، من حاضرم با تمام وجود این جهنم رو با پوست و خونم درك كنم، میشه؟
- سخنرانی تموم شد؟
- نه، سخنرانی نبود، عرض علاقه و اشتیاق بود.
- خب این عرض اشتیاق قطعییه؟
- بله، تمام قد!
- باشه، شما وقتی از خواب پا شدی هم این حرفها یادت میمونه؟
- حتما
كاش هیچوقت از خواب پا نمیشدم، كاش همیشه دنبال غار میگشتم! امروز واقعا حس میكنم ته جهنم هستم.

- من غار میخوام، میشه؟
- مجردی؟
- نه
- پس چرا غار میخوای؟
- همسرم من رو درك نمیكنه، مدام دیر میاد، زود میره، گردش نمیبره، تفریح نمیبره، همش كار كار كار، من تفریح میخوام، خوشی میخوام، شدم یه خدمتكار تمام عیار! خسته شدم.
- حكایت تموم شد؟
- نه، حكایت نبود، عرض شكایت بود.
- خب چی میخواین غیر غار، ما فقط به مجردها غار میدیم.
- یه بچه، فكر كنم بچه زندگی رو گرم كنه.
- باشه، وقتی از خواب پا شدی هم این حرفها یادت میمونه؟
- حتما
كاش لااقل این بار از خواب پا نمیشدم، كاش همیشه دنبال غار میگشتم!
- من غار میخوام، به هیچ صراطی هم مستقیم نیستم! اصلا راه كج میخوام، میشه؟
- مجردی؟
- نه! نه مجردم، نه بیبچه!
- پس غمت چیه؟
- از همهی دنیا با غمترم! زندگیه ما داریم؟ همش علاف بچهها همش درگیر كار و زندگی همش غم و غصه!
- دلگویههات تموم شد؟
- چه عجب یه بار شما به حرفهای ما نگفتین سخنرانی یا عریضهنامه! بله تموم شد.
- خب چه آرزویی داری؟
- هیچی.
- غار هم نمیخوای؟
- نه، غار میخوام چه كنم؟
- اون اول برای چی میخواستی؟
- میخواستم برم غار تنهایی همسر آیندهام رو پیدا كنم و بهش بگم، حق نداری هنوز مجردی غار داشته باشی، چه برسه به متاهلیت!
- به نظرت كار درستی میخواستی بكنی؟ لحظاتی كه باید تنها میبود و فكر میكرد رو ازش گرفتی، بعدش فكر كردی با بچه، باز به زندگی بر میگردونیش، بعدش هم كه این شد وضعت! نه خودت فهمیدی زندگی چیه، نه اون! خوب كردی؟
- نه، راستش اولش جوانی كردم، فكر كردم همه جا باید با هم باشیم، اما الان میبینم یه وقتهایی باید تنهایی فكر میكردم، تنهایی فكر میكرد، بعدش مشورت میكردیم، خیلی بهتر میبود، نشد خب، حالا چی كار كنم؟ من غار میخوام!
- بازم؟
- آره غار كه برم تنهایی اول خودم رو بشناسم، بعدش تنهایی اون رو و بهش حق بدم بعضی وقتا تنهایی فكر كنه، میشه؟
- بله، ما برای عاقلا كلی غار داریم، همراه با آب و برق و گاز و تلفن و تمام امكانات خیالی، كه نمیدیم تا بتونن درست فكر كنن و تصمیم بگیرن.
و چه خوب شد كه این دفعه از خواب پاشدم و فهمیدم كه همش رو در خواب دیدم و حالا میتونم با خودم خلوت كنم و درست تصمیم بگیرم.