مجله اینترنتی دخت ایران
شنبه، ۱ خرداد ۱۳۸۹
هرگز مادرم نخواهم شد!
هر روز صبح زودتر از بقیه بیدار می‌شود، صبحانه را آماده می‌كند و بعد همه را صدا می‌كند تا به كارهایشان برسند، تا خواب نمانند!
وقتی كوچكترین عضو خانواده را به مدرسه می‌برد، در راه در پارك هم چند بار دور می‌زند تا پیاده‌روی روزانه‌اش را هم كرده باشد و بعد در خانه مشغول شستن و رفتن و تمیز كردن می‌شود و ناهار را آماده می‌كند. ساعت 12 همیشه تلویزیون روشن است و دستور آشپزی جدید را یاد می‌گیرد و بعد بچه‌ها كه می‌آیند، كوچكترین عضو خانواده هم به همراه بزرگترها آمده است، مثل همیشه!
و خانه باز آرام می‌شود و عصر باز مادر است كه كم‌كم در فكر شام است، فوق برنامه‌هایش خرید سبزی است و تهیه‌ مربا و رب‌ گوجه‌فرنگی، همین.
هرگز مادرم نخواهم شد، دنیایش را دوست ندارم؛ دنیای خالی از شوق و هیجان و پر از كارهای مداوم و تكراری!

دنیای من باید متفاوت باشد، با آن‌ همه سال درسی كه خوانده‌ام، حداقل 14 سال! باید بروم سر كار. كار تمام وقت عالی است، دستمزدش هم به نسبت كارش تقریبا خوب است، ‌می‌توانم تا آخر ماه برای خودم هرچه می‌خواهم داشته باشم و رب گوجه را هم حاضری می‌خرم، چه نیازی به تولید؟!
اما كار تمام وقت مدیریت زمان را از من می‌گیرد، همیشه دو سوم روز را باید در محل كار باشم، اینطور نمی‌توانم هر وقت كه خسته شدم استراحت كنم و هرجا كه خواستم بروم و هر موقع بچه‌ها نیاز به یاری مادرشان داشتند كنارشان باشم، دیده‌ام كارمندانی كه رئیس با آن‌ها چپ افتاده و نمی‌توانند حتی یك تلفن كوتاه هم به بچه‌هایشان بزنند، چه برسد به اینكه بخاطر پرسیدن درس بچه‌‌ها مرخصی ساعتی بگیرند!‌ محال است.

هرگز دوست ندارم مثل مادرم باشم، خواه كار تمام وقت داشته باشم، خواه نداشته باشم، اما باید كار داشته باشم تا ثمره‌ سال‌ها زحمتم را ببینم، كار نیمه‌وقت هم بسیار خوب است، هم زمانش در دستم است و هم رئیس نمی‌تواند زیاد اعمال نفوذ داشته باشد. تازه می‌توانم برنامه ریزی كنم كه خودم رب گوجه‌فرنگی را بپزم یا از بیرون بخرم، دستم برای تصمیم‌گیری باز است. اما بدی‌اش این است كه مزایای كارهای تمام وقت را ندارد، نه زمان مشخصی برای استراحت نه بیمه‌ای برای روز پیری و كوری! و جزو سوابق هم حساب نمی‌آید و كمتر جایی را سراغ دارم كه كار نیمه وقت بخواهند!

حالا اگر شبیه مادر هم شدم اشكالی ندارد، اما به صورت مدرن، مادرم رب گوجه‌فرنگی می‌پخت و ما می‌خوردیم، من می‌سازم تا بقیه بخورند، كار خانگی هم بسیار خوب است، اینطور مثل مادرم نمی‌شوم و مهمتر آن‌كه كارفرمایی ندارم و خودم خودم را بیمه می‌كنم، كار تولیدی، طبق رشته یا غیره تفاوتی ندارد مهم این است كه كاری است كه كسی به من دستور نمی‌دهد، اما بدی آن این است كه اگر شكست بخورم كسی حمایت نمی‌كند و همین مقدار سرمایه كه با چنگ و دندان به دست آورده‌ام نیز از دستم می‌رود، در این صورت بچه‌ها هم نمی‌توانند روز خوش ببینند، باز آن موقع از رئیس اجازه‌ مرخصی داشتم اما این‌جا نه! اگر حواسم نباشد شاید در كار شكست بخورم،‌ البته این ابتدای كار است؛ این قدر را می‌دانم. اما همین ابتدا چقدر هزینه‌ فرصت و زمان می‌خواهد؟ چقدر هزینه‌ مالی؟ اوه! این هم نمی‌شود.

من مادرم نخواهم شد، یك زنی كه تنها آرزویش خوشبخت كردن بچه‌هایش است! من در خانه می‌مانم و مطالعه می‌كنم و كلاس‌های هنری می‌روم، كلاس‌های كمكی مثل زبان خارجه و فن بیان و مهارت‌های زندگی و انواع و اقسام كلاس‌ها، تا هر وقت كه دلم بخواهد، در این صورت است كه احساس بطالت نمی‌كنم، نمی‌دانم تا كی به كلاس خواهم رفت، اما علی‌الحساب برنامه‌ای غیر از این ندارم؛ اینطور هم بچه‌ها سر و سامان می‌گیرند و هم من عقب نمی‌مانم. اما نمی‌دانم كه تا كی، ولی می‌دانم من مادرم نخواهم شد!

پرینت گرفته شده از :
http://www.dokhtiran.com/note/000116.php