دانشجویان، آنهایی که تمام آرزوهایشان تلاش برای قبولی در دانشگاه تهران ختم میشود، پشت کنکوریهایی که با هزار امید و آرزو به این شهر رویایی پا گذاشته و سعی بر این دارند که مقابل تغییرات محیطی بر وحشت خود غلبه کنند و از غم غربت دم نزنند. میزان کشش برای همرنگ شدن با محیط آنقدر چشمگیراست که دانشجویی که میتواند نماینده شهر خود در انتقال فرهنگ به بیگانگان باشد، فرهنگ آبا و اجدادیش را به راحتی فراموش میکند.
تحولاتی که به علت دوری از چشم خانواده در شهرهای بزرگ رخ میدهد. پاتوقهایی که دانشجویان برای ابراز روشنفکری شکل میدهند و افرادی که احساس عقب افتادگی کردهاند و میخواهند به روزعمل کنند برای پیش گرفتن در آن حضور مییابند عاملی است که جز عدم خودباوری و ثبات شخصیت نمیتوان دلیل منطقی برای آن عنوان کرد.
اتمام دبیرستان و آغازی زیبا برای رسیدن به دانشگاه، این آرزوی بزرگ؛ حضور در خوابگاه دانشجویی و دست و پا کردن یک تخت برای خود، آن هم در کلان شهری چون تهران که با ورود به آن تازه اهمیت داشتن یک سقف برای خوابیدن را درک میکنی و این تنها گام اول برای آنهاست.
موضوع فقط به همین جا ختم نمیشود، هرکجا که پا میگذارند باچهره شهرستانی، لهجه، کلاسورو کتابهایی که در دست دارند شناخته میشوند و غریب بودنشان آشکار میشود. غریبهای که بدون حمایت خانواده یکه وتنها زندگی میکند. نگاههایی که با تحسین، دلسوزی، حمایت و گاهی هم کنجکاوی اطرافش پرسه میزند. تماسهای خانواده که هر روز با سفارش «مراقب خودت باش» همراه است.
برخی معتقدند اطرافیان رفتار متفاوتی نسبت به آنها دارند، حتی وقتی میفهمند تنها و دوراز خانواده هستند فورا به فکر سوءاستفاده از این خلاء عاطفی میافتند. همیشه فکر میکردند زندگی با یک جمع دور از خانواده بسیار هیجان انگیز است. باید بتوانند از عهده کارهایی بر بیایند که تا پیش از این بدون حضور دیگران قادر به انجامشان نبودند. اما خیلی زود نظرشان تغییرپیدا میکند.
از نظر کمبود امکانات که همه وضعیت آنرا میدانند و لازم به توضیح نیست. یکی از بچهها تا نیمه شب با موبایلش حرف میزند، دیگری دوست دارد تلویزیون ببیند و یکی هم عادت دارد چراغ مطالعه را تا صبح روشن بگذارد.
اما مشکل اصلی این است که نمیدانند اوقات بیکاریشان را چطور پر کنند. نبود امکانات تفریحی باعث میشود این خلاء بسیار چشم گیر باشد. قطع شدن حمایت عاطفی خانوادهها و کم شدن ارتباط با اقوام و بستگان از جمله تبعات زندگی در خوابگاه است.
دانشجویان بر این عقیدهاند که شرکت در مراکز مشاوره و عنوان کردن مشکلات روحی خود باعث میشود که روی آنها برچسب افسرده و روانی بخورد. با توجه به اینکه شماردانشگاههایی که خوابگاه ارائه میدهند هر ساله رو به کاهش است، تعدادی دانشجو مجبورند با داشتن سن کم دور از خانواده اتاق یا خانه کوچکی اجاره کنند که این موضوع با در نظر گرفتن اجاره بهای بالای کلان شهری چون تهران موجب میشود آنان به ناچار به نقاطی دور از مرکز نقل مکان کنند که این سختیهای بیشتری را هم به همراه خواهد داشت.
در هر صورت ورود دانشجویان شهرستانی به شهرهای بزرگ هر سال با دشواریهایی رو به روست که بیتوجهی به آن می تواند منجر به بحرانهای روحی جبران ناپذیری شود. چراکه دانشجویان مستعد شهرستانی به دلیل در اختیار نداشتن امکانات کافی برای ادامه تحصیل جز مهاجرت به شهرهای بزرگ برای ادامه تحصیل راهی ندارند.
بیا اینجا هم بچه های شهرستان زیر بار قرار گرفتن بعدن میگین چرا بین مردم تضاد هست کی تفرقه میندازه حتما اونم منم فردا منو نیست کنین