
تعداد بازدید: 254
مخور لقمه جز خسروانی خورش
اساسا این موجود زنده، به ویژه از نوع انسانش، به غذا زنده است! حالا این بشر دانشجو هم باشد که غذا برایش مقوله ویژهای به شمار میرود. کارشناسان البته هنوز دلیل این امر را کشف نکردهاند، ولی در بعضی تحقیقات آمده است از آنجا که جستن دانش کاری بس سخت، دشوار، انرژی بر و کالری سوز است، غذا برای دانشجو از نان شب هم واجبتر است (جان؟! الان چی شد؟!). عده دیگر میگویند که نخیر! اتفاقا برعکس! از آنجا که دانشجو – به ویژه ایرانین ورژن آن – همه کاری میکند جز جستن دانش، از هر کاری که ربطی به جستن دانش نداشته باشد استقبال میکند، به خصوص که آن کار امری حیاتی همچون پرداختن به این خندق بلای پیچ پیچ باشد! البته علیرغم این نظرات متضاد، تنها نظر قطعی موجود، اشتیاق دانشجو به موضوع غذا را به آدمیزاد بودن و در کل موجود زنده بودن ایشان مرتبط میداند و لاغیر!
از این مقدمه مهم، علمی، فلسفی و تحقیقی (اینا کجاش بود که شما ندیدین؟! چشم بصیرت میخواد خب!) که بگذریم، میپردازیم به بررسی جایگاه مقام شامخ غذا در نزد دانشجو!
دانشجو بر پنج قسم است! نوع اول که ور دل مامان و بابا جانش دانشگاه قبول شده و غذای خانگی میل میکند و اگر گاهی هم لب به فست فود و اینها میزند محض تنوع است. برای این نوع دانشجو، مقوله غذا همان طوری است که قبل از دانشجویی هم بود. نوع دوم، دانشجوی متاهل است، آن هم از آن نوعیش که سر خانه و زندگی خودشان رفتهاند. برای اینها هم غذا همان طوری است که توی زندگی غیردانشجویی هم دارند. نوع سوم، آن نوعی است که هرچند ور دل مامان و بابا یا همسر گرامی نیستند، اما جایی به جست و جوی دانش میپردازند که آشنا و فامیل حضور دارند و ایشان هم کنگر زیادی میل نموده و لنگر را ول دادهاند و با گسترانیدن چتر، بر سر آنان هوار شدهاند. برخورد این جماعت با موضوع غذا به میزان علاقه صاحب خانه به فرد موردنظر بستگی دارد. گاهی صاحب خانه از فرط علاقه به ساز این دانشجو میرقصد و گاهی هم جناب دانشجو باید خودش را با فضا وفق دهد. این که کیفیت غذا چگونه باشد هم به توانایی صاحب خانه بستگی دارد، از همه لحاظ! در چنین شرایطی البته گاهی جناب دانشجو هم با اهدافی از قبیل لوس کردن خویش یا ابراز تشکر و یا در مواردی معدود داشتن حس تعاون و همکاری و احساس وظیفه، طبخ غذا را بر عهده میگیرد که در صورت نداشتن پیش آموزش لازم و کافی از سوی مامان جان، خداوند همهشان را رحمت کند!
و اما .. نوع چهارم از آن نوعی است که در خوابگاه زندگی میکند و حالا یا بلد نیست غذا درست کند یا حس و حالش نیست و خلاصه به خودش قبولانده که غذای آشپزخانه دانشگاه و خوابگاه جزئی از زندگی دانشجوی خوابگاهی است و به مثابه آش کشک خالهای میماند که چه بخوری و چه نخوری به پایت نوشته شده! تکلیف این نوع دانشجو که به شدت مشخص است و اگر برای شما (شما نه، اون یکی، اون پشت سری، آها ! خودت!) هنوز مشخص نیست، شنیدن کی بود مانند دیدن! این گوی و این میدان. بفرمایید دانشجوی نوع چهارم شوید تا حساب کار دستتان بیاید.
