«به شوهرم گفتم به خاطر اینکه پای این و آن به خانهمان باز نشود، حاضرم پا به پای او مواد بکشم. شوهرم ازپیشنهادم به گرمی استقبال کرد، به این ترتیب من به بهانه نجات شوهرم زندگیام را باختم.»
«از وقتی عقلم رسید، جز دعوا و درگیری چیز زیادی به یاد ندارم. زود فهمیدم که مادرم پرستار است، اما شغل پدرم را نمیفهمیدم! میگفتند مواد میفروشد. وقتی به سن مدرسه رسیدم، دیگر کاملا مواد و اثرات آنرا میشناختم و بالاخره هم در سن هفتسالگی برای اولین بار با هروئین شروع کردم. وقتی معلم درس میداد، من لای کتابم هروئین استنشاق میکردم.»
«شوهرم منقلی در منزل پیدا کرده بود و براحتی در منزل با من تریاک مصرف میکرد. چون وضع مالی خوبی داشتیم، مصرف ما تاثیر خاصی تو دخل و خرج زندگیمان نداشت.»
«به خاطر یک دعوای خانودگی با برادرم و مجروح شدنم با چاقو، درد امانم را بریده بود و بی طاقتم کرده بود. یکروز برادرشوهرم متوجه شد من این همه درد میکشم پیشنهاد داد برای تسکین آن تریاک مصرف کنم. من که فشار درد عقلم را از کار انداخته بود، حرفش راقبول کردم و چون میدانستم شوهرم تفریحی مواد مصرف میکند از او کمی مواد گرفتم و این شروع اعتیادم بود.»
«میفهمیدم همه دعوا ودرگیریهای پدر و مادرم به خاطر مواد است، اما این درک را نداشتم که شاید من هم به این وضع بیافتم. تنها راه احمقانه و بچهگانهای که به ذهنم رسید این بود که مانند پدر مواد مصرف کنم.»
«به خاطر شوهرم و علاقه بیش از حدم به او و از آنجایی که راهنمای خوبی هم نداشتم، به پیشنهاد احمقانهاش مبنی بر مصرف مواد به همراهش و همپیالگیاش تن دادم با این امید که او انگیزهای برای ترک پیدا کند و به این ترتیب خیلی زود و راحت فریب خوردم و زندگیام رانابود کردم.»
مطالب فوق تنها بخشی از گفتگوهای زنان معتاد با مددکاران و تهیهکنندگان گزارش از این افراد و دلایل آنها برای رو آوردن به مواد مخدر بود.
به طور کلی مواردی همچون ناهنجاریهای خانوادگی، عدم آگاهی، عدم کنترل والدین بر روی فرزندان، اعتیاد افراد خانواده مانند پدر یا شوهر، ضربه روحی شدید مانند از دست دادن فرزند و یا متارکه و حتی وضع مالی خوب (که البته در خانمها مورد آخر کمتر دیده میشود) دلایل عمده اعتیاد در خانمها است.
به تصور برخی از آنها نیز مصرف مواد راهی برای رسیدن به آرامش روحی و فراموش کردن مشکلات و یا حتی انتقام از افراد خانواده و یا آنهایی که دوستشان دارند تلقی میشود. ولی آیا واقعا مصرف مواد میتواند راه حل مناسبی برای حل مشکلات روحی و یا حتی جسمی این افراد باشد؟
«هر دو آنقدر غرق مواد بودیم که کلا بچهها و زندگی را فراموش کردهبودیم.»
«این توهم در من به وجود آمده بود که مواد به من آرامش میدهد. ولی این آرامش ظاهری مرا از آنچه داشت درواقعیت زندگیام رخ میداد، هر روز دورتر و دورتر میکرد.»
«به خاطر اعتیادم برای فرزندانم مادری نکردم و هرگز فرصت دوست داشتن آنها را پیدا نکردم.»
«اوایل، مواد برای من آرامبخش بود. مشکلاتم را فراموش میکردم. در یک عالم خلسه یا همان نشئگی میرفتم و از همه آنچه پیرامونم اتفاق میافتاد دور میشدم، اما به تدریج اثر خود را از دست داد. فقط معتاد شده بودم. باید میکشیدم تا حالم بد نشود. مدام ذهنم درگیر این بود که از کجا بیاورم و کجا مصرف کنم و برای مصرف بعدیام چه کنم.»
«برای راه رفتن ساده هم باید مواد مصرف میکردم. اگر مواد به موقع بهم نمیرسید، حسابی میلرزیدم.»
«شنیده بودم مواد عقل را از کار میاندازد، ولی باورم نمیشد انقدر مخرب باشد.»
آیا براستی با مصرف مواد اعتیادآور به آرامش میرسیم؟ آیا میتوان با فراموش کردن مشکلات آنها را حل یا حذف کرد؟ و آیا واقعا مصرف مواد بهترین راه انتقاد و یا حتی انتقام از وضع ناهنجاری است که در آن گرفتار هستیم؟
یادمان نرود فرد معتاد بیمار است باید به او کمک کنیم.
با سلام واقعا از نویسنده این یاداشت تشکر میکنم شاید یکی از راههای روشنگری همین است باید تا جایی که شود به جوانان آگاهی داد تا در این دام خانمان سوز نیفتند با تشکر فراوان
سلام. با تشکر از نویسنده مقاله. مواردی که ذکر شد بخشی از مشکلات اعتیاد پیرامون ما می باشد. هر چند چیزهایی که گفته شده چندان با منطق سازگار نیست اما توانست تا حدی بازگوی یکی از ریشه های میل به مصرف باشد.