ماندانا كریمی در اپیزود اول نمایشنامه «سیگنال 1» فضایی غیرمتعارف در یك سیاره را توصیف میكند كه مردم از زمین برای كار به آنجا میروند و بنابر مهارت و سابقه كاری كه دارند استخدام میشوند. نمایشنامه به مصاحبه زنی خانهدار با مسئول استخدام این سیاره میپردازد. زن از مهارتهای خود در مدیریت زندگی، حسابداری، صندوقدار مالی، آشپزی، خیاطی، شست و شو، جمعآوری، برنامهریزی زمانی، كمك آموزگار كودكان، تعمیركار وسایل خانه، سرویس شخصی، خشكشویی البسه، مامور خرید و... گفته و كاری میكند كه موجود فضایی به شگفت درآمده و پیش از آنكه ادامه مصاحبه را انجام دهد با شرمندگی به زن اعلام كند كه متاسفانه آنها نمیتوانند هزینه تمام مهارتهای او را بپردازند و به صلاح سیاره نیست كه فردی همهكاره چون او را به استخدام درآورند. زن كه از این برخورد جاخورده، به مسئول اعلام میكند در زمین حقوقی بابت این كارها دریافت نمیكرده و حالا هم انتظار زیادی ندارد... فقط در همین حد كه بتواند در سیارهای جز زمین زندگی كرده و روزگار بگذراند، كافی است. حالا از او اصرار است و از موجود فضایی ناباور به این قناعت انسان، انكار!

اما آنچه در این طنز نمایشی بیش از هر چیز جدی است، نادیده گرفته شدن زحمت و تلاش یك زن خانهدار است. او كه شبانهروز در خدمت خانواده است و بزرگ شدن فرزندان هم باری از روی دوشش برنداشته و گاه بر سنگینی این بار میافزاید، به سادگی نادیده گرفته شده، در حاشیه قرار میگیرد و گاه فراموش میشود. خدمتش به دیگران بدل به وظیفه شده، لطف و مهربانیاش مورد شبهه قرار گرفته و حتی حرفهایش جدی انگاشته نشده و مورد تمسخر نیز قرار میگیرد. و با این همه، در قبال تمام این خدمات، تنها به قدرشناسی همسر و فرزندان بسنده میكند و ادعا دارد بزرگترین اندوه زندگیاش در این است كه مبادا همسر و فرزندان هم قدر زحمات او را زیر سوال ببرند!
اگر تمام مشكل زنان خانهدار امروز را به همین یك نمونه هم خلاصه كنیم، نه تنها راهحلی برای آن ارائه نمیشود، كه اصلا دغدغه حل آن نیز وجود ندارد! چه رسد به آنكه با دقتی بیشتر به این قشر پرداخته و دریابیم نه تنها از جایگاه اجتماعی مناسبی برخوردار نیستند و حتی در روز زن و مادر نیز به ندرت در عرصههای اجتماعی از ایشان تقدیر میشود، كه دستمزد، بیمه، بازنشستگی، پسانداز و بالاخره داشتن ساعت تفریح و سرگرمی از جمله مواردی است كه این دسته از آن محرومند.
دلم نمیخواهد این نوشته به ناله و نقد و گلایه بكشد. دوست دارم فكر كنم از این پس حضور این موجود نامرئی كه اتاقمان را بی سر و صدا مرتب میكند، در نگرانیها همراهمان است، غذایمان را بیمنت تهیه كرده و از شنیدن سپاسی ساده نیز خجالتزده میشود، در گوشه گوشه خانه حس شود. دوست دارم فكر كنم هر فرزندی كه این نوشته را میخواند از این پس به مهارتهای مادر خانهدار خود بیاندیشد و بداند قدرشناسی و همراهی به موقع، میتواند از بروز افسوسهای بینتیجه آتی پیشگیری كند.