نوع پنجم، آن دانشجویانی هستند که در خوابگاه یا خانه دانشجویی روزگار میگذرانند و البته به هیچ غذای بیرونی اعم از سلف و غیره اعتمادی ندارند. این دسته ضمن داشتن حوصله کافی برای آشپزی (اگر بلد نباشند هم با شیوه آزمون و خطا روی هم اتاقیها یاد میگیرند) اعتقاد دارند که غذا پختن هم تمیزتر است و هم به صرفهتر. این است که اولا به اندازه کتابهایشان ظرف و ظروف توی بساطشان پیدا میشود (منظور این نیست که ظرف و ظروفشان زیاد است، اتفاقا برعکس! کم است!) ثانیا به روشهای کاهش هزینه در پخت و پز، ضمن حفظ ارزش غذایی (چی هست این؟!) و نیز تنوع در خوراک برای جلوگیری از دلزدگی تسلط مییابند.
بعضی از محققان اعتقاد دارند گسترش صنایع غذای آماده هیچ ربطی به سرعت گرفتن زندگی امروز ندارد و صاحبان این صنایع قابلیت بالایی را در زمینه استفاده از محصولاتشان از سوی دانشجویان نوع پنجم دیدهاند. اساسا استفاده از غذای آماده، سادهترین نوع آشپزی است (البته اگر بشود اسمش را آشپزی گذاشت!) آن هم در شرایطی که این غذاها، امروزه دایرهای وسیع از کنسرو تن ماهی کلاسیک تا کنسرو کله پاچه را شامل میشوند! میرزا قاسمی، آلو مسمی، قیمه، کشک بادمجون، قرمهسبزی، فسنجون و هر غذایی که فکرش را بکنید در این بازه قرار میگیرند. انواع سوسیس و کالباس و اینها هم که در میان غذاهای آماده جای خود دارند.

اما نکته مهم در آشپزی دانشجویان نوع پنجم، کاهش هزینههاست. در روزگاری نه چندان دور – شما یادتون نمیاد پسرم (اینو وقتی داریم از جوونیها واسه نوههامون تعریف میکنیم میگیم!) – یعنی اون وقتها که تخممرغ هنوز قیمتش به مامانش نرسیده بود، غذاهای مبتنی (جان؟!) بر این ماده غذایی به غذاهای دانشجویی مشهور بودند. نیمرو، آب پز، املت (با گوجه، قارچ و غیره) و ترکیب تخممرغ با خرما، سوسیس، سیب زمینی یا هر چیز دیگه، حتی به صورت ترکیب چندتایی، گستره وسیع غذاهای تخممرغ محور را شامل میشدند. ولی آن وقت ها که نمیشد همهاش تخممرغ خورد. این روزها هم که کلا نمیشود تخممرغ خورد. پس چاره چیست؟
ماکارونی از جمله غذاهای مورد پسند دانشجویان است. هم ساده است، هم نسبتا ارزان تمام میشود، هم اغلب آدمها دوستش دارند. چی؟! گوشت چرخ کرده گران است؟! و خداوند سویا را آفرید و آن را بدلی برای گوشت چرخ کرده قرار داد! بله، سویا! قارچ هم کمک میکند. مایه ماکارونی آماده هم هست که البته توصیه نمیشود. و در نهایت میشود از سوسیس هم استفاده کرد (ما خوردیم که میگیم!).
پختن برنج هم کار زیاد سختی نیست. نهایتا با دو یا سه بار پختن یاد میگیرید. آن وقت دریچهای از غذاهای متنوع و سالم به رویتان باز میشود. نگران چاقی هم نباشید. مجبور نیستید که هر روز برنج بخورید. یک راز کوچکی را اینجا رو کنیم: برنج باعث جلوگیری از ریزش مو میشود و برای پوست هم لازم است (ها؟! حواس خانمها جمع شد یهو!). برنج رو تقریبا میشه با همه چیز خورد. حتی کنسروها. مثلا برنج و تن ماهی میتونه یه پلوماهی اورجینال رو براتون تداعی کنه!
کوکو – چه سبزی و چه سیبزمینی – هم از اون غذاهای ساده است که خیلی به کار دانشجوهای نوع پنج خواهد آمد. در کل سیبزمینی هم از اون مواد غذایی نسبتا ارزونه که میشه باهاش خیلی کارها کرد. یک دانشجو در حالی که یک سیبزمینی دستش گرفته بود رو به بقیه مواد غذایی میگفت: با این که رگ نداره، از همهتون مردتره! (این صحنه رو مثل فیلمهای کیمیایی تصور کنید!)
شاید لازم باشه بعضی وقتها آشپزی هم نکرد. یک کم غذای ساده حاضری هم بد نیست. نان، پنیر، سبزی، خیار، گوجه، ماست، .. خیلی چیزهای هست که میشه کنار هم چید و خورد. یک غذای خوب و ساده و سالم. ساختن خوراکهای ساده هم با کمی ابداع و نوآوری کاری نداره. به خصوص اگر ترتیب پخت غذاها دست آدم بیاد.
