تلویزیون دارد برنامه مستند پخش میکند. معرفی دانشگاههای خوب کشور. فنجانِ چای به دست، نشستهام کنج اتاق و با ناراحتی تصاویر نامانوس و اغراق آمیز صدا و سیما را تماشا میکنم. دانشگاه خودمان است. وجب به وجبش را میشناسم، ولی نه این طور که دارند توی تصاویر نشانش میدهند. دانشکده ما هرگز این شکلی نیست. احتمالا به فیلمبردار گفتهاند از آن منطقه عظیمی که یک عالم نخاله ساختمانی و فرغون شکسته و تیر و تخته و آشغال جمع شده، فیلم نگیرد. حتی پنجرههای دود زده طبقات بالاتر را. یا در ورودی خراب دانشکده. نمیدانم چه روزی از هفته رفتهاند که مدیر گروهمان درِ اتاقش قفل نبوده! شاید هم برای مصاحبه بالاخره تشریفش را آورده دانشگاه. ما که دانشجویش بودیم با زاری و التماس پیدایش میکردیم. آن هم نه برای سوال پرسیدن یا رفع اشکالِ پایاننامه همین به قدر امضای برگه فازغ التحصیلی فقط! یا مثلا سایت دانشکده که این طور وسیع و مدرن به نظر میرسد، احتمالا سپردهاند دانشجوها را برای فیلم برداری تخلیه کنند وگرنه هیچ وقت به این خلوتی و تمیزی نیست. هر ساعت روز که بروی پر از آدمهای منتظر است. چون همیشه نصف سیستمهاش از دور خارجند. یا اینترنت مشکل دارد یا پرینتر خراب شده یا موس و کیبرد و مانیتور کار نمیکند و هزار جور «یای» دیگر. هر بار یک چیز. امکان ندارد روزی بگذرد بدون بلند شدن صدای مسئول سایت:
- نداریم. به خدا پول نداریم! هی فقط دانشجو اضافه میکنند.
دختر عمه کوچکم با ذوق نشسته پای تلویزیون. رو میکند به من:
- خوش به حالت. من هم دلم میخواهد یک روزی بیایم آن جا.
بعد سرش را فرو میبرد توی کتاب ریاضی. چهرهاش پر از امید است. چیزی نمیگویم. فقط آه میکشم. بچه است. دلم نمیخواهد درباره خودمان حرف بزنم. خودمان یعنی ما بچههای خوابگاه. که با هزار امید از شهر خودمان آمدیم تهران و بعد دیدیم دانشگاه خوب کشور آن قدرها هم خوب نبود.
نمیدانم. فکر میکنم چرا هیچ وقت تلویزیون کل حقیقت را نشان نمیدهد؟ چرا نمیگویند که عوض آن سطح علمی ِ اضافی که توی تهران هست چه مشکلاتی اضافهتر میشود؟ یا اصلا مگر دانشگاه خوب کشور فقط همینهاست؟ هیچوقت نشده که توی چنین برنامههایی از شهرهای دیگر بگویند. هرجایی به غیر از تهران را نشان بدهند. همه اینها یک دلیل ساده دارد: وقتی قسمت اعظم بودجه آموزش عالی کشور به موسسات آموزش عالی تهران سرازیر شود، نباید انتظار داشته باشیم که دانشگاههای شهرستانی بتوانند جزء خوبها محسوب شوند.
با این همه، هستند دانشگاههایی از مشهد، شیراز، اصفهان و... که از خیلی از دانشگاههای تهران بهترند. اما هیچ تبلیغی برای اینها نمیشود. هیچ کس تواناییهایشان را معرفی نمیکند. جشن فارغ التحصیلی دانشجوهاشان را نشان نمیدهند. از استادهاشان تجلیل نمیکنند. حتی برای دانش آموزهای شهر خودشان هم غریب و مهجورند. چرا؟ چون همیشه حرف از تهران بوده. شاید پیشترها، نه خیلی دور، حوالی ده پانزده سال پیش، هر دانشگاهی در تهران از هر دانشگاهی در شهرستان بهتر بود. اما امروز دیگر این گونه نیست. دیگر نمیتوان تهران را کعبه آمال همه پاکنکوری ها دانست. چون منهای مشکلات بی نهایت خود ِ شهر ِ تهران اعم از شلوغی و آلودگی و ناامنی، اکثر دانشگاههایش دیگر آن کیفیت سابق را ندارند؛ چه به علت کثرت بیحساب ورودیها و چه مشکلات مالی یا هر چیز دیگر؛ و این واقعیت تلخی است برای سیستم آموزشی یک کشور، اما هر چه که هست باید همان طور درست و صادق به مردم نشان داده شود تا شرایط حقیقی را - هر چند دشوار - بدانند و تصمیم درست بگیرند.
و البته وظیفه مسئولین کشور هم هست که دانشگاههای دیگر را در اقصی نقاط کشور تقویت کنند و آنها را نه تنها به مردم بومی آن استان بلکه به استانهای دیگر هم بشناسانند. چه بسا دانشآموزان تهرانیای که با دیدن امکانات شهرهای دیگر علاقهمند به مهاجرت شده و از فضای بی اکسیژن تهران هم در آیند و مگر آن آرمان تمرکززدایی از پایتخت چیزی به جز این است؟ نمیتوان حداکثر امکانات را در یک شهر جمع کرد و از سوی دیگر مردم را به زور بیرون راند. راه درست برای تحقق این امر انتقال امکانات است و اولین قدم برای رسیدن به آن پررنگ کردن دانشگاههای شهرستانی است تا قسمت عمده بار علمی کشور از دوش تهران برداشته شود.
تهران یک شهر خسته و افسرده است و دانشگاههایش خستهتر و بینفستر. باید زمانی بگذرد و هیاهوها آرام گیرد و فرصتی صرف شود برای تجدید قوای علمی و فرهنگی و بازگشت به دوران شکوهمند گذشته.
فنجان نیم خورده چای را میگذارم روی میز و بلند میشوم تلویزیون را خاموش میکنم. دخترعمه معترضانه نگاهم میکند.
- جلوی تلویزیون حواست پرت میشود. بهتر است خاموش باشد. کنکورت را که دادی، حتما دو سه روزی میبرمت خوابگاه خودمان تا دانشگاه را از نزدیک ببینی. آن وقت اگر دوست داشتی بیا.
لبخند میزند. فکر میکنم بهترین کار همین باشد. شرایط واقعی دانشگاه و خوابگاه را نشانش میدهم تا حقیقت را ببیند. همان طور که هست.