752
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. لیلا غلامزاده
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 752
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها

        برداشت اول
        دوشنبه – خیابان انقلاب – اتوبوس BRT – ساعت ۱۸
        آقای راننده داد می‌زد: «خانم بیا جلو. بیاید جلو مردم سوار شن. بیاید تو، ماشین نیست.» بعد هم زیر لب گفت: «یکی که خراب شده، یکی هم که تصادف کرد.» از میان خانم‌ها که حالا حسابی جلو رفته بودند و دقیقا تا کنار راننده رسیده بودند، دختر جوانی پرسید: «چرا ماشین نیست؟»
        آقای راننده مشتاقانه جواب داد: «یکی از راننده‌ها پشت فرمان سکته کرده» و بعد هم انگار این حرفها را زده بود تا یک نفر این سوال را بپرسد، با آب و تاب به شرح واقعه پرداخت و از سکته راننده و تصادف و به خطر افتادن جان مسافران بی‌گناه گرفته تا فشار کار و غیره را توضیح داد. با اینکه درست پشت آقای راننده نشسته بودم، اما نگاهم به بیرون بود و حرفها را یکی در میان می‌شنیدم. دامنه صحبت از دختر خانم مذکور به دوستش و بعد هم چند خانم دیگر گسترش پیدا کرد.
        آقای راننده که بازار صحبت را داغ دید، همانطور که دستی به فرمان داشت با دست دیگر موبایل مبارک را درآورد و تصاویری از تصادف را که با فناوری! بلوتوث از همکاران محترم گرفته بود، به خانم‌های محترم ارائه کرد. دختر جوان که به قول دوستش حالا حسابی دخترخاله شده بود با بزرگواری اطرافیان را هم از این فیض بی‌نصیب نگذاشت. در حالی که از لابلای آدم‌ها خودم را به بیرون اتوبوس پرتاب می‌کردم به معضل جدیدی به نام اتوبوس BRT فکر می‌کردم و به خانم‌ها که به جای آقایان کنار آقای راننده جلوس می‌کنند و مسلما حوصله آقای راننده کمتر سر می‌رود و به امنیت جان مسافران و...

        برداشت دوم
        پنجشنبه – خیابان پیروزی – ساعت ۷
        رو به دیوار ایستاد و دوباره چادرش را درست کرد، رویش را محکم گرفت و راه افتاد. تازه اوایل کوچه بود که جوان دنبالش راه افتاد، آرام آرام بهش نزدیک شد و از پشت آرام و محتاطانه سلام کرد. دختر همچنان که سرش پایین بود بدون هیچ جوابی فقط به صورت نامحسوس کمی گامهایش را سریع کرد. به نظر می‌آمد کمی ترسیده اما چیزی به روی خود نیاورد. پسر هم تا انتهای کوچه همچنان با فاصله کمی از پشت سر همراهیش! کرد و به صحبت ادامه داد. از کوچه که خارج شدند جوان که از این پیاده‌روی کوتاه به نتیجه دلخواهش نرسیده بود بی‌تفاوت به راه دیگری رفت تا شاید... و دختر که حتی نیم نگاهی به پشت سرش نینداخته بود تا از حضور پسر مطمئن شود وارد کوچه دیگری شد و تا خود دبیرستان دوید.

        برداشت آخر
        چه برداشتی؟! چه حرفی؟! چه نقلی؟! این موجود دوپا، گاه لیاقت عنوان اشرف مخلوقات دارد و گاه...! گرچه از جنس خودم دل خوشی ندارم، اما به نظر می‌رسد که آقایان نسبتا محترم هم، بدتر از خانم‌ها نباشند، بهتر نیستند!
         


          1. کلیدواژه ها:
            مطالب مرتبط:
          2. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۰۰%
              3. تعداد: ۰۰ رای
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