اما در آخر یک غذای فوق دانشجویی : کوفته Yesterday !بله، ترجمه تحتاللفظیاش میشه کوفته دیروز! اما این دیروز میتونه تا یک هفته قبل هم باشه. این غذا ضمن اینکه بسیار صرفه جویانه است، مغذی هم هست و همچنین باعث میشه یخچال شما از باقی مونده غذاها خالی بشه. برای این غذا هر چی که در طول هفته درست کردید رو قاطی میکنید و ازش یک خمیر میسازید. برای یکنواخت کردن طعم این چند جور غذا هم کمی ادویه کافیه. برای چسبندگی بین مواد هم کمی آرد جواب خواهد داد. خب، حالا این مواد رو مثل کوفته گرد کنید و توی روغن تفت بدید. به همین راحتی، به همین خوشمزگی!
علاوه بر اینها خیلی از دانشجویان نوع پنجم در آشپزی استاد هستند و در دوره دانشجویی هم از پختن انواع غذاها غافل نمیشوند. و البته خوش به حال هم اتاقیهای ایشان! با این حال نزدیک بودن یک آشپزخانه غذای بیرون بر مطمئن – ترجیحا با سرویس رایگان – از جمله موهبتهایی است که برای هر دانشجویی از هر نوعی شانس محسوب میشود. یک دو دو تا چهارتا میگوید که با چنین شانسی، هم تنوع غذایی دارید، هم وقت کمتری برای غذا و ظرف شستن و اینها صرف میکنید، هم مواد غذایی اضافی کمتری دارید، هم از نظر مالی به صرفه بوده و هم اینکه خلاصه تنبلی را عشق است!
در نهایت تا آدم آدم است، چه دانشجو، چه قبلش، چه بعدش و چه هیچگاه دانشجو نباشد، مقوله غذا مقولهای بس مهم، خوشمزه و خوردنی است. غذاهای دانشجویی اما با خاطراتی عجین میشوند که مزهشان را – حتی مزه آن غذای سوخته هم اتاقی یا غذای بیکیفیت سلف را – دو چندان میکند. این را چند سال بعد از دانشجویی میفهمید.
________________________________________
عنوان مطلب مصرعی از سعدی شیرازی است که این گونه هم آورده شده است «بخور تا توانی خسروانی خورش» و «بخور لقمه چون خسروانی خورش» و مصرع دوم آن این است «که جان یابدت زان خورش پرورش»
و اما .. نوع چهارم از آن نوعی است که در خوابگاه زندگی میکند و حالا یا بلد نیست غذا درست کند یا حس و حالش نیست و خلاصه به خودش قبولانده که غذای آشپزخانه دانشگاه و خوابگاه جزئی از زندگی دانشجوی خوابگاهی است و به مثابه آش کشک خالهای میماند که چه بخوری و چه نخوری به پایت نوشته شده! تکلیف این نوع دانشجو که به شدت مشخص است و اگر برای شما (شما نه، اون یکی، اون پشت سری، آها ! خودت!) هنوز مشخص نیست، شنیدن کی بود مانند دیدن! این گوی و این میدان. بفرمایید دانشجوی نوع چهارم شوید تا حساب کار دستتان بیاید.
نوع پنجم، آن دانشجویانی هستند که در خوابگاه یا خانه دانشجویی روزگار میگذرانند و البته به هیچ غذای بیرونی اعم از سلف و غیره اعتمادی ندارند. این دسته ضمن داشتن حوصله کافی برای آشپزی (اگر بلد نباشند هم با شیوه آزمون و خطا روی هم اتاقیها یاد میگیرند) اعتقاد دارند که غذا پختن هم تمیزتر است و هم به صرفهتر. این است که اولا به اندازه کتابهایشان ظرف و ظروف توی بساطشان پیدا میشود (منظور این نیست که ظرف و ظروفشان زیاد است، اتفاقا برعکس! کم است!) ثانیا به روشهای کاهش هزینه در پخت و پز، ضمن حفظ ارزش غذایی (چی هست این؟!) و نیز تنوع در خوراک برای جلوگیری از دلزدگی تسلط مییابند.
