
تعداد بازدید: 801
ساعت 3 نصف شب غذا نخور لطفا!
بعضی وقتها فقط تعجب میکنی. بعضی وقتها هم آنقدر حرصت درمیآید که میخواهی دانه دانه موهای طرف مقابلت را از سرش جدا کنی. بعضی وقتها هم از حیث ناتوانی، فقط گریه علاج کار است. خدا نرسد آن روزی که باید یک مشت بزنی پای چشم طرفت و 15 تای دیگر بخوابانند پای چشم تو؛ محض زیبایی!
خب واقعیتش را بخواهی، برای من ِ بچه تهرانی که صبح چشمانم را نمالیده، آب پرتقالم کنار تختم بوده و حوله دستشوییام کنار دستم، درک این موضوع که یک نفر از هم خوابگاهیهای روستایی یا شهرستانی با مسواک تو بیاید و دندانهایش را بشوید کمی دشوار است. یا مثلا بیایی ببینی با حولهات دارند دست رشته بازی میکنند!
آن دفعه هم که یکی از تازه واردهای خوابگاه به اجاق گاز آشنایی نداشت و برای خاموش کردن شعله اجاق گاز از سیستم «فوت» استفاده کرده بود و اگر شامه قوی یکی از بچهها نبود، چه بسا به مرگ شیرین جانمان را در طبق اخلاص میگذاشتیم و خلاص!
بگذارید اصلا خلاصهاش کنم! نه اخلاق من به آن دانشجوی تازه واردی میخورد که در طول 18 سال عمر شریفش (شاید هم بیشتر) یک بار هم تهران را به چشمش ندیده، و نه آن دانشجوی تازه وارد خیلی از هم خوابگاهی شدن با من لذت میبرد.

واقعیتش را هم بخواهید، خیلی هم بلد نبودیم با این رفقا تعامل کنیم. یعنی در تستهای حسابان و دیفرانسیل و هندسه تحلیلی، این چیزها را نگنجانده بودند برنامه ریزان آموزش و پرورش.
به چه کسی قسم بخورم که سبک زندگی من ِ شهر نشین با سبک زندگی اوی روستایی تفاوتی دارد از زمین تا آسمان.
او دوست دارد موسیقی محلی خود را روی بلندگوی پخش صوتش گوش کند. مثل من نیست که بتواند 2 تا سیم حلزونی را در گوشش فرو کند و خطر ناشنوا شدن را برای خورد نشدن اعصاب دیگران به جان بخرد.
او عادت دارد ساعت 3 بامداد یک وعده غذایی بخورد. خب عادت دارد. من آن ساعت تازه چشمانم گرم شده است. حالا چه کنیم با این تزاحم؟
حالا بگذریم که احتمالا این تزاحمها بعد از 4سال همنشینی چه نتایجی را در پی خواهد داشت. بعد از 4سال، همین رفیق ِ روستایی ِ شهر ندیده ما، میشود یک دانشجوی ِ روستایی ِ شهر ندیدهای که میخواهد شهری باشد. یعنی شهری بودن را دوست دارد.
راستی شما این تفاوت فرهنگ را در خوابگاهتان حل کردهاید؟
بعضی وقتها فقط تعجب میکنی. بعضی وقتها هم آنقدر حرصت درمیآید که میخواهی دانه دانه موهای طرف مقابلت را از سرش جدا کنی. بعضی وقتها هم از حیث ناتوانی، فقط گریه علاج کار است. خدا نرسد آن روزی که باید یک مشت بزنی پای چشم طرفت و 15 تای دیگر بخوابانند پای چشم تو؛ محض زیبایی!
خب واقعیتش را بخواهی، برای من ِ بچه تهرانی که صبح چشمانم را نمالیده، آب پرتقالم کنار تختم بوده و حوله دستشوییام کنار دستم، درک این موضوع که یک نفر از هم خوابگاهیهای روستایی یا شهرستانی با مسواک تو بیاید و دندانهایش را بشوید کمی دشوار است. یا مثلا بیایی ببینی با حولهات دارند دست رشته بازی میکنند!
آن دفعه هم که یکی از تازه واردهای خوابگاه به اجاق گاز آشنایی نداشت و برای خاموش کردن شعله اجاق گاز از سیستم «فوت» استفاده کرده بود و اگر شامه قوی یکی از بچهها نبود، چه بسا به مرگ شیرین جانمان را در طبق اخلاص میگذاشتیم و خلاص!
