الفبا را که یاد گرفته بودم، عادت مشترک خواندن تابلوها دست از سرم برنمیداشت. گذشته از تابلوهای غلط اندازی چون «دوزندگی» که من آن را «دو زندگی» خوانده و مدام معنای مبهم آن را در ذهن جستجو میکردم، یک تابلوی عجیب دیگر هم بود با این عنوان: «دفتر ازدواج و...» که من نمیفهمیدم سه نقطه آخرش یعنی چه!
بزرگتر که شدم، بالاخره جای سه نقطه با واژه طلاق پر شد. اما راز جایگزینی سه نقطه به جای استفاده از کلمه هنوز به قوت خود باقی بود. کنجکاوی که ادامه یافت، بالاخره توضیح به دست آمد و من شگفت زده ماندم که این فرهنگ تا کجای ذهن مردم را پیشگویی کرده و چه حجب و حیایی به خرج میدهد که واژگانی از این دست جدایی آفرین، حتی آنقدر در معرض دید نباشند که به عادت بدل شوند. زشتی مفهوم آن کلمه و شیرینی لذتی که این حیای عجیب فرهنگی آفریده بود از همان روز در ذهنم به یک اندازه پایدار ماند تا امروز.

امروز، جای آن سه نقطه نه تنها از تابلوهای دفاتر ازدواج خالی شده، که مثل نقل و نبات بر دهان زوجهایی که تازه قدم در راه زندگی مشترک نهادهاند، جاری میشود. دیگر خبری از آن حجب و حیای فرهنگ سنتی نیست و مدرنیته جهانی تاثیر خود را چنان واضح گذاشته که کسی از بردن نام جدایی خجالتزده نمیشود. آن را با صدای بلند اعلام میکنند. حق به جانبند. صبر و حوصله بیمعناست. کسی یادآوری نمیکند در گذشته هم برخی از این مشکلات و بعضاً حادتر از اینها وجود داشته و زن و شوهر دوشادوش هم به جای تن دادن به اولین راهحل گریزی، تلاش میکردند تا آن را از پیش پا بردارند.
جهانیشدن، به رغم مفاهیم ظاهراً زیبا و پیشبرنده، در حال نابودی ارزشهایی است که تاکید بر حفظ هویت فردی داشتهاند. هویتی که مبنای آن فرهنگ و سننی دیرینه و مختص به جغرافیا بود. مفهومی که انسان را از هراس همیشگیاش- تنها ماندن و در تنهایی به پیشواز مرگ رفتن- نجات داده بود، حالا رفتهرفته رنگ میبازد تا بشر به سوی جهانیشدن برود. پدیدهای که در قدم اول، هویت فردی را از او میگیرد، به او اجازه اندیشیدن به خانواده و دوست را نمیدهد و از او میخواهد تا به تمام مردم دنیا بیاندیشد. مردمی که شاید هرگز – به لحاظ تفاوتهای اقلیمی، فرهنگی- هیچ نقطه مشترکی با وی پیدا نکنند.
جهانی شدن گرچه برای گوشهای من هم وسوسهکننده است، اما جایی در گوشههای دلم، هنوز به دنبال آن سه نقطه مرموز و گمشده میگردم که اجازه نداد کودکیام با اندوه دانستن این حقیقت تلخ آلوده شود که ممکن است جدایی در پیچ بعدی زندگی به انتظارم نشسته باشد.