بعضی از محققان اعتقاد دارند گسترش صنایع غذای آماده هیچ ربطی به سرعت گرفتن زندگی امروز ندارد و صاحبان این صنایع قابلیت بالایی را در زمینه استفاده از محصولاتشان از سوی دانشجویان نوع پنجم دیدهاند. اساسا استفاده از غذای آماده، سادهترین نوع آشپزی است (البته اگر بشود اسمش را آشپزی گذاشت!) آن هم در شرایطی که این غذاها، امروزه دایرهای وسیع از کنسرو تن ماهی کلاسیک تا کنسرو کله پاچه را شامل میشوند! میرزا قاسمی، آلو مسمی، قیمه، کشک بادمجون، قرمهسبزی، فسنجون و هر غذایی که فکرش را بکنید در این بازه قرار میگیرند. انواع سوسیس و کالباس و اینها هم که در میان غذاهای آماده جای خود دارند.

اما نکته مهم در آشپزی دانشجویان نوع پنجم، کاهش هزینههاست. در روزگاری نه چندان دور – شما یادتون نمیاد پسرم (اینو وقتی داریم از جوونیها واسه نوههامون تعریف میکنیم میگیم!) – یعنی اون وقتها که تخممرغ هنوز قیمتش به مامانش نرسیده بود، غذاهای مبتنی (جان؟!) بر این ماده غذایی به غذاهای دانشجویی مشهور بودند. نیمرو، آب پز، املت (با گوجه، قارچ و غیره) و ترکیب تخممرغ با خرما، سوسیس، سیب زمینی یا هر چیز دیگه، حتی به صورت ترکیب چندتایی، گستره وسیع غذاهای تخممرغ محور را شامل میشدند. ولی آن وقت ها که نمیشد همهاش تخممرغ خورد. این روزها هم که کلا نمیشود تخممرغ خورد. پس چاره چیست؟
ماکارونی از جمله غذاهای مورد پسند دانشجویان است. هم ساده است، هم نسبتا ارزان تمام میشود، هم اغلب آدمها دوستش دارند. چی؟! گوشت چرخ کرده گران است؟! و خداوند سویا را آفرید و آن را بدلی برای گوشت چرخ کرده قرار داد! بله، سویا! قارچ هم کمک میکند. مایه ماکارونی آماده هم هست که البته توصیه نمیشود. و در نهایت میشود از سوسیس هم استفاده کرد (ما خوردیم که میگیم!).
پختن برنج هم کار زیاد سختی نیست. نهایتا با دو یا سه بار پختن یاد میگیرید. آن وقت دریچهای از غذاهای متنوع و سالم به رویتان باز میشود. نگران چاقی هم نباشید. مجبور نیستید که هر روز برنج بخورید. یک راز کوچکی را اینجا رو کنیم: برنج باعث جلوگیری از ریزش مو میشود و برای پوست هم لازم است (ها؟! حواس خانمها جمع شد یهو!). برنج رو تقریبا میشه با همه چیز خورد. حتی کنسروها. مثلا برنج و تن ماهی میتونه یه پلوماهی اورجینال رو براتون تداعی کنه!
کوکو – چه سبزی و چه سیبزمینی – هم از اون غذاهای ساده است که خیلی به کار دانشجوهای نوع پنج خواهد آمد. در کل سیبزمینی هم از اون مواد غذایی نسبتا ارزونه که میشه باهاش خیلی کارها کرد. یک دانشجو در حالی که یک سیبزمینی دستش گرفته بود رو به بقیه مواد غذایی میگفت: با این که رگ نداره، از همهتون مردتره! (این صحنه رو مثل فیلمهای کیمیایی تصور کنید!)
شاید لازم باشه بعضی وقتها آشپزی هم نکرد. یک کم غذای ساده حاضری هم بد نیست. نان، پنیر، سبزی، خیار، گوجه، ماست، .. خیلی چیزهای هست که میشه کنار هم چید و خورد. یک غذای خوب و ساده و سالم. ساختن خوراکهای ساده هم با کمی ابداع و نوآوری کاری نداره. به خصوص اگر ترتیب پخت غذاها دست آدم بیاد.
اما در آخر یک غذای فوق دانشجویی : کوفته Yesterday !بله، ترجمه تحتاللفظیاش میشه کوفته دیروز! اما این دیروز میتونه تا یک هفته قبل هم باشه. این غذا ضمن اینکه بسیار صرفه جویانه است، مغذی هم هست و همچنین باعث میشه یخچال شما از باقی مونده غذاها خالی بشه. برای این غذا هر چی که در طول هفته درست کردید رو قاطی میکنید و ازش یک خمیر میسازید. برای یکنواخت کردن طعم این چند جور غذا هم کمی ادویه کافیه. برای چسبندگی بین مواد هم کمی آرد جواب خواهد داد. خب، حالا این مواد رو مثل کوفته گرد کنید و توی روغن تفت بدید. به همین راحتی، به همین خوشمزگی!
علاوه بر اینها خیلی از دانشجویان نوع پنجم در آشپزی استاد هستند و در دوره دانشجویی هم از پختن انواع غذاها غافل نمیشوند. و البته خوش به حال هم اتاقیهای ایشان! با این حال نزدیک بودن یک آشپزخانه غذای بیرون بر مطمئن – ترجیحا با سرویس رایگان – از جمله موهبتهایی است که برای هر دانشجویی از هر نوعی شانس محسوب میشود. یک دو دو تا چهارتا میگوید که با چنین شانسی، هم تنوع غذایی دارید، هم وقت کمتری برای غذا و ظرف شستن و اینها صرف میکنید، هم مواد غذایی اضافی کمتری دارید، هم از نظر مالی به صرفه بوده و هم اینکه خلاصه تنبلی را عشق است!
در نهایت تا آدم آدم است، چه دانشجو، چه قبلش، چه بعدش و چه هیچگاه دانشجو نباشد، مقوله غذا مقولهای بس مهم، خوشمزه و خوردنی است. غذاهای دانشجویی اما با خاطراتی عجین میشوند که مزهشان را – حتی مزه آن غذای سوخته هم اتاقی یا غذای بیکیفیت سلف را – دو چندان میکند. این را چند سال بعد از دانشجویی میفهمید.
________________________________________
عنوان مطلب مصرعی از سعدی شیرازی است که این گونه هم آورده شده است «بخور تا توانی خسروانی خورش» و «بخور لقمه چون خسروانی خورش» و مصرع دوم آن این است «که جان یابدت زان خورش پرورش»
نظرات [0]

- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.

آخرین شماره :
کیف پول
زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش میخوری!
نقش تبلیغات ماهوارهای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکههای ماهوارهای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.
مصرف میکنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسامآور تبلیغات و آگهیهای ناتمام ادا میکند.
سادهتر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.
نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!
گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوشاش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشمهایش...
تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامههای تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامههاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي میكنم...
نقش نگرشها و ارزشها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرفگرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیدههای مختلف، غالبا همان چیزی است که رسانهها ترسیم کردهاند،
مهمانیهای دورهای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشمنوازی و صد البته دلنوازی میکرد.
«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازهای از او طلب کند،
تو هم میتوانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدلها و رنگهای مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم میتوانم.
بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دستساز چندان چشمگیر نبود. اما ...
این صورتكهای زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زدهام میكند
ورق
باورم نمیشود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.
تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»
هویت زنان و مصرفگرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی میشود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...
مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرفگرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...
بوی آش رشته عزیز
حوصله متلکهای نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر میکردم...
زنان و اندیشههای طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینهها تنظیم شود، و در این میان خانوادههایی موفقترند كه در این فرمول جایی نیز برای پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...
زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش میخوری!
نقش تبلیغات ماهوارهای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکههای ماهوارهای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.
مصرف میکنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسامآور تبلیغات و آگهیهای ناتمام ادا میکند.
سادهتر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.
نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!
گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوشاش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشمهایش...
تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامههای تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامههاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي میكنم...
نقش نگرشها و ارزشها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرفگرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیدههای مختلف، غالبا همان چیزی است که رسانهها ترسیم کردهاند،
مهمانیهای دورهای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشمنوازی و صد البته دلنوازی میکرد.
«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازهای از او طلب کند،
تو هم میتوانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدلها و رنگهای مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم میتوانم.
بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دستساز چندان چشمگیر نبود. اما ...
این صورتكهای زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زدهام میكند
ورق
باورم نمیشود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.
تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»
هویت زنان و مصرفگرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی میشود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...
مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرفگرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...
بوی آش رشته عزیز
حوصله متلکهای نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر میکردم...
زنان و اندیشههای طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینهها تنظیم شود، و در این میان خانوادههایی موفقترند كه در این فرمول جایی نیز برای پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...