بگذارید اصلا خلاصهاش کنم! نه اخلاق من به آن دانشجوی تازه واردی میخورد که در طول 18 سال عمر شریفش (شاید هم بیشتر) یک بار هم تهران را به چشمش ندیده، و نه آن دانشجوی تازه وارد خیلی از هم خوابگاهی شدن با من لذت میبرد.

واقعیتش را هم بخواهید، خیلی هم بلد نبودیم با این رفقا تعامل کنیم. یعنی در تستهای حسابان و دیفرانسیل و هندسه تحلیلی، این چیزها را نگنجانده بودند برنامه ریزان آموزش و پرورش.
به چه کسی قسم بخورم که سبک زندگی من ِ شهر نشین با سبک زندگی اوی روستایی تفاوتی دارد از زمین تا آسمان.
او دوست دارد موسیقی محلی خود را روی بلندگوی پخش صوتش گوش کند. مثل من نیست که بتواند 2 تا سیم حلزونی را در گوشش فرو کند و خطر ناشنوا شدن را برای خورد نشدن اعصاب دیگران به جان بخرد.
او عادت دارد ساعت 3 بامداد یک وعده غذایی بخورد. خب عادت دارد. من آن ساعت تازه چشمانم گرم شده است. حالا چه کنیم با این تزاحم؟
حالا بگذریم که احتمالا این تزاحمها بعد از 4سال همنشینی چه نتایجی را در پی خواهد داشت. بعد از 4سال، همین رفیق ِ روستایی ِ شهر ندیده ما، میشود یک دانشجوی ِ روستایی ِ شهر ندیدهای که میخواهد شهری باشد. یعنی شهری بودن را دوست دارد.
راستی شما این تفاوت فرهنگ را در خوابگاهتان حل کردهاید؟

آخرین شماره :
کیف پول
زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش میخوری!
نقش تبلیغات ماهوارهای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکههای ماهوارهای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.
مصرف میکنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسامآور تبلیغات و آگهیهای ناتمام ادا میکند.
سادهتر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.
نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!
گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوشاش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشمهایش...
تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامههای تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامههاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي میكنم...
نقش نگرشها و ارزشها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرفگرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیدههای مختلف، غالبا همان چیزی است که رسانهها ترسیم کردهاند،
مهمانیهای دورهای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشمنوازی و صد البته دلنوازی میکرد.
«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازهای از او طلب کند،
تو هم میتوانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدلها و رنگهای مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم میتوانم.
بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دستساز چندان چشمگیر نبود. اما ...
این صورتكهای زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زدهام میكند
ورق
باورم نمیشود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.
تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»
هویت زنان و مصرفگرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی میشود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...
مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرفگرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...
بوی آش رشته عزیز
حوصله متلکهای نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر میکردم...
زنان و اندیشههای طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینهها تنظیم شود، و در این میان خانوادههایی موفقترند كه در این فرمول جایی نیز برای پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...
زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش میخوری!
نقش تبلیغات ماهوارهای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکههای ماهوارهای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.
مصرف میکنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسامآور تبلیغات و آگهیهای ناتمام ادا میکند.
سادهتر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.
نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!
گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوشاش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشمهایش...
تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامههای تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامههاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي میكنم...
نقش نگرشها و ارزشها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرفگرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیدههای مختلف، غالبا همان چیزی است که رسانهها ترسیم کردهاند،
مهمانیهای دورهای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشمنوازی و صد البته دلنوازی میکرد.
«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازهای از او طلب کند،
تو هم میتوانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدلها و رنگهای مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم میتوانم.
بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دستساز چندان چشمگیر نبود. اما ...
این صورتكهای زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زدهام میكند
ورق
باورم نمیشود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.
تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»
هویت زنان و مصرفگرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی میشود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...
مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرفگرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...
بوی آش رشته عزیز
حوصله متلکهای نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر میکردم...
زنان و اندیشههای طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینهها تنظیم شود، و در این میان خانوادههایی موفقترند كه در این فرمول جایی نیز برای پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...















