اعتیاد هم مثل هزاران شتر دیگری است كه پشت در خانههامان میخوابند. گاهی از پشت در خانه رد میشود. گاهی زانویی میزند تا كمی استراحت كند. گاهی با یك نگاه گذرا یا یك لبخند كمرنگ از روی نادانی، پررو میشود و الا و بلا كه سواری بدهد. از آن در باغ سبزهایی است كه گاهی به شدت سه بعدی و واقعی به نظر میرسد و سخت است به آن دل نبندی، یا وقتی كه بستی، به سلامت از آن عبور كنی! در چنین گیر و داری، بعید است بحث جنسیت آدمی آنقدرها میدان حضور پیدا كند. شتر كه زن و مرد سرش نمیشود! منتها وقتی دامن زنی را بچسبد، رها شدن از چنگ آن سختتر و گاه ناممكن است. نه به این دلیل كه خدای ناكرده یكی از دیگری مصونتر باشد یا عاقلتر یا سادهلوحتر... بلكه بنابر قانونی نانوشته، گاهی آنچه برای یكی در عرف جامعه بشری زشت انگاشته میشود، برای دیگری قبیح است. حالا زنان نیز بنابر همین اصل، به لحاظ لطافت روح و ظرافت جسم و پذیرا بودن نقشهایی چون مادری، خواهری و همسری در جامعه، اگر سوار بر این شتر شوند، خود را به چنان قبحی آلودهاند كه گاه پدر و مادر را نیز بر آن میدارند كه داشتن چنین فرزندی را انكار كنند!

در امروز ایران رو به پیشرفت و سوادآموزی و رقابت با جهان توسعه یافته بیرون، سنت دیرین بیاعتنایی به اراده فرزند دختر همچنان در بسیاری مناطق سرزمین حرف اول را زده و او را به سركشی، ایستادن در برابر والدین و بالاخره گریز از خانه به امید رهایی وا میدارد. قدم اول در راهی كه بازگشت از آن به شدت دشوار است. پدر و مادر دخترها هنوز بر اینكه فرزندشان شبی را بیرون خانه سپری نكرده باشند حساسیت دارند و بعد از آن شب، اگر دختر پشیمان دوباره به ایشان پناه برد، پذیرش او با دلی چركین خواهد بود؛ چه رسد به آنكه این دختر در مدت غیاب از خانه به دام اعتیاد نیز گرفتار آمده باشد. در چنین شرایطی، نه تنها جایی برای بازگشت نخواهد داشت، كه تمام انگیزههای احتمالی برای تصمیم دوری گزیدن از این بلای خانمانسوز نیز نابود خواهد شد.
اشتباه دیگر آنجاست كه این شتر، در یك نژاد و قیافه و هیبت ظاهر نمیشود كه مثلاً برای سوار شدن بر پشت آن بشود قانونی وضع كرد و اعلانی طراحی كرد و تابلویی زد و... به این سادگیها هم نیست! این از آن رستههای پرتنوعی است كه دوری گزیدن از آن یك ذهن هوشیار میخواهد و یك اراده پولادین. به خوابیدن پشت در خانه هم قناعت نمیكند. گاهی حتی لازم است مراقب درزهای پنجره هم بود!
مخدر در جهان مدرن با ظاهری آراسته به میان جمع میرود. نیازی به منقل و وافور و ژستهای آن چنانی نیست. میتواند به اندازه یك دارو مفید به نظر برسد. میتواند سادهترین راهحل مشكلی باشد كه گریبانمان را گرفته است. آرزوی لاغری داریم، برآورده میكند، در كمترین زمان. افسرده و خستهایم، انرژی میبخشد و شادمانی بی حد. چیزی در زندگیمان كم است، عادتی را به همراه میآورد كه به آن دلخوش باشیم برای ادامه زندگی. روزمرگی كسب و كارمان را كساد كرده، هیجان میدهد و شوق. ذهنمان یاری نمیكند، خلاقیتی میآفریند بیهمتا...
از اینجاست كه پند و نصیحت و سرزنش بیتاثیر میشود. فقط باید شش دانگ عقل و هوش و دانش را به كار بندیم و در تشخیص شتری كه سوار میشویم دقت كنیم. چون دست بر قضا، این همان نژاد شتری است كه نباید پا در ركابش بگذاریم. والسلام.