سلام عزیزم من خودم بچه روستایی نیستم و لی بچه شهرستانی بودم که چند نفر از هم اتاقی هام اهل همون تهرانی بودن که شما فرمودید. ولی باید خدمتتون عرض کنم که متاسفانه همشهریای شما خیلی حرکات و حرف های زشت تر از این می زدند که بچه شهرستانی دهنش باز می موند. آره داداش برو روی افکارت کار کن که بهت نخندن. البته واسه مشکلتم راه کار دارم یکیش اینه: که روابط عمومی ات را بالا ببر و اهل گفت گو ومنطق باش و اول رفتار خودتا درست کن و کمی اهل محبت و گذشت باش همه چیز درست میشد. از بیامبر خدا که بالاتر نیستی نشنیدی روی سرش خاکستر ریختند.... حالامردی بذارش همه بخونند
چه بی ادب و بی نزاکت! من خودم مثل شما تهران زندگی میکنم تهرانم به دنیا اومدم. اما هرگز به خودم اجازه نمیدم راجع به دوستان روستایی و شهرستانیم اینجوری حرف بزنم. چه قدر مغرور! فکر کردی کی هستی که اینجوری حرف میزنی. خیلی ازت بدم اومد اه اه
سلام .ببخشید ولی مشکل از شماست .بر خودتو درست کن با هم شهریاتوکه یه کم ادب بهشون یاد بده.
من خودم کرمانی ام خوابگاهم زندگی می کنم. خیلی کوته فکری تو که نمی تونی توی یه اتاق با یه آدم بسازی چه طوری می خوای فردا توجامعه با هزاران نفر سر وکله بزنی؟خدا بهت رحم کنه....
be nam khoda man ziyad web gardi mikonam ama kamtar nazar mizaram hala shoma dige tofigh dashti ke man barat nazar bezaram . in ke madar adam koja zayman karde va ya pedar adma koja khoone kharide fekr nemikonam ziyad be dar adam bokhore boro bebin tonesti az emkanat shahr estefade koni va khodet ro besazi ya na agar yek andak sakhti bebini khodet ro bakhti va kam avordi. maroostayi nistam ,khabgahi ham nistam khoone daram . vali dostan besyar aali daram ke kheylihashoon roostayi and va ba lahje ham harf mizanan . sedaghat o iman o poshtekar o basirateshoon ham miarze be kheyli az tehrani ha . movafagh bashi
سلام. جانا سخن از زبان ما می گویی . با احترام به همه ی دوستان عزیز شهرستانی باید بگم که متاسفانه این تفاوت فرهنگی وجود داره و این هیچ ارتباطی به فرهنگ بهتر تهرانی ها یا فرهنگ بدتره شهرستانی ها نداره این یه نوع تفاوته که متاسفانه اگه راه مسالمت آمیز براش پیدا نشه خیلی آزاردهنده خواهد بود. این تجربه رو داشتم منتهاخوشبختانه با کمی صبر و تعامل و ایجاد قوانین کوچولو این مساله ختم به خیر شد و به یه دوستی خوب تبدیل شد.
ببخشید ها ولی نود و نه درصد حرفای بالا درسته! ما تهرونیا بد اصلا بی ادب مزخرف شما ها خوب ولی تحملتون واسه ماها سخته به خدا!
این مثلا تهرانی ها فکر میکنن از دماغ فیل افتادن
فک کردی کی هستی تو که انقد مامانی ونی نی هستی چرا نمیری تنهایی خونه اجاره کنی خوابگاه بودن جنبه همدلی وصمیمیت میخواد که شما نداری متاسفم واسه خودم که یه هم وطن مثل تو دارم
من خودم تهرانی هستم وباباومامانم هم اصالتامال تهرانن وتهرانی هاروهم خیلی دوست دارم اماهیچوقت به خودم اجازه نمیدم که درموردهموطنای ایرانی خودم بدبنویسموبخوام بایه سری دلایل مسخره تحقیرشون کنم ماهمه مثل همیم وتفاوتمون فقط تولهجه هامونه من از همه شهرستانی های عزیزمون معذرت میخوام
سلام اگه منظورت از دهاتي و روستايي آدمايي است كه اطلاعات كم دارند و از بعضي چيزا بي اطلاعند درست اما اگه منظورت ادماي بي فرهنگ اند كه با يد بگم مشكل از شماست ماها كه ادعا مي كگنيم پايتخت نشين هستيم بايد يه فكري براي فرهنگ بكنيم وقتي رسانه رو مي دن دست شماي بي ادب و نزاكت كه براي جوانايي ما فرهنگ سازي كنيد همين مي شود ديگه بي ادب و بي فكر حرفتو بسنج
vaghean in tafavote farhang dotarafast o momkene ye gheire tehrani az raftare mane tehrani bishtar aziat she va in ye vagheiate age rohiyeye tatabogho enhetaf pazirio gozasht nabashe khabgah be jahanam tabdil